کارشناس حسابداری
تجربهٔ کاری کارشناس حسابداری در الکترو صنعت دوار سپنتا — امتیاز ۱.۰ از ۵.
مطالبی که در ادامه بیان میشود، صرفاً در راستای انجام وظیفه و از سر احساس مسئولیت بهمنظور اطلاعرسانی درباره واقعیتهای رخداده و آنچه عملاً اتفاق افتاده است، ارائه میگردد.... هدف از بیان مطالب حاضر، صرفاً انعکاس واقعیتهای موجود و اطلاعرسانی درباره وقایع رخداده، بدون هرگونه اغراض شخصی، است.... شرکت دوار صنعت سپنتا واقع در پایین تر از میدان ونک- برج خورشید همه چی از تاریخ 20 اردیبهشت ماه 1405 (2585) شروع شد، من رزومه از طریق سایت جاب این جاب برای این شرکت فرستادم و یه عصری هماهنگ شد برم برای مصاحبه... در ابتدا یه محیط خوب و اوکی بود، یه خانم بودند که مسئول مشاوره مالیاتی و یه جورایی هم مدیر مالی...... از من یک سری سوالات پرسیدند و منم صادقانه پاسخ دادم ... و ایشون یه سری توضیحات دادند درباره روند کاری و شرکت.... اینکه دو دفتره هستند و خیلی خیلی خیلی خیلی نیروی حسابداری اومده و رفته ( به نقل از ایشان: اکثرا می اومدند شو بازی می کردند و خاله زنک بازی و...) کلیییی سند مونده که باید ثبت بشه چه رسمی ها و چه غیر رسمی ها...... منم گفتم مشکلی نیست من کلا تو زمینه رسمی زیاد کار کردم و از صفر تا صد رو میتونم ( به قول معروف از پی سازی شروع کنم تا استخوان بندی شکل بدیم و..) فقط رسمی رو گفتم خانمه از این صحبت من استقبال کرد و گفت از فردا (21 ام - ساعت 8.30) بیا شروع به کار روز 21ام : من سر ساعت 8.30 رسیدم شرکت ، و یکم صبحانه ای و چایی بخورم شد حوالی ساعت 9 ، یه خانم محترم که حسابدار ارشد بودند، اومدند احوال پرسی و ارائه توضیحات لازم در خصوص نحوه انجام کار ها وسیستم حسابداری که به شکل هست و............ در ابتدا سند تنخواه رو داند من بزنم و یه چند دقیقه ای که من درگیر سند زدن بودم، ازشون پرسیدم : شما راضی هستید؟ خودتون چند وقته اینجا هسیتد و.......... که بهم گفت : من امروز روز آخرمه که اینجام.......://// من نزدیک به 2 هفته اینجا بودم و دارم میرم یکم جا خوردم اولش وگفتم معمولا همه یه هفته ای یا نهایت ی ماهه میرن .... چرا 2 هفته حالا؟؟؟ شروع کردیم به صحبت یکم راجب شرکت و مدیریت و گفت از اوکی هستی بعد از شرکت بیشتر راجبش صحبت کنیم ( شایان به ذکر است: از تایم های استراحت و ناهار و.... صرف نظر میکنم و بیشتر به مطالب مهم می پردازم) حوالی ساعت 17.30 شد ، رفتیم بیرون از شرکت و مفصل و کامل راجب شرکت صحبت کردیم مدیر عامل یه آقایی هست به اسم امیر فرا....ز...مند بکه به شــــــــــــــــــــــــدت بی شخصیت و اصلا حیف صد حیف که کلمه مهندس برای ایشون به کار بره اصلا چیزی به نام شعور، منطق، درک، فهم و از همه مهم تر وجدان نداره و نخواهد هم داشت ( جلوتر اشاره میکنم دوباره) این آقا کلا هیزه و توی یه شرکت که همه پرسنل خانم هستند ( مخصوصا قسمت فروش) قفلی و 24 ساعته روی دوربینه تک تک رفتار و اعمال و حـــــــــــتــــــــــــی شنود میکنه صحبت های کارکنان رو.......... یه لحظه در حد یه استراحتی یا تعارف خوراکی بری پیش بچه های فروش، طوری تخریب شخصیتت میکنه که قابل بیان نیست بعد جلوتر ، میاد بالا سرت مثلا داری سند مثلا تنخواه میزنی یهووووو میاد تو با یه فاکتور فروش بدوووو بدوووو برو مودیان بدوووو اینو بزننن بدووو بدووووو برو جامع تجارت خروج کالا بزن بدوو بدووووو اینو پرینت بگیر اصلا انگار ن اتگار داری کاری انجام میدی و............ بعد اگه حرفی بزنی مثلا بگی آقا من الان درگیرم حالا یه چند دقیقه بعد میشه لطفاً شروع میکنه به حرف زدن برو بابا کار چیه عرضه نداری همزمان کاراتو مدیریت کنی فلان من میگم یعنی همین الان . بحث نکن با من......... بعدش گفت ساعت کاری تا 17 هست ، یه وقتایی مثلا مثال بالا کارهای بین مریضی میاد و شاید نرسی به کارهای جاری برسی ، میاد میگه به من اصلا ربطی نداره کاراتو بکن بعد برو اضافه کاری هم اصلا بهت نمیدم من دارم بهت حقوق میدم که کارامو درست و به موقع بزنی .. مشکل خودته که نمی تونی مدیریت کنی بشین انجام بده بعد برو بعد در آخرگفت: پول درسته مهمه و الان هم دوران سختیه واقعا ولی همین که اوضاع سخته این آدم هم داره روح و روانتو میریزه بهم و اصلا آرامش و امنیت شغلی واقعا نداری.... من سر همین بود 2 هفته بیشتر نتونستم تحمل کنم ، قبل از تو ( منظورش من تازه وارد) خیلی ها اومدن 2 روزه، 3 روزه، یه هفته ای.... حتی یه روز کامل هم نموندن این آدم ( مدیرعامل) رفتار غیر منطقیش خــــیـــــــلــــــــــی بیشتر از منطقی که نداره بیشتره حتی بهم پیشنهاد داد اگه واقعا گرفتاری داری و نیاز به این پول اینجا داری باید اعصاب فولادی داشته باشی ،اما نه دغدغه یا مشکلی نداری واقعا برو و فردا هم نیا........ منم یه چند ساعتی فکر کردم و جدا از هرچیزی واقعا یه دغدغه ای داشتم و مجبور شدم فردا رو برم ولی گفتم با خودم نهایتا یه هفته آزمایشی میرم بعد تصمیم میگیرم.... 22 ام: شروع به کار کردم و واقعا همه چی به معنای خود واژه ""بی در و پیکر" و " بل بشو" و " شلخته و بی نظم" دیدم واقعا راست گفته بود ، رکود گینس داشتند ، نیروی حسابداری میگرفتند و سریع هم اخراج می کردند ..... منم با اینکه دوست داشتم از پی شروع کنم تا اخرش، آستین بالا زدم و شروع کردم به کار کردند...... از تهیه زون کن بگیر تا اصلاح سندهای حسابداری (ماهیت های اشتباه) یا اصلا ثبت تو سیستم نشده بود و... از شانس بد من هم، اخرای ماه بود باید لیست بیمه و حقوق و مالیات درست میکردم..... روز دوم کاریم بود که مدیر عامل منوصدا کرد گفت بیا اتاقم، یه قرارداد داد سه ماهه جلو با سفته 200 میلیونی!!! منم گفتم اگه اجازه میدید ی هفته آزمایشی فعلا پیش بریم بعد قرارداد و سفته!!!!! باز با یه لحن بدی گفت نخیررر همه روز اول قرارداد و سفته میگیرم ازشون و توی قرارداد هم نوشتم هفت تا ده روز آزمایشی... خلاصه به زور اینا از من سفته وقرارداد گرفت، منم ازشون عکسی گرفتم و رسید سفته هم ازش گرفتم فرداش:: وسط کار بودم که یهو دروباز کرد...خببببب چییییکار میکنی.....؟؟؟؟ ها بگو ببینم گفتم دارم سندهای دریافت و پرداخت رو ثبت میکنم... گفت ولش کن برو سامانه مودیان بدو بدو کد بگیر دوو بدو برو اینارو رد کن بدوو می خواهم پول ازشون بگیرم بدووو منم یه سری فاکتور ازش گرفتم رفتم قسمت فروش که یکم راهنمایی و سوال ازشون بپرسم، صدام کرد ، بیااااا ااینجا .... برو پشت میزت اصلا هم بیرون نیااااا. اصلا با بچهای فروش باهاشون ارتباط نگیر کاری هم داشتی اونا باید بیان اتاقت ( بعد شروع کرد به غیبت کردن و پشت سر همکارا حرف زدن، حتی از نفرات قبلی هم شروع کرد به حرفای بد راجبشون زدند ..... کلا همه بد عالم فقط این یوسف پیامبره) یه هفته این طورا گذشت، بنا به درخواست مدیرم، گفت کارای ارزش افزوده داریم و بهم کمک کن ، اضافه کاریت هم بهت میدم منم چون مدیرم منو تایید کرد و بهم یک سری کارا سپرده بود به خاطر ایشون موندم ، حتی تا 10 شب و 11 شب موندم به مدت 3 روز.. که به ایشون کمک کن و کارا خوب پیش بره ( از همون اول هم هدفم هم همین بود) اخرای ماه شد، متاسفانه سر بیمه به یک مشکلی برخودم که جدید بود برای من، برای کارفرما که بیمه رد میکردم هی ارور بازدادند میداد و نیمشد بیمه رو رد کنم...... مدیر عامل هم بهم گفت : من نمیفهم چیه اگه جریمه بشم از حقوق تو هشو کم میکنم :/ هرچه قدر هم بهش توضیح دادم اصلا انگار ( آب توی هاون کوبیدن بود) تو گوش خر یاسین خوندن بود.... سر همین موضوع من 3روز پشت سرهم تا پنج شنبه هم مدام میرفتم شعبه تامین اجتماعی.... ( از بس گاو پیشونی سفید بود اون شرکتته، هرکی میرفتم پیشش میگفت: الان اومدی؟؟ این همه ما نامه پیام زنگ اخطاریه فلان که مشکل داره کد بیمه کارفرما به مشکل برمیخورید ... الان آخر ماهی یادتون افتاده بیان....) حتما باید جریمه بشید تا متوجه بشید........ خلاصه با هزاران راه و خوش زبانی و خوش برخوردی درست کردم مشکل رو.... توی همین اوضاع که من خودم تکی کارامو میکردم، یه نفر آقا هم که حسابدار ارشد به جمع اضافه شد. طرف اصلا بلد نبود حتی با سپیدار کار کنه..... ( من هم کلا آدمی هستم دوست دارم یادبدم اگه چیزی بلد باشم) بهشون آموزش دادم برنامه رو .... مودیان هم تا حدودی بهشون توضیح دادم...... یهو وسط های کار دیدم ، داره کارهای منو انجام میده!! گفتم حقوق و دستمزدها باید اصلاح بشه سندشون..... آخرای ساعت کاری بود مدیر عامل صدام کرد گفت بیا: من ازت می خواهم ( 4تا کارتن موز) تو سندهایی غیررسمی هست که باید توی هلو ثبت بشه........ از امروز کارهای غیررسمی انجام بده .... اون آقای حسابدار ارشد هم کارهای رسمی. من با نهایت احترام و کمال ادب گفتم: من روزی که اومدم برای مصاحبه گفتم فقط تجربه رسمی دارم و تحصیلاتم و حرفه هم فقط برای امور رسمی و قانونی هست ولــــــــی اگه چیزیه باز با مدیر مالی یه صحبتی بکنید.... گفت باشه.... حالا بعدا صبحت میکنیم.((( یادتون باشه فقط))) 2 خرداد: من طبق اصول خودم همیشه اول و دوم هر ماه تایم شیت درمیارم، لیست حقوق و دستمزد آماده میکنم، مرخصی ، مامویت رو با پرسنل و تایم شیت هاشونو باهاشون چک میکردم ... همه رو حاضر و اماده می کردم و برای مدیرم فرستادم که تایید کنه...... ایشون واقعا با اون همه مشغله و حجم کاری ، لیست های منو بررسی و چک میکرد و تماس میگرفت بدم به مدیرعامل که واریزی هاشو انجام بده ( اخر هفته هم تعطیل بود بچها شارژ بشن) دادم به مدیر عامل، گفت الان نه بعدا، کارهای مودیان رو انجام ، خروج هارو بزن( کلا گیرش رو مودیان بود فقط) مدیرم تماس گرفت که برم مالیات پیش ممیز یه سری نامه اینا هست باهاشون هماهنگ کنم و انجام بدم منم تا ظهر درگیر مالیات بودم روز آخر 5 خرداد: همه کارامو انجام دادم، لیست حقوق رو مجدد دادم به مدیرعامل، داشتم کارهای روز شنبه رو از الان اماده میکردم ( فهمیده بودم سال 1404 برای یک ماه کامل، بیمه پرسنل رد نشده بود- می خواستم پیگیری کنم اونو برای شنبه) حوالی بعد از ظهر بود به همه پرسنل مبلغ علی الحساب واریز شد جزء من ساعت 17 شد و من میخواستم برم، دوباره مدیرعامل صدام کرد گفت بیا: رفتم پیشش گفت من یه نیروی کمک حسابدار گرفتم از شنبه میاد، تو توی رزومت گفتی غیررسمی بلد نیستی ( سریع گفتم خیر اینو نگفتم، گفتم انجامش نمیدم – من همه درس وقانون و تجربه ای که دارم سر رسمی هست ولی نگفتم انجام نمیدم) گفت خب من به دردم نمیخوره من یکیو می خواهم هرچی من بگم باید بگه چشم، انجام میدم، من دارم بهت حقوق میدم من دارم بهت نون میدم من مدیرتم من همه کاره ام گفت از شنبه نیا دیگه ، الان هم میگم تسویه اتو انجام بدن برو به سلامت منم گفت عزیز ببخشید قرارداد دارم 3 ماهه!!! گفت نه دیگه توش 7 تا 10 روز آزمایشیه، گفت اره قبول ولی فکر نمیکنید از 10 روز هم بیشتر گذشت ( طرف 30 روز مهلت داده بود، روز 31 ام حمله کرد) گفت نه ازمایشی بود همش.... منم گفتم لااقل قبلش میگفتید اخه 5 روز گذشته الان میگید، چرا قبلش اخطاری یا چیزی نگفتی؟؟؟ گفت من کمک حسابدارمو امروز گرفتم منم بلند شدم درو محکم بستم رفتم بیرون از اون شرکت بعد در اولین فرصت اقدام کردم به شکایت ازش کردم...... بعدا هرجا رفتم پرسیدم ( منظورم اداره کار) گفت اصلا همین که گفت غیررسمی انجام بده و تو انجام ندادی، غیر قانونی و غیر موجه قانونی تورو اخراج کرده.... بعد تو 3 ماه قرارداد داری ازش ... در کل خواستم بگم با اینکه کوتاه مدت ترین تجربه کاری من بود، من تنها هدفی که داشتم درست کردن کارها بود و انجام صحیح مسئولیتی که در اختیارم بود ( با اینکه تک نفره بودم ولی قد یه تیم نهایت تلاش و کوششمو گذاشتم) دوم، هوای پرسنل رو داشتن ، پیگیر پورسانت هاشون، واریزی به موقع حقوق ، حق و حقوقشون، کمک کردن کاری و حتی این اخری که یک ماه بیمه براشون رد نشده بود میخواستم براشون یه اقدامی انجام بدم ........ ولی همین روز آخری اون مبلغ علی الحساب براشون واریز شد و من توستم اون بت ای که داشت رو بشکونم، همین همه خوشحال شدند و لبخند اومد رو لبشون، آخرهفته اشون رو با خوشی شروع بشه ، برای من قد همه چی ارزشمند بود. شرکت دوار صنعت سپنتا واقع در پایین تر از میدان ونک- برج خورشید
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
مطالبی که در ادامه بیان میشود، صرفاً در راستای انجام وظیفه و از سر احساس مسئولیت بهمنظور اطلاعرسانی درباره واقعیتهای رخداده و آنچه عملاً اتفاق افتاده است، ارائه میگردد.... هدف از بیان مطالب حاضر، صرفاً انعکاس واقعیتهای موجود و اطلاعرسانی درباره وقایع رخداده، بدون هرگونه اغراض شخصی، است.... همه چی از تاریخ 20 اردیبهشت ماه 1405 (2585) شروع شد، من رزومه از طریق سایت جاب این جاب برای این شرکت فرستادم و یه عصری هماهنگ شد برم برای مصاحبه... در ابتدا یه محیط خوب و اوکی بود، یه خانم بودند که مسئول مشاوره مالیاتی و یه جورایی هم مدیر مالی...... از من یک سری سوالات پرسیدند و منم صادقانه پاسخ دادم ... و ایشون یه سری توضیحات دادند درباره روند کاری و شرکت.... اینکه دو دفتره هستند و خیلی خیلی خیلی خیلی نیروی حسابداری اومده و رفته ( به نقل از ایشان: اکثرا می اومدند شو بازی می کردند و خاله زنک بازی و...) کلیییی سند مونده که باید ثبت بشه چه رسمی ها و چه غیر رسمی ها...... منم گفتم مشکلی نیست من کلا تو زمینه رسمی زیاد کار کردم و از صفر تا صد رو میتونم ( به قول معروف از پی سازی شروع کنم تا استخوان بندی شکل بدیم و..) فقط رسمی رو گفتم خانمه از این صحبت من استقبال کرد و گفت از فردا (21 ام - ساعت 8.30) بیا شروع به کار روز 21ام : من سر ساعت 8.30 رسیدم شرکت ، و یکم صبحانه ای و چایی بخورم شد حوالی ساعت 9 ، یه خانم محترم که حسابدار ارشد بودند، اومدند احوال پرسی و ارائه توضیحات لازم در خصوص نحوه انجام کار ها وسیستم حسابداری که به شکل هست و............ در ابتدا سند تنخواه رو داند من بزنم و یه چند دقیقه ای که من درگیر سند زدن بودم، ازشون پرسیدم : شما راضی هستید؟ خودتون چند وقته اینجا هسیتد و.......... که بهم گفت : من امروز روز آخرمه که اینجام.......://// من نزدیک به 2 هفته اینجا بودم و دارم میرم یکم جا خوردم اولش وگفتم معمولا همه یه هفته ای یا نهایت ی ماهه میرن .... چرا 2 هفته حالا؟؟؟ شروع کردیم به صحبت یکم راجب شرکت و مدیریت و گفت از اوکی هستی بعد از شرکت بیشتر راجبش صحبت کنیم ( شایان به ذکر است: از تایم های استراحت و ناهار و.... صرف نظر میکنم و بیشتر به مطالب مهم می پردازم) حوالی ساعت 17.30 شد ، رفتیم بیرون از شرکت و مفصل و کامل راجب شرکت صحبت کردیم مدیر عامل یه آقایی هست به اسم امیر فرا....ز...مند بکه به شــــــــــــــــــــــــدت بی شخصیت و اصلا حیف صد حیف که کلمه مهندس برای ایشون به کار بره اصلا چیزی به نام شعور، منطق، درک، فهم و از همه مهم تر وجدان نداره و نخواهد هم داشت ( جلوتر اشاره میکنم دوباره) این آقا کلا هیزه و توی یه شرکت که همه پرسنل خانم هستند ( مخصوصا قسمت فروش) قفلی و 24 ساعته روی دوربینه تک تک رفتار و اعمال و حـــــــــــتــــــــــــی شنود میکنه صحبت های کارکنان رو.......... یه لحظه در حد یه استراحتی یا تعارف خوراکی بری پیش بچه های فروش، طوری تخریب شخصیتت میکنه که قابل بیان نیست بعد جلوتر ، میاد بالا سرت مثلا داری سند مثلا تنخواه میزنی یهووووو میاد تو با یه فاکتور فروش بدوووو بدوووو برو مودیان بدوووو اینو بزننن بدووو بدووووو برو جامع تجارت خروج کالا بزن بدوو بدووووو اینو پرینت بگیر اصلا انگار ن اتگار داری کاری انجام میدی و............ بعد اگه حرفی بزنی مثلا بگی آقا من الان درگیرم حالا یه چند دقیقه بعد میشه لطفاً شروع میکنه به حرف زدن برو بابا کار چیه عرضه نداری همزمان کاراتو مدیریت کنی فلان من میگم یعنی همین الان . بحث نکن با من......... بعدش گفت ساعت کاری تا 17 هست ، یه وقتایی مثلا مثال بالا کارهای بین مریضی میاد و شاید نرسی به کارهای جاری برسی ، میاد میگه به من اصلا ربطی نداره کاراتو بکن بعد برو اضافه کاری هم اصلا بهت نمیدم من دارم بهت حقوق میدم که کارامو درست و به موقع بزنی .. مشکل خودته که نمی تونی مدیریت کنی بشین انجام بده بعد برو بعد در آخرگفت: پول درسته مهمه و الان هم دوران سختیه واقعا ولی همین که اوضاع سخته این آدم هم داره روح و روانتو میریزه بهم و اصلا آرامش و امنیت شغلی واقعا نداری.... من سر همین بود 2 هفته بیشتر نتونستم تحمل کنم ، قبل از تو ( منظورش من تازه وارد) خیلی ها اومدن 2 روزه، 3 روزه، یه هفته ای.... حتی یه روز کامل هم نموندن این آدم ( مدیرعامل) رفتار غیر منطقیش خــــیـــــــلــــــــــی بیشتر از منطقی که نداره بیشتره حتی بهم پیشنهاد داد اگه واقعا گرفتاری داری و نیاز به این پول اینجا داری باید اعصاب فولادی داشته باشی ،اما نه دغدغه یا مشکلی نداری واقعا برو و فردا هم نیا........ منم یه چند ساعتی فکر کردم و جدا از هرچیزی واقعا یه دغدغه ای داشتم و مجبور شدم فردا رو برم ولی گفتم با خودم نهایتا یه هفته آزمایشی میرم بعد تصمیم میگیرم.... 22 ام: شروع به کار کردم و واقعا همه چی به معنای خود واژه ""بی در و پیکر" و " بل بشو" و " شلخته و بی نظم" دیدم واقعا راست گفته بود ، رکود گینس داشتند ، نیروی حسابداری میگرفتند و سریع هم اخراج می کردند ..... منم با اینکه دوست داشتم از پی شروع کنم تا اخرش، آستین بالا زدم و شروع کردم به کار کردند...... از تهیه زون کن بگیر تا اصلاح سندهای حسابداری (ماهیت های اشتباه) یا اصلا ثبت تو سیستم نشده بود و... از شانس بد من هم، اخرای ماه بود باید لیست بیمه و حقوق و مالیات درست میکردم..... روز دوم کاریم بود که مدیر عامل منوصدا کرد گفت بیا اتاقم، یه قرارداد داد سه ماهه جلو با سفته 200 میلیونی!!! منم گفتم اگه اجازه میدید ی هفته آزمایشی فعلا پیش بریم بعد قرارداد و سفته!!!!! باز با یه لحن بدی گفت نخیررر همه روز اول قرارداد و سفته میگیرم ازشون و توی قرارداد هم نوشتم هفت تا ده روز آزمایشی... خلاصه به زور اینا از من سفته وقرارداد گرفت، منم ازشون عکسی گرفتم و رسید سفته هم ازش گرفتم فرداش:: وسط کار بودم که یهو دروباز کرد...خببببب چییییکار میکنی.....؟؟؟؟ ها بگو ببینم گفتم دارم سندهای دریافت و پرداخت رو ثبت میکنم... گفت ولش کن برو سامانه مودیان بدو بدو کد بگیر دوو بدو برو اینارو رد کن بدوو می خواهم پول ازشون بگیرم بدووو منم یه سری فاکتور ازش گرفتم رفتم قسمت فروش که یکم راهنمایی و سوال ازشون بپرسم، صدام کرد ، بیااااا ااینجا .... برو پشت میزت اصلا هم بیرون نیااااا. اصلا با بچهای فروش باهاشون ارتباط نگیر کاری هم داشتی اونا باید بیان اتاقت ( بعد شروع کرد به غیبت کردن و پشت سر همکارا حرف زدن، حتی از نفرات قبلی هم شروع کرد به حرفای بد راجبشون زدند ..... کلا همه بد عالم فقط این یوسف پیامبره) یه هفته این طورا گذشت، بنا به درخواست مدیرم، گفت کارای ارزش افزوده داریم و بهم کمک کن ، اضافه کاریت هم بهت میدم منم چون مدیرم منو تایید کرد و بهم یک سری کارا سپرده بود به خاطر ایشون موندم ، حتی تا 10 شب و 11 شب موندم به مدت 3 روز.. که به ایشون کمک کن و کارا خوب پیش بره ( از همون اول هم هدفم هم همین بود) اخرای ماه شد، متاسفانه سر بیمه به یک مشکلی برخودم که جدید بود برای من، برای کارفرما که بیمه رد میکردم هی ارور بازدادند میداد و نیمشد بیمه رو رد کنم...... مدیر عامل هم بهم گفت : من نمیفهم چیه اگه جریمه بشم از حقوق تو هشو کم میکنم :/ هرچه قدر هم بهش توضیح دادم اصلا انگار ( آب توی هاون کوبیدن بود) تو گوش خر یاسین خوندن بود.... سر همین موضوع من 3روز پشت سرهم تا پنج شنبه هم مدام میرفتم شعبه تامین اجتماعی.... ( از بس گاو پیشونی سفید بود اون شرکتته، هرکی میرفتم پیشش میگفت: الان اومدی؟؟ این همه ما نامه پیام زنگ اخطاریه فلان که مشکل داره کد بیمه کارفرما به مشکل برمیخورید ... الان آخر ماهی یادتون افتاده بیان....) حتما باید جریمه بشید تا متوجه بشید........ خلاصه با هزاران راه و خوش زبانی و خوش برخوردی درست کردم مشکل رو.... توی همین اوضاع که من خودم تکی کارامو میکردم، یه نفر آقا هم که حسابدار ارشد به جمع اضافه شد. طرف اصلا بلد نبود حتی با سپیدار کار کنه..... ( من هم کلا آدمی هستم دوست دارم یادبدم اگه چیزی بلد باشم) بهشون آموزش دادم برنامه رو .... مودیان هم تا حدودی بهشون توضیح دادم...... یهو وسط های کار دیدم ، داره کارهای منو انجام میده!! گفتم حقوق و دستمزدها باید اصلاح بشه سندشون..... آخرای ساعت کاری بود مدیر عامل صدام کرد گفت بیا: من ازت می خواهم ( 4تا کارتن موز) تو سندهایی غیررسمی هست که باید توی هلو ثبت بشه........ از امروز کارهای غیررسمی انجام بده .... اون آقای حسابدار ارشد هم کارهای رسمی. من با نهایت احترام و کمال ادب گفتم: من روزی که اومدم برای مصاحبه گفتم فقط تجربه رسمی دارم و تحصیلاتم و حرفه هم فقط برای امور رسمی و قانونی هست ولــــــــی اگه چیزیه باز با مدیر مالی یه صحبتی بکنید.... گفت باشه.... حالا بعدا صبحت میکنیم.((( یادتون باشه فقط))) 2 خرداد: من طبق اصول خودم همیشه اول و دوم هر ماه تایم شیت درمیارم، لیست حقوق و دستمزد آماده میکنم، مرخصی ، مامویت رو با پرسنل و تایم شیت هاشونو باهاشون چک میکردم ... همه رو حاضر و اماده می کردم و برای مدیرم فرستادم که تایید کنه...... ایشون واقعا با اون همه مشغله و حجم کاری ، لیست های منو بررسی و چک میکرد و تماس میگرفت بدم به مدیرعامل که واریزی هاشو انجام بده ( اخر هفته هم تعطیل بود بچها شارژ بشن) دادم به مدیر عامل، گفت الان نه بعدا، کارهای مودیان رو انجام ، خروج هارو بزن( کلا گیرش رو مودیان بود فقط) مدیرم تماس گرفت که برم مالیات پیش ممیز یه سری نامه اینا هست باهاشون هماهنگ کنم و انجام بدم منم تا ظهر درگیر مالیات بودم روز آخر 5 خرداد: همه کارامو انجام دادم، لیست حقوق رو مجدد دادم به مدیرعامل، داشتم کارهای روز شنبه رو از الان اماده میکردم ( فهمیده بودم سال 1404 برای یک ماه کامل، بیمه پرسنل رد نشده بود- می خواستم پیگیری کنم اونو برای شنبه) حوالی بعد از ظهر بود به همه پرسنل مبلغ علی الحساب واریز شد جزء من ساعت 17 شد و من میخواستم برم، دوباره مدیرعامل صدام کرد گفت بیا: رفتم پیشش گفت من یه نیروی کمک حسابدار گرفتم از شنبه میاد، تو توی رزومت گفتی غیررسمی بلد نیستی ( سریع گفتم خیر اینو نگفتم، گفتم انجامش نمیدم – من همه درس وقانون و تجربه ای که دارم سر رسمی هست ولی نگفتم انجام نمیدم) گفت خب من به دردم نمیخوره من یکیو می خواهم هرچی من بگم باید بگه چشم، انجام میدم، من دارم بهت حقوق میدم من دارم بهت نون میدم من مدیرتم من همه کاره ام گفت از شنبه نیا دیگه ، الان هم میگم تسویه اتو انجام بدن برو به سلامت منم گفت عزیز ببخشید قرارداد دارم 3 ماهه!!! گفت نه دیگه توش 7 تا 10 روز آزمایشیه، گفت اره قبول ولی فکر نمیکنید از 10 روز هم بیشتر گذشت ( طرف 30 روز مهلت داده بود، روز 31 ام حمله کرد) گفت نه ازمایشی بود همش.... منم گفتم لااقل قبلش میگفتید اخه 5 روز گذشته الان میگید، چرا قبلش اخطاری یا چیزی نگفتی؟؟؟ گفت من کمک حسابدارمو امروز گرفتم منم بلند شدم درو محکم بستم رفتم بیرون از اون شرکت بعد در اولین فرصت اقدام کردم به شکایت ازش کردم...... بعدا هرجا رفتم پرسیدم ( منظورم اداره کار) گفت اصلا همین که گفت غیررسمی انجام بده و تو انجام ندادی، غیر قانونی و غیر موجه قانونی تورو اخراج کرده.... بعد تو 3 ماه قرارداد داری ازش ... در کل خواستم بگم با اینکه کوتاه مدت ترین تجربه کاری من بود، من تنها هدفی که داشتم درست کردن کارها بود و انجام صحیح مسئولیتی که در اختیارم بود ( با اینکه تک نفره بودم ولی قد یه تیم نهایت تلاش و کوششمو گذاشتم) دوم، هوای پرسنل رو داشتن ، پیگیر پورسانت هاشون، واریزی به موقع حقوق ، حق و حقوقشون، کمک کردن کاری و حتی این اخری که یک ماه بیمه براشون رد نشده بود میخواستم براشون یه اقدامی انجام بدم ........ ولی همین روز آخری اون مبلغ علی الحساب براشون واریز شد و من توستم اون بت ای که داشت رو بشکونم، همین همه خوشحال شدند و لبخند اومد رو لبشون، آخرهفته اشون رو با خوشی شروع بشه ، برای من قد همه چی ارزشمند بود.