کارشناس تحقیق و توسعه الکترونیک
تجربه کاری کارشناس تحقیق و توسعه الکترونیک در کروز — امتیاز ۱.۰ از ۵.
یکی از شگردهای مدیر آر اندی این بود که به محض دریافت ایمیل استعفا یهویی باهات خوب میشد و پس از چند برخورد گرم باهات جلسه میذاشت و سعی میکرد با تعریف بحث های جنسی و شوخی های آلوده به الفاظ رکیک، فش دادن به آخوندها و ... فضا را صمیمی کند و تهش دلت را خالی کند. تا با در معذوریت قرار دادن ایشان، اطمینان حاصل کند که فرد مستعفی در مصاحبه خروج از شرکت فیدبک منفی به مدیریت ارشد و یا HR ارائه نمی کند. یادم هست با من هم چنین جلسه ای ترتیب داد و وقتی با ری اکشن سرد من مواجه شد سریع بحث رو عوض کرد و شروع کرد به سوال پرسیدن که چرا از مملکت داری می ری و ... چیزی یک لحظه در آن جلسه شخصیت ریاکار و هزار چهره ایشان را برام ترسیم می کرد رفتار واغظ گونه این آقا بود که جملاتش این مضمون رو داشت که تو اشتباه می کنی و باید بمونی به مملکتت خدمت کنی. اون روزها پیامک ها و پیام های جنسیتی و درخواست ملاقات خارج شرکت این آقا با منشی اسبق خودش لو رفته بود و این پیام دست به دست برخی از نیروهای سخت افزار و نرم افزار داشت می چرخید. این که این آدم هرزه خودش را در اون سطحی میدید مرا نصحیت کند چیزی بود که بشدت اذیتم می کرد. اگرچه هنوز هم که هنوزه این پیام ها و پیامک ها رو تو گروه تلگرامی که اون موقع با بعضی از بچه ها ایجاد کرده بودیم دارم چندین بار خواستم هرزه گیش را به رویش بیارم و بگویم که امثال شماهایید گند میزنید به مملکت ولی رعایت اخلاق باعث می شد که بی خیال شوم. این بشر طوری از خدمت به مملکت صحبت می کرد که خودش از سر خصومت های شخصی و کینه توزانه باعث و بانی اخراج و استعفای بسیاری از نیروهای متخصص می شد که جزئیات ش رو بقیه نوشتند. بعضی وقت ها یهویی به خودش چند روز مرخصی میداد و کلا غیب می شد یا چند روز مانده به عید کرونا می گرفت و شرکت نمیومد. هر چند که نبودش در مجموعه هم خیلی تاثیری نداشت. حالا بماند در مدتی که در این مجموعه مشغول بودم چندین بار برای دریافت یه وام ناچیز به این بشر رجوع کرده بودم و هردفعه به بهانه های مختلف منو پیچونده بود و حتی یک قدم مثبت برای ایجاد انگیزه در اون روزهای سخت زندگیم برنداشت. در حالی که برای نفرات خودش مثل رئیس ای سی یو وام های آنچنانی میگرفت. با همه این تفاسیر اون موقع که من استعفا دادم فکر نمی کردم کروز چنین فرد مریض و بی اخلاق و ناآشنا با مدیریت را تا الان نگه دارد. بعضی از نظرات رو هم میخوندم متوجه شدم که هنوز کثافت کاری های این آقا ادامه دارد و ظاهرا تغییری در مدیریت مجموعه ایجاد نشده است. اینکه دوستان در اینجا نظراتشان را می نویسند خیلی خوب است ولی وقتی می بینن مدیریت ارشد تصمیمی برای برکناری آن ندارد، میتوانین این فیدبک ها و مسائل اخلاقی را با رسانه ای کردن، درج کامنت در صفحات پربازدید مدیاهای مختلف، ارسال ایمیل به ارگان هایی که برای بازدید می آیند (مثل نمایندگان مجلس، معاونت علمی دانش بنیان) و ... توجه سایرین را بر این موضوعات متمرکز کنند تا اثر بخشی لازم را داشته باشن. مدیا ها می تواند برخی از خبرگزاری ها، لینکداین و ... باشد. خیلی از این مدیاها در قسمت تماس شون نحوه ارتباط و دریافت اطلاعات رو ذکر کرده اند و می توانید از قدرت آنها نیز استفاده کنید. چنین چیزی در خارج هم خیلی عرف می باشد و الا کارفرما می تواند هر بلایی را سر کارمند و کارگر در بیاورد. یادم هست که چند سال پیش در صفحه لینکداین یه مصاحبه ای در قالب ویدیو کلیپ از این آقا و چند نفر دیگر منتشر کردند ولی به خاطر حجم زیاد کامنت های منفی که عمدتا از طرف نیروهای قدیمی تحقیق و توسعه بود مجبور شدند کلیپ رو حذف کنند. امیدوارم که تلاش هایتان به نتیجه برسد و به حق و حقوقتان برسید
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من کار در صنعتی را تجربه کردم که در شهرک بهارستان واقع بود و الان دیگر آنجا نیستم. از دید من، ظاهر شرکت خیلی باکلاس و مرتب به نظر میرسید، اما جو محیطی واقعا مخرب و سمی بود. بیشتر همکاران با یکدیگر فامیل یا دوست بودند و هر کس به سلیقهای رفتار میکرد، به راحتی کنار گذاشته میشد. مدیران ارشد سابقه کاری بلندپروازانهای داشتند، اما در واقع به همکاهیش و زیرآبزنی عادت داشتند. واحد اجرایی تازهای تعریف کرده بودند که کار آن خبرچینی و زیرآب زدن بود؛ و حدس میزدم که تنها سرپرست اصلیاش همانی بود که دوستدخترش از او تبعیت میکرد. تازه آن خانم، به اصطلاح موجه و متاهل هم بود. از دیگر مشکلات، وجود مشاورهای بود که به روشهای خاصی عمل میکرد و به نظر میرسید که بخشی از مشکلات آنجا نتیجه حضور این مشاور است. چون در آنجا خیلیها بلد نبودند کار کنند، برای انجام بازرسیها مدیر کارخانه به رشوهخواری رو میآورد و آدیتور هم میخرید تا آدیتها را پاس کنند و به این موضوع افتخار هم میکردند. اگر به آنجا میروید و مصاحبه میکنید، باید هوشیار بود؛ افراد با سواد خیلی کم در آنجا حضور دارند و مدیر کارخانه و مدیران ارشد که فامیل و همدورهای هستند، از حالت عمومی مطلعاند. اما واقعیت این است که شما استخدام میشوید تا فامیلهایشان از تجربه شما بیاموزند و در نهایت پس از یادگیری، شما را کنار میگذارند و فرصت پیشرفت محدودی دارید. در این فضای پرتنش، تعدیلهای زیادی هم صورت گرفته و انصافا جو بیوجدان حاکم بود.
در طول مدت کارم در شرکت کروز، به طور تماموقت در بخش سیم فعالیت کردم و این همکاری کمتر از یک سال به طول انجامید؛ سال آخر همکاریام نیز سال ۱۳۹۹ بود.
روز مصاحبه این شرکت را خیلی سخت و دردسرساز دیدم. فرستادن رزومه برای پوزیشن فروش و رسیدن به مصاحبه، حتی با وجود اینکه من مهندس صنایع بودم، اوضاع را پیچیده کرد. تا مطمئن شوند که من مناسب هستم، حدود یک ساعت منتظر ماندم و وقتی به اتاق مصاحبه رفتم، سه نفر حضور داشتند؛ دو نفر از آنها سوالات متعارف پرسیدند و یکی دیگر اصرار داشت که فقط بگویم سوالی ندارم تا خالی نگذارم. با اینکه برای پوزیشن فروش تقاضا داده بودم، اما به نظر میرسید که برای سرپرستی خط تولید مصاحبه میکنند. چند مسئله شبیهسازی جلوی من مطرح شد و تا حدی پاسخ دادم، اما آن فردی که نظر داشت اگر خاطی باشد چه کار میکنم پرسید: عصبی میشوم؟ دعوا میکنم؟ این دیدگاه را بقیه هم تأیید میکردند. با وجود این که جلسه خوب داشت پیش میرفت و در نهایت پذیرفته شدم، اما به خاطر سابقه کارگاهی و صنعتی کم من گفتند که نمیتوانیم همکاری کنیم چون دانشجو هستم. در نهایت تاریخ کار هم از ۷ تا ۷ تعیین شده بود و گاهی روزهای تعطیل هم بود.
روز تجربهام از مصاحبه کارشناس صنایع در شرکت کروز را به شکل تازه و واقعی بازنویسی میکنم. ابتدا با هماهنگی دفتر استخدام، قرار مصاحبه برای ساعت سه و سی بود و من تا حدود پنج بعد از ظهر در انتظار احضار بودم؛ هیچکس برای رفتن به مصاحبه سر وقت حاضر نشد. سوالات کتبی به زبانهای فارسی و انگلیسی مطرح شد و سپس کار با اکسل ادامه یافت. در ادامه، مدیر واحد به صورت جداگانه با من صحبت کرد. سوالهایی که پرسیده میشد مربوط به دوران کارشناسی من بود و از برخی نکات اطلاعی نداشتم؛ او با رویهای نسبتا تحقیرآمیز با عدم پاسخگویی من کنار میآمد. همچنین سوالاتی خیلی شخصی مطرح شد مانند شغل والدین و همخانوادهها، دانشگاههای محل تحصیل، وضعیت تأهل یا مجردی، آدرس زندگی، محل کار فعلی، هماتاقیها و تحصیلات و شغلشان. وقتی دوباره برای تعیین وقت تماس گرفتند، من در سفر بودم و بهخاطر مصاحبه مجبور شدم برنامهام را تغییر دهم و سریعا بازگردم. وقتی به کارخانه رسیدم، حراست گفت کسی برای هماهنگی مصاحبه با آنها صحبت نکرده است و آقایان و خانمی که گفتند با من قرار گذاشتهاند از صبح امروز حضور نداشتند؛ این بیسدیترین شکل ممکن بود؛ انگار مرا فریب داده بودند. پس از چند تماس از طرف حراست بهخاطر ناراحتیام، یکی از واحدها با من تماس گرفت و مرا به بخش مربوطه بردند. یک آقای جوان از پرسنل آنها با من مصاحبه کرد که هیچ اطلاعی از فرایند مصاحبه نداشت و از من میپرسید که چه سوالی باید از من بپرسند یا آیا قبلا به آن سوالات پاسخ دادهام؟ و با نگاهی بیاحترام و توهینآمیز با من رفتار کردند. آنها مشغول چت و با گوشی خود بودند و به جوابهایم توجه نمیکردند و از من میخواستند دوباره توضیح بدهم. وقتی از مصاحبه برگشتم انتظار داشتم حداقل با من تماس بگیرند و بابت این سردرگمی و بینظمی عذرخواهی کنند، اما هیچکس تماسی نگرفت و درباره نظرشان نسبت به من هم صحبتی نکردند. با وجود شهرت کروز و داشتن اسم بزرگ، تجربهام از نظم و رفتار انسانی در آنجا ناامیدکننده بود. خوشحال بودم که آنجا کار نمیکنم و هیچوقت دوباره برای این شرکت درخواست نخواهم کرد.
برای مصاحبهی قالبسازی به کارخانه کروز در بزرگراه فتح رفتم؛ آن روز سرد دی بود و از بس سردرگم شده بودم که بالاخره فهمیدم وقت مصاحبه رسیده است. بعد از ورود، همراه با سه نفر وارد اتاق شدم و برخوردها خیلی خشک بود، گویی با من مثل فردی خطرناک رفتار میکردند. یکی از آنها مسنتر بود و دو نفر دیگر جوانتر بودند؛ سوالات آنها بیشتر دربارهی زندگی شخصیام بود تا بحث فنی. هیچکدام از آنها به پرسشهای تخصصی پاسخ نمیدادند، فقط دربارهی ساعات کاری صحبت کردند، شیفتها و تعطیلات را طرح کردند و اینها برایم خیلی ناامیدکننده بود. فضای مصاحبه آنقدر نامطلوب بود که احساس کردم هیچ بحث فنی انجام نمیشود و فقط از ساعات کار تا مرخصی صحبت شد. جو حاکم در سالن مصاحبه توأم با حالتی خیلی خشک و نامناسب بود و در نهایت حس کردم رفتار مصاحبهکنندهها بیشتر توهینآلود بود تا حرفهای. واقعا حیف است که چنین شرکت عظیمی چنین تجربهای از استخدام ارائه دهد و امیدوارم که برای کارکنانش بهبود واقعی ایجاد شود.
روزگار کاری من در کروز تجربهای تلخ بود و در طول سه تا پنج سال با این شرکت به صورت تماموقت همکاری کردم، که سال آخر آن برابر با ۱۴۰۰ بود.