برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در آینده کاوان کهکشان نرم افزار
امتیاز ۱.۰ از ۵.
با درود. مزایا و معایب و مطالبی که مینویسم مربوط به سالهای 91 تا 96 هست، ممکنه الان بعضی چیزها تغییر کرده باشه ولی بعیده! همین اول بگم این شرکت من رو در زندگی خیلی عقب انداخت به هیچ وجه به هیچ کس توصیه نمیکنم. اجازه بدید قصه ای بگم از اون سالها: یادمه اون سالها از شهرستان اومده بودم و یکم نا آشنا بودم با محیط و بازار کار تهران و با حقوق کمتری نسبت به همکارانم شروع کردم و همین مسئله همینطور در سالهای بعد وجود داشت و اجازه ی رشد مالی به من نمی داد برای صد هزارتومن چونه میزدند در شرایطی که من از کرج میومدم و اون صد هزارتومن کرایه ماشین یک ماه من میشد و میتونستم با مترو نیام که ساعت 5 صبح با بدبختی خودمو به زور باید جا میکردم توش! مترویی که توش ازم دزدی شد، کیف و کوله م پاره شد توی کشمکش های خط عوض کردن در دروازه دولت و الی آخر... بخاطر قسط و بدهی و وام و هزینه های ازدواج و اجاره و اینها خیلی تحت فشار بودم و شرکت های دیگه هم در اون مقطع نیرو نمیخواستن خیلی گشتم یک مقطعی ولی نشد و دوباره با همین شرکت یک مدت ادامه دادم.(من دلفی کار میکردم اون زمان) بعد از چند سال با وام یک پراید خریدم و گفتم با اون بیام سر کار و رفت و آمدم کمی آسون تر بشه ولی اون زمان دفتر شرکت در ونک بود و جای پارک اون طرفا وجود نداشت ساعت 6 صبح به بعد، اگر بعد از 6 میرسیدی باید سوییئچ رو میدادی به پارکبان ها و میرفتی بالا که ساعت بزنی و بعدش دیگه تا ظهر نمیتونستی از شرکت خارج بشی بری دنبال ماشین (چون هر روز بود صداشون در میومد) خلاصه اگر هم قبل از 6 میرسوندم خودم رو تا مسابقه ی جاپارک رو برنده بشم بعدش دو ساعت آینده تا ساعت 8 صبح رو باید تو ماشین میخوابیدم تا شرکت باز بشه. تو برف تو سرما تو گرما به مدت دو سال همین اوضاع رو ادامه دادم دادم چون فرصت تنفس نداشتم که بتونم وام دیگه ای بگیرم و خونه رو منتقل کنم به تهران در همین شرایط یکی از مدیران که به منشی سانتیمانتالش تو حیاط شرکت جاپارک داده بود و من باید میومدم دوساعتم تو برف تو ماشین میخوابیدم و بعد میومدم هشت ساعت کار خلاقانه بکنم ازون جالب تر دوربین گذاشته بودن اون اواخر و روی دوربین دقیقا توی مانیتور من بود که دیگه نتونستم تحمل کنم و درومدم از شرکت. حقوق معمولا سر تایم بود غیر از چند ماهی که مشکلات اقتصادی (نمیدونم الان به چ علتی) زیاد شده بود در کل در این 6 سال حدود 10 ماه حقوق ها به موقع نبود در مجموع، زمانی که رفتم جدیدترین نیرو بودم و زمانی که درومدم قدیمی ترین نیروی تیم مربوطه، بهترین نیروها رو به راحتی از دست میدادند و میدن. بطور کلی سهامدارن این شرکت از نوعی خودخواهی مزمن رنج میبرن و فقط به فکر جیب خودشون هستند، در همون سالها که برای صد هزارتومن با من چونه میزدند برای خودشون ماهانه بیست سی میلیون حقوق رد میکرند و درکی از حجم مشکلات من نداشتند علارغم اینکه همه تو شرکت میدونستند امثال من داریم سختی زیادی میکشیم. حالا ممکنه بگید چرا زودتر نرفتی توی شرکت دیگه، بهتون حق میدم چون شما نمی دونید بازار کار زبان دلفی اون زمان خیلی بسته بود و عملا در سال دو سه تا پوزیشن مناسب باز میشد نهایتا. امروز که امثال من زبانشون رو عوض کردند یا مهاجرت کردند یا اصلا این شغل رو گذاشتن کنار راننده اسنپ شدن تعداد پوزیشن ها زیاد شده ولی نیرویی دیگه نیست! امثال این شرکت در این فاجعه ی نیروی انسانی امروز ایران مقصر و سهیم اند. من شخصا این شرکت و مدیرانش رو نمی بخشم چون به زندگی و روح و روان من آسیب زدند. اگر برای خودتون و شخصیتتون و روح و روانتون ارزش قائلید بهتره به گزینه های دیگه فکر کنید، خلص و تمت!
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
تجربه شخصی من از کار در این شرکت چندان مثبت نبود و به همین دلیل تصمیم گرفتم آن را با دیگران به اشتراک بگذارم. مهمترین اتفاقی که برای من افتاد، مربوط به تسویهحساب پایان همکاری بود. مبلغ تسویهحساب من از طریق چک پرداخت شد، اما چکها ثبت نشده بودند و همین موضوع باعث شد برای دریافت حق و حقوق قانونی خود مجبور شوم از طریق مراجع قضایی اقدام کنم. در نهایت، پس از پیگیریهای حقوقی، موفق شدم مطالباتم را دریافت کنم. این تجربه باعث شد اعتمادم به مدیران ارشد شرکت از بین برود. توصیه میکنم اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، تمام توافقها، پرداختها و تعهدات را بهصورت مکتوب و قابل استناد دریافت کنید و پیش از امضا یا پذیرش هرگونه توافق، از ثبت و اعتبار اسناد مالی اطمینان حاصل کنید. همچنین از همان روزهای ابتدایی مدیران مجموعه درباره برخی از کارکنان قدیمی در حضور نیروهای جدید صحبتهای منفی میکردند. این موضوع از نظر من فضای همکاری و اعتماد را تضعیف میکرد و باعث ایجاد شکاف بین نیروهای جدید و قدیمی میشد. در پرداخت پاداشها، پورسانتها و حتی فرصتهای ارتقای شغلی، شفافیت کافی وجود نداشت و برخی افراد نسبت به سایر کارکنان در موقعیت بهتری قرار میگرفتند. همچنین جابهجایی مدیران بین واحدهای کاملاً متفاوت، بدون اینکه ارتباط تخصصی روشنی بین مسئولیتها وجود داشته باشد، برای من عجیب بود و این موضوع در تصمیمگیریها و عملکرد سازمان تأثیرگذار به نظر میرسید. فضای کاری نیز، حرفهای و ساختارمند نبود و گاهی رفتارها و شیوه مدیریت بیشتر شبیه یک محیط غیررسمی بود تا یک سازمان حرفهای. یکی دیگر از مواردی که برای من ناامیدکننده بود، تفاوت بین آگهی استخدام و شرایط واقعی شرکت بود. در آگهی استخدام به ارائه صبحانه و ناهار اشاره شده بود، اما در مدت حضور من چنین مزایایی ارائه نمیشد. در طول همکاریام امنیت شغلی چندان بالا نبود و حتی کارکنانی که سالها با تعهد در شرکت فعالیت کرده بودند، ممکن بود بدون قدردانی یا توضیح کافی از مجموعه جدا شوند. این موضوع باعث شد احساس کنم ارزش کافی برای سرمایه انسانی قائل نمیشوند. همچنین با وجود اینکه واحد منابع انسانی از نظر تعداد مدیران و کارشناسان گسترده به نظر میرسید، تجربه من این بود که پیگیری درخواستها و مسائل کارکنان با سرعت و اثربخشی مناسبی انجام نمیشد و برخی درخواستها بدون پاسخ باقی میماند. اینها صرفاً تجربه و برداشت شخصی من از دوران همکاری در این شرکت است و ممکن است تجربه سایر افراد متفاوت باشد.
روزگار من توی این شرکت خیلی سخت بود و با فضای کنترل بیوقفه روبهرو شدم. مدیریتها عمدتا با کارهای سطحی و رفتارهای محدودکننده سعی میکردن فضای کار رو به شکل دلخواه خودشون اداره کنن. منابع انسانی وضعیت مطلوبی نداشت و در دو سال چهار نفر استخدام شدن که نهایتا همگی استعفا دادن. تغییرات ناگهانی مدیران باعث میشد همش واحدها به هم بریزن و بنا به ظاهر «نرمال» برخلاف واقعیت روابط در واحدها گهگاه خارج از عرف باشن و مدیران سعی میکردن این مسئله رو پنهان کنن، که نتیجهاش دلزدگی و نگرانی بود. به صراحت میگم که ظاهر شرکت فریبنده است و از نظر حقوقی متناسب با بازار نیست و محیط کار هم سالم به نظر نمیرسه. دوربینهای مداربسته خیلی سریع و مداوم وجود دارن و صدای افراد تا حدی شنود میشه که حتی موقع صحبت با خانواده هم استرس به وجود میاد. نتیجهی این مسیر، فشار مستمر و فرسودگی شغلی، حقوق پایین، رفتارهای ناپایدار مدیران و در نهایت تشدید مشکلات روانی در محیط کار بود. من تجربهی شخصی خودم رو اینطور بیان میکنم تا واقعیت فضای کاری اینجا روشنتر بشه.
در این شرکت با محیطی همراه با چالشهایی روبهرو شدم که بیشتر ریشه در سبک مدیریتی داشت. بعضی رفتارها که از نظر حرفهای قابل دفاع نبودند، مثل ارائه نادرست اطلاعات، کم شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی بین تیم، باعث کمشدن هماهنگی و تمرکز کار شد. به مرور، فشار کاری فرسودهکننده شد، انگیزه را کاهش داد و روی کیفیت کار تاثیر گذاشت؛ به همین دلیل ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
با وجود اینکه آینده کاوان کهکشان نرم افزار همواره به دنبال رشد بوده، تجربه من از واحد فروش نشان میدهد که مشکل اصلی این مجموعه، مدیریت این واحد است. متأسفانه ضعف در برنامهریزی، تصمیمات غیر کارشناسی، پاسخگو نبودن و رفتارهای غیرحرفهای همواره دیده میشود. به نظر میرسد جایگاههای مدیریتی در این بخش بر مبنای شایستگی و تواناییهای واقعی تعیین نمیشوند و این مسئله به طور مستقیم روی عملکرد کل شرکت تاثیر میگذارد. عدم توانایی در هدایت تیم، نبود استراتژی روشن، رویکردهای سلیقهای و ضعف در ارتباطات حرفهای باعث شده تا واحد فروش به جای موتور محرکه، یکی از نقاط ضعف شرکت باشد. تا زمانی که رویکرد حرفهایتری نسبت به مدیریت این واحد به کار گرفته نشود، تغییر قابل توجهی در عملکرد آن انتظار نمیرود.
من بهعنوان کاندیدای کار، تجربهام از مصاحبه را اینطور توصیف میکنم: در همان ابتدای ورود، رفتاری تند و ناخوشایند از مدیر فروش مجموعه دیدم که اصلا به اینکه ممکن است مصاحبهکننده قبلا تاخیری داشته باشد یا در ترافیک گیر کرده باشد توجه نکرد. من ۳۰ دقیقه دیر کرده بودم، اما به من نزدیک یک ساعت معطل کردند. وقتی وارد شدیم، برخوردشان را هیچ شباهتی به احترام گذاشتن به مخاطب و سلام و احوالپرسی متعارف نداشت؛ خیلی مقتدرانه و با لحن طلبکار وارد بحث شدند و حال و هوای دفاعی را القا کردند. بهنظر میرسید برایشان دربون شرکت از اهمیت بیشتری برخوردار است و حقوق دربون حدودا چهار۰ میلیون عنوان میشد، در حالی که حقوق کارشناس فروش را حدود بیستوپنج میلیون گفتند. با اینکه تأکید میکردند که مجموعه فقط میخواهد افرادی با تجربه و توانمند در فروش باشند، لحنشان متمرکز بر تخریب بود و با عباراتی توهینآمیز تلاش میکردند من را عصبانی نشان دهند. هرچه گفتم، به نظر میرسید پاسخها کمگویاتر و تندتر میشود. با فاصله گرفتن از این مجموعه، آرامش بیشتری در برخوردهایم پیدا میکنم و احساس بهتری دارم تا وقتی در محیطی چنین فضای ذهنی ایجاد میشود.