یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در اولین تجربه کاریام به عنوان برنامهنویس بکاند، با تیمی جوان و پر از انرژی روبهرو شدم که برای پیشرفت همواره در چالشها کنار هم بودن ارزشمند بود. حضور یک تیم حرفهای که مثل خانواده با هم همنشین شده بود، فضای بسیار صمیمیای ایجاد میکرد. کاش ادامه میداشت اون تیم، اما متأسفانه دستهای بالاتر از هر سهی تیم، فرصتی که برای ادامه کار میخواستیم را گرفتند و تیم منحل شد.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
در اولین تجربه کاریام به عنوان برنامهنویس بکاند، با تیمی جوان و پر از انرژی روبهرو شدم که برای پیشرفت همواره در چالشها کنار هم بودن ارزشمند بود. حضور یک تیم حرفهای که مثل خانواده با هم همنشین شده بود، فضای بسیار صمیمیای ایجاد میکرد. کاش ادامه میداشت اون تیم، اما متأسفانه دستهای بالاتر از هر سهی تیم، فرصتی که برای ادامه کار میخواستیم را گرفتند و تیم منحل شد.