کارشناس
تجربه کاری کارشناس در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما
امتیاز ۴.۰ از ۵.
سلام به همه این خیلی خوبه فضایی وجود داشته باشه تا آدمها بتونند بدون ترش اظهار نظر کنند و نظرات واقعی خودشون رو بگن. ولی خب ماها همه قبل از اینکه آدم باشیم انسان هستیم فارق از هر دین و مسلکی که داریم یکسری اصول واحد و مشترک رو داریم یا باید رعایت کنیم از جمله این موارد دروغ گو نباید باشیم یا با انصاف باشیم! اولین چیزی که تو این کامنت ها واقعا من رو ازرده کرد این حد از بی انصافی بود واقعا در یک شرکت 150 نفری این همه مشکلات به این شددت وجود داره؟ پس چرا ماهایی که تو شرکت هستیم این رو احساس نکردیم ، صد درصد مشکلاتی هست کما اینکه در هر شرکت دیگه ای با شدت و ضعف وجود داره و بخشیش طبعی است و بخشی هم باید اصلاح بشه و اتفاقا وجود همچین جاهایی باعث میشه با بیان اون مشکلات ، مشکلات پیگیری و مرتفع بشه ولی بی انصافی و دروغ همیشه زشت هست. اینکه چند نفر به هر دلیل از شرکت کنار گذاشته شدند یا خودشون از شرکت جدا شدند بیان مطالب غیر واقع بگن در درجه اول شخصیت خودشون رو زیر سوال میبره! فقط یک نکته بگم (این نکته رو یکی از بچه های اینجا با یه سرچ ساده پیدا کرد) و مرخص بشم! اگر شمایی که میاید اینهمه با این شدت کامنت منفی میذاری ، در گفتار خودت صادق هستی نباید متوسل به دروغ بشی نباید یک چیز رو با اکانت های مختلف بیان کنی تا به بقیه القا کنی چندین نفر با تو هم نظر هستند!!! کافیه کلمه "هستش" رو سرچ کنید میبینید یک نفر هر بار با یک عنوان ،مثلا یجا نوشته مدیر محصول یجا دیگه برنامه نویس و ... از این کلمه تو کامنت گذاری استفاده کرده به وضوح مشخصه 8 تا از کامنت ها فقط کار یک نفره!!! خب مرد حسابی حداقل دروغ میگی یکاری کن که تابلو نباشی از بی انصافیت بگم، میگی شرکت همون هزینه ایاب ذهاب رو تبدیل کرده به اسنپ!!! خب هزینه ایاب و ذهاب طبق تعرفه سال 401 ماهانه 240 هزار تومن بوده! در حالی که شرکت در سال 401 به ازاری هر روز کاری 100 هزار تومن و در سال 402 این مبلغ رو رسونده 150 هزار تومن با فرض 22 روز کاری 3میلیون 300 داره پنل انپ رو شارژ میکنه ! قربون برم انصافت رو اگر همین انصافت رو در مورد بقیه چیزها ملاک قرار بدیم میفهمیم چقدر خوش انصاف و درست میگی یه مورد دیگه که واقعا غیر اخلاقی و درو از شان هر انسانی هست میاید تو یجا بصورت ناشناس از یک فرد اسم میبرید و کلی اتهام بهش میزنید!! برادر و خواهر من این چه رفتار زشتی هست که انجام میدید آبروی انسان خیلی شریفه و حق ندارید اینطوری تهمت و افترا بزنید این که آزادی بیان نیست بیاید تروشات ذهنیتون رو بدون مدرک در این فضا بگید اگر انسانید و نگران وضعیتی که دیدید هستید میتونید خیلی محترمانه به خود اون فرد تذکر بدید و در مرحله بعدش به مدیران شرکت بگید و اگر اونها هم کاری نکردند و تحمل شرایط محیط براتون سخت بود شرکت رو رها کنید و برید نه اینکه آبروی فردی رو در یک فضای عمومی به این شکل بهش خدشه وارد کنید خودتون از بیان این جملات در عذاب نیستید؟ الان که حرصتون خالی شد بشنید و به این کلماتی که اینجا نوشتید فکر کنید و برید عذرخواهی کنید.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من تو این شرکت کار می کردم. اصلا جای خوبی نیست.
به نظرم اگر توقع دارید با احترام به شخصیت و روانی خودتون کار کنید، اینجا گزینه مناسبی نیست؛ فضای کار به صورت عجولانه و با فشار زیاد پیش میرفت و مدیر پروژهها حاضر نبودن هیچ رفتاری رو ندیدن، از طرف گروهی که به راحتی با افراد برخورد میکردن و حتی از مدیر عامل تعجب میکردن در رفتاری که به چشم میخورد، به کار میافتاد. تجربهی خیلی ناخوشایندی بود؛ هر چند که گفته میشد کار شما عقب است و اضافهکاری هم ارائه نمیشد، امنیت شغلی هم به حدی نبود که بشه راجع بهش حرف زد.
در این محیط کاری معمولا سلامت روانی و شخصیت افراد اهمیت زیادی دارد؛ اگر برایتان مهم است از همان آغاز مراقب باشید تا وارد فضایی ناسالم نشوید. کار زیادی انجام میشود اما معمولا اضافهکاری جزیی نیست و در عین حال فضا پر از فشار، بیانصافیت و طلبکاری است. مدیران اینجا اغلب تجربههای سنگین ندارند و بیشتر به عنوان تیم پشتیبانی ساده عمل میکنند، اما برای ماندن در شرکت گاهی به رفتارهای غیر حرفهای روی میآورند تا جلو بمانند. پروژهها هم غالبا از بین میرود و کارها به شکل مناسبی سازماندهی نمیشود. امیدوارم هیچکس در این محیط به دردسر نیفتد و به سلامت باقی بماند.
در برخورد با گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما، احساس کردم فضایی پر از روابط خانوادگی و دوستانه بر کار حرفهای ارجحیت دارد. مدیرعامل شرکت پردازش برای هر پست مدیریتی یکی از نزدیکانش را گماشت و این سلسله تا جایی پیش رفت که همکار پیشین او در تدبیر، همسرش را به عنوان قائممام مقام مدیرعامل در شرکت پردازش آورد و به این شکل تکرارهای خانوادگی در سطوح مختلف دیده شد. بعد از آن، مدیرعامل پردازش فردی را که همسرش را به عنوان مدیر سبد میگماشت و شوهر خواهرش را به عنوان مدیر سبد شرکت به کار میگرفت، وارد مجموعه کرد. همچنین یکی از اعضای سابق تدبیر را به تیم بازاریابی برد تا برای کار ادیت ویدیو فعالیت کند، در حالی که خودش به عنوان مدیرعامل باقی ماند و مدتی بعد دوباره به همان شرکت برگشت. خواهرزادهای با سن و تجربه کم به مدیر مشتقه کارگزاری تبدیل شد و این روند از سوی همان مدیرعامل پردازش ادامه یافت، تا جایی که یکی دیگر از اعضای باندش وارد سیآرام شد و با حضور یک دختر جذاب به عنوان وردست، کار را آغاز کرد. این فرد در سیآرام نتایج منفی به همراه داشت و در نهایت بدون تجربه کافی به پردازش منتقل شد و به عنوان مدیر تیم در یک شرکت برنامهنویسی ادامه کار داد. روایتها درباره جایگاهها و تخصصها به گونهای است که برخی افراد به دلیل رابطههای خانوادگی یا ارتباطات فامیلی به پستهای حساس گماشته شدند، تا آنجا که دیدم برخی از مدیران تیمهای مختلف به دلیل روابط خانوادگی یا آشناییهای شخصی با افراد نامناسب در پستهای کلیدی قرار میگیرند. به طور نمونه، در گروههای سوشال و بازاریابی، حضور افراد با روابط خانوادگی و آشناییهای شخصی به چشم میخورد. در نتیجه، شرکت بهطور کلی بر پایه روابط و آشناییها پایهگذاری شده است. درباره حقوق اگر از خودشان بمانم، با منطق چسبیدن به مجموعه، شرایطی برای برداشت وجود دارد؛ در غیر این صورت کار چندان جذاب نیست و حقوق کم است. در خصوص مزایا هم صندوق بازنشستگی در نظر گرفته شده بود که بعد از سه سال آزاد میشود، اما از رقم مدت سه سال، حدود ۶/۷ ماه گذشته و خبری نیست. این مبلغ از حقوق کسر شده، اما هنوز پرداخت نشده است. در زمینه یادگیری و توسعه فردی، به نظر میرسد مدیران نیازمند یادگیری اصول پایه کار باشند. مدیرعامل پردازش که به نظر میرسد شرکت کوچکی باشد، دانش کافی ندارد. مدیر بازاریابی هم واقعا نمیداند بازاریابی چیست؛ تنها در پروژههای تبلیغات و نمایشگاهها دلالی میکند. برای یک تیزر سی ثانیهای مبلغی باشکوه مانند یک میلیارد و واریان پرداخت شده است که به نظر میرسد اغراقآمیز است و به هیچکس پاسخ دهد که آیا این مقدار ارزش دارد یا نه. مدیر منابع انسانی هم به وضوح میگوید که تخصصی ندارد، و بازار کار را با حضور چند نفر از باند خودش پر کرده است. درباره رزومه هم میگویم که نمیشود به آنها اعتماد کرد مگر اینکه به همین روال موجود پایبند باشید. در زمینه محصول هم کارهایی انجام شده، اما تا زمانی که همان مدیرعامل پردازش حضور دارد، به نظر میرسد شرکت به هیچ درجهای از موفقیت نمیرسد. زیرا او نه پروداکت را میشناسد، نه کدنویسی بلد است؛ سابقه کارش عمدتا با نهادهای حاکمیتی بوده و این گروه به قالبی تبدیل شده که با وجود حضور افراد مرتبط، به دستاورد مشخصی نمیرسد. نیروهای خدماتی مجموعه را نیروهای قابل اتکای واقعی تشکیل میدهند و عملکردشان نسبتا خوب است. با این
دوستان به شکل واضحی فهمیدم که در دورهای تجربهای ناخوشایند از محیط کار داشتم. در آن زمان مدیر مسئول انتقادهای بیاساس و ناسزاهای غیرمنصفانه به من و همکاران را آغاز میکرد و این رفتارها فضای کار را به شدت نامساعد میکرد. با وجود اینکه در مجموعهای با تخصصهای نرمافزاری کار میکردیم، گاهی با جملات تهدیدآمیز و جوکهای ناخوشایند روبهرو میشدم که باعث میشد افراد بیاحترامی به همدیگر ابراز کنند. به جای اینکه به کسانی که تجربه و دانش کافی ندارند گوشزد شود که زبان به نصیحت باز کنند، بهتر است هر کس در زمینهی مربوط به خودش تمرکز کند و از اظهار فضلهای بیمورد خودداری کند. در چنین محیطی که اکثر اعضاء دارای مدرک مهندسی نرمافزار یا بالاتر بودند، نیاز بود به جای تشدید ناهماهنگیها، با احترام به تجربههای مختلف تعامل شود. همچنین از نظر آموزشی، تشویق به ادامهی تحصیل و یادگیری مداوم در حوزههای مرتبط با کار اهمیت داشت تا سطح کیفی کار بالا برود و همگان بتوانند با هم هماهنگتر عمل کنند. در نهایت احساس میکردم رفتارهای غیرحرفهای و بیشخصیتی برخی افراد نسبت به همکاران واقعی و همسو با هدفهای تیمی، به کار گروهی لطمه میزند.
شرکت گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما را تجربه کردم و نکاتی که دیدم را با توجه به واقعیتها بازگو میکنم. در اکثر بخشهای گروه مالی کاریزما، کسانی که تصمیمگیری را بر عهده دارند، دارای سطح سواد و دانشی مناسب نیستند و کسانی که دانش و تجربه دارند، فرصت تصمیمگیری پیدا نمیکنند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار جذاب است و در مصاحبهها مدیرانی که سوالات را میپرسند، به شکلی تصویرسازی میکنند که آدم دوست دارد در آنجا کار کند، اما یک ماه اول کار هم نگذشته، اختلافها و واقعیتها روشن میشود و متوجه میشوم که فضایی سرشار از بینظمی و بیاخلاقی وجود دارد. مدیران عامل بیشتر نقش دلالی دارند تا مدیریت شرکت و وقتشان را صرف جستوجوی مشتری میکنند و برای به دست آوردن مشتری هر کار غیر حرفهای و غیر اخلاقی انجام میدهند. اگر کار خود را به خوبی بلد باشید، احتمالا با مدیر مستقیم خود به مشکل خواهید خورد، چون اغلب مدیران میانی تنها به سخنوریهای پوچ و چاپلوسی مدیرعامل بسنده میکنند و با این هنر، حقوقهای بالایی میگیرند، اما در زمینه کاریشان کوچکترین دانشی ندارند. اما مدیر منابع انسانی هم تصویری را نشان میدهد که برایش منابع انسانی شرکت مهم نیست. تنها شرکت سبدگردان کاریزما تا حدی قابل دفاع است، زیرا مدیرعاملش تا حدی به مدیریت شرکت فکر میکند و انصافا فرد باسوادی است. اگر دنبال کار بدون حاشیه هستید، به هیچ وجه به کاریزما فکر نکنید؛ اما اگر به حاشیه و هیاهو علاقه دارید و میخواهید بدون تمرکز روی کار بمانید، کاریزما میتواند گزینهی مناسبی باشد.