کارشناس
تجربه کاری کارشناس در حامی مهاجر
امتیاز ۱.۰ از ۵.
در این شرکت فضایی ایجاد شده بود که به نظر میرسید قدرت تنها معیار کار است و رفتار مدیران به شکلی اقتدارگرا و خشک بود. کارمندها به صورت تملکگونه با عنوان کار خدماتی دیده میشدند و انگار حق اظهار نظر یا آزادی انتخاب نداشتند؛ گویا انرژی و زمانشان صرف این میشد تا فقط در راستای خواستههای مدیران حرکت کنند. انگیزه یا حمایت لازم از جانب تیم مدیریتی وجود نداشت و در نهایت با فشارهای مکرر، بسیاری از همکاران ترجیح میدادند مسیر خود را عوض کنند یا از شرکت جدا شوند. در چنین شرایطی از ضعف در مدیریت و اختلافهای زوج مدیریتی بهره میبردند تا محیط کار بهطور کلی فشار روحی بالایی به افراد وارد کند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
آخرین تجربه من از کار با این شرکت را به نمایش میگذارم: اگر دنبال محیطی با تنش و هیجان هستید، اینجا جای مناسبی است؛ هر هفته خبری از رفتن پلیس به محیط کار میشود و با حضور آژانسهای مسافرتی هم اوضاع پرتنشتر میشود. ابتدا ویزافوری کار میکردم و بعد به حامی مهاجر پیوستم، اما واقعا از هر دو طرف هیچ فایدهای ندیدم و احساس میکنم برخلاف وعدهها عمل میکنند. به نظرم هر دوی آنها به شکلی غیرمسئولانه رفتار میکنند و انگار خانوادگی در این کار دخیلاند. وقتی وارد حامی مهاجر میشوی، باید به دنبال سلامت روانی سختگیرانهای باشی و از هر چیزی بیخیال شوی. از شما سفته میگیرند و همچنین ضامنی میخواهند. اگر تصمیم بگیری واقعا خارج شوی، اوضاع به شکل فاجعهبار و بهنوعی آزاردهندهای پیش میرود و چنین تجربهای را دوست نخواهی داشت. صد البته پیشنهاد نمیکنم به هیچوجه وارد چنین محیطی بشی.
من این تجربه را از زاویه خودم بازنویسی میکنم و به گونهای تازه، با حفظ معنا و احساس اصلی اما با جملهبندی و ساختار کاملا نو نوشته میشود. من اون روزها که باهاشون همکاری میکردم به وضوح دریافتم که نظرات تمام همکاران و مدیران به طور کامل تایید میشد. واقعا این مجموعه را به عنوان کلاهبردار میشناختم؛ با وجود ادعای صحت، وقتی صحبت از جعل اسناد و دزدی از مشتریان به میان میآمد، واقعا دغدغهمند میشدم. به کارمندانشان هم بیتفاوت نبودند و میدیدم حقوقشان به شدت ضایع میشود، در حالی که یکی از ماموران برای پلمب شرکت مراجعه میکرد و مدیران پاسخ روشن و شفاف نمیدادند. آن صاحب شرکت از دیوارها هم به نحوی نامتعارف حرف میزد و فرار میکرد. گمان میکنم آقایی که مالک شرکت است نیز به شدت به آزار جنسی متهم شده بود؛ جالب است که همسرش هم از این موضوع باخبر بود اما برای پولدوستی از رو نمیکرد. شنیدم یکی از همکاران که در شرکت مانده بود در خرداد همین سال خبر از ورود پلیس به شرکت داده بود و مدیرعامل که آن زمان رئیس شرکت بود از دیوار فرار کرد. تصور کنید چطور چنین اتفاقاتی رخ میدهد که فرار کنند؟ واقعا برای مشتریهایی که با اینها قرارداد میبندند هیچ تضمینی نبود و همواره با داد و بیداد و احتمال حضور پلیس روبهرو میشدند. روزی نبود که در حامی مهاجر شاهد کلاهبرداری نباشم یا مشتری به خاطر کارش بلافاصله عوض شود و برای انجام کارش با داد و فریاد روبهرو گردد. همیشه این سؤالم بود که چرا این کسبوکار هنوز پابرجاست و چرا پایههایش را محکم میکنند؟ واقعا جای تعجب دارد. چرا چنین وضعی ادامه دارد؟
من به عنوان یک کارمند تحصیلدار تجربه ناخوشایندی از شرکت حامی مهاجر دارم. آنها برخلاف ادعایشان با کارمند و مشتری رفتار خوبی میکنند، اما وقتی سوءاستفادهای رخ میدهد، ناگهان برخوردشان تغییر میکند و قراردادهایشان بهنفع خودشان است؛ به قدری که هیچ کاری از دست آدم برنمیآید. کاش کسی در بخشهای اطلاعات یا جای دیگر تمامی پروندههای مشتریان را با پرسلنو بررسی کند، به آنها زنگ بزند و این افراد را از کارهایشان مطلع کند تا از مشتریان بیگناهی که آسیب دیدهاند، حمایت شود. این افراد میلیاردها تومان از مردم کندهاند بدون اینکه خدماتی ارائه بدهند.
باورم نمیکنم که شرکت حامی مهاجر چنین رفتارهایی را ترویج دهد؛ من تجربهای دیدم که نشان میدهد این مجموعه به نظر از اطلاعات فردی استفاده میکند و علاوه بر این، پس از پایان استفاده از تواناییهای شما را اخراج میکند. مدیریت این سازمان را زوجی میبیند که با رفتارهایی بسیار توأم با بیاحترامی اداره میکنند و به سرعت به شرایط رفاهی قابل توجهی رسیدهاند. بهزعم من، گویی به این سرعت به موقعیت قدرت رسیدهاند و با این اوضاع، احتمالا اعتماد به آنها کم است. در برخی رفتارها، برخوردهای ناپسند گزارش شده و تهدیدهایی برای خاموش نگه داشتن صدای شکایات وجود داشته است. به هر جویای کار توصیه میکنم از ارتباط با این شرکت خودداری کند و به والدین و فرزندان مراقب باشند تا مسیر کاری فرزندشان به این مکان ختم نشود. چند روز پیش، خبری مبنی بر ورود پلیس به دفتر و انتقال برخی افراد گزارش شد و مدیر و همسرش هم پس از آن با هزینهکردن، ظاهرا به شیوههایی غیرشفاف مشکل را حل کردند و دوباره روند کلاهبرداری آغاز شد.
به دنبال کار در جایی بودم که حرفهایگری و سلامت روان در اولویت باشه، اما تجربهام در این شرکت کاملا خلاف این انتظار بود. هیچکس را واقعا رضایتبخش و راضی از کار نمیدیدم و احترام قابل توجهی دیده نمیشد. اعتماد کردن به همکاران یا مدیران ساده نبود و احساس امنیت شغلی وجود نداشت. اگر برایتان پیشرفت حرفهای، محیط کاری با شان و سلامت روان و پرستیژ اهمیت دارد، باید گفت اینجا مطمئنا گزینهای مناسب نیست. حقوق هم خیلی پایین بود و هیچ بازنگری یا افزایشی اتفاق نمیافتاد؛ بیشتر به مقدار حداقل قانونی دریافتی میرسیدید که معمولا کم بود و در پایان ماه مبلغ ناچیزی برای شما باقی میماند. مدیران در ساعات کاری بیاحترامی زیادی نشان میدادند و اکثر همکاران با اشک از محیط خارج میشدند. گاهی فشار برای استعفا وجود داشت و پس از استعفا نه حقوق و نه سفته پرداخت میشدند؛ در نتیجه تمایل به شکایت و انجام فرآیند قانونی برای دریافت مطالبات رایج بود. همیشه هم چه کارمندها و چه مشتریها با حضور مامور و درگیری مواجه میشدند.
حس کردم با ما مثل برده رفتار میکردن و واقعا احترام زیادی وجود نداشت. محیط کار برایم مثل سم بود و احساس میکردم فقط یک کارگر بیصاحب هستم که مدیرانشان بهراحتی خودشان را بالا میکشند.