پرسنل
تجربه کاری پرسنل در پارس حیات
امتیاز ۱.۰ از ۵.
باور نکردنی بود وقتی از جایی با حقوق پایین و ساعات طولانی وارد اینجا شدم، اما مقصدی که پیش رویم بود امیدبخش به نظر میرسید. در آذرماه وارد مجموعه شدم تا از شرایطی بهتر از قبلم بهره ببرم؛ جایی که حقوق ۷۴۰۰ و بیمه تأمین اجتماعی و تکمیلی، اضافهکاری و پاداش و فرصتهای پیشرفت و یک روز مرخصی در هفته وعده داده میشد. اما واقعیت فرق میکرد. فقط دو ماه است که اینجا هستم و ساعات کار از ۸ صبح تا ۵ عصر است؛ به قدری طولانی که در شیفتی بودن فروشگاه، زنده ماندن ساده است. کار کردن با وجود همهی اینها ما را به فروشگاه میکشاند و رفت و آمدهای من حصارهای ناگفتنی بین کار و زندگی میسازد. با وجود مدیریت نسبتا خوب، معاونان به دردسر تبدیل شدند. یکی بیمسئولیت بود و رفت؛ یکی دیگر سختگیر شد و فضای کار را به نظم نظامی تبدیل کرد. تیمی که در آن حضور دارم، افرادی که استعفا دادند و نفرات جدیدی جایگزین شدند هم کارایی لازم را ندارند. مشکلاتی که با کارفرمایی به وجود آمده و گاهی به کمکاری انجام میدهد، تا حدی در شرایط فعلی نقش دارند. گاهی اوقات صندوق پول وقتی کسر میشود، به حساب کارمندان میرود؛ این ماه حقوقم تنها ۱ تومان مانده بود چون هزینههای صندوق در ابتدای ماه کسر شد و برای هر نفر حدود ۱۲۵۰ کارت کشیده شد. ماه گذشته هم برای صندوق به مبلغ ۴۵۰ تومان قرض گرفتم تا کسر صندوق جلوگیری کنم. کارهای فروشگاه به عهدهی همه است؛ از فروش تا صندوق، نظافت و چیدمان. در هفته، یک روز مرخصی داریم که روز بعد باید کامل بیایم و کار کنم. هفتهای که منتهی به اول ماه است و پنجشنبه اول ماه را شامل میشود، باید به طور کامل در فروشگاه حضور داشت. هر ماه یکبار هم انبارگردانی انجام میشود که گاهی باید از ساعت ۵ صبح بیایم یا اگر زمان دیگری باشد، باید شب هم در فروشگاه بمانم. ناهار را خودم میبریم و واقعا تمام وقت را در آن محیط سپری میکنم. اضافهکاری وجود ندارد و تعطیلات تنها شاملش میشود. اگر گوشت و مرغ و ماهی تاریخ مصرفشان گذشته باشد، باید پول را بدهیم حتی اگر تقصر با ما نیست. بیمه تکمیلی هم فقط پس از یک سال فعال میشود، در حالی که در بسیاری جاها سه ماهه ارائه میشود. کارهای باهم فشار میآید تا جایی که فرصت فکر کردن به مشکلات شخصیام را هم ندارم. در این دو ماه واقعا فروشگاه را تجربه کردهام و تنها شبها به خانه میآمدم و میخوابیدم. صدای دور از دسترس از دور خوشحال است اما واقعیت چیز دیگری است. محصولاتی که تاریخ مصرفشان گذشته یا نامآشنا نیستند در فروشگاه وجود دارد و حتی با وجود این وضعیت نمیدانم چرا روی نایلونهای شرکت نوشته است که هفت سال پیاپی فروشگاه زنجیرهای برتر ایران است. در این مدت بیشتر از پسانداز یا پرداخت بدهیهایم، خرجی را دوباره به شرکت برگرداندم. حتی یک ریال هم راضی نیستم و استعفای خود را نوشتهام و تصمیم دارم تا پایان بهمن ماه از اینجا بیرون بیایم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
باور کنید در آن موقع وعدههای زیادی درباره مزایا و حقوق بالای شرکت به من داده شد؛ اما از همان ابتدای ورود متوجه فشار کار بالا و عدم پرداخت اضافهکاری شدم. تقریبا هر هفته باید کسری صندوق پرداخت میکردم، حتی وقتی صندوق را نمیزدم. یک روز در هفته هم از صبح تا شب به طور کامل زمان میگذشت. برخوردها در محل کار گاهی توهینآمیز و کلامی بود که در طول تجربههایم تجربه نکرده بودم. حالا میفهمم وقتی استخدام شدم، بسیاری از همکاران سفتههایشان را از شرکت میگرفتند. به طور کلی، به هیچ عنوان توصیه نمیکنم برای کار در فروشگاه فکر کنید یا بخواهید چنین تجربهای را پشت سر بگذارید.
برای من از همان روزهای اول مصاحبه وعدههای زیادی درباره مزایا و حقوق بالا داده شد، اما واقعیت خیلی فرق داشت. با ورودم به شرکت متوجه ساعات کار طولانی و نبود پرداخت اضافهکاری شدم. هر هفته باید به اندازهای که صندوق خالی بود از جیب خرج میکردم، حتی اگر صندوق را نمیزدم هم باید پرداخت میکردم. برخی روزها تمام روز، از صبح تا شب، حاضر بودم. رفتارهای بیاحترامی و کلامی که در جانبو دیدم هرگز در هیچ تجربهای چنین نبود. حالا فهمیدهام وقتی استخدام شدم خیلیها سفتهشان را از شرکت تحویل میگرفتند. بهطور کلی نمیتوانم این کار را توصیه کنم، حتی به فکر کار در بخش فروش هم نباید باشید.
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
کار در این شرکت دشوار است، اما از طرفی برخی افراد با فرار از کار و کمکاری، تقصیرها را گردن شرکت میاندازند. پارس حیات را به عنوان یک شرکت بینالمللی میبینم که سرمایهگذاری خارجی را در کشور ارزشمند میدانم و معتقدم قدر دانستن این فرصت لازم است. با این حال برخی ضعفها و کمکاریهای افراد با نسبت دادن آنها به شرکت دنبال میشود. هر کس اگر با انگیزه و منظم و وقتشناس باشد و روی کار خود تمرکز کند، حتما در نقشش موفق خواهد بود. از طرفی ارسال پیام در مجموعه برای همه بیاهمیت به نظر میرسد، زیرا برخی جوانان به دلیل بیکاری با مشکلاتی روبهرو هستند و دلسرد شدنشان از کار فزاینده است. کاری که در محیط کار انجام میشود برای برخی مانند خدمت سربازی است؛ کسانی که وظیفهشناس هستند از این تجربه بهره میبرند، اما برای کسانی که بیانگیزه و بینظم هستند، کار سخت و آزاردهنده میشود.
من در یک شرکت با سابقه کار کردم که معاونان و مدیران زیادی در دفتر مرکزی حضور داشتند و گاهی برای دریافت پورسانت روزانه، تیمی تشکیل میشد تا برای شعبهها سفارش بدهند و اگر ضایعاتی پیش میآمد، مسئول فروشگاه را دعوت میکردند تا از او خسارت بگیرند. من وظیفه فروشگاه را داشتم و فضای کاری پر از رفتوآمد اعضای تیم بود، اما گاهی رفتارهای غیرحرفهای کارکنان و فشار برای کسب پورسانت به وجود میآمد. در نهایت احساس میکردم باید از محیط سالمتری استفاده کنم تا به تصمیمات درست و اخلاقمحور نزدیک شوم.
به دلیل مشکلات مدیریتی و فشار کمهزینهای در اجرای کار، تجربه من از کار در فروشگاه جانبو اینطور رقم خورد که باید همیشه جابهجایی بین فروشگاهها انجام میدادم، جایی که نظم کار به شکل مطلوبی وجود نداشت. پیادهسازی چیدمان جعبهها بهصورت مرتب، زمانگیر بود و باید از منافع کارفرما برای جابهجایی اجناس از پشت به جلوی قفسهها استفاده میکردند. در نتیجه، ساعات کار به طور نامناسبی تنظیم میشد و تعطیلات ساعات پایانی در برخی روزها با طولانی شدن کارها همراه بود. کارگران کم بودند و این به معنا بود که از صبح تا نیمههای شب باید کار میکردیم و اضافهکاری بهطور مشخص ارائه نمیشد. وظایف شامل بستن صندوق، ارائه تخفیفها و هدایت مشتریان بهطور مرتب بود و فشار برداشت بارهای خالی و انجام عملیات مختلف فروشگاهی همواره وجود داشت. در کل تجربهای با چالشهای مدیریتی و ساعات کاری نامتعادل بود.