کارشناس تحقیق و توسعه الکترونیک
تجربه کاری کارشناس تحقیق و توسعه الکترونیک در کروز — امتیاز ۱.۰ از ۵.
دورود علیرغم اینکه چند وقتی است که از شرکت کروز استعفا دادم و مهاجرت کردم نمی خواستم وقتم را صرف نوشتن این نظر بکنم. بسیاری از نظرات را که می خواندم به برخی از مسائل اخلاقی مدیر مجموعه و بعضی از نفرات نزدیکش اشاره شده بود. اینکه مصر به نوشتن کامنت در اینجا شدم به کلیپی از تحقیق و توسعه بر میگردد که چند وقت پیش فکر کنم در آپارات و یا یک شبکه ایرانی دیدم. خواستم نظرم را آنجا بنویسم ولی چون سایرین در این پیج نوشته بودند من هم ترجیح دادم همینجا دلم را خالی کنم. بگذریم، این کلیپ ظاهرا یه بخشش مربوط به نمایشگاه قطعات خودرو بود. یک خانمی که برای مدتی همکار بودیم و در این نمایشگاه نماینده تحقیق و توسعه بود. ایشان در واقع یکی از نفرات نزدیک و مشکوک در تحقیق و توسعه بود. ایشان خانمی مجرد با سابقه بالا بود که به قول خودش از طفولیت در کروز مشغول شده است. این خانم که به آنتن مدیر معروف بود و کلا از لحاظ فنی و علمی چیزی قابل عرضه نداشت و ظاهرا کارش ریپورت دادن افراد و جمع آوری دیتا برای مدیر مجموعه بود و یا کماکان هست. اوایل استخدامم در شرکت این خانم طرح دوستی با من و دو نفر خانم دیگر ریخته بود آن موقع به خاطر عدم شناختم از این خانم دقیقا نمی دانستم هدف او از پرسیدن سوالاتی از من و دو دوستان دیگرمون درباره مسائل شخصی و خصوصی و یا ارتباطات بیرون شرکت و چیزهای غیر قابل ذکر در این متن دقیقا چی بود. همیشه ذهنم درگیر این بود که ایشان چنین دیتاهایی را که برای هر خانمی عادی است و ارزش آنچنانی برای دانستن ندارد رو حتما برای شخص دیگری جمع آوری می کند که احتمالا بعدا برای بر قراری یه ارتباطی استفاده کند و یا چیزی دیگر. یه روز که اتفاقی با یکی از هم تیمی های آقا داشتیم صحبت می کردیم به مشکلات این خانم و یکی دو مورد ارتباط (حالا به فرض غیر کاری) با افرادی در خط تولید، و یکی از مسئولین اشاره کرد. وقتی تلفن های طولانی مدت این خانم با مدیر مجموعه با لحن غیر رسمی و صحبت های قبلی او را مبنی بر برخوردهای بیرون شرکت در ذهنم مرور می کردم تازه فهمیدم که این ایشان از طرف چه کسی و برای چه ماموریتی سمت ما آمده است. نکته ی دیگری هم برایم بعدا آشکار شد و آن هم عدم ارتباط خانم های قدیمی تر از من با ایشان در مجموعه تحقیق و توسعه بود. من و یکی از دوستام ارتباطمان را قطع کردیم و شاید خودمان را از یک تله برنامه ریزی شده نجات دادیم. هرچند که تا بعدنا مردم آزاری های این سلیته کماکان وجود داشت. این را هم بگم که تا آن زمانی که من اونجا بودم هنوز آدم های کار بلد و باسوادی بودند که کلا آدم های مفیدی بودن و حداقل همین ها برای تحقیق و توسعه کمی اعتبار و آبرو خریده بودند
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من کار در صنعتی را تجربه کردم که در شهرک بهارستان واقع بود و الان دیگر آنجا نیستم. از دید من، ظاهر شرکت خیلی باکلاس و مرتب به نظر میرسید، اما جو محیطی واقعا مخرب و سمی بود. بیشتر همکاران با یکدیگر فامیل یا دوست بودند و هر کس به سلیقهای رفتار میکرد، به راحتی کنار گذاشته میشد. مدیران ارشد سابقه کاری بلندپروازانهای داشتند، اما در واقع به همکاهیش و زیرآبزنی عادت داشتند. واحد اجرایی تازهای تعریف کرده بودند که کار آن خبرچینی و زیرآب زدن بود؛ و حدس میزدم که تنها سرپرست اصلیاش همانی بود که دوستدخترش از او تبعیت میکرد. تازه آن خانم، به اصطلاح موجه و متاهل هم بود. از دیگر مشکلات، وجود مشاورهای بود که به روشهای خاصی عمل میکرد و به نظر میرسید که بخشی از مشکلات آنجا نتیجه حضور این مشاور است. چون در آنجا خیلیها بلد نبودند کار کنند، برای انجام بازرسیها مدیر کارخانه به رشوهخواری رو میآورد و آدیتور هم میخرید تا آدیتها را پاس کنند و به این موضوع افتخار هم میکردند. اگر به آنجا میروید و مصاحبه میکنید، باید هوشیار بود؛ افراد با سواد خیلی کم در آنجا حضور دارند و مدیر کارخانه و مدیران ارشد که فامیل و همدورهای هستند، از حالت عمومی مطلعاند. اما واقعیت این است که شما استخدام میشوید تا فامیلهایشان از تجربه شما بیاموزند و در نهایت پس از یادگیری، شما را کنار میگذارند و فرصت پیشرفت محدودی دارید. در این فضای پرتنش، تعدیلهای زیادی هم صورت گرفته و انصافا جو بیوجدان حاکم بود.
در طول مدت کارم در شرکت کروز، به طور تماموقت در بخش سیم فعالیت کردم و این همکاری کمتر از یک سال به طول انجامید؛ سال آخر همکاریام نیز سال ۱۳۹۹ بود.
روز مصاحبه این شرکت را خیلی سخت و دردسرساز دیدم. فرستادن رزومه برای پوزیشن فروش و رسیدن به مصاحبه، حتی با وجود اینکه من مهندس صنایع بودم، اوضاع را پیچیده کرد. تا مطمئن شوند که من مناسب هستم، حدود یک ساعت منتظر ماندم و وقتی به اتاق مصاحبه رفتم، سه نفر حضور داشتند؛ دو نفر از آنها سوالات متعارف پرسیدند و یکی دیگر اصرار داشت که فقط بگویم سوالی ندارم تا خالی نگذارم. با اینکه برای پوزیشن فروش تقاضا داده بودم، اما به نظر میرسید که برای سرپرستی خط تولید مصاحبه میکنند. چند مسئله شبیهسازی جلوی من مطرح شد و تا حدی پاسخ دادم، اما آن فردی که نظر داشت اگر خاطی باشد چه کار میکنم پرسید: عصبی میشوم؟ دعوا میکنم؟ این دیدگاه را بقیه هم تأیید میکردند. با وجود این که جلسه خوب داشت پیش میرفت و در نهایت پذیرفته شدم، اما به خاطر سابقه کارگاهی و صنعتی کم من گفتند که نمیتوانیم همکاری کنیم چون دانشجو هستم. در نهایت تاریخ کار هم از ۷ تا ۷ تعیین شده بود و گاهی روزهای تعطیل هم بود.
روز تجربهام از مصاحبه کارشناس صنایع در شرکت کروز را به شکل تازه و واقعی بازنویسی میکنم. ابتدا با هماهنگی دفتر استخدام، قرار مصاحبه برای ساعت سه و سی بود و من تا حدود پنج بعد از ظهر در انتظار احضار بودم؛ هیچکس برای رفتن به مصاحبه سر وقت حاضر نشد. سوالات کتبی به زبانهای فارسی و انگلیسی مطرح شد و سپس کار با اکسل ادامه یافت. در ادامه، مدیر واحد به صورت جداگانه با من صحبت کرد. سوالهایی که پرسیده میشد مربوط به دوران کارشناسی من بود و از برخی نکات اطلاعی نداشتم؛ او با رویهای نسبتا تحقیرآمیز با عدم پاسخگویی من کنار میآمد. همچنین سوالاتی خیلی شخصی مطرح شد مانند شغل والدین و همخانوادهها، دانشگاههای محل تحصیل، وضعیت تأهل یا مجردی، آدرس زندگی، محل کار فعلی، هماتاقیها و تحصیلات و شغلشان. وقتی دوباره برای تعیین وقت تماس گرفتند، من در سفر بودم و بهخاطر مصاحبه مجبور شدم برنامهام را تغییر دهم و سریعا بازگردم. وقتی به کارخانه رسیدم، حراست گفت کسی برای هماهنگی مصاحبه با آنها صحبت نکرده است و آقایان و خانمی که گفتند با من قرار گذاشتهاند از صبح امروز حضور نداشتند؛ این بیسدیترین شکل ممکن بود؛ انگار مرا فریب داده بودند. پس از چند تماس از طرف حراست بهخاطر ناراحتیام، یکی از واحدها با من تماس گرفت و مرا به بخش مربوطه بردند. یک آقای جوان از پرسنل آنها با من مصاحبه کرد که هیچ اطلاعی از فرایند مصاحبه نداشت و از من میپرسید که چه سوالی باید از من بپرسند یا آیا قبلا به آن سوالات پاسخ دادهام؟ و با نگاهی بیاحترام و توهینآمیز با من رفتار کردند. آنها مشغول چت و با گوشی خود بودند و به جوابهایم توجه نمیکردند و از من میخواستند دوباره توضیح بدهم. وقتی از مصاحبه برگشتم انتظار داشتم حداقل با من تماس بگیرند و بابت این سردرگمی و بینظمی عذرخواهی کنند، اما هیچکس تماسی نگرفت و درباره نظرشان نسبت به من هم صحبتی نکردند. با وجود شهرت کروز و داشتن اسم بزرگ، تجربهام از نظم و رفتار انسانی در آنجا ناامیدکننده بود. خوشحال بودم که آنجا کار نمیکنم و هیچوقت دوباره برای این شرکت درخواست نخواهم کرد.
برای مصاحبهی قالبسازی به کارخانه کروز در بزرگراه فتح رفتم؛ آن روز سرد دی بود و از بس سردرگم شده بودم که بالاخره فهمیدم وقت مصاحبه رسیده است. بعد از ورود، همراه با سه نفر وارد اتاق شدم و برخوردها خیلی خشک بود، گویی با من مثل فردی خطرناک رفتار میکردند. یکی از آنها مسنتر بود و دو نفر دیگر جوانتر بودند؛ سوالات آنها بیشتر دربارهی زندگی شخصیام بود تا بحث فنی. هیچکدام از آنها به پرسشهای تخصصی پاسخ نمیدادند، فقط دربارهی ساعات کاری صحبت کردند، شیفتها و تعطیلات را طرح کردند و اینها برایم خیلی ناامیدکننده بود. فضای مصاحبه آنقدر نامطلوب بود که احساس کردم هیچ بحث فنی انجام نمیشود و فقط از ساعات کار تا مرخصی صحبت شد. جو حاکم در سالن مصاحبه توأم با حالتی خیلی خشک و نامناسب بود و در نهایت حس کردم رفتار مصاحبهکنندهها بیشتر توهینآلود بود تا حرفهای. واقعا حیف است که چنین شرکت عظیمی چنین تجربهای از استخدام ارائه دهد و امیدوارم که برای کارکنانش بهبود واقعی ایجاد شود.
روزگار کاری من در کروز تجربهای تلخ بود و در طول سه تا پنج سال با این شرکت به صورت تماموقت همکاری کردم، که سال آخر آن برابر با ۱۴۰۰ بود.