به دنبال توضیحی دقیق از تجربهای بودم که در گفتوگوی استخدامی برای یک برنامهنویس .Net داشتم. در مرحله اول، مدیرعامل که نقش مدیر فنی شرکت را نیز بر عهده داشت، توضیحات مفصلی درباره فعالیتهای شرکت ارائه کرد و پس از آن درباره سابقه و آشنایی من با مفاهیم کلیدی مرتبط با پروژههای شرکت سوال شد. محور اصلی کار شرکت گسترش بهرهبرداری از Microsoft Dynamics CRM بود و از آنجا که مشتریان شرکت سازمانهای بزرگی بودند، میان دفاتر شهری و حضور در محل کارفرما ضرورتی اجتنابناپذیر بود. رعایت مقررات شرکت، همدلی و همراهی کارکنان با یکدیگر و همچنین توانمندی کامل نیروهای شرکت از مهمترین معیارهایی بود که مدیریت پیگیری میکرد. نکاتی که برای آنها اهمیت داشت این بود که با همدلی با سایر اعضای تیم پیش بروم، در صورت ضرورت بتوانم به همکاران در انجام وظایفشان کمک کنم و آماده باشم تا به سفرهای ماموریتی داخل شهری بروم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه دفتر به این نتیجه رسیدم که از فرمهای طولانی پر کردن در این مرحله دوری میکردند و این نکته را دوست داشتم؛ برخلاف برخی کارفرماها، اینجا از پر کردن فرم تکراری که اطلاعات رزومهام را تکرار میکند خودداری شد. فضایش حرفهای و دلنشین بود و با حضور یک خانم و یک آقا جوان مصاحبه انجام شد. برخورد آنها بهویژه لبخند و رفتار آقای جوان، که بهنظرم آقای محمدحسینی بود، موجب کاهش استرس من شد و حس مثبتی در من ایجاد کرد. در کل از رفتارشان سپاسگزارم. نکتهای که برای راضی نگه داشتنم نبود، اطلاعرسانی نکردن به موقع برای مصاحبه دوم بود؛ بهخصوص برای کسی که واقعا قصد همکاری دارد، این کمبود خبری خیلی ناهمگون است. از کارفرماهای گرامی خواهش میکنم در صورت عدم پذیرش فردی که با احترام به مصاحبه آمده، با ارسال ایمیل اطلاعرسانی کنند تا شفافیت و احترام به همکاریها حفظ شود. با رعایت همین رفتارهای حرفهای است که میتوان به کشور بهتری رسید.
سوالاش سخت نبود اکثرا من کار کرده بودم بعضیاشونو بلد نبودم یا یادم رفته بود.تیم بک اندشون دونفر بود.بر خورد منابع انسانی خوب بود ولی بعدش که من در مورد نداشتن اضافه کاری یکم پرسیدم حس کردم عصبی شد.اضافه کاری ندارن و ساعت کاری هم منعطف نیست.
در آغاز مصاحبه با بازرسان منابع انسانی، بیشتر سوالهای کلاسیک آنها را شنیدم مانند نقطه ضعف و قوتها، انتظارات از مدیر و چگونگی کار تیمی. سپس با مدیر محصول جلسهای داشتم که درباره تجربیاتم و جزئیات کارهایی که انجام داده بودم سوال شد و از نمونههای پیشین کاری که ارائه کرده بودم خواست دیدن کند.
روز مصاحبه برای موقعیت دیتابیس، بیشتر به سوالات شخصی گذشت تا فنی و من هم توضیحاتم را دربارهی سابقهام بخشیدم. پس از پایان جلسه، فرم طولانی از اطلاعات شخصیام را پر کردم و گفتند که خیلی زود با من تماس میگیرند، اما تا حالا خبری نشده است. به طور کلی هیچ سؤال فنی مطرح نشد و درباره محل کار قبلیم فقط چند سوال پرسیدند و کمی هم از حاشیههایی که با آن مواجه بودم از من پرسیدند. چیزی که برای تیمشان اهمیت بیشتری داشت، بیحاشیه بودن بود.
در جلسه مصاحبه، سوالاتی درباره کار و تفاوت بینJOINها، ایندکسها و تفاوت بین استورج پروسیجرها و فانکشنها مطرح شد و در پایان فرم نسبتا طولانیای برای تکمیل قوانین شرکت ارائه شد. گفته شد فرایند استخدام احتمالا بین یک تا سه ماه طول میکشد و مراحل دیگری مانند بررسیهای منابع انسانی، مصاحبه اعتقادی و استعلام محلی نیز در کنار این فرایند وجود دارد.
من برای مصاحبههای تلکام بدون استرس و با اعتماد به نفس رفتم و خیلی دقیق به دنبال پاسخهایی بودم که نتیجه میداد. در سه مرحله گفتگو انجام شد، و هر کدام نکات خاصی داشتند. در نخستین مرحله که مربوط به منابع انسانی بود، سوالات معمولی شرکتها مطرح میشدند؛ انگیزهام از کار و دلیل لزوم استخدامم، کتابها و فیلمهایی که میخوانم یا تماشا میکنم و چیزهای مشابه مطرح شد. مرحله فنی حرفنویسی داشت و تمرکز اصلی روی مرتبط بودن سوالات با سمت مورد نظر و ارزیابی سطح زبان بود؛ چون شرکت هم کارمند خارجی دارد، سطح زبان اهمیت زیادی پیدا میکرد. در نهایت، نماینده مدیریت بخش به صورت نسبتا روشمند به پرسشهایی درباره تجربه کاری پاسخ میداد و انگار رزومه و سابقه کار من ملاک اصلی بود. به نظر میرسید که مصاحبههای قبلی برای او معیارهایی را تعیین میکردند. قبل از مصاحبه خوب آماده شوید و ببینید شرکت چه میخواهد؛ بهتر است معمولترین سوالات را مرور کنید و همانها را در پاسخهای خود منعکس نمایید. روی زبان هم خیلی تاکید میشد؛ مخصوصا وقتی کارکنان خارجی هم در تیم حضور دارند. با آرامش و اعتماد به نفس برید؛ اگر زنده نماند یعنی شما را نخواندند، که این هم ممکن است رخ بدهد.
خیلی بد بود که مصاحبهکننده به شکل مزاحم در خیابان با من تماس گرفت و به خاطر روشن نکردن دوربین، صدای محیطی مثل صدای خیابان، موتور و ماشینها به طور کامل شنیده میشد و گفتوگوها حتی با قطع صداها ادامه داشت. من هر بار که جواب میدادم باید منتظر میماندم تا به مکانی آرامتر برسند تا صحبت بعدی را بپرسند. او هیچوقت بهخوبی نمیدانست چه سؤالهایی بپرسد و از آمادگی قابل توجهی هم برخوردار نبود. البته اگر آمادگی داشتند قطعا در خیابان تماس نمیگرفتند. عذرخواهی هم کردند، اما برای من چندان فایدهای نداشت. به طور کلی، این یکی از بدترین تجربیاتی بود که طی دو سال اخیر داشتم؛ سعی کردم هرچه زودتر تماس را قطع کنم و در مجموع حدود پانزده دقیقه صحبت شد. در پایان گفتند که Groovy کار میکنیم نه جاوا.
من برای شرکت بهسا تجربهای در مصاحبه نرمافزاری داشتم. در نخستین مرحله منابع انسانی حضور داشت و آزمونی از هوش به مدت حدود ۴۵ دقیقه اجرا شد؛ فکر میکنم برای پاسخ به سوالات ۴۰ تا ۲۰ تا جواب مناسب باشد و من حدود بیست و چهار پاسخ دادم. بعد از آن سوالهایی مربوط به روانشناسی مطرح شد. مصاحبه با مدیر فنی نیز انجام شد که دو پرسش مربوط به هوش و احتمال داشت و مابقی صحبتها درباره رزومه و سابقه کاری بود. برای تستهای فنی، تسلط روی sql و ISTQB و سابقه کار با ابزارهای خاص مانند SoapUI، Selenium WebDriver و JMeter خیلی مهم است و هر چه درباره تست بلد باشید میتواند تأثیرگذار باشد. مصاحبه به زبان انگلیسی هم بود. داشتن مدارک بینالمللی اهمیت زیادی دارد؛ من IELTS و ISTQB داشتم.
تو مرحله اول مسئول منابع انسانی و مدیر اداری سوال کردن که سوالای پیش پا افتاده خیلی سطحی پرسیدن بعد یک نوبت دیگه برای مصاحبه با مدیر ارشد رفتم چیزی که تو مصاحبه من واقعا اذیت کرد این بود که مدیر ارشد تو مدت مصاحبه که حدود پانزده دقیقه بود سه نخ سیگار کشید بدون اینکه حتی اجازه بگیره افراد دیگه اذیت میشن یانه و این برای من ازار دهنده بود بعدم بهم گفتن تاییدی ولی من قبول نکردم چون واقعا فرهنگش از روز اول تو ذوقم خورد. سوالایی که برام عجیب بود پرسیدنش این بود که چه کشورایی مسافرت رفتم خونه برای خودم یا مستاجرم چقدر قسط دارم اینا سوالات شخصی هست و برای یه سازمان صنایع غذایی پرسیدنش معنی نداره به نظر من اگر کسی فرهنگ و پرداخت به موقع حقوق براش مهمه اونجا نره به من تو مصاحبه گفتن رنج حقوق ما بالا نیست و اینکه ما اجازه میدیم پرسنل تو اتاق کار سیگار بکشن خودشون گفتن حقوق ما یک ماه تاخیر داره ولی من از پرسنل پرسیدم گفتن تا دوماه تاخیر داره
در مصاحبههای این شرکت تجربهای نسبتا ناخوشایند داشتم که هنوز هم وقتی به آن فکر میکنم یادم میآید. اول با مدیر بازاریابی صحبت کردم؛ رویهی مصاحبه عادی پیش رفت و چیز خاصی به چشمم نیامد. سپس به سراغ مدیر اداری، مدیر منابع انسانی رفتم. وقتی وارد اتاق شدم، شنیدم که فردی از تیم منابع انسانی با صدایی خشن و تمسخرآمیز درباره کارجوها صحبت میکند که حس ناامیدکنندهای به من القا شد. در ادامه برای مصاحبه با همان مدیر منابع انسانی رفتم، اما او به طور واضح سیگار میکشید و من با تنگی نفس شدید مواجه شدم؛ به نظر میرسید به محدودیتهای بیقراری من توجه نمیکند و حتی از من نپرسید که آیا اذیت میشوم یا نه.
دو سه روز پس از ارسال رزومه و ثبت درخواست، تماس گرفتند تا دربارهی فرصت پشتیبانی مشتریان صحبت کنیم و توضیح دادند که به دلیل کرونا دورکاری شده و مصاحبه به صورت تلفنی و تصویری برگزار میشود. در آغاز مصاحبه روشن شد که کار، پشتیبانی تامینکنندگان است نه پشتیبانی مشتریان؛ کمی دربارهی سابقههای کاری صحبت کردیم و بازخورد دریافتشده مثبت بود و وارد مرحلهی بعد شدیم. دو روز بعد با تصمیمی برای مصاحبه تصویری با مدیرعامل هماهنگی کردند. مصاحبه با مدیرعامل خوب پیش رفت و پرسشها بیشتر دربارهی سابقهشناسی، تحصیل و موارد مشابه بود. بیشترین تأکید هم روی کار در ساعات غیر اداری بود که من با آن موافقت کردم. نهایتا از طریق ایمیلی از یک سایت کاریابی، گزارش شد که رزومه از طرف پیپ تونز رد شده است.
به مصاحبهای که در واحد منابع انسانی داشتم خیلی قبل از موعد مقرر رسیدم، اما بیش از یک ساعت و بیست دقیقه در انتظار ماندم و در نهایت کسی برای مصاحبه به سراغم نیامد. با چهار طبقه کارگاه، رفت و آمدها و سردرگمیهای زیادی دیدم و در نهایت پس از عبور از همه این حالات خروجی گرفتم. واقعا فضای بینظمی و بیارزشی وقت افراد در اینجا مشهود بود.
دو روز پیاپی، من با دو جلسه مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس نرمافزار روبهرو شدم.
در دورهای که در اسفند به دنبال پوزیشن مدیر پروژه بودم، کارم را با تماس اولیه از سوی واحد منابع انسانی آغاز کردم که به صورت آنلاین وادار به مصاحبه شد. ترجیح من در دوره کرونا این بود که کمتر حضوری حاضر شوم، بنابراین استقبال کردم از روندی که آنلاین برگزار شد و شرکتکنندگان هم به خوبی هماهنگ بودند. مصاحبه به شیوه اسکایپی با یک خانم مسئول منابع انسانی برگزار شد که ظاهرا هم در زمینه نرمافزارها مسلط بود و هم به رفتارهای روانشناختی اهمیت میداد. سوالات در دو دسته فنی و روانشناختی تقسیم میشد و اگرچه بعضی از آنها چالشبرانگیز نبود، اما به نظر میرسید اهداف مشخصی پشت آنها وجود دارد. دو روز بعد با من تماس گرفتند تا مصاحبه حضوری با دو نفر از تیم را انجام دهم. در این جلسه درباره کارهایی که انجام دادهام و مهارتهایی که دارم پرسش شد و این مرحله هم نسبتا ساده به نظر میرسید. آنها گفتند که نتیجه را بهزودی به من اطلاع خواهند داد و پس از چند روز پیام ایمیلی با اعلام ریجکتی دریافت کردم. با توجه به شدتگیر بودن فرایندهای مصاحبه، فکر میکنم شاید حقوق پیشنهادی من دلیل نهاییشدن آن تصمیم بود.
شرکت برید سامانه نوين تجربه من از مصاحبههای کاری به دو بخش تقسیم میشد. در اولین مرحله به سوالات مربوط به منابع انسانی و تیپ شخصیتی پرداخته شد و مرحله دوم، مصاحبه فنی بود که پرسشهای زیادی مطرح میشد و هر چه پاسخ میدادم بیشتر سوال میکردند، گاهی پاسخها با سوالات توهینآمیز همراه میشد. مثلا از تفاوت UML و XML پرسیدند که واقعا سوالی غیرمنتظره بود و به نظر نمیرسید مرتبط با کار باشد. در بخش فنی، سوالات متنوعی در حوزههای مختلف از جمله وبسرویسها، Design Patternها و مفاهیم OOP مطرح میشد. از نظر حقوقی هم باید بگویم حقوق آن شرکت نسبت به مسیر شغلیام مناسب نبود و امکان برنامهریزی بلندمدت برای آینده بهطور قابل توجهی دشوار بود. فضای کاری و محیط شرکت از نظر من جای مناسبی نبود و به نظر نمیرسید فضایی پویا و حمایتی باشد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، سختکوشی، برونگرایی، کمحاشیه بودن و داشتن انتظارات پایین بود.
دوست داشتم فرصت مصاحبهای را برای بررسی تواناییهایم بگذرانم، اما اتفاقات آن روز باعث شد نگاه من به شرکت کمی سرد شود. در آغاز با مدیر منابع انسانی صحبت کردم و فرم نسبتا طولانی حاوی نکات فردی و خصوصیات شخصی را پر کردم. گفتند حقوق را با دو ماه تاخیر پرداخت میکنند و من، علیرغم آگاه بودن از وضعیت، تصمیم گرفتم برای دیدن فرایند مصاحبه فنی هم جلسه را ادامه بدهم. سپس با دو نفر از مدیران فنی شرکت روبهرو شدم که زمان مصاحبه بیش از دو ساعت طول کشید. رویکرد تیم مصاحبه به نظر من خیلی تمرکز بالایی روی جزییات داشت: هر بار پاسخی میدادم، به تک تک کلمات توجه میکردند که چرا همین تعبیر را انتخاب کردهام و چه نتیجهای میتواند داشت. با وجود سطح مطرحشدن سؤالات، روند مصاحبه به نظر من خیلی پیچیده و غیرضروری بود و در آن فضای آرامیه کار نبود. درباره انگیزه من از ترک کار فعلیم، بیش از ده بار پرسیدند. حتی سؤال کردند آیا عضوی در سایت خاصی هستم و من گفتم بله، CodeProject را هم نام بردم؛ گفتند اکانتتان را بگویید تا بررسی کنیم. این رفتار را خیلی غیرملاحظ و غیرحرفهای دیدم. در نهایت فکر میکنم ارزش حضور در این مصاحبه را نداشت. آنچه برایشان اهمیت داشت، روحیه کار تیمی و توانایی حل مسئله بود.
در مصاحبه کاری برای وبنویس عصرانه با نگاه جدی به زمانبندی، اولویت حضور دقیق در موعد مقرر از من خواستند. اینجا یکی از معدود شرکتهایی است که کارشان را کاملا جدی میبینم و این واقعا برایم ارزش داشت. آغاز روند مصاحبه با تکمیل فرم مشخصات بود که در آن تعدادی سوال درباره شخصیت هم وجود داشت. پس از آن، مدیر منابع انسانی با سوالات کلی از پاسخهای من در فرم، درباره دلیل خروج از شغل قبلی و موارد مشابه پرسید. سپس چهار آزمون از سیستم شرکت گرفتند که سه تای آنها ماهیت شناختی داشت و یکی هم شامل سوالات هوش بود. واقعا برایم جالب بود؛ در حین آزمون از مسئول مربوطه خواستم نتیجه آزمون را به خودم بگوید؛ ابتدا گفتند در صورت انتخاب، نتیجه را از من میخواهند اما پس از آزمون نتیجه را به خودم گفتند و به نظرم دقیق بود. پس از پایان این چهار آزمون، با مدیر فنی جلسهای حدود یک ساعت داشتم که سوالات بیشتر مرتبط با پروژهای بود که قرار است با آنها همکاری کنم. شرکتهایی با این سطح جدیت، به سوالات بیربط پاسخ نمیدهند و این تجربه را بهخوبی نشان میداد. رفتار مدیر فنی و سایر همکاران واقعا محترمانه بود و سوالات حوزه طراحی و شیگرایی و برخی پترنهای طراحی بود. درباره سیستم صف و نکاتی مانند LINQ هم پرسیدند. در جریان بحثهای فنی، به خودم در همان موقع از لحاظ فنی نمرهای حدود ۷۵ از ۱۰۰ دادم. در نهایت نیز قبول شدم. نکته منفی مربوط به رزومهام هم مطرح شد، اما هیچکس با رفتاری تحقیرآمیز صحبت نکرد؛ رفتارشان حرفهای بود. توصیه اصلی: بهموقع بودن را دست کم نگیرید. نشان ویژگی زمانشناسی برایشان خیلی مهم است.
برای من تجربهای بود که طرز برگزاری مصاحبه شرکت بريد سامانه نوين را بهطور کامل تغییر داد؛ بهدليل کرونا بهصورت آنلاین برگزار شد و قرار شد تماس صبح باشد و امکان تعویق به بعد ظهر وجود داشت. سه نفر حضور داشتند: دو نفر از تیم فنی و یک نفر منابع انسانی. در ابتدای مصاحبه درباره رزومهام سوال شد و از همان ابتدا برخی سوالات بسیار ناگوار و بیربط مطرح شد؛ پرسیدن دلیل خروج از شرکت ده سال پیش یا اینکه آیا با آشناها رفتیم یا نه. متوجه شدم هدفشان تخریب است؛ هر بار سوال فنی را که میپرسیدند، من را گیج میکردند و گاهی میگفتند پاسخ من اشتباه است. بعد از چند سوال و توضیح مفاهیم، عصبی شدم و با آنها بحث کردم که این نوع مصاحبه حرفهای نیست؛ علاوهبر این که گفتند سینتکس و روشهای جنریک یا نحوه نوشتن یک کوئری را از ابتدای کار بخواهند، و توضیح دادند که بهصورت دقیق چه چیزی را میخواهند. در نهایت به نظرشان رسید که پاسخ من ناقص است و از ادامه گفتوگو منصرف شدم. همچنین از تلفظ واژههایی مثل virtual نیز بهزعم خودشان اشکال میگرفتند و به رخ کشیدن دانششان را نشان میدادند که خیلی بیاحترامی بود و نیاز نبود. در کل فقط ده دقیقه مصاحبه را ادامه دادم و تصمیم گرفتم ادامه ندهم چون تجربهای بود که بههیچ وجه استاندارد و حرفهای نبود و احساس کردم ادامه دادن به آن بیفایده است. به آنها هم گفتم که چنین مصاحبههایی را توصیه نمیکنم و بهتر است در چنین شرایطی آرامش حفظ شود و بهجای برخوردهای تخریبگر، به معیارهای حرفهای توجه شود. ویژگیهای مهمی که برایشان مطرح بود، برای من واضح نبود؛ هیچ کدام را بهعنوان نکته مثبت مطرح نکردند.
در مصاحبه بخش پشتیبانی تجربهای فوقالعاده داشتم؛ هم روند کار_nonce مصاحبه و هم برخورد مدیران شرکت بسیار مطلوب بود. فضای کار بسیار دوستانه و حرفهای بود و فرآیند مصاحبه بهگونهای بود که منطقا بر پایه چارچوب علمی و روانشناسی طراحی شده بود، در عین حال جنبههای تخصصی کار هم بهخوبی در نظر گرفته شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.