پیوستن من به تیم توسعه در اواخر سال هزار و نهصد و نود هشت بود. جو کار خیلی صمیمی و دوستانه بود و همه با انگیزه کار میکردند؛ نظم بالایی حاکم بود و برای هر کار، چرخهها و برنامهریزی مشخصی وجود داشت. حتی کوچکترین نکات ما
آواژن: هنوز تجربهای از استخدام، کار یا مصاحبه ثبت نشده — اولین نفر باش که تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک میگذاری.
تجربهها
استخدام در آواژن
هنوز تجربه کاری یا مصاحبه استخدام برای آواژن ثبت نشده است. اگر در این شرکت کار کردهاید یا تجربه مصاحبه استخدام دارید، اولین نفر باشید که آن را بهصورت ناشناس به اشتراک میگذارد.
- تجربههای کاری ثبتشده: ۰
- تجربههای مصاحبه استخدام ثبتشده: ۰
سؤالات متداول درباره آواژن
آیا آواژن در حال استخدام است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از آواژن ثبت نشده است. اولین نفر باشید که تجربه استخدام را به اشتراک میگذارد.
تجربه کاری در آواژن چگونه است؟
هنوز تجربهای از کار در آواژن ثبت نشده.
حقوق و مزایا در آواژن چقدر است؟
هنوز امتیاز کافی برای حقوق و مزایای آواژن ثبت نشده.
مصاحبه استخدام در آواژن چطور است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از آواژن ثبت نشده.
شفافسازی
تمام تجربهها پس از بررسی توسط ادمین منتشر میشوند و قابل گزارش هستند. اطلاعات هویتی نویسندهها هرگز نمایش داده نمیشود مگر کاربر صراحتا انتخاب کرده باشد.
- سیاست انتشار: قبل از انتشار، ادمین بررسی میکند. تجربههای گزارششده در صف بررسی مینشینند.
- سیاست ویرایش: پیشنهاد ویرایش اطلاعات شرکت توسط هر کاربر تأییدشده قابل ارسال است.
- آخرین بهروزرسانی:
تجربههای مرتبط در کامپیوتر، فناوری اطلاعات و اینترنت
در این مجموعه حس خوبی داشتم و انرژی جوانی در فضای کاری بهوضوح احساس میشد. کار با همتیمیها واقعاً لذتبخش بود و همکاری با آنان برایم رضایتبخش بود. از نظر مدیریتی هم توجه خاصی به رشد و پیشرفت کارکنان وجود داشت؛ فضا و
در این شرکت انتظار میرفت پروژههای بزرگ و بینالمللی را با استفاده از بهروزترین فناوریها پیاده کنم و همواره در کنار فنّاوری روز باشد؛ اما حقوقی که میگرفتیم به ریال بود و با سطح مسئولیت و تخصصی که داشتم همخوانی چندانی
مدتی کار پشتیبانی را تجربه کردم و برایم پر از خاطرههای خوب بود. حدود یک سال در مجموعهای با تیمی متشکل از سی نفر کار کردم و حضور همکاران واقعا لذتبخش بود. مدیر بخش فردی مهربان و همدل بود و یکی از همکاران فنی همواره با
من توی شرکت فیتو به عنوان کارگر بستهبندی کار کردم. تجربهام از این کار خیلی ناامیدکننده بود: شیفتهای طولانی دوازده ساعته بهقدری فشار میآورد که پاها ورم میکرد و وقتی میرفتم خانه خسته و بیجان میشدم. اگر در زمان خلو
در جلسهٔ نخست، دربارهٔ شرکت و دستاوردهایش حرف زدیم و اینکه چند نفر در تیمش حضور دارند را مرور کردم؛ سپس با کار، وظایف و امکاناتی که ارائه میدهند آشنا شدم. خروجی از آن مصاحبه برایم خیلی دلچسب بود؛ به هیچوجه احساس خستگی