پیکر
تجربه کاری پیکر در اسنپ گروسری
امتیاز ۱.۰ از ۵ (شهریور ۱۴۰۱ تا شهریور ۱۴۰۲).
من سالی یکسال و نیم اینجا فعالیت دارم و در ابتدا روزهای کاری هشت ساعت بود با یک ساعت استراحت، اما بعد گفتن که استراحت لازم نیست و حالا میگویند نه تنها کمکی به استراحت نمیشود بلکه ساعات کار به نه ساعت افزایش یافته است. فشار کار خیلی بالاست و همیشه باید ایستاده کار کرد و یا سفارشها را آماده یا بار نیسان و کامیون را خالی کرد. شیفتها به صورت چرخشی برگزار میشوند، اما اضافهکاریهای من را نمیدادند. طی این مدت نه هیچ افزایش حقوقی رخ داده و نه ارتقای شغلی اتفاق افتاده است. فضای روابط کاری پر از پارتیبازی و سوءاستفاده است. مدیر ما با استخدام یک خانم مجرد و ارتباطی که دارد، به او مرخصیهای زیادی میدهد یا ما را شیفت شب میفرستد و آن خانم را در شیفت صبح قرار میدهد تا با هم کارهای دور زدن انجام بدهند. وقتی درباره خرابکاریهای یکی از افراد در بخش عملیات توضیح دادیم که این شخص برای شرکت مشکلاتی درست میکند و از بچهها استفاده میکند یا فاکتورهای صوری برای خریدها میسازد، آنها قبول نکردند و هیچ اقدام مشخصی انجام نشد. نمیدانم آیا دست این افراد در یک دفتر کار میکند یا نه، اما نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نگرفته است. هر کدام از مدیران اسنپ اگر بخواهیم بیایند و با آنها صحبت کنیم تا ثابت شود، در نهایت بینتیجه باقی میماند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در مصاحبهای که داشتم، بخش جذب و استخدام شرکت اسنپ گروسری خیلی سرزنده نبود. فردی که مسئول این بخش بود رفتار حرفهای چندان مناسبی از خودش نشان نمیداد و به نظر میرسید خیلی روی خودش پافشاری دارد. پرسشها طوری طراحی میشد که انگار فقط میخواهد سطح آگاهی خودش را با نشان دادن دانش ادعاییاش بسنجند. وقتی من توضیح میدادم، به سرعت میخواست همان لحظه حرف مرا قطع کند و ادعا میکرد که این سوالها را منابع انسانی میدانند و من اطلاعی از آنها ندارم. سوال دیگری که مطرح کردم هم به نظر میرسید نامربوط یا غیر روشن باشد و پاسخ درستی از او دریافت نکردم و با رویکردی برتر از من میخواست که سوالی نپرسم. به نظر من بعضی سوالها دربارهی ظاهر و جذبهی فرد مطرح میشدند و پاسخ مناسبی هم داده نمیشد. برخورد ایشان گاهی بیادبانه و غیرحرفهای به نظر میرسید.
اولین چیزی که میخواهم بهش اشاره کنم، فشار کاری و حجم سنگینی است که در محیط کار وجود دارد. کار آسانی نیست و نهایتا برای مردانی که مسئولاند اتفاقا دشوارتر هم میشود. با این حال، گاهی رفتارهای برخی سوپروایزرها و مدیران منابع انسانی واقعا ناامیدکننده است: بیسوادی مدیریتی و کمتجربگی در این حوزه باعث میشود کارگران با دیدی ناعادلانه تحتفشار قرار بگیرند و به سادگی با کوچکترین بهانهای اخراج شوند. اخراجها غالبا بر اساس منافع شخصی مدیران شعب صورت میگیرد تا جایگاهی را برای خودشان معتبرتر نشان دهند. در این فضا، کارگر به چشم نیروی انسانی صرف نگاه میشود و نه یک سرمایه انسانی واقعی، که برای یک استارتاپ مانند اسنپ گروسری به نظر میرسد آسیبزا باشد و از این رو احساس نارضایتی و شرم را به دنبال دارد.
برای من به عنوان کسی که از تجربه کار در فروشگاه اسمارت حرف میزند، اغلب برداشت از برند آنها با واقعیت فرق دارد. تصور میکردم وارد یکی از استارتاپهای بزرگ ایرانی میشم، اما واقعیت فرق میکند. مصاحبه هیچ پرسشی از من نکردند و وعدههای حقوق و مزایا فقط برای جلب انگیزه بود. فردای مصاحبه از من سفتهای به مبلغ صد میلیون گرفتند بدون قرارداد و این کار قانونی نبود. کار در آنجا به همهچیز میکشید؛ از تخلیه بار و چیدمان گرفته تا نظافت، جمعآوری و بستهبندی سفارش، تحویل به پیک و ثبت در سیستم. شیفتها به صورت چرخشی بود و به مدت نه ساعته، سه روز در هفته تا نیمههای شب میکشید. تعطیلات رسمی وجود نداشتند و گاهی تا بیستوپنج دقیقه بامداد هم حضور داشتیم بدون اضافهکاری حسابشدن. در نحوه محاسبه اضافهکاری و تعطیلی و جمعهکاری، حقوق اگر تنها بودم، به حداکثر بیشتر از هشت نمیرسید. یکی از گمانهها این بود که یک ساعت از نه ساعتی که کار میکردیم اضافه محسوب نمیشد و تعطیلی هم حقوقی نمیشد. وعده مرخصی ۲٫۵ روز در ماه داده میشد اما درخواستها رد میشد. قرارداد وجود نداشت و تصمیمگیریها هم به ساعتی بیثبات بود. با سابقه یکونیم سال کار، یک مدیر فروشگاه را با رابطهای نامشهود به عنوان سرپرست منصوب کردند، و امنیت شغلی وجود نداشت. جمعبندی اینکه از نظر من هیچ نکته مثبتی در این محیط احساس نمیشد؛ اذیت پرسنل و بیتوجهی به مشکلات رایج بود. هر مجموعهای که مدام تبلیغ جذب نیرو دارد و نیروهایش تکمیل نیستند، موضوعی مشکلیه دارد و بهتر است وقت صرف آنجا نشود.
فضای شرکت به شدت پر از سروصدا و بینظمی بود و هیچ حس حریم خصوصی وجود نداشت. موقعیت دفتر در پارک وی بود و در ساعات پیک ترافیک، پارک جای مناسبی نبود. کارها بهطور کامل باید حضوری انجام میشد و حضور از ۹ صبح تا ۶ عصر انتظار میرفت، انگار کار هم همانند نگهبانی و بافت ژرفی از فشار بود. در کنار این روند، احساس فشار حقوقی وجود داشت و از پیامکهایی که به اسم اسنپ میآوردن سوءاستفاده میکردند. process مصاحبه هم بهنوعی عجیب آغاز شد؛ زنی به نام پرنیان امدادی با من تماس گرفت و گفت باید حضوری بیایم در ترافیک، و پس از دو ساعت رسیدم. وقتی وارد دفتر شدم گویی با فضایی همانند طویله روبهرو شدم که همه درگیر کار و سروصدایی بودند و فقط نام آنجا کار گذاشته شده بود. دو نفر برای مصاحبه آمدند و اتاقی با اسم اهواز بهعنوان اتاق جلسه بود و انگار اتاقی با نام شهرهای دیگر مانند قزوین وجود داشت. سؤالات مصاحبه شامل سه مسئله الگوریتم بود و یکی از آنها را جواب ندادم؛ قرار گذاشتم اگر کلا جواب منفی بدهند حتما بازخورد بدهند چون بالغ بر چهار ساعت برای این مصاحبه صرف کرده بودم. پس از حدود یک هفته با گذشتن از کارشکنیها و معطلی، پاسخ منفی گرفتم. شاید تصور کنید پررنگ نیست اما من با تمام وجود پیگیر شدم؛ به خانم پرنیان امدادی که قبل از این هر چه میخواستند میگفتند و به تماسها، پیامکها و ایمیلها جواب میدادم، اما جوابی دریافت نکردم. ضمن اینکه اشاره میکنم هیچ شرکت دیگری از من اینطور وقتگرفتن و insisting حضوری را نمیخواهد و سپس با بیادبی پاسخ میدهد. من با سابقهی شش ساله در کارهای مختلف از کار در کافه بازار تا شرکتهای کوچک، در هیچ جایی چنین بیاحترامی را تجربه نکرده بودم. معمولا حقوق را پرداخت میکنند یا ندادن آن بهانههای دیگری ندارد و حداقل با منطق پاسخ میدهند تا مردمی را سردرگم و بیاعتماد نکنند.
تجربه من در بخش بازاریابی اسنپ گروسری را چنین به خاطر میآورم که محیط آن به نظر میرسید فضای بستهای باشد از روابط دوستانه و رفاقتی که خیلی زودتر از کارکرد واقعی روی توسعه و تصمیمگیریها اثر میگذاشت. بهجای ساختار روشن و فرآیندهای کارآمد، بیشتر با حاشیهها و شایعات روبهرو میشدم و گاهی احساس میکردم برای پیشرفت باید در یک گروه همسو و همنشین باشم تا بتوانم رشد کنم. سطح تجربه و دانش مدیران بهنظر من پایین بود و همین موضوع باعث میشد اعتبار تیم مارکتینگ در سازمان چندان قابل اتکا نباشد. اگرچه در نگاه کلی شاید برای افرادی که تازه وارد کار هستند، فضای کار کمی سادهوار و دستیافتنی بهنظر برسد، اما برای من که دنبال عمق و توسعه پایدار بودم، فقدان پختگی در سیستم و عملکرد مشهود بود. در کل، به نظرم عملکرد تیم مارکتینگ آنجا چندان مطلوب نبود و از نظر من نمرهای بین یک تا دو از ده برای این بخش تصور میشود.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.