Developer
تجربه کاری Developer در گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما
امتیاز ۱.۰ از ۵.
از وقتی تیم نیروی انسانی کاریزما منحل شدش توی پوست خودم نمیگنجم. یکی از بدترین واحدهایی هستش که تا حالا دیدم تیم نیرو انسانی کاریزما چشمش رو روی همه ظلمهایی که مدیران میانی و ارشد روی بچه ها می اوردن میبست تمام این گند کاری هایی که الان همه دارن ازش دم میزنند واسه این هستش که این تیم مثل آماتورها رفتار میکرد و داخل مسائل ورود نمیکرد میزاشت تیم لیدها هر چقدر دلشون میخواد شخصی برخورد بکنند مثلا تیم لیدی که اسمش هم زیاد اورده شده آقا س.ح تیم کوچیکی داشتش ولی همونجا شده بود نقطه بافر شرکت هی آدمها در حال رفت و آمد بودند چرا که از فلان برنامه نویس به دلایل شخصی خوشش نمیومد میرفت زیرآبش رو میزد تا اخراجش بکنند ایشون هم هیچ خروجی نداشتند یا آقای پ.ر ایشون بزرگترین تیم رو داشتند ایشون هم محض رضای خدا یکدونه پروژه ندادن بیرون سال پیش هم کلی ریزش داشتند کلی از بچه ها رو زیرآب زد تا شرکت باهاشون قراردادشون رو تمدید نکنه آقای ا.پ ایشون هم تخصصشون به باد دادن پروژه های شرکت و پرپر کردن نیروها بودش یا افراد دیگه هم داریم که بیشترین بازش نمیکنم وقتی این اتفاقات می افتاد تیم نیرو انسانی اصلا ورود نمیکرد که چرا شما با این نیرو به مشکل برخوردید یا چرا شما نمیتونید از ایشون کار بکشید یعنی اصلا تیم لیدها هیچ موقع مورد بازخواست قرار نمیگرفتند هیچ وقت تیم نیرو انسانی با افراد جلسه نمیزاشت تا مشکلاتشون رو حل بکنه یا اگر میشه نیروها رو حفظ بکنه و توی تیم های مختلف ازشون استفاده بکنه یا اینکه از افرادی که دارن از شرکت اخراج یا خارج میشوند نیومد بپرسه مشکل کجا هستش تا بتونه براش یک تدبیری بکنه منکه دارم از اینجا میرم این شرکت دیگه شرکت بشو نیستش برای سال بعد هم با حقوق مشکلات زیادی وجود خواهد داشت افزایش ها که مزخرف هستش و از سطح بازار بسیار پایین تر خواهد بود عجب سالی شد امسال
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من تو این شرکت کار می کردم. اصلا جای خوبی نیست.
به نظرم اگر توقع دارید با احترام به شخصیت و روانی خودتون کار کنید، اینجا گزینه مناسبی نیست؛ فضای کار به صورت عجولانه و با فشار زیاد پیش میرفت و مدیر پروژهها حاضر نبودن هیچ رفتاری رو ندیدن، از طرف گروهی که به راحتی با افراد برخورد میکردن و حتی از مدیر عامل تعجب میکردن در رفتاری که به چشم میخورد، به کار میافتاد. تجربهی خیلی ناخوشایندی بود؛ هر چند که گفته میشد کار شما عقب است و اضافهکاری هم ارائه نمیشد، امنیت شغلی هم به حدی نبود که بشه راجع بهش حرف زد.
در این محیط کاری معمولا سلامت روانی و شخصیت افراد اهمیت زیادی دارد؛ اگر برایتان مهم است از همان آغاز مراقب باشید تا وارد فضایی ناسالم نشوید. کار زیادی انجام میشود اما معمولا اضافهکاری جزیی نیست و در عین حال فضا پر از فشار، بیانصافیت و طلبکاری است. مدیران اینجا اغلب تجربههای سنگین ندارند و بیشتر به عنوان تیم پشتیبانی ساده عمل میکنند، اما برای ماندن در شرکت گاهی به رفتارهای غیر حرفهای روی میآورند تا جلو بمانند. پروژهها هم غالبا از بین میرود و کارها به شکل مناسبی سازماندهی نمیشود. امیدوارم هیچکس در این محیط به دردسر نیفتد و به سلامت باقی بماند.
در برخورد با گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما، احساس کردم فضایی پر از روابط خانوادگی و دوستانه بر کار حرفهای ارجحیت دارد. مدیرعامل شرکت پردازش برای هر پست مدیریتی یکی از نزدیکانش را گماشت و این سلسله تا جایی پیش رفت که همکار پیشین او در تدبیر، همسرش را به عنوان قائممام مقام مدیرعامل در شرکت پردازش آورد و به این شکل تکرارهای خانوادگی در سطوح مختلف دیده شد. بعد از آن، مدیرعامل پردازش فردی را که همسرش را به عنوان مدیر سبد میگماشت و شوهر خواهرش را به عنوان مدیر سبد شرکت به کار میگرفت، وارد مجموعه کرد. همچنین یکی از اعضای سابق تدبیر را به تیم بازاریابی برد تا برای کار ادیت ویدیو فعالیت کند، در حالی که خودش به عنوان مدیرعامل باقی ماند و مدتی بعد دوباره به همان شرکت برگشت. خواهرزادهای با سن و تجربه کم به مدیر مشتقه کارگزاری تبدیل شد و این روند از سوی همان مدیرعامل پردازش ادامه یافت، تا جایی که یکی دیگر از اعضای باندش وارد سیآرام شد و با حضور یک دختر جذاب به عنوان وردست، کار را آغاز کرد. این فرد در سیآرام نتایج منفی به همراه داشت و در نهایت بدون تجربه کافی به پردازش منتقل شد و به عنوان مدیر تیم در یک شرکت برنامهنویسی ادامه کار داد. روایتها درباره جایگاهها و تخصصها به گونهای است که برخی افراد به دلیل رابطههای خانوادگی یا ارتباطات فامیلی به پستهای حساس گماشته شدند، تا آنجا که دیدم برخی از مدیران تیمهای مختلف به دلیل روابط خانوادگی یا آشناییهای شخصی با افراد نامناسب در پستهای کلیدی قرار میگیرند. به طور نمونه، در گروههای سوشال و بازاریابی، حضور افراد با روابط خانوادگی و آشناییهای شخصی به چشم میخورد. در نتیجه، شرکت بهطور کلی بر پایه روابط و آشناییها پایهگذاری شده است. درباره حقوق اگر از خودشان بمانم، با منطق چسبیدن به مجموعه، شرایطی برای برداشت وجود دارد؛ در غیر این صورت کار چندان جذاب نیست و حقوق کم است. در خصوص مزایا هم صندوق بازنشستگی در نظر گرفته شده بود که بعد از سه سال آزاد میشود، اما از رقم مدت سه سال، حدود ۶/۷ ماه گذشته و خبری نیست. این مبلغ از حقوق کسر شده، اما هنوز پرداخت نشده است. در زمینه یادگیری و توسعه فردی، به نظر میرسد مدیران نیازمند یادگیری اصول پایه کار باشند. مدیرعامل پردازش که به نظر میرسد شرکت کوچکی باشد، دانش کافی ندارد. مدیر بازاریابی هم واقعا نمیداند بازاریابی چیست؛ تنها در پروژههای تبلیغات و نمایشگاهها دلالی میکند. برای یک تیزر سی ثانیهای مبلغی باشکوه مانند یک میلیارد و واریان پرداخت شده است که به نظر میرسد اغراقآمیز است و به هیچکس پاسخ دهد که آیا این مقدار ارزش دارد یا نه. مدیر منابع انسانی هم به وضوح میگوید که تخصصی ندارد، و بازار کار را با حضور چند نفر از باند خودش پر کرده است. درباره رزومه هم میگویم که نمیشود به آنها اعتماد کرد مگر اینکه به همین روال موجود پایبند باشید. در زمینه محصول هم کارهایی انجام شده، اما تا زمانی که همان مدیرعامل پردازش حضور دارد، به نظر میرسد شرکت به هیچ درجهای از موفقیت نمیرسد. زیرا او نه پروداکت را میشناسد، نه کدنویسی بلد است؛ سابقه کارش عمدتا با نهادهای حاکمیتی بوده و این گروه به قالبی تبدیل شده که با وجود حضور افراد مرتبط، به دستاورد مشخصی نمیرسد. نیروهای خدماتی مجموعه را نیروهای قابل اتکای واقعی تشکیل میدهند و عملکردشان نسبتا خوب است. با این
دوستان به شکل واضحی فهمیدم که در دورهای تجربهای ناخوشایند از محیط کار داشتم. در آن زمان مدیر مسئول انتقادهای بیاساس و ناسزاهای غیرمنصفانه به من و همکاران را آغاز میکرد و این رفتارها فضای کار را به شدت نامساعد میکرد. با وجود اینکه در مجموعهای با تخصصهای نرمافزاری کار میکردیم، گاهی با جملات تهدیدآمیز و جوکهای ناخوشایند روبهرو میشدم که باعث میشد افراد بیاحترامی به همدیگر ابراز کنند. به جای اینکه به کسانی که تجربه و دانش کافی ندارند گوشزد شود که زبان به نصیحت باز کنند، بهتر است هر کس در زمینهی مربوط به خودش تمرکز کند و از اظهار فضلهای بیمورد خودداری کند. در چنین محیطی که اکثر اعضاء دارای مدرک مهندسی نرمافزار یا بالاتر بودند، نیاز بود به جای تشدید ناهماهنگیها، با احترام به تجربههای مختلف تعامل شود. همچنین از نظر آموزشی، تشویق به ادامهی تحصیل و یادگیری مداوم در حوزههای مرتبط با کار اهمیت داشت تا سطح کیفی کار بالا برود و همگان بتوانند با هم هماهنگتر عمل کنند. در نهایت احساس میکردم رفتارهای غیرحرفهای و بیشخصیتی برخی افراد نسبت به همکاران واقعی و همسو با هدفهای تیمی، به کار گروهی لطمه میزند.
شرکت گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما را تجربه کردم و نکاتی که دیدم را با توجه به واقعیتها بازگو میکنم. در اکثر بخشهای گروه مالی کاریزما، کسانی که تصمیمگیری را بر عهده دارند، دارای سطح سواد و دانشی مناسب نیستند و کسانی که دانش و تجربه دارند، فرصت تصمیمگیری پیدا نمیکنند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار جذاب است و در مصاحبهها مدیرانی که سوالات را میپرسند، به شکلی تصویرسازی میکنند که آدم دوست دارد در آنجا کار کند، اما یک ماه اول کار هم نگذشته، اختلافها و واقعیتها روشن میشود و متوجه میشوم که فضایی سرشار از بینظمی و بیاخلاقی وجود دارد. مدیران عامل بیشتر نقش دلالی دارند تا مدیریت شرکت و وقتشان را صرف جستوجوی مشتری میکنند و برای به دست آوردن مشتری هر کار غیر حرفهای و غیر اخلاقی انجام میدهند. اگر کار خود را به خوبی بلد باشید، احتمالا با مدیر مستقیم خود به مشکل خواهید خورد، چون اغلب مدیران میانی تنها به سخنوریهای پوچ و چاپلوسی مدیرعامل بسنده میکنند و با این هنر، حقوقهای بالایی میگیرند، اما در زمینه کاریشان کوچکترین دانشی ندارند. اما مدیر منابع انسانی هم تصویری را نشان میدهد که برایش منابع انسانی شرکت مهم نیست. تنها شرکت سبدگردان کاریزما تا حدی قابل دفاع است، زیرا مدیرعاملش تا حدی به مدیریت شرکت فکر میکند و انصافا فرد باسوادی است. اگر دنبال کار بدون حاشیه هستید، به هیچ وجه به کاریزما فکر نکنید؛ اما اگر به حاشیه و هیاهو علاقه دارید و میخواهید بدون تمرکز روی کار بمانید، کاریزما میتواند گزینهی مناسبی باشد.