مهندس نرم افزار
تجربه مصاحبه مهندس نرم افزار در بهپرداز همراه سامانه اول (بهسا)
پیشنهاد همکاری.
برای استخدام در این شرکت تماس گرفتن و من بدون رزومه رفتم مصاحبه. وقتی وارد ساختمان بهسا شدم، رفتار حراست آنقدر حرفهای بود که از همان ورود خوشحال شدم. حراست به خانمی که با من تماس گرفته بود زنگ زد تا برم طبقه هشتم، و وقتی از آسانسور خارج شدم دیدم هیچکس آنجا نیست و ده دقیقه گشتم تا آن خانم بیاید و بدون نگاه کردن به من برگههایی را سمت من گرفت و گفت به طبقه چهارم بروم. از اینکه او این رفتار فازش را داشت تعجب کردم؛ خودش تماس گرفته بود و گفته بود لطفا بیایم، اما حالا با من صحبت نمیکرد. پایین رفتم و وقتی در را باز کردم فکر کردم تلهپورت شدم به جایی پرتملک در ویلای لواسون. وضعیتی بود که باورکردنی نبود؛ دختران و پسران با فاز پارتی دورهم جمع شده بودند و هر کدام لیوان پلاستیکی سفید بلند در دست داشتند. ساعت ده صبح وسط هفته بود و من واقعا احساس کردم در جای نامشخصی هستم. در نهایت با پرسوجو به جای دیگری رفتم تا اینکه خانمی آمد و از من خواست برگههای کنفرانس را پر کنم. هر دو دقیقه میآمد و میپرسید تمام شد یا خیر، و بعد از اینکه برگهها را با سوالاتی بیربط به من داد، از من خواستند تا دو روز بعد برای آغاز کار زنگ میزنند تا برای شروع کار بیایم. یک هفته بعد همان خانم که به من زنگ زده بود بیاحترامی بیوقفهای میکرد و دوباره با من تماس میگرفت و میگفت چرا به قرار رسیدهها نیامدهاید. این رفتار به نظر میرسید که در شرکت به صورت سیستماتیک وجود دارد و استانداردی برای برخورد با افراد غریبه است. وقتی مدیرعامل چنین مجموعهای به دیوارهای سازمانی اسم خود را میگذارد، پر واضح است که جو عمومی شرکت از نوعی بیاحترامی نسبت به افراد شکل میگیرد.
تجربههای مشابه
شرکتی هست که بدرد آقازاده هایی که رابطه دارن میخوره. واحد حراست برای کارکنان پرونده درست میکنه و تهمت ناروا و شایعه برای کارکنان ایجاد میکنه، وقتی از این شرکت فرار کنی هم ماجرا تموم نمیشه و شرکت و حراست بک چکت رو تخریب…
کار در این شرکت بدترین تجربه ای هست که هرکسی میتونه داشته باشه. فضای کاری پر از حسادت. مدیران نالایق که به جای کمک به پیشرفت بچه ها اونهارو پایین نگه میدارن که مبادا جاشون رو بگیرن. عدم تواضن کار و زندگی. حقوق به شدت کم…
دو سال تجربه کار به عنوان برنامهنویس در تیم سیستم جامع دریایی سپری کردم. در آن شرکت با چند مدیر روبرو بودم که عقدههای مدیریتی و بدبینانه در برابر کارکنان را به وضوح نشان میدادند. یکی از مدیران پروژه، آقای چشمنواز با…
در این شرکت تجربهای پر از بیاعتمادی و بیانضباطی داشتم؛ جایی که از همان ابتدا به نظر میرسید فضای کار به شدت نامناسب است. تیم اکانت و مدیران این تیم با هم هماهنگی کمی داشتند و عملکردشان از نظر من افتضاح بود. با وجود…
در یکی از بدترین تجربههای کاری عمرم گیر افتادم. کار با مدیریتی غیرمسئولانه و از نظر سواد و شخصیت و تربیت ناقص که در همه سطحها اثر خودش را گذاشت. در طول سالهای کاریم هیچ قراردادی به من و همکاران ارائه نشد. پاداشها…
من در شرکتی کار میکردم که برای هر درخواست سادهای هم اجازه بدهید عوارضی مشخص دریافت میشد. هر کاری که لازم بود انجام بدهید، باید بهعنوان یک نوع شیرینی از جانب منابع انسانی پرداخته میشد تا فعالیت مربوطه انجام بشود؛ چه…