در مراحل اولیه استخدام، با منابع انسانی مواجه شدم و قبل از اون چندین صفحه تست هوش به من دادند که پاسخهاشون به نظر من کسلکننده و بیفایده بود؛ نتیجهای که هیچ ارتباطی با نقش درخواستی من نداشت. انتظارم این بود که گفتوگو با یک توسعهدهنده فنی آغاز بشه، نه پرسشهای فردی از منابع انسانی. آنها از من خواستن یک پروژه رو قبول کنم تا با ارزیابی اون تصمیم بگیرن، اما برای جایی که هنوز قطعی نشده و تعهدی نسبت به آن ندارم، وقت صرف کردن رو بیمعنی دیدم و پذیرش رو رد کردم. چند روز بعد که پیگیر شدن، گفتم مایلم همکاری نکنم. به نظر من، بیهودهترین شیوه جذب نیرو اینه که کارمند رو به انجام پروژه قبل از مصاحبه بسپارند. حتی اگر بهترین پروژه و خروجی رو هم کارجو ارائه بده، کارفرما هیچ تعهدی نسبت به طرف مقابل نداره و بارها دیدهم که حتی تماس نمیگیرن که بگن پروژه پذیرفته نشده. بنابراین انتظار دارم کارفرماها به زمان و زحمت دیگران احترام بگذارند. رفتن به سمت پروژه قبل از شروع به کار، بهنظر من معنا ندارد و روشی نیست که بهطور مطلوب سطح سنجش رو نشون بده.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت صمیم رایانه برای من تجربهای نامطلوب از مصاحبه بود. پس از فرستادن رزومه به منابع انسانی و پیش از مصاحبه، با آنها صحبت مختصری کرده بودم. حدود ده روز بعد برای شرکت در مصاحبه فنی دعوت شدم و با تاخیر از جانب مسئولین آغاز شد. همه مهارتهای خواستهشده در آگهی را داشتم، اما پس از احوالپرسی بدون اینکه به آن موارد اشارهای شود، ناگهان درباره برنامهنویسی embedded صحبت کردند که در آگهی اصلا مطرح نشده بود. وقتی گفتم تجربهای در آن زمینه ندارم، همان لحظه مصاحبه پایان یافت و وقتی پرسیدم چرا اینقدر مهم بوده که قبل از رفتن من به مصاحبه به آن توجه نکردید، پاسخ دادند که در رزومه به آن اشاره نکردهام (انگار که فراموش کرده بودند که فردی به مهارتهایش اشاره میکند). گفتند توی رزومهام به این موضوع اشاره نکرده بودم. در نتیجه توصیهای ندارم؛ به نظر من رفتار حرفهای نبود.
شرکت صمیم رایانه را تجربه کردم؛ مصاحبه با مدیر محصول را آغاز کنندهای ساده و دوستانه دیدم که بیشتر صحبتها حول تجربیاتم میگشت و با خوشوبش همراه بود. در ادامه، با یکی از سرپرستان گفتگو کردیم؛ آشنایی اولیه و معرفی محصول جدیدشان را در قالب خوشآمدگویی و آشنایی ارائه کرد. تا همینجا اوضاع خوب بود، تنها نکتهای که واقعا اذیتم کرد سوالی بود که مطرح شد: ارزشها و باورهای دینی من تا چه اندازه اهمیت دارد؟ پاسخ دادم که باورهایم ضعیف است و ناگهانی، با آنکه میخواست پیش خودش را نگه دارد، اما واکنش چهرهاش تغییر کرد. به نظر میرسید شرکتی نسبتا کوچک است که روابط داخلیشان را حفظ میکنند.
در مصاحبه این شرکت، سه مرحله را پشت سر گذاشتم. نخست منابع انسانی بود که با سوالهای بیربط و سطحی رو به رو شدم و مشخص بود که ملیترا از منابع آنلاین کپیبرداری شدهاند. در ادامه یک فرد فنی حضور داشت اما به نظر من اصلا در حوزه کاری من توانایی لازم را نداشت و سوالاتی بیربط مطرح میکرد که تصور میکردم فقط برای خنده است. آخرین مرحله هم مدیرعامل بود و سوالاتی درباره باورهای مذهبی پرسید که دلیلش را نمیفهمیدم. خیلی تجربه بدی بود و با تمام سابقهای که دارم، اینجا اولین جایی بود که شدت بیکیفیتی همکاری را حس کردم. به دیگران هم توصیه میکنم زمان ارزشمندشان را برای این شرکت صرف نکنند. ظرفیتهایی که به نظرشان اهمیت داشت: ظاهرن درباره باورها سوال میپرسند، ولی در کارمندها چنین رفتاری وجود نداشت. وقتی مصاحبهکنندگان به اتاق مدیرعامل میرسیدند، کارکنان با پوشش مقدس جلو میآمدند و به نظر میرسید که مسألهای قدسی در میان است.
وقتی وارد مجموعه مصاحبه شدم، جلسه اول با سرپرست تیم فنی و مسئول منابع انسانی بود. قبلش یک فرم کوتاه و مفید در اختیارم قرار داده شد که هم نمای کلی رزومه را میداد و هم سوالات مختص منابع انسانی را داشت تا پر کنم. جلسه بهطور دوستانه و خوب جریان یافت؛ هر دو طرف توضیحات مربوط به حوزهشان در شرکت را بیان کردند و به سوالهای من پاسخ دادند. پرسشهای متنوعی مطرح شد، شامل فنی، رفتار کاری، و جنبههای روانشناسی، و یکی از سوالات تقریبا بداهه بود و در قالب مکتوبی از من خواسته شد تا سطحی از توانایی خواندن انگلیسی را نشان دهم. در فرم مقدار پیشنهادی حقوق نوشته شده بود و پس از اینکه درباره انعطافپذیری حقوقی من پرسیده شد، من نظری که داشتم را گفتم و درباره شرایط شرکت توضیح دادند. همچنین گفتند در جلسه دوم، اگر دعوت شدم، سوالات فنی دقیقتر پرسیده میشود و از من زمان احتمالی دعوت به جلسه دوم را نیز پرسیدم که گفتند ممکن است دو هفته یا سریعتر اعلام شود، در نهایت بهطور عملی یک هفته شد.
در همان ابتدای گفتگو با من با نرمی و انعطاف برخورد کردند و وقتی یک روز را برای حضور در مصاحبه در نظر گرفتم اما نمیتوانستم آن را بیفتم، به سرعت زمان را تغییر دادند و فرصتی بهتر پیشرویم گذاشتند. با آقای دکتر مقیمی مصاحبه داشتم و برخوردشان گرم و دلنشین بود. رزومهام را دقیقا مطالعه کردند و سوالاتشان هم مرتبط با تجربه کاری من و درسی که خوانده بودم بود؛ سوالات تخصصی بودند. البته همهی سوالات پس از آغاز با یک خوشوبش صمیمی از طرف آقای دکتر شروع شدند و بعد درباره کار و اوضاع و احوال صحبت کردند. دفتر کار و اتاق مهمان بسیار شیک و زیبا بود و من از مدت زمانی که منتظر میماندم ناراحت نشدم و متوجه گذر زمان نشدم. به نظر میرسید شرکت حرفهای و باکلاسی باشد. پس از آن گفتند برای من نیروهای انسانی میآیند، آزمونهای روانشناسی و شخصیتشناسی را انجام بدهم و سپس گفتند در صورت رضایت، با شرکتشان به صورت پروژهای کار را آغاز کنم و در نهایت اگر هم راضی بودند، کارمندشان شوم. اما متأسفانه تا کنون تماسی نگرفتهاند. معیارهای دقیق و اطلاعات وسیعی را بررسی کرده بودند چون افراد موشکاف و دقیق هستند و رزومه و اطلاعات فرد را به چالش میکشند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت عبارت بودند از پرستیژ بالا و شخصیت برونگرا.
در یک تجربه مصاحبه برای منصب دستیار مدیر کارخانه بدون شک هم فرصتهای خوب و هم فشارهای شدید را تجربه کردم. در مرحله نخست که با کارشناس منابع انسانی صحبت میکردم، همه چیز به نظر عالی میآمد. اما وقتی نوبت به جلسه با مدیر کارخانه رسید تا مسئول دفتر ایشان شوم، اوضاع خیلی دشوار شد. روز مصاحبه، وقتی وارد کارخانه شدم، یک ساعتی را در باجه نگهبانی سپری کردم که فشار و صحنههای شوخی همکاران با نگهبانان باعث اضافه شدن فشار عصبی میشد. بالاخره وارد اتاق مدیر کارخانه شدم و از همان ابتدای گفتوگو با من با بیاحترامی و کنکاش در زندگی شخصی و سابقه شغلیم روبهرو شدم. به دلیل اینکه ورزشکار بودم، ناگهان به نحوی تند گفتند که به ظاهر بدنم نگاه نکنم و در ادامه افزودند اگر اراده کنم، سرت را میبرم روی سینهات. همچنین پرسیدند چرا گوشی و کیف پولم توی جیب شلوارم سفت و پر است و این را نشانهای از بینظمی دانستند. با وجود این رفتارش، من به نظاره نشستم و واکنشی نشان ندادم تا رفتارها را به تست روانشناسی یا تحمل استرس نسبت بدهم، هرچند واقعا فشار زیادی بود. در نهایت با وجود اینکه اعلام کرده بودند در صورت پذیرش از طریق ایمیل خبر خواهند داد، هیچ اطلاعی به من ندادند. نکتهای که از این تجربه برداشت کردم این بود که برای کارخانه دنبال فرصتهای شغلی مناسب هستم، اما ترجیح میدهم برای همکاری در دفتر مرکزی درخواست بدهم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، امانتداری و رازداری بود.
شرکت پردازشگران سامان را تجربه کردم؛ در مصاحبه برای موقعیت مدیر محصول مالی، به دنبال فردی با تسلط کافی به مباحث مالی و آشنایی حداقلی با تولید، عرضه محصول و بازاریابی بودند. با توجه به رشته تحصیلیم مدیریت مالی، سابقه کار و علاقههایم، موفق شدم اعتماد مدیریت را به دست بیاورم.
در گفتوگو با مدیر فنی درباره مسائل فنی و جنبههای نیمهفنی رفتار کاری در حوزه برنامهنویسی بودم. تا جایی که از روند جذب مطلع شدم، اطلاع دادند که شاید به دلیل تغییرات اخیر شرکت، روال استخدام تغییر کرده باشد و احتمالا جلسه بعدی ظرف دو هفته آینده با تیم اداری و منابع انسانی برگزار خواهد شد.
تصمیم گرفتم در جلسه مصاحبه تحلیلگر کسبوکار، با دو بخش جداگانه روبهرو شوم: یکی فنی و دیگری مرتبط با شخصیت، روانشناسی و جنبههای مالی. زمان کافی برای مصاحبه در اختیارم بود و با صبر و حوصله به پرسشها گوش کردم. از من درباره وضعیت خانوادگی و محیطهای سابق حضورم پرسیدند و سعی کردند با توضیح تجربههایم از هر محیط، درسهایی که از آنها آموختهام را بازگو کنم. نکته قابل توجه این بود که فضای مصاحبه بسیار آرام و بدون استرس بود و در طول جلسه پذیرایی وجود داشت. بهخاطر بسپارید که آرامش، رفتار متین و ظاهر مرتب و کلاسیک از نکات مهم برای مصاحبه بود. از دید آنها ویژگیهای زیر اهمیت داشت: – آرامش رفتار – پرهیز از حواشی – باور به مفید بودن قسمتی از شخصیت – پشتکار و گرایش به نتیجهگرایی
شب برای مصاحبه کارشناس منابع انسانی با شرکت سامان پارک تماس گرفتم و قرار شد برای روز پس از آن، مصاحبه را ساعت ۱۳ برگزار کنند. وقتی رسیدم به ساختمان قدیمی و محیط شلوغ و ناخوشایند شرکت برخوردم و فرم استخدامی را پر کردم در حالی که همهی اطلاعات من همان بود که قبلا در رزومه فرستاده بودم. پس از تحویل فرم به منشی، با جملهای شوکهکننده مواجه شدم که مدیرعامل جلسه دارند و من دیر رسیدم و باید ساعت ۱۲:۳۰ حاضر میبودم. توضیح دادم که زمان مصاحبه من ۱۳ بود، اما گفتند مدیرعامل رزومهها را بررسی میکنند و بعد تماس میگیرند. برایم تأسفبار بود که چنین رفتاری از شرکتی با این دیدگاه به کارجویان گزارش میشود و به نظر میرسد ارزش کمی برای زمان و آمادهسازی افراد قائل هستند. به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم برای این شرکت درخواست ارسال کنید چون احساس میشود توهین میشود.
در یک مصاحبه کارشناس مدیریت پروژه حضور داشتم که زمانش برای ساعت۹ صبح یک روز تعطیل از طریق اسکایپ هماهنگ شده بود. مدیرعامل شرکت هم در جلسه بود ولی مدت جلسه خیلی کوتاه بود و بیش از ده دقیقه طول نکشید. پس از آن دیگر هیچ خبری از شرکت نشد.
سالها پیش تجربهای از یک مصاحبه استخدامی داشتم که انتظارها را برآورده نکرد اما همچنان نکتههای ارزشمندی داشت. در ابتدای کار، روند مصاحبه نسبتا مطلوب به نظر میرسید و گفتوگو با افراد مسئول هم خیلی محترمانه بود. مدیر بازاریابی، مدیر فروش و مدیر محصول مجموعه، افراد باسابقه و عمیقی بودند که بهخوبی تسلط خود را نشان دادند و رفتار حرفهایشان را حفظ کردند. سوالاتی که مطرح شد جذاب و کاربردی بودند و هیچ بخش غیرمرتبط یا غیرحرفهای مطرح نشد. از من پرسیده شد که برای توسعه فروش چه اقداماتی را مد نظر دارم و چه مدلهای بازاریابی میتواند برای شرکت مفید باشد. همچنین درباره روشهای افزایش کانالهای فروش و چگونگی برخورد با ظرفیتهای فروش صحبت شد. همچنین از من خواسته شد تا درباره نحوه مذاکره با سازمانها برای افزایش فروش توضیح بدهم و به نقاط قوت و ویژگیهای شخصیتیام اشاره کنم. به طور کلی پرسشها به همین سمت و سو بود و بهطور واضح و منطبق با فضای حرفهای شرکت طراحی شده بود.
در مصاحبهای که با واحد منابع انسانی داشتم، فرایند ارسال رزومهام با تماس کوتاهی برای تعیین جلسه آغاز شد و روز بعد فرصت حضور در شرکت به من داده شد. وارد اتاق منابع انسانی شدم و فرمهای مربوط را پر کردم؛ در همین اتاق جمعیتی حدود پنج نفر حضور داشتند. سرپرست منابع انسانی، که زنی مسنتر بود، مسئولیت مصاحبه را به عهده گرفت. سوالات مطرحشده کاملا سطحی و ابتدایی به نظر میرسید و من اجازه پرسش سوال از سوی خودم را هم نداشتم؛ آنها وعده دادند که ارتباط خواهند گرفت، اما نتیجهای تا کنون حاصل نشده است. انتظارم از یک سرپرست منابع انسانی خیلی بالاتر بود، اما جلسه به شکل نسبتا معمولی برگزار شد.
در تجربهی من از مصاحبهی آزمایشگاه، سوالهایی مطرح شد که هیچ ارتباطی با کار نکرده و بیشتر به تحقیر من میانجامیدند. برنامهریزی مصاحبه بینظم بود و زمان زیادی بیدلیل هدر رفت، و برخورد مصاحبهکننده در مرحلهی نهایی نیز نامناسب بود.
در یک مصاحبه برای کارشناس صنایع غذایی، با رفتاری محترمانه و مثبت روبرو شدم. رفتار آنها در مقابل من خوب بود، اما تا مقدار کمی ترس و تردید درمورد سختی کار ایجاد میشد؛ با وجود این، برخوردشان همچنان عالی بود. پرسشهایی که مطرح شد به طور کلی خود رشته و تولید شیر، نحوهی تولید به صورت کلی و اصلاحات کاربردی بود، و همچنین سوالهایی دربارهی رفتار و شیوهی کار خودم مطرح شد.
دو مرحله مصاحبه تلفنی داشتیم. اولش میخواستن مطمئن شن که هنوز قصد تعویض شرکتی که در حال حاضر مشغول هستم رو دارم، بعد یه زمانی رو باهام هماهنگ کردن برای مصاحبه تلفنی. بعد از مصاحبه تلفنی یک جلسه مصاحبه با یکی از svpهای شرکت و مدیر منابع انسانی همزمان داشتم. مصاحبه سختی بود. سوالات هم تخصصی مرتبط با شغل بود هم سوالاتی با چاشنی حل مساله و نوع نگاه به مسائل و چگونگی شکست سوالات و پیدا کردن راه حل واسشون پرسیده میشد. حدودا ۲ ساعت طول کشید این جلسه. بعدش گفتن در مورد شما در جلسه گروه صحبت خواهد شد و نتیجه خدمتتون طی یکهفته اعلام میشه. بعد اطلاع دادن که پذیرفته شدی و جلسه مصاحبه بعدی به نوعی ارائه پیشنهاد برای همکاری و فرهنگ سازمانی سحاب و آشنایی با تیمها و … بود. سعی کنین خودتون باشین. عمدتا افرادی که توی شرکت کار میکنن افرادی هستن که توی پوزیشن شغلی خودشون جزو بهترینها هستند و به نوعی سینیوریتی دارند، لذا اگر اقدام به نمایش بیش از آن چیزی که هستین کنین، توسط مصاحبهکننده به راحتی قابل تشخیصه. چه بسا توانمندی ذاتی شما بیشتر بتونه توی پذیرفته شدن بهتون کمک کنه تا اینکه خودتون رو بیش از آن چیزی که هستین نمایش بدین و طرف مصاحبهکننده هم، شما رو قطعا در این صورت به چالش خواهد کشید و نتیجه خوبی نخواهید گرفت. ویژگیهایی که براشون مهم بود: از لحاظ شخصیتی، افراد سمج و سختکوش برای حل مسائل میخوان که به راحتی دلسرد و خسته نشن و بتونن برای مشکلات راهحلهای مفید و خوب ارائه بدن. در مورد مسائل مذهبی و عقیدتی سوالی پرسیده نشد.
بعد از این تجربه فهمیدم که محیط شرکت چه وضعیتی داره و تصمیم گرفتم به کاری فکر کنم که واقعا با توانهام همسو باشه. در دو جلسه مصاحبه DevOps engineer شرکت سحاب، از پذیرش Take home خبری نبود و این برای من عجیب باقی ماند. دفعه اول درباره پایتون، داکر و ساختمان داده صحبت کردیم و در جلسه دوم به مسائلی مثل سینگلتون، بررسی یک قطعه کد و رجکس رسیدیم. برخی سوالها نزدیک به الگوریتم نبودند و بیشتر درباره ساختمان دادههایی مانند AVL tree و TreeSet صحبت شدیم؛ فکر میکنم اکثر پاسخهایم خوب بود، اما یک سری نکتههای دقیق مثل generator در پایتون یا استفاده از regex را خیلی خوب به یاد نیاوردم. با این حال مصاحبهکننده گفت اوکی است و تصور میکردم وضعیت خوب پیش میرود، اما اصولا بحثهای فنی و مواردی که انتظار داشتم مطرح نشدند. به عنوان مثال گفته بودند که این پوزیشن بین مهندس نرمافزار و دوآپس است، اما حتی سیستم دیزاین یا دیتابیس دیزاین یا کار با داکر هم مطرح نشد. یک فرم سابقه و حقوق قبلی هم فرستاده شد تا پرش کنم، اما بعید میدانم به این موارد مراجعه کرده باشند یا با حقوق درخواستی موافقت کرده باشند. در کل به محیط کار و مکانی که کار میکنم خیلی دقت میکنم و از رد شدنم ناراحت نیستم. میتوانم درباره شرکتهایی که خدمات فیلترینگ ارائه میدهند در توییتر یا جاهای دیگر گشت و گذاری کنم و با آنها مقایسه کنم تا تصمیم به کار کردن در چنین شرکتهایی بگیرم یا نه. اگر آن مرحله کمیته جذب که همان جلسه هفتگی بود هم پاس میشد، باهم درباره خدماتی که بررسی عمیق پکتها ارائه میدهند بحث میکردم و دیدم که به چه جنبههایی توجه میشود.
در جلسه مصاحبه برای شغل متخصص دیجیتال مارکتینگ با سوالهای تخصصی و غیرتخصصی بسیاری روبهرو شدم. به نظر میرسید که راهی دشوار در پیش دارم، اما از آن رضایت داشتم که اعتماد شد و کار مهمی به من سپرده شده بود. عجیبترین نکته برایم این بود که شرکت روی اهمیت بیان واقعیتها تأکید داشت و ترجیح میدادند حقیقت همانطور که هست بهنمایش درآید، بدون اغراق. این رویکرد معمولا در اکثر شرکتهای بازاریابی وجود ندارد و اغلب حقیقت را تا حدی تغییر میدهند.
تو مصاحبهای با شرکت سحاب برای نقش ری اکت داشتیم. اوایل با تماس تلفنی کار را آغاز کرد و گفتند که اوضاع خوب است و به مرحله بعد میرویم. در مرحله بعدی با حضور سه نفر روی اسکایپ مصاحبه کردم که دو نفرشان فنی بودند و یکی هم مدیر تیم بود. آنها از نظر فنی از سطح انتظار پایینتری برخوردار بودند و در موضوعی که حتی یک تازهکار هم میداند، دچار اشتباه شده بودند؛ هر دو نفر با وجود تلاش برای اثبات دانششان، زیر فشار شانه به شانه نمیرفتند. من با مراجعه به مستندات گوگل دولوپر و موزیلا دولوپر توضیحاتم را ارائه دادم و آنها را قانع کردم، اما به نظر میرسید ماجرا برایشان رضایتبخش نبود و دیگر خبری ازشان نشد. مدیر بخش به صحبتهای خوب و بااخلاق بود، اما سایر نیروهای فنی نگاه بالا به پایین داشتند و رفتارشان به من خوشایند نبود. رفتن به محیطهایی که انعطافپذیری کمی دارند و پذیرش اشتباه در آنها سخت است، کار را دشوار میکند و خیلی هم شبیه جنگ اعصاب میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.