برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در توسعه اعتماد وثوق گستر
امتیاز ۱.۰ از ۵ (آذر ۱۳۹۸ تا آذر ۱۳۹۹).
دو ماهی که در این شرکت کار کردم، نکات منفی زیادی دیدم و میخواهم تجربهام را به صورت تازهای بیان کنم. در ابتدا، رفتار مدیریتی خیلی از تصمیمها به چشم نمیآید و به نظر میرسد توازن درست بین منافع شرکت و کارکنان وجود ندارد، همان طور که احساس میکردم مدیرعامل گاهی سیاستهای غیرشفافی اتخاذ میکند. با تیم به شیوهای سختگیرانه برخورد میشود و انتظار میرود همواره در قالب کارمندصرفا وظیفهمحور عمل کنید. از نظر فضای کاری، تلاش برای ایجاد نشاط یا استراحت معقول به چشم مدیر فنی به گونهای تعبیر میشود که گویی بیمسئولیتی و بیتفاوتی است. در نتیجه محیط کار بیشتر حالتی خشک و فشرده پیدا میکند و انگیزه کار تیمی کم میشود. در بحث حقوقی و قراردادها، معمولا توافقها به شکل پرداختی که در قالب کارانه مطرح میشود، اجرا نمیشد. اگر از نظر آنها خوششان نیامد، هیچ پرداختی انجام نمیشد و شما با حقوق پایه پایین کار میکردید و منتظر باقی مبلغ میماندید که نهایتا ترجیح میدادم از آن عبور کنم. از نظر فناوری، با وجود استفاده از ابزارهای خوبی که به کار میرود، دید فنی مدیر به شدت سلیقهای است و الزاما با استانداردهای بهینه همخوانی ندارد. این مسئله منجر به درگیر بودن در بازنگریهای بیهوده میشود و کار پیشرفت کمی دارد. به طور مداوم کدها را وصلهپینه میکردم تا بتوانند برای ارائه دموی پروژه و جذب فاند آماده شوند، اما این سبک کار فشار زیادی میآورد و کیفیت پایانی را هم تحتتاثیر میگذاشت. در نهایت، وعدهها و وعدههای دروغین به نظر میرسید که با واقعیت شرکت همخوانی نداشت و این کمبود همدلی و صداقت را بیشتر میکرد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در آغاز قولی که به من دادند از نظر زمان کار با یه ساعت شناور بود و معمولا از هفت صبح شروع میشد. من کمتر از سه ماه در وثوق مشغول به کار بودم و با این واقعیت روبهرو شدم که شرکت نسبتا به بانک وابسته است. در دوران حضورم، مجموعهای از کارمندان از تیم قبلی جدا شدند چون با مدیرعامل تضاد داشتند و به تدریج تیم جدیدی جایگزین آنها شد. قبل از ورود من، همهی وظایف فنی به یک نفر سپرده شده بود و تیم فنی هم تازه شکل میگرفت؛ این فرد هم بهطور مشخص تجربه و دانش کافی ندارد. واقعیت این است که نقش مدیرعامل و نفر فنی همواره به عنوان دو ستون اصلی شرکت مطرح بودند و هر دو عامل تازهکار بودند. به موضوع حقوق هم باید اشاره کنم که یکی از نقاط اصلی نارضایتیها بود. قراردادی بسته میشد که با آن یکی سوم از مقدار مشخص حقوق پایه کسر میشد و در پایان سه ماه هم معمولا کارانه به کارمند پرداخت نمیشد. نتیجه این وضعیت این است که حقوق پایه پایین میماند و انتظار افزایش در پایان سه ماه از بین میرفت. برخی از همکاران از مجموعه جدا شدند و اتفاقا حقوق و مزایایشان را بهطور کامل دریافت نکردند، از جمله خود من چنین تجربهای داشتم. در برخوردهای معمول با من و همکاران، عباراتی همچون اینکه «ما یک خانواده هستیم»، «بانک قولهای خوبی داده»، «قبلیها رفتند چون بد بودن»، یا اینکه «ما خوبیم» شنیده میشد. در نهایت باید گفت که شرکت مزایا و معایبی دارد و اگر قصد کار در آن را دارید حتما پیش از تصمیمگیری با دقت مرور کنید.