از وقتی به عنوان همکار حسابدار با این تیم کار میکردم، به نظرم اوضاع در این مجموعه خیلی نامطلوب است. هیچ نشانی از صلاحیت کاری، روحیهٔ همکاری یا اخلاق حرفهای در عملکردشان دیده نمیشود. مدیری که مدیر اصلی و اداری است به جای ارتباط درست با همکاران، با آنها مانند توپ بازی میکند؛ دروغ میگویند، حقوق نمیدهند و حقوق کارمندان را زیر پا میگذارند و امنیت شغلی را کاهش میدهند. فضای کار شلوغ و پرسروصداست، گویی در بازار شلوغ پایتخت. بعضی هم که بیکفایتاند، حرفهایشان را بیچون و چرا میشنویم و این باعث نارضایتی عمومی میشود. به نظر من مسئولان باید وجدان بهتری داشته باشند، با منطق و انصاف عمل کنند و بفهمند که با فریب و دروغ پیش رفتن ممکن نیست. همچنین من مرداد ماه سه هفته کار کردم اما حتی یک ریال هم پرداخت نشد؛ بارها پیگیری کردم و این موضوع قابل بخشش نیست؛ حقوق من و حقوق فرزندم در این میان قربانی شد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
کار را با یادآوری این تجربه شروع میکنم که دو سال استقرار در این مجموعه برای من با فشار کاری و کمبود آرامش همراه بود. در طول این مدت، به مدت تقریبا بیوقفه و به شکل روزانه، شش تا هفت روز هفته کار میکردم و به گونهای بود که گویی پایان مشخصی وجود ندارد. استرسهای مداومی همراه من بود و هر روز پس از رفتن به خانه هم با همان فشار روبهرو بودم؛ هیچ قدردانی قابلتوجهی هم دریافت نمیشد و مزایا همیشه به سمت مدیران میرفت. تعطیلات هم بهنوعی برای ارائه طرحها و ایدههایی برای مدیران بیبرنامه مورد استفاده قرار میگرفت. قبلاً وعده افزایش حقوق ۲۵درصد پس از یک سال داده شد تا شکاف حقوقی با بازار کاهش یابد، اما آن وعده هرگز عملی نشد و وقتی موضوع را پیگیری کردم، گفتند اگر از کارشان ناراضی هستم، میتوانم بروم. ارزیابی عملکرد به ابزاری برای فشار مدیران تبدیل شده بود و بحث نگهداشت و منابع انسانی بیشتر به شعار میماند تا به واقعیت. رویههای مدیریتی از سطوح بالاتر به نسبت به کارمندان میرفت و رفتارها بهطور شدید بالا به پایین و توهینآمیز بود. نتیجه این رفتارها، ترک many از همکاران و کاهش انگیزه در تیم بود؛ اصلیترین دلیل خروج، رفتارهای مافوق و نبود تعادل بین کار و زندگی بود. اضافهکاری اجباری هم بهطور عملی جزئِ حقوق محسوب میشد. فضای سازمانی بهطور قابل توجهی قلدرمآبانه بود و ورود از طریق روابط اغلب به جای تلاش تخصصی جواب میداد. افراد با رفتارهای آزاردهنده بر انگیزه بقیه فشار میآوردند و من نیز به دلیل ادامه این رفتارها و از دست دادن همتیمها، تصمیم به ترک گرفتم. حتی پس از تحویل کامل کارها و مطرحکردن مسئله با مدیریت ارشد، همچنان مانعتراشی برای صدور نامه حسن انجام کار و پرداختها وجود داشت. خلاصه اینکه اگر آرامش برایتان ارزش دارد، فرصت مصاحبه در اینجا را از دست ندهید و یا حداقل با آمادگی بیشتری به این محیط وارد شوید.
با تجربه دوسال کاری در این مرکز میتونم بگم که تو سالهایی که من کار میکردم موارد فاجعه باری رو دیدم. مشکلات اخلاقی زیادی رو من اونجا دیدم و با اعتراضات زیاد هم مشکل بدتر میشد و خود افراد اخراج میشدن تا این که محیط سالم بشه. حقوق اصلا کافی نبود و کارانه ای هم که به افراد تعلق میگرفت کاملا مرتبط به محبوبیتشون در اون کلینیک بود. در نهایت هم من به دلیل محیط بسیار کثیف و ناسالم و اخراج افراد درست و حسابی و تبعیض حقوقی بین سوگلی ها و دیگران از اون محیط خارج شدم. امیدوارم که محیط رو بتونن سالم و تمیز کنن. متاسفانه بی فرهنگی تو این کلینیک بیداد میکنه
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
شرکت بهرژیم را تجربه کردم. در آغاز، رفتار همکاران با من دوستانه و محترمانه بود و خیلیها از سطح انگیزه و انرژی بالا داشتند، اما به مرور که کار جدیتر شد، فاصلههایی ایجاد شد که من را از ادامه همکاری دلسرد کرد. فضای شرکت پر از نمایش و شعارهای بازرگانی بود و بارها حس کردم باید مدام نمایش حرفهای داشته باشم تا نظرها را جلب کنم. جلسات پشت هم بود و بهطور کلی زمان کافی برای انجام کارهای عملی نبود. از نظر رشد فنی داخل تیم و خارج از آن، فضا کمرنگ بود و با وجود تأکید بر آموزش، سهم آموزشی قابل توجهی وجود نداشت. نکته منفی اینکه جو غیررسمی حاکم بر مجموعه و روابط سطحی بین همتیمیها باعث شد تا واقعیتها کمتر دیده شوند. یکی از مشکلات هم مربوط به فضای پیرامون کار بود؛ احساس نظارت مداوم وجود داشت و برخی پیشنهادها یا رفتارها را به صورت کامل مناسب نمیدانم. در نهایت پس از نزدیک به چهار ماه تصمیم به خروج گرفتم.
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
برای دو سال با یک تیم فنی همکاری کردم و از این تجربه چیزهایی یاد گرفتم. حقوقم نسبت به کار و مسئولیتها واقعا کم بود، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اخلاق حرفهای مدیریتی بود. مدیرعامل جوانی داشتیم و فضای کار بیشتر به جو دانشگاهی شبیه بود؛ بدون رودربایستی تمام مطالب لازم را با تیم در میان میگذاشت. علاوه بر حقوق ثابت، در تمام پروژهها امکان پورسانت وجود داشت و من هم بخشی از آن سود را به دست میآوردم.
با دیدن وضع شرکت، تصمیم گرفتم تجربهام را در قالبی روشن و بیپروا بازگو کنم. مدتی نه ماه بهعنوان موزع کار میکردم و پرداخت حقوقها وضعیتی نامنظم داشت؛ پولها را خیلی دیر و با تاخیر واریز میکردند، گاهی هر دو تا سه ماه یکبار. حالا سه ماه است که حقوقم پرداخت نشده و هیچکس پاسخگو نیست، بهنظر میرسد برای مسئولان اهمیت چندانی قائل نیستند. همانطور که از ما انتظار داشتند کار را بهموقع انجام بدهیم، انتظار داشتیم که حقوق هم بهموقع بیاید اما چنین نشد. واقعا شرمآور و ناامیدکننده است؛ از وضع به وجود آمده عمیقا ناراحتم و از کسانی که این状 را رقم زدند ناراحتیام گل کرده است.
در مجموعه توان سانیار طب فرصتی برای من پیش آمد که از آن به خوبی بهره ببرم و قدردانم که تجربهای اینچنین نصیبم شد. فضای همکارانه و دوستانهای داشتیم و مدیران با تجربه و حرفهای به مسیر کار تصمیم میگرفتند و من به طور مرتب از حمایتشان بهرهمند بودم. شرایط کاری، حقوق و مزایا هم راضیکننده بود و فرآیندهای تسویهحساب با دقت و نظم انجام میشد. اما از آنجا که موفق به قبولی در آزمون وکالت شدم و باید دوره کارآموزی را آغاز میکردم، نتوانستم به ادامه همکاری بپردازم و برای تیم، بهترینها را آرزو میکنم.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
وقتی فهمیدم که از من تعهدی مثل سفته گرفته میشود، فکر کردم این را بهتر است در مصاحبه اول بگویم تا اگر میخواستند کار را کنار بگذارند، خیلی شفاف باشد. جالب بود که فقط از نیروهای جدید سفته میگیرند و نیروهای قدیمی هیچ سفتهای نگرفتند؛ همچنین تیم فنی واقعا کمتر و کمتر شد و تعدادی از آنها ترک کردند و باقیماندهها هم نتوانستند به سطح مطلوبی برسند. از همان ابتدا احساس کردم که بعضی افراد تازهوارد، با هدف زیر آب زدن همدیگر، تلاش میکنند جایگاهشان را تثبیت کنند؛ زیرا میترسیدند جای آنها را بگیرند. فضای واحد فنی واقعا ناسالم است و رفتارهای مخرب وجود دارد.
من با دید منفی و نگرانی به این شرکت نگاه میکنم؛ مدیری که فساد اخلاقی و مشکلات اخلاقی جدی دارد را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم و از حضور در چنین فضایی خودداری کنید. فضای کار از نظر حرفهای بودن در سطح پایینی است و حقوق به تناسب کار کم است، نه پاداشی وجود دارد و نه حمایتی محسوس از جانب مدیریت دیده میشود. هر کاری که انجام بدهی، انگار فقط وظیفهای توخالی است و وعدههای زیادی داده میشود اما به عمل تبدیل نمیشود. امنیت شغلی هم در حد صفر است و ممکن است بهیکباره بگویند باید کار را ترک کنی. به طور کلی، تجربه کار در اینجا حس ناامنی و بیاعتمادی به آینده شغلی را القا میکند و توصیه میکنم از حضور در چنین محیطی پرهیز کنید.
در هر زمان به یاد دارم که مرحله نهایی مصاحبه برای من با مصاحبهکننده نهایی بود و متأسفانه رفتار او بسیار بیادب، بیوقت و بیملاحظه بود. مسئول اداری هم ظاهرا برای خودش پنج دقیقه اهمیت قائل میشد و اگر من با هماهنگی قبلی پنج دقیقه دیر میکردم، احتمال کنسل شدن زمان مصاحبه وجود داشت. اما طرف مقابل در زمانهای عجیبی مانند ۱۱:۱۱، ۹:۴۵ یا ۱۴:۵۵ برای مصاحبه وقت میگذاشت و مدت مصاحبه را بین ده تا پانزده دقیقه میگنجاند. با وجود حضور بهموقع من در محل، معمولا دو تا سه ساعت انتظار میکشیدم تا بتوانم حتی ده دقیقه هم با مصاحبهکننده صحبت کنم. این اتفاق دو روز پیاپی تکرار شد و مسئولان فقط عذرخواهی کردند، که هیچ فایدهای برای من نداشت. از این رو، به دلیل اعتماد به زمانبندی ارکید فارمد، موقعیتهای دیگر را از دست دادم و برخی از شرکتها را کنسل یا انصراف دادم. واقعیت این است که این شرکت از نظر ظاهری جذاب بهنظر میرسد، ولی در نخستین موضوعات با ضعفهای جدی روبهرو است. تجربه کار با چنین سازمانی نشان داده است که رفتار افراد ناکارآمد زمینههای خسارتها و پشیمانیهای جدی را برای فرد جویای کار فراهم میکند و برخی از افراد به دلیل نبود مسئولیتپذیری و بیوقتشناسی از این سازمان فاصله گرفتهاند.
صبح اول چهاردست و پا نشسته بودم که یک سری سوال تستی هوش ارائه شد و گفتن باید طی بیست دقیقه پاسخ بدهی. مصاحبه فنی آن روز اجرا نشد چون فرد متخصص قرار بود حضور نداشته باشد. تنها مدیرعامل شرکت درباره سابقه کارم و اینکه کار گذشتهام با چه فناوریها و فریمورکهایی بود، پرسید. در کل برخوردشان آدابمند بود و برخورد حرفهای نشان میدادند. نتیجه مصاحبه را گفتند دو روز بعد مشخص میشود، اما حالا بیش از یک روز است که خبری ندارم و نمیدانم چه verdictی میآید. از نظر مسافت هم محل شرکت نسبتا دور بود و در مرکز شهر نبود. گفتند چند تا سوال را برای مطالعه با خودت بردار و برو.
از وقتی به عنوان همکار حسابدار با این تیم کار میکردم، به نظرم اوضاع در این مجموعه خیلی نامطلوب است. هیچ نشانی از صلاحیت کاری، روحیهٔ همکاری یا اخلاق حرفهای در عملکردشان دیده نمیشود. مدیری که مدیر اصلی و اداری است به جای ارتباط درست با همکاران، با آنها مانند توپ بازی میکند؛ دروغ میگویند، حقوق نمیدهند و حقوق کارمندان را زیر پا میگذارند و امنیت شغلی را کاهش میدهند. فضای کار شلوغ و پرسروصداست، گویی در بازار شلوغ پایتخت. بعضی هم که بیکفایتاند، حرفهایشان را بیچون و چرا میشنویم و این باعث نارضایتی عمومی میشود. به نظر من مسئولان باید وجدان بهتری داشته باشند، با منطق و انصاف عمل کنند و بفهمند که با فریب و دروغ پیش رفتن ممکن نیست. همچنین من مرداد ماه سه هفته کار کردم اما حتی یک ریال هم پرداخت نشد؛ بارها پیگیری کردم و این موضوع قابل بخشش نیست؛ حقوق من و حقوق فرزندم در این میان قربانی شد.
کار را با یادآوری این تجربه شروع میکنم که دو سال استقرار در این مجموعه برای من با فشار کاری و کمبود آرامش همراه بود. در طول این مدت، به مدت تقریبا بیوقفه و به شکل روزانه، شش تا هفت روز هفته کار میکردم و به گونهای بود که گویی پایان مشخصی وجود ندارد. استرسهای مداومی همراه من بود و هر روز پس از رفتن به خانه هم با همان فشار روبهرو بودم؛ هیچ قدردانی قابلتوجهی هم دریافت نمیشد و مزایا همیشه به سمت مدیران میرفت. تعطیلات هم بهنوعی برای ارائه طرحها و ایدههایی برای مدیران بیبرنامه مورد استفاده قرار میگرفت. قبلاً وعده افزایش حقوق ۲۵درصد پس از یک سال داده شد تا شکاف حقوقی با بازار کاهش یابد، اما آن وعده هرگز عملی نشد و وقتی موضوع را پیگیری کردم، گفتند اگر از کارشان ناراضی هستم، میتوانم بروم. ارزیابی عملکرد به ابزاری برای فشار مدیران تبدیل شده بود و بحث نگهداشت و منابع انسانی بیشتر به شعار میماند تا به واقعیت. رویههای مدیریتی از سطوح بالاتر به نسبت به کارمندان میرفت و رفتارها بهطور شدید بالا به پایین و توهینآمیز بود. نتیجه این رفتارها، ترک many از همکاران و کاهش انگیزه در تیم بود؛ اصلیترین دلیل خروج، رفتارهای مافوق و نبود تعادل بین کار و زندگی بود. اضافهکاری اجباری هم بهطور عملی جزئِ حقوق محسوب میشد. فضای سازمانی بهطور قابل توجهی قلدرمآبانه بود و ورود از طریق روابط اغلب به جای تلاش تخصصی جواب میداد. افراد با رفتارهای آزاردهنده بر انگیزه بقیه فشار میآوردند و من نیز به دلیل ادامه این رفتارها و از دست دادن همتیمها، تصمیم به ترک گرفتم. حتی پس از تحویل کامل کارها و مطرحکردن مسئله با مدیریت ارشد، همچنان مانعتراشی برای صدور نامه حسن انجام کار و پرداختها وجود داشت. خلاصه اینکه اگر آرامش برایتان ارزش دارد، فرصت مصاحبه در اینجا را از دست ندهید و یا حداقل با آمادگی بیشتری به این محیط وارد شوید.
با تجربه دوسال کاری در این مرکز میتونم بگم که تو سالهایی که من کار میکردم موارد فاجعه باری رو دیدم. مشکلات اخلاقی زیادی رو من اونجا دیدم و با اعتراضات زیاد هم مشکل بدتر میشد و خود افراد اخراج میشدن تا این که محیط سالم بشه. حقوق اصلا کافی نبود و کارانه ای هم که به افراد تعلق میگرفت کاملا مرتبط به محبوبیتشون در اون کلینیک بود. در نهایت هم من به دلیل محیط بسیار کثیف و ناسالم و اخراج افراد درست و حسابی و تبعیض حقوقی بین سوگلی ها و دیگران از اون محیط خارج شدم. امیدوارم که محیط رو بتونن سالم و تمیز کنن. متاسفانه بی فرهنگی تو این کلینیک بیداد میکنه
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
شرکت بهرژیم را تجربه کردم. در آغاز، رفتار همکاران با من دوستانه و محترمانه بود و خیلیها از سطح انگیزه و انرژی بالا داشتند، اما به مرور که کار جدیتر شد، فاصلههایی ایجاد شد که من را از ادامه همکاری دلسرد کرد. فضای شرکت پر از نمایش و شعارهای بازرگانی بود و بارها حس کردم باید مدام نمایش حرفهای داشته باشم تا نظرها را جلب کنم. جلسات پشت هم بود و بهطور کلی زمان کافی برای انجام کارهای عملی نبود. از نظر رشد فنی داخل تیم و خارج از آن، فضا کمرنگ بود و با وجود تأکید بر آموزش، سهم آموزشی قابل توجهی وجود نداشت. نکته منفی اینکه جو غیررسمی حاکم بر مجموعه و روابط سطحی بین همتیمیها باعث شد تا واقعیتها کمتر دیده شوند. یکی از مشکلات هم مربوط به فضای پیرامون کار بود؛ احساس نظارت مداوم وجود داشت و برخی پیشنهادها یا رفتارها را به صورت کامل مناسب نمیدانم. در نهایت پس از نزدیک به چهار ماه تصمیم به خروج گرفتم.
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
برای دو سال با یک تیم فنی همکاری کردم و از این تجربه چیزهایی یاد گرفتم. حقوقم نسبت به کار و مسئولیتها واقعا کم بود، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اخلاق حرفهای مدیریتی بود. مدیرعامل جوانی داشتیم و فضای کار بیشتر به جو دانشگاهی شبیه بود؛ بدون رودربایستی تمام مطالب لازم را با تیم در میان میگذاشت. علاوه بر حقوق ثابت، در تمام پروژهها امکان پورسانت وجود داشت و من هم بخشی از آن سود را به دست میآوردم.
با دیدن وضع شرکت، تصمیم گرفتم تجربهام را در قالبی روشن و بیپروا بازگو کنم. مدتی نه ماه بهعنوان موزع کار میکردم و پرداخت حقوقها وضعیتی نامنظم داشت؛ پولها را خیلی دیر و با تاخیر واریز میکردند، گاهی هر دو تا سه ماه یکبار. حالا سه ماه است که حقوقم پرداخت نشده و هیچکس پاسخگو نیست، بهنظر میرسد برای مسئولان اهمیت چندانی قائل نیستند. همانطور که از ما انتظار داشتند کار را بهموقع انجام بدهیم، انتظار داشتیم که حقوق هم بهموقع بیاید اما چنین نشد. واقعا شرمآور و ناامیدکننده است؛ از وضع به وجود آمده عمیقا ناراحتم و از کسانی که این状 را رقم زدند ناراحتیام گل کرده است.
در مجموعه توان سانیار طب فرصتی برای من پیش آمد که از آن به خوبی بهره ببرم و قدردانم که تجربهای اینچنین نصیبم شد. فضای همکارانه و دوستانهای داشتیم و مدیران با تجربه و حرفهای به مسیر کار تصمیم میگرفتند و من به طور مرتب از حمایتشان بهرهمند بودم. شرایط کاری، حقوق و مزایا هم راضیکننده بود و فرآیندهای تسویهحساب با دقت و نظم انجام میشد. اما از آنجا که موفق به قبولی در آزمون وکالت شدم و باید دوره کارآموزی را آغاز میکردم، نتوانستم به ادامه همکاری بپردازم و برای تیم، بهترینها را آرزو میکنم.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
وقتی فهمیدم که از من تعهدی مثل سفته گرفته میشود، فکر کردم این را بهتر است در مصاحبه اول بگویم تا اگر میخواستند کار را کنار بگذارند، خیلی شفاف باشد. جالب بود که فقط از نیروهای جدید سفته میگیرند و نیروهای قدیمی هیچ سفتهای نگرفتند؛ همچنین تیم فنی واقعا کمتر و کمتر شد و تعدادی از آنها ترک کردند و باقیماندهها هم نتوانستند به سطح مطلوبی برسند. از همان ابتدا احساس کردم که بعضی افراد تازهوارد، با هدف زیر آب زدن همدیگر، تلاش میکنند جایگاهشان را تثبیت کنند؛ زیرا میترسیدند جای آنها را بگیرند. فضای واحد فنی واقعا ناسالم است و رفتارهای مخرب وجود دارد.
من با دید منفی و نگرانی به این شرکت نگاه میکنم؛ مدیری که فساد اخلاقی و مشکلات اخلاقی جدی دارد را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم و از حضور در چنین فضایی خودداری کنید. فضای کار از نظر حرفهای بودن در سطح پایینی است و حقوق به تناسب کار کم است، نه پاداشی وجود دارد و نه حمایتی محسوس از جانب مدیریت دیده میشود. هر کاری که انجام بدهی، انگار فقط وظیفهای توخالی است و وعدههای زیادی داده میشود اما به عمل تبدیل نمیشود. امنیت شغلی هم در حد صفر است و ممکن است بهیکباره بگویند باید کار را ترک کنی. به طور کلی، تجربه کار در اینجا حس ناامنی و بیاعتمادی به آینده شغلی را القا میکند و توصیه میکنم از حضور در چنین محیطی پرهیز کنید.
در هر زمان به یاد دارم که مرحله نهایی مصاحبه برای من با مصاحبهکننده نهایی بود و متأسفانه رفتار او بسیار بیادب، بیوقت و بیملاحظه بود. مسئول اداری هم ظاهرا برای خودش پنج دقیقه اهمیت قائل میشد و اگر من با هماهنگی قبلی پنج دقیقه دیر میکردم، احتمال کنسل شدن زمان مصاحبه وجود داشت. اما طرف مقابل در زمانهای عجیبی مانند ۱۱:۱۱، ۹:۴۵ یا ۱۴:۵۵ برای مصاحبه وقت میگذاشت و مدت مصاحبه را بین ده تا پانزده دقیقه میگنجاند. با وجود حضور بهموقع من در محل، معمولا دو تا سه ساعت انتظار میکشیدم تا بتوانم حتی ده دقیقه هم با مصاحبهکننده صحبت کنم. این اتفاق دو روز پیاپی تکرار شد و مسئولان فقط عذرخواهی کردند، که هیچ فایدهای برای من نداشت. از این رو، به دلیل اعتماد به زمانبندی ارکید فارمد، موقعیتهای دیگر را از دست دادم و برخی از شرکتها را کنسل یا انصراف دادم. واقعیت این است که این شرکت از نظر ظاهری جذاب بهنظر میرسد، ولی در نخستین موضوعات با ضعفهای جدی روبهرو است. تجربه کار با چنین سازمانی نشان داده است که رفتار افراد ناکارآمد زمینههای خسارتها و پشیمانیهای جدی را برای فرد جویای کار فراهم میکند و برخی از افراد به دلیل نبود مسئولیتپذیری و بیوقتشناسی از این سازمان فاصله گرفتهاند.
صبح اول چهاردست و پا نشسته بودم که یک سری سوال تستی هوش ارائه شد و گفتن باید طی بیست دقیقه پاسخ بدهی. مصاحبه فنی آن روز اجرا نشد چون فرد متخصص قرار بود حضور نداشته باشد. تنها مدیرعامل شرکت درباره سابقه کارم و اینکه کار گذشتهام با چه فناوریها و فریمورکهایی بود، پرسید. در کل برخوردشان آدابمند بود و برخورد حرفهای نشان میدادند. نتیجه مصاحبه را گفتند دو روز بعد مشخص میشود، اما حالا بیش از یک روز است که خبری ندارم و نمیدانم چه verdictی میآید. از نظر مسافت هم محل شرکت نسبتا دور بود و در مرکز شهر نبود. گفتند چند تا سوال را برای مطالعه با خودت بردار و برو.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.