برنامه نویس ارشد
تجربهٔ کاری برنامه نویس ارشد در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما — امتیاز ۱.۰ از ۵.
من چند ماه پیش برای عنوان برنامه نویس ارشد Backend با این شرکت مصاحبه کردم. رفتار HR بسیار محترمانه و عالی بود و به نظرم در کارشون حرفه ای بودن نکته مثبت دیگر این بود که مصاحبه به صورت ریموتی بود. به نظرم زمینه کاری شون جالب بود و اینکه با تکنولوژی های روز میخواستن پروژه انجام بدن اما چیزی که نظر من رو خیلی جلب کرد رفتار بد شخص مصاحبه کننده بود ایشون خودشون رو تیم لید معرفی کردن اسمشون رو در خاطر ندارم ولی یک آقایی بود که سر جلسه مصاحبه کلاه و لباس نامناسب پوشیده بود و از لحاظ آراستگی با ریش بسیار نامرتب در جلسه حاضر شده بود. من نمیدونم مگر میشد با اون تیپ و کلاه توی یک شرکت حاضر شد؟ آیا بهتر نبود با یک لباس مناسب و ظاهری آراسته توی جلسه حاظر شد؟ مگر نه اینکه ایشون تیم لید هستند پس باید از هر لحاظ سرآمد باشند تا اعضای تیمش اون رو به عنوان یک رئیس قبول بکنند. ایشون مکان جلسه رو به مکان نبرد تبدیل کرده بود و مدام سعی میکرد که خودشو حرفه ای نشون بده چیزی که خیلی به نظرم مسخره میرسید اینکه ایشون از هر تکنولوژي مثل Akka , Kafka , Design Pattern و Architecture یک چیز کوچولو بلد بود و درون هیچکدومش غنی نبود و فکر میکرد که خودش داره درست میگه و بقیه اشتباه میکنند چون مباحث رو کامل نخونده بودن خیلی دید اشتباهی داشتند وقتی که باهاشون بحث کردم متوجه شدم هیچ چیزی راجب معماری میکروسرویس بلد نیستند و صرفاْ یکسری تحلیلهای خودشون رو به عنوان کانسپت معرفی میکرد سوالاتی راحب DDD و TDD پرسیدن که حتی موقع پرسیدن سوالها هم داشتند اشتباه میکردن یعنی سوالات اشتباه میپرسیدن فکر میکنم قبل جلسه یکسری موارد رو حفظ کرده بودن و وقتی اومده بودن توی جلسه سوالات رو به صورت نصفه و نیمه فراموش کرده بودند. واقعاْ از کسی که عنوان رهبری یک تیم رو یدک میکشه بعید هستش که توی یک ساعت جلسه مصاحبه انقدر سوتی بدهد مطلب دیگه اینکه این شخص خیلی عصبی بودش وقتی باهم صحبت میکردم مدام عصبی میشد و مدام سرش رو به علامت تاسف هی تکون میداد و سعی میکرد تحقیر بکنه که منم الارقم میل باطنی مجبور شدم رفتار در حد شان و شخصیت ایشون از خودم بروز بدم. چیزی که من میدونم آدمهایی با تجربه کاری ما امکان اشتباه کردن در مباحث تکنیکال خودمون رو کمتر داریم ممکن هستش که هر کدوم از ما یک مطلب و نوشته های مختلف رو کم یا زیاد خونده باشیم و هر کداممون یک برداشت یا یک فهم از اون مطلب داشته باشیم که خوبی تیمی کار کردن هم همین هستش باعث میشه که هرکدوممون دانسته هامون رو به اشتراک بزاریم تا به فهم کاملی از مباحث برسیم ولی اینکه مقاومت کنیم و فکر کنیم خودمون داریم درست میگیم و بقیه در اشتباه هستند این یک خطای خیلی بزرگ هستش در نهایت امیدوارم که این شرکت هم مسیر درست خودشو پیدا بکنه و این رو بفهمه که با آدمهای کوتوله نمیتونه قله هارو فتح بکنه
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من تو این شرکت کار می کردم. اصلا جای خوبی نیست.
اگر شخصیت و سلام روانتون واستون مهمه کلاهتونم افتاد سمت این شرکت نیاید،تمام پروژه های عجله ای و بزن دررویی با مدیر پروژه هایی که واسه موقعیتی که تو خوابم نمیدیدن حاضرن هر رفتاری رو انجام بدن و بله قربان گوی مدیر عاملن چون خودشون کاری نمیکنن،بدترین تجربه کاری،در ضمن هر چقدم کار کنید میگن کارتون عقبه و بهتون اضافه کار نمیدن،عدم امنیت شغلی که دیگه نگم بهتره
دوستان اگه شخصیت و سلامتتون واستون مهمه پا تو اینمحیط غیر استاندارد وسمی با ادمایی که مشکل حاد شخصیتی دارند نزارید،که بعدا حسرت عمر رفته رو نخورید،کار زیاد بدون اضافه کار همراه با تخریب و طلبکاری،یه سری ادم کا اینجا مدیرن نهایت هلپ دسک ساده ان و برای موندن تو این شرکت هر کار غیر حرفه ای انجام میدن ،انشالا پای کسی تو این محیط باز نشه،پروژه هاام که تو سطل اشغال
کاریزما شده جای بخور بخور و دلالبازی، و جای باندبازی و فامیلبازی. فکر کن مدیرعامل شرکت پردازش، برداشته داداشش رو گذاشته سرپرست بازاریابی. بعد مدیر بازاریابی، که همکار قبلی مدیرعامل پردازش توی تدبیر بوده، زنش رو با خودش آورده گذاشته قائممقام مدیرعامل توی شرکت پردازش. بعد مدیرعامل پردازش، شوهر خواهرش رو گذاشته مدیر سبد توی سبدگردان. بعد مدیرعامل پردازش یکی رو از تدبیر با خودش آورد گذاشت بازاریابی، طرف دوست دخترش رو آورد گذاشت کار ادیت ویدیو کنه توی تیم بازاریابی. خودش رفت دوستدخترش موند. ازدواج کردن، بعد خودشم اومد توی شرکت پردازش مشغول به کار شد. بعد خواهرزاده خواهرزاده سهامدار کوهنورد، با سن و تجربه کم، شده مدیر مشتقه کارگزاری. بعد همین مدیرعامل پردازش، یکی دیگه از اعضای باندش توی تدبیر رو آورد گذاشت سیآرام اولش. اونم یه دختر داف گذاشت وردستش. همین آقا توی سیآرام گند زد، برداشتن بردنش پردازش با صفر مقدار تجربه. از اون جالبتر بعد چند وقت، همین دختر داف که وردستش بود توی سیآرام رو برداشت برد پردازش. تو فکر کن طرف کارش تلفن جواب دادن بود، رفت شد مدیر تیم توی یک شرکت برنامهنویسی. دیگه نگم برات. طرف کارگردان مشهور سینماست، دخترشو آوردن گذاشتن تیم سوشال توی بازاریابی. طرف داور مشهور فوتباله، دخترشو آوردن گذاشتن تیم بازاریابی. اون یکی مدیرعامل کارگزاری، فامیلش رو گذاشته توی ابزار مشتقه سبدگردان. اون یکی مدیرعامل جدید بیمه، زنشو با یه بچه طلاق داد. اومد کارمند دهههفتادیشو گرفت که چند سال اینجا کارمندش بود و به طرق مختلف بهش درآمد میرسوند از طریق زیرمجموعه دادن و این چیزا. بعد فامیل خودشو هم آورده گذاشته ارزیابی خسارت. بعد فامیل آقای سهامدار پاسارگادی رو آوردن گذاشتن کارمند کارگزاری. کلا اینجا صرفا مبتنی بر رابطه پیش میره. در مورد حقوق بخوام بگم؛ اگر از خودشون باشی یا خودتو بهشون بچسبونی، یه چیزی گیرت میاد در غیر این صورت کار زیاد و غیر جذاب و حقوق کم. در مورد مزایا بخوام بگم؛ یه صندوق آتیه دادن گفتن بعد سه سال آزاد میشه. الان از اون سه سال ۶/۷ ماه گذشته هنوز خبری نیست. بابتش از حقوقمون پول کم کردن ولی همونم نمیدن. در مورد یادگیری بخوام بگم؛ کدوم یادگیری؟ مدیرهاش نیاز دارن برن کلاس اصول اولیه کار رو یاد بگیرن. چی میتونن یاد بدن؟ مدیرعامل پردازش که شرکت تک هست، هیچی بلد نیست. مدیر بازاریابی اصلا نمیدونه بازاریابی چیه. فقط توی پروژههای تبلیغات و نمایشگاه دلالی میکنه. شما فکر کن برای یک تیزر سی ثانیهای فاکتور داده یک و نیم میلیارد تومان!!! یعنی یکی نیست به این بگه بابا دیگه انقدرا هم آب نبند توش؟ مدیر منابع انسانی، خودش رسما میگه من هیچکارهم. راستم میگه چون چیزی هم بلد نیست واقعا. اونم باند خودشو آورده سه چهار نفر. در مورد رزومه بخوام بگم: رزومه نمیشه براتون. مگه اینکه بچسبین به همینا که گفتم هرجا خواستن برن شما رو هم ببرن. در مورد محصول بخوام بگم: یه کارایی کردن بطور کلی. ولی تا وقتی مدیرعامل پردازش این آقا هست، این شرکت به هیچی نمیرسه. چون اصلا نه پروداکت میفهمه چیه، نه کدنویسی میدونه، کلا هم سابقه کارش با جای حاکمیتی (س.ا.ف.ا) بوده. این آقا و باندش خیمه سنگین زدن روی شرکت و با اینا هیچجا نمیشه رسید. نیروهای خدماتی خوبی داره ولی. یعنی فقط اونا تو شرکت واقعا کار میکنن. بعد جالبه توی همینا هم مدیرعامل پردازش گند زده. یه آدم به درد نخور رو مثلا گذاشته سرتیم خدمات. اونم کراوات میزنه و فکر میکنه مدیرکله.
دوستان مثلا مدیر خبرنگار بیسواد زیرآب زن دروغگو توودوران جنگ اعزام نشده جایی!الان واست فرصت شغلی هست!واقعا تو محیط مهندسی نرم افزار وصله ناجوری هستی ولی از یه طرف بعد چند سال جوک کلی ادمی!به جای اینکه با سواد نداشته اظهار فضل کنی همه بعد جلسات بهت بخندن ،تو موضوعاتی که چیزی نمیدونی ساکت شو،مخصوصا تو محیطی که همه لیسانس و فوق لیسانس نرم افزار دارن!ثانیا از دیپلم ادامه بده درس بخون جوک کاریزما!بی شخصیت
تقریبا در تمام شرکت های گروه مالی کاریزما کسانی که قدرت تصمیم گیری دارن، سواد و معرفت ندارن و کسانی که سواد یا معرفت دارن، قدرت تصمیم گیری ندارن. کاریزما از بیرون خیلی قشنگه، تو مصاحبه ها مدیرانی که مصاحبه میکنن یه جوری کاریزما رو ترسیم میکنن که آدم آرزو میکنه اونجا استخدام بشه ولی بعد از شروع به کار و تو کمتر از سه ماه متوجه میشی که همه چیز سراب بوده. بی نظمی هایی میبینی که باورش سخته، بی اخلاقی هایی میبینی که مغزت سوت میکشه. مدیر عامل ها به جای مدیریت شرکت، بیشتر دلال هستن و کل وقتشون رو دنبال مشتری میگردن و برای بدست آوردن مشتری هر کار غیر حرفه ای و غیر اخلاقی انجام میدن. اگر کارت رو بلد باشی به احتمال خیلی زیاد با مدیر مستقیمت به مشکل میخوری چون بیشتر مدیران میانی تنها هنرشون سخنوری های پوچ و پاچه خواری مدیر عامل هاست و با همین هنر، حقوق های نجومی میگیرن اما در حیطه کاریشون کوچکترین دانشی ندارن. و اما مدیر منابع انسانی عزیز که به تنها چیزی که کوچکترین اهمیتی نمیده منابع انسانی شرکت هست. تنها شرکتی که کمی میشه از عملکردش دفاع کرد شرکت سبدگردان کاریزماست چون مدیر عاملش یه کمی به فکر مدیریت شرکت هم هست و البته انصافا آدم با سوادی هست. اگر اهل کار کردن بدون حاشیه هستید به هیچ وجه نرید کاریزما اما اگر اهل حاشیه بدون کار کردن هستید، کاریزما بهترین جاست.