توسعه دهنده
تجربه کاری توسعه دهنده در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما — امتیاز ۱.۰ از ۵.
درباره مسایل مالی که یکی از دوستان مطلب گذاشته بود من هم تجربه خودمو تو کاریزما میگم: زمستان 1402 بود که به طور اتفاقی متوجه یه دزدی یا بگم فساد مالی توسط یکی از مدیرا شدم خودم با چشمهای خود دیدم و با گوشهای خودم شنیدم. فکر میکردم خانم ط.ز بخش مالی هستن تو یه ایمیل شرح ماجرا رو براشون فرستادم، ایشون هم استقبال کرد و ازم خواست که خودمو معرفی کنم من با ایمیل مستعارم موضوع رو مطرح کرده بودم من زیر بار نرفتم و خودمو معرفی نکردم مطمئن بودم شر میشه. ایشون گفتن که مدیر مالی نیستن و منو ارجاع دادن به خانم ن.ف ایشون هم اومدن کلی تشکر کردن. منم با خودم گفتم آخره ساله اون شخص رو برا اینکه آبروش نره تا آخر سال نگه میدارن و سال بعد تمدید نمیکنن، اما گذشت تا به امروز نه از ایمیلا خبری شد نه اون شخص اخراج شد!! همه اون افراد هنوزم راس راس دارن تو شرکت جولون میدن. درپیت ترین شرکتها تو این موارد شخص رو اخراج میکنن. موضوع برام خیلی برام عجیب شد چند تا از بچه هایی که از ساختار شرکت اطلاع داشتن آمار گرفتم متوجه شدم که ظاهرا تمام هزینه ها فاکتور میشه و شرکت سبدگردان پرداخت میکنه که حتی فاکتورههایی بعضا با مبالغ سنگین و چند ده میلیونی میفرستن. همین موضوع باعث شد بفهمم که فسادهایی که تو پردازش دارن انجام میدن و هزینه ش رو شرکت دیگه پرداخت میکنه بصورت تیمیه و چند نفر هستن که بطور هماهنگ دارن این کارهارو انجام میدن. رو اون گزارش منم یه ماله کشیدن و تمام. از این میسوزم که من دلم برا شرکت سوخت اما غافل از اینکه خوده شرکت با چشم پوشی از مسائل براحتی رد میشه چون از جیب خودشون نمیدن اصلا براشون مهم نیست این وسط چند ده یا صد میلیون یکی بخوره بره. اگه هر کدوم از مدیرای پردازش یک درصد از سهام کاریزما رو داشتن و خودشونو مسئول میدونستن رفتارشون صد در صد در چنین موارد متفاوت بود. عجیب بود اما واقعی.تمام موارد با شرح جزییات که برای خانم ط.ز و ن.ف فرستادم موجوده چون براشون مکتوب ایمیل کردم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من تو این شرکت کار می کردم. اصلا جای خوبی نیست.
به نظرم اگر توقع دارید با احترام به شخصیت و روانی خودتون کار کنید، اینجا گزینه مناسبی نیست؛ فضای کار به صورت عجولانه و با فشار زیاد پیش میرفت و مدیر پروژهها حاضر نبودن هیچ رفتاری رو ندیدن، از طرف گروهی که به راحتی با افراد برخورد میکردن و حتی از مدیر عامل تعجب میکردن در رفتاری که به چشم میخورد، به کار میافتاد. تجربهی خیلی ناخوشایندی بود؛ هر چند که گفته میشد کار شما عقب است و اضافهکاری هم ارائه نمیشد، امنیت شغلی هم به حدی نبود که بشه راجع بهش حرف زد.
در این محیط کاری معمولا سلامت روانی و شخصیت افراد اهمیت زیادی دارد؛ اگر برایتان مهم است از همان آغاز مراقب باشید تا وارد فضایی ناسالم نشوید. کار زیادی انجام میشود اما معمولا اضافهکاری جزیی نیست و در عین حال فضا پر از فشار، بیانصافیت و طلبکاری است. مدیران اینجا اغلب تجربههای سنگین ندارند و بیشتر به عنوان تیم پشتیبانی ساده عمل میکنند، اما برای ماندن در شرکت گاهی به رفتارهای غیر حرفهای روی میآورند تا جلو بمانند. پروژهها هم غالبا از بین میرود و کارها به شکل مناسبی سازماندهی نمیشود. امیدوارم هیچکس در این محیط به دردسر نیفتد و به سلامت باقی بماند.
در برخورد با گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما، احساس کردم فضایی پر از روابط خانوادگی و دوستانه بر کار حرفهای ارجحیت دارد. مدیرعامل شرکت پردازش برای هر پست مدیریتی یکی از نزدیکانش را گماشت و این سلسله تا جایی پیش رفت که همکار پیشین او در تدبیر، همسرش را به عنوان قائممام مقام مدیرعامل در شرکت پردازش آورد و به این شکل تکرارهای خانوادگی در سطوح مختلف دیده شد. بعد از آن، مدیرعامل پردازش فردی را که همسرش را به عنوان مدیر سبد میگماشت و شوهر خواهرش را به عنوان مدیر سبد شرکت به کار میگرفت، وارد مجموعه کرد. همچنین یکی از اعضای سابق تدبیر را به تیم بازاریابی برد تا برای کار ادیت ویدیو فعالیت کند، در حالی که خودش به عنوان مدیرعامل باقی ماند و مدتی بعد دوباره به همان شرکت برگشت. خواهرزادهای با سن و تجربه کم به مدیر مشتقه کارگزاری تبدیل شد و این روند از سوی همان مدیرعامل پردازش ادامه یافت، تا جایی که یکی دیگر از اعضای باندش وارد سیآرام شد و با حضور یک دختر جذاب به عنوان وردست، کار را آغاز کرد. این فرد در سیآرام نتایج منفی به همراه داشت و در نهایت بدون تجربه کافی به پردازش منتقل شد و به عنوان مدیر تیم در یک شرکت برنامهنویسی ادامه کار داد. روایتها درباره جایگاهها و تخصصها به گونهای است که برخی افراد به دلیل رابطههای خانوادگی یا ارتباطات فامیلی به پستهای حساس گماشته شدند، تا آنجا که دیدم برخی از مدیران تیمهای مختلف به دلیل روابط خانوادگی یا آشناییهای شخصی با افراد نامناسب در پستهای کلیدی قرار میگیرند. به طور نمونه، در گروههای سوشال و بازاریابی، حضور افراد با روابط خانوادگی و آشناییهای شخصی به چشم میخورد. در نتیجه، شرکت بهطور کلی بر پایه روابط و آشناییها پایهگذاری شده است. درباره حقوق اگر از خودشان بمانم، با منطق چسبیدن به مجموعه، شرایطی برای برداشت وجود دارد؛ در غیر این صورت کار چندان جذاب نیست و حقوق کم است. در خصوص مزایا هم صندوق بازنشستگی در نظر گرفته شده بود که بعد از سه سال آزاد میشود، اما از رقم مدت سه سال، حدود ۶/۷ ماه گذشته و خبری نیست. این مبلغ از حقوق کسر شده، اما هنوز پرداخت نشده است. در زمینه یادگیری و توسعه فردی، به نظر میرسد مدیران نیازمند یادگیری اصول پایه کار باشند. مدیرعامل پردازش که به نظر میرسد شرکت کوچکی باشد، دانش کافی ندارد. مدیر بازاریابی هم واقعا نمیداند بازاریابی چیست؛ تنها در پروژههای تبلیغات و نمایشگاهها دلالی میکند. برای یک تیزر سی ثانیهای مبلغی باشکوه مانند یک میلیارد و واریان پرداخت شده است که به نظر میرسد اغراقآمیز است و به هیچکس پاسخ دهد که آیا این مقدار ارزش دارد یا نه. مدیر منابع انسانی هم به وضوح میگوید که تخصصی ندارد، و بازار کار را با حضور چند نفر از باند خودش پر کرده است. درباره رزومه هم میگویم که نمیشود به آنها اعتماد کرد مگر اینکه به همین روال موجود پایبند باشید. در زمینه محصول هم کارهایی انجام شده، اما تا زمانی که همان مدیرعامل پردازش حضور دارد، به نظر میرسد شرکت به هیچ درجهای از موفقیت نمیرسد. زیرا او نه پروداکت را میشناسد، نه کدنویسی بلد است؛ سابقه کارش عمدتا با نهادهای حاکمیتی بوده و این گروه به قالبی تبدیل شده که با وجود حضور افراد مرتبط، به دستاورد مشخصی نمیرسد. نیروهای خدماتی مجموعه را نیروهای قابل اتکای واقعی تشکیل میدهند و عملکردشان نسبتا خوب است. با این
دوستان به شکل واضحی فهمیدم که در دورهای تجربهای ناخوشایند از محیط کار داشتم. در آن زمان مدیر مسئول انتقادهای بیاساس و ناسزاهای غیرمنصفانه به من و همکاران را آغاز میکرد و این رفتارها فضای کار را به شدت نامساعد میکرد. با وجود اینکه در مجموعهای با تخصصهای نرمافزاری کار میکردیم، گاهی با جملات تهدیدآمیز و جوکهای ناخوشایند روبهرو میشدم که باعث میشد افراد بیاحترامی به همدیگر ابراز کنند. به جای اینکه به کسانی که تجربه و دانش کافی ندارند گوشزد شود که زبان به نصیحت باز کنند، بهتر است هر کس در زمینهی مربوط به خودش تمرکز کند و از اظهار فضلهای بیمورد خودداری کند. در چنین محیطی که اکثر اعضاء دارای مدرک مهندسی نرمافزار یا بالاتر بودند، نیاز بود به جای تشدید ناهماهنگیها، با احترام به تجربههای مختلف تعامل شود. همچنین از نظر آموزشی، تشویق به ادامهی تحصیل و یادگیری مداوم در حوزههای مرتبط با کار اهمیت داشت تا سطح کیفی کار بالا برود و همگان بتوانند با هم هماهنگتر عمل کنند. در نهایت احساس میکردم رفتارهای غیرحرفهای و بیشخصیتی برخی افراد نسبت به همکاران واقعی و همسو با هدفهای تیمی، به کار گروهی لطمه میزند.
شرکت گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما را تجربه کردم و نکاتی که دیدم را با توجه به واقعیتها بازگو میکنم. در اکثر بخشهای گروه مالی کاریزما، کسانی که تصمیمگیری را بر عهده دارند، دارای سطح سواد و دانشی مناسب نیستند و کسانی که دانش و تجربه دارند، فرصت تصمیمگیری پیدا نمیکنند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار جذاب است و در مصاحبهها مدیرانی که سوالات را میپرسند، به شکلی تصویرسازی میکنند که آدم دوست دارد در آنجا کار کند، اما یک ماه اول کار هم نگذشته، اختلافها و واقعیتها روشن میشود و متوجه میشوم که فضایی سرشار از بینظمی و بیاخلاقی وجود دارد. مدیران عامل بیشتر نقش دلالی دارند تا مدیریت شرکت و وقتشان را صرف جستوجوی مشتری میکنند و برای به دست آوردن مشتری هر کار غیر حرفهای و غیر اخلاقی انجام میدهند. اگر کار خود را به خوبی بلد باشید، احتمالا با مدیر مستقیم خود به مشکل خواهید خورد، چون اغلب مدیران میانی تنها به سخنوریهای پوچ و چاپلوسی مدیرعامل بسنده میکنند و با این هنر، حقوقهای بالایی میگیرند، اما در زمینه کاریشان کوچکترین دانشی ندارند. اما مدیر منابع انسانی هم تصویری را نشان میدهد که برایش منابع انسانی شرکت مهم نیست. تنها شرکت سبدگردان کاریزما تا حدی قابل دفاع است، زیرا مدیرعاملش تا حدی به مدیریت شرکت فکر میکند و انصافا فرد باسوادی است. اگر دنبال کار بدون حاشیه هستید، به هیچ وجه به کاریزما فکر نکنید؛ اما اگر به حاشیه و هیاهو علاقه دارید و میخواهید بدون تمرکز روی کار بمانید، کاریزما میتواند گزینهی مناسبی باشد.