برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در پژوهش و نوآوری صنایع آموزشی
امتیاز ۱.۰ از ۵ (مهر ۱۳۹۷ تا مهر ۱۳۹۸).
شرکت پژوهش و نوآوری صنایع آموزشی را تجربه کردم، جایی که به عنوان برنامهنویس کار میکردم. از دید مدیران ادعا میشد که سازمان حیاتی و مرکز نرمافزاری آموزش و پرورش است، اما واقعیت چیزی فراتر از این مینمود. پروژهها فاقد ساختار منسجم و بهروزرسانی نشده بودند و به دلیل نبود مدیریت مناسب، مرتب بهروزرسانی نمیشدند. انتصابات نامناسبی وجود داشت که به جای بهرهگیری از تخصص افراد با تجربه و فراهم کردن فرصت برای رشد و بهبود عملکرد کل سیستم، پستها را به صورت سفارشی و بدون توجه به پیشینه تخصصی و تجربه به افرادی میدادند که زبانشان از عملکرد ذهنیشان بهتر عمل میکرد. تصمیمگیریها به صورت سلیقهای، مقطعی و بدون پشتوانه برای آغاز، تغییر یا توقف پروژهها در فازهای مختلف انجام میشد. ثبات شغلی کم بود و قراردادها گاهی تبعیضآمیز و کوتاهمدت میشدند. حقوق بهطور نامنظم پرداخت میشد و این نتیجه سیاستهای نادرست در مدیریت مشتریان و بازاریابی بود. در نتیجه، استعدادهای زیادی در اثر این مدیریت ناکارآمد از دست میرفت.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
به نظر میرسد این شرکت فقط به عنوان یک ویترین برای صندوق ذخیره فرهنگیان فعالیت میکند و ادعا میکند که با سرمایه فرهنگیان کارهای مفید آموزشی انجام میدهد. مدیرانش به نظر ناچیز و بدون صلاحیت میآیند و از نظر سطح سواد نیز قابل نقدند؛ بسیاری از کارکنان هم از طریق پارتیبازی جذب میشوند. فضای کار در اینجا محیطی برای یادگیری یا انجام پروژههای مفید نیست. با این حال حقوقها پرداخت میشوند و از نظر مالی مشکلی ندارند.
در این شرکت، ما تجربهای Full Stack داشتیم که بیش از هر چیز با چالشهای مدیریتی و فرهنگی روبهرو بود. مدیران با سیاستهای غیرمنسجم و گاهی سوءاستفاده از منابع سازمانی، جو را به محیطی نامساعد برای کار تبدیل کرده بودند و موازنه میان کار و منابع انسانی به سادگی به هم میخورد. از سوی دیگر شاهد حضور نیروهای جوان اما بیتجربه در جایگاههای سربرستی بودیم و ارجحیت دادن به دوستی و روابط کاری بهجای شایستهسالاری دیده میشد. دائم در حال تعدیل نیرو بودیم و همزمان با آن جذب نیروهای تازه انجام میشد.
در این محیط کاری احساس میکردم بیبرنامه و بیثبات است. درون سازمان، شفافیت وجود نداشت و به نظر میرسید تبعیض رایج است. تصمیمگیریها اغلب به صورت لحظهای از سوی مدیران سطح بالا بود و قراردادهای کوتاهمدت به اجرا میرسیدند بدون اینکه مسئولیتی برای تعدیل نیرو پذیرفته شود. ساختار سازمانی ناکارآمد بود و به احساس من ارتباطی با مدیران وجود نداشت؛ برخی مدیران واحدها حتی یکبار هم به واحد خود نیامدند و از اتاقشان بیرون نمیآمدند.