مدیر منابع انسانی بی ادب
تجربه کاری کارمند در آیتانیش
امتیاز ۱٫۰ از ۵ (خرداد ۱۴۰۴ تا بهمن ۱۴۰۴).
یکی از بدترین تجربههای کاری من، کار کردن در یک شرکت کوچک بود؛ جایی که متأسفانه مدیر منابع انسانی بیشتر از اینکه نقش «منابع انسانی» داشته باشد، خودش را مسئول کنترل و تحت فشار گذاشتن کارکنان میدانست. بیاحترامی در مکالمه، لحن تحقیرآمیز، برخورد از بالا به پایین و بیتوجهی به شرایط کارکنان، کمکم تبدیل به بخشی از فرهنگ شرکت شده بود. در چنین محیطی اگر درباره یک مشکل کاری صحبت میکردی، بهجای اینکه حرفت شنیده شود، احساس میکردی داری برای خودت دردسر درست میکنی. اگر درباره حق و حقوقت سؤال میکردی، بهجای پاسخ منطقی، با رفتاری سرد و تند مواجه میشدی. تلختر از همه این بود که ظاهراً کوچک بودن شرکت تبدیل شده بود به بهانهای برای نبودن ساختار، نبود شفافیت و نادیده گرفتن شأن نیروی انسانی. من یاد گرفتم که کوچک بودن شرکت هیچ ایرادی ندارد؛ کوچک بودن نگاه مدیریتی است که مشکل ایجاد میکند. منابع انسانی قرار است پناهگاه ارتباط بین کارمند و سازمان باشد، نه جایی برای ایجاد ترس، تحقیر و فشار. شاید یک شرکت کوچک باشد، اما آدمهایی که در آن کار میکنند، کوچک نیستند. احترام به نیروی انسانی، هزینه نیست؛ حداقل استاندارد یک محیط کاری سالم است.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
وقتی یک کارمند سالم مجبور میشود برای حفظ آرامش و شأن خودش از یک سازمان فرار کند، آیا واقعاً مشکل از رفتن او بوده است؟ یا از سیستمی که ماندن افراد ناسالم را آسانتر از ماندن افراد سالم کرده است؟
متاسفانه شرکت در دست یک منابع انسانی بی ادب افتاده و هرکاری می خواد با نیرو ها می کنه تا فرار کنند.
مدتی رو از روی اجبار با این خانم مدیر منابع انسانی کار کردیم که پر از عقده بود گاهی در یک شرکت، مشکل از کمبود نیروی متخصص نیست؛ مشکل از مدیری است که تحمل نیروی متخصص را ندارد. مدیر منابع انسانی قرار است آدمها را…