کارشناس نرم افزار تحقیق و توسعه
تجربه کاری کارشناس نرم افزار تحقیق و توسعه در کروز — امتیاز ۱.۰ از ۵.
من قصد دارم با مدیر تیم نرم افزار از این طریق صحبت کنم بیش از ۴ سال از حضور من در تیم شما میگذرد و دلیل اینکه اینجا را انتخاب کردم این هست که در جلسه حضوری با شما به هیچ عنوان راحت نیستم. در جلسات به ظاهر شنونده هستید و از حرفها یادداشت برمیدارید اما تنها کاری که میکنید قضاوت مخاطب است، اینکه جزو افراد غرغرو هست یا اینکه قرار هست ایرادی به شما وارد کند یا خیر! تمام تلاش شما در جلسه دفاع از رفتار و تصمیمات خود و مجموعه می باشد حتی اگر به اشتباه بودن آنها واقف باشید.همیشه روند جلسه و تمام دغدغه شما به گونه ای است که خودتان احساس کنید مورد اتهام نیستید.در اکثر مواقع سوال را با سوال جواب میدهید بویژه زمانی که جوابی برای سوال مخاطب ندارید.تا به حال ندیدم بعد از جلسه با شما تغییر قابل توجهی در تحقق خواسته های افراد اتفاق بیفتد این نظر من به تنهایی نیست با همگروهی های خودم هم صحبت میکنم نظرشان همین هست. اکثر افراد احساس امنی در جلسه با شما ندارند و این احتمال را میدهند که صحبتهایشان در نهایت علیه خودشان استفاده شود.سیاست ورزی شما بسیار آشکار و محسوس هست و همین باعث میشود که افراد اعتماد نکنند و از پیگیری مسائلشان دلسرد شوند. اما این چیز تازه ای نیست و اصل صحبت من درباره کل تیم نرم افزار هست. شرایط اینروزهای تیم نرم افزار به هیچ عنوان راضی کننده نیست. اوایل که وارد این تیم شدم بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم افراد با تجربه و مسئولیت پذیری در این تیم وجود دارند که میشود به آنها اعتماد کرد و از تجربه و سوادشان کمک گرفت تا مسیری برای رشد خودم بسازم و همین هم شد با شناخت این افراد به سراغ آنها رفتم و از هر کدام تجربیات و اطلاعات بسیار مفیدی برای یادگیری و رشد بدست آوردم. با اینکه فشار کاری زیاد بود اما احساس رشد و یادگیری به من انگیزه ادامه میداد. اکثر افراد از تیم نرم افزار به عنوان یک تیم قوی یاد میکردند.هر زمان که فرصتی میشد با همکاران صحبت میکردم حتی غیر نرم افزاری ها هم این احساس را داشتند که تیم نرم افزار یکی از بهترین تیمهای R&D هست. آن زمان تصورم این بود که مدیریت شما باعث شده تا گروه نرم افزار جای خوبی برای رشد و فعالیت باشد. اما امروز که تجربه ام را مینویسم، نظرم چیز دیگریست. دیگر تیم نرم افزار این ویژگی را ندارد و بسیار بسیار بی کیفیت شده است! بسیار افت کرده دیگر خبری از افراد قابل اعتماد و با تجربه نیست تا در صورت نیاز بتوان با آنها مشورت کرد یا حداقل بخاطر احساس امنیتی که از آنها میگرفتیم کمی درد و دل کرد و با انرژی بیشتر به کار ادامه داد. اتمسفر گروه به شدت سمی و منفعل شده.هیچ کس مسئولیت کار خودش را به عهده نمیگیرد.هیچ کس از جایگاه خودش راضی نیست.تنها فشار کاری و روزمرگی است و نبود هیچ انگیزه برای ادامه.خود شما هم در نهایت انفعال هستی! چیزی که هر روز بیشتر متوجه میشوم این هست که روزهای خوبی که تیم نرم افزار تجربه کرد نتیجه تلاش گذشتگان بود و نه مدیریت شما و هر چه میگذرد و مشکلات بیشتر خودشان را نشان میدهند بیشتر این موضوع اثبات میشود.این روزها بین بچه ها دائما صحبت از عدم حمایت شما از افراد قدیمی است که اکثرا با نارضایتی این تیم را ترک کردند و شما کاملا بی تفاوت با این مسئله مهم برخورد کردی! ادامه این انفعال یعنی نارضایتی بیشتر افراد و ترک تیم. در حال حاضر مدیر R&I که فقط حضور فیزیکی دارد.تقصیری هم ندارد با این رزومه غیرقابل دفاع و افشا شدن عدم صلاحیتش برای همه سکوت برایش بهترین گزینه است. آنچه که از سر دلسوزی نوشتم وضعیت مشترک همه افراد در R&I هست و خواستم بدانید دیگر هیچ دلخوشی در این تیم ندارم و همه فکر و ذکرم ترک این تیم و حتی سازمان می باشد. اما از همکاران بویژه نرم افزاریها خواهش میکنم همانطور که هر روز در طول روز یا ساعت ناهار در رابطه با این مسائل صحبت میکنید، نظرتان را اینجا هم بنویسید و به اشتراک بگذارید تا سازمان متوجه شود که اینها نظر چند نفر اقلیت نیست.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من کار در صنعتی را تجربه کردم که در شهرک بهارستان واقع بود و الان دیگر آنجا نیستم. از دید من، ظاهر شرکت خیلی باکلاس و مرتب به نظر میرسید، اما جو محیطی واقعا مخرب و سمی بود. بیشتر همکاران با یکدیگر فامیل یا دوست بودند و هر کس به سلیقهای رفتار میکرد، به راحتی کنار گذاشته میشد. مدیران ارشد سابقه کاری بلندپروازانهای داشتند، اما در واقع به همکاهیش و زیرآبزنی عادت داشتند. واحد اجرایی تازهای تعریف کرده بودند که کار آن خبرچینی و زیرآب زدن بود؛ و حدس میزدم که تنها سرپرست اصلیاش همانی بود که دوستدخترش از او تبعیت میکرد. تازه آن خانم، به اصطلاح موجه و متاهل هم بود. از دیگر مشکلات، وجود مشاورهای بود که به روشهای خاصی عمل میکرد و به نظر میرسید که بخشی از مشکلات آنجا نتیجه حضور این مشاور است. چون در آنجا خیلیها بلد نبودند کار کنند، برای انجام بازرسیها مدیر کارخانه به رشوهخواری رو میآورد و آدیتور هم میخرید تا آدیتها را پاس کنند و به این موضوع افتخار هم میکردند. اگر به آنجا میروید و مصاحبه میکنید، باید هوشیار بود؛ افراد با سواد خیلی کم در آنجا حضور دارند و مدیر کارخانه و مدیران ارشد که فامیل و همدورهای هستند، از حالت عمومی مطلعاند. اما واقعیت این است که شما استخدام میشوید تا فامیلهایشان از تجربه شما بیاموزند و در نهایت پس از یادگیری، شما را کنار میگذارند و فرصت پیشرفت محدودی دارید. در این فضای پرتنش، تعدیلهای زیادی هم صورت گرفته و انصافا جو بیوجدان حاکم بود.
در طول مدت کارم در شرکت کروز، به طور تماموقت در بخش سیم فعالیت کردم و این همکاری کمتر از یک سال به طول انجامید؛ سال آخر همکاریام نیز سال ۱۳۹۹ بود.
روز مصاحبه این شرکت را خیلی سخت و دردسرساز دیدم. فرستادن رزومه برای پوزیشن فروش و رسیدن به مصاحبه، حتی با وجود اینکه من مهندس صنایع بودم، اوضاع را پیچیده کرد. تا مطمئن شوند که من مناسب هستم، حدود یک ساعت منتظر ماندم و وقتی به اتاق مصاحبه رفتم، سه نفر حضور داشتند؛ دو نفر از آنها سوالات متعارف پرسیدند و یکی دیگر اصرار داشت که فقط بگویم سوالی ندارم تا خالی نگذارم. با اینکه برای پوزیشن فروش تقاضا داده بودم، اما به نظر میرسید که برای سرپرستی خط تولید مصاحبه میکنند. چند مسئله شبیهسازی جلوی من مطرح شد و تا حدی پاسخ دادم، اما آن فردی که نظر داشت اگر خاطی باشد چه کار میکنم پرسید: عصبی میشوم؟ دعوا میکنم؟ این دیدگاه را بقیه هم تأیید میکردند. با وجود این که جلسه خوب داشت پیش میرفت و در نهایت پذیرفته شدم، اما به خاطر سابقه کارگاهی و صنعتی کم من گفتند که نمیتوانیم همکاری کنیم چون دانشجو هستم. در نهایت تاریخ کار هم از ۷ تا ۷ تعیین شده بود و گاهی روزهای تعطیل هم بود.
روز تجربهام از مصاحبه کارشناس صنایع در شرکت کروز را به شکل تازه و واقعی بازنویسی میکنم. ابتدا با هماهنگی دفتر استخدام، قرار مصاحبه برای ساعت سه و سی بود و من تا حدود پنج بعد از ظهر در انتظار احضار بودم؛ هیچکس برای رفتن به مصاحبه سر وقت حاضر نشد. سوالات کتبی به زبانهای فارسی و انگلیسی مطرح شد و سپس کار با اکسل ادامه یافت. در ادامه، مدیر واحد به صورت جداگانه با من صحبت کرد. سوالهایی که پرسیده میشد مربوط به دوران کارشناسی من بود و از برخی نکات اطلاعی نداشتم؛ او با رویهای نسبتا تحقیرآمیز با عدم پاسخگویی من کنار میآمد. همچنین سوالاتی خیلی شخصی مطرح شد مانند شغل والدین و همخانوادهها، دانشگاههای محل تحصیل، وضعیت تأهل یا مجردی، آدرس زندگی، محل کار فعلی، هماتاقیها و تحصیلات و شغلشان. وقتی دوباره برای تعیین وقت تماس گرفتند، من در سفر بودم و بهخاطر مصاحبه مجبور شدم برنامهام را تغییر دهم و سریعا بازگردم. وقتی به کارخانه رسیدم، حراست گفت کسی برای هماهنگی مصاحبه با آنها صحبت نکرده است و آقایان و خانمی که گفتند با من قرار گذاشتهاند از صبح امروز حضور نداشتند؛ این بیسدیترین شکل ممکن بود؛ انگار مرا فریب داده بودند. پس از چند تماس از طرف حراست بهخاطر ناراحتیام، یکی از واحدها با من تماس گرفت و مرا به بخش مربوطه بردند. یک آقای جوان از پرسنل آنها با من مصاحبه کرد که هیچ اطلاعی از فرایند مصاحبه نداشت و از من میپرسید که چه سوالی باید از من بپرسند یا آیا قبلا به آن سوالات پاسخ دادهام؟ و با نگاهی بیاحترام و توهینآمیز با من رفتار کردند. آنها مشغول چت و با گوشی خود بودند و به جوابهایم توجه نمیکردند و از من میخواستند دوباره توضیح بدهم. وقتی از مصاحبه برگشتم انتظار داشتم حداقل با من تماس بگیرند و بابت این سردرگمی و بینظمی عذرخواهی کنند، اما هیچکس تماسی نگرفت و درباره نظرشان نسبت به من هم صحبتی نکردند. با وجود شهرت کروز و داشتن اسم بزرگ، تجربهام از نظم و رفتار انسانی در آنجا ناامیدکننده بود. خوشحال بودم که آنجا کار نمیکنم و هیچوقت دوباره برای این شرکت درخواست نخواهم کرد.
برای مصاحبهی قالبسازی به کارخانه کروز در بزرگراه فتح رفتم؛ آن روز سرد دی بود و از بس سردرگم شده بودم که بالاخره فهمیدم وقت مصاحبه رسیده است. بعد از ورود، همراه با سه نفر وارد اتاق شدم و برخوردها خیلی خشک بود، گویی با من مثل فردی خطرناک رفتار میکردند. یکی از آنها مسنتر بود و دو نفر دیگر جوانتر بودند؛ سوالات آنها بیشتر دربارهی زندگی شخصیام بود تا بحث فنی. هیچکدام از آنها به پرسشهای تخصصی پاسخ نمیدادند، فقط دربارهی ساعات کاری صحبت کردند، شیفتها و تعطیلات را طرح کردند و اینها برایم خیلی ناامیدکننده بود. فضای مصاحبه آنقدر نامطلوب بود که احساس کردم هیچ بحث فنی انجام نمیشود و فقط از ساعات کار تا مرخصی صحبت شد. جو حاکم در سالن مصاحبه توأم با حالتی خیلی خشک و نامناسب بود و در نهایت حس کردم رفتار مصاحبهکنندهها بیشتر توهینآلود بود تا حرفهای. واقعا حیف است که چنین شرکت عظیمی چنین تجربهای از استخدام ارائه دهد و امیدوارم که برای کارکنانش بهبود واقعی ایجاد شود.
روزگار کاری من در کروز تجربهای تلخ بود و در طول سه تا پنج سال با این شرکت به صورت تماموقت همکاری کردم، که سال آخر آن برابر با ۱۴۰۰ بود.