وویکی‌تجربهجستجو
دارالترجمه اودیسه
تجربه کاری۱۲ خرداد ۱۴۰۵

تجربه کاری در دارالترجمه اودیسه

تجربه کاری در دارالترجمه اودیسه — امتیاز ۱٫۰ از ۵.

۱٫۰

وقتی به روزهای کاری‌ام در آن دارالترجمه فکر می‌کنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری پایین مدیریت» در ذهنم نقش می‌بندد. مدیریت فوق العاده بی ادب و کلاه بردار این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «***» اداره می‌شد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسب‌وکار بود. کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغه‌ی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایره‌ی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه می‌شد؛ دایره‌ای که وسعت فکری‌اش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمال‌کاغذی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژه‌های حساس و تخصصی با ددلاین‌های فشرده دست‌وپنجه نرم می‌کردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحث‌های سخیف و بی‌مایه که نشان‌دهنده عمق نگاه کوچک مدیری کودک فکر بود که تنها برای «امروز» زندگی می‌کرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایه‌های انسانی‌اش نداشت. بزرگ‌ترین درد این محیط، بی‌عدالتیِ سیستماتیک بود. حقوق‌ها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانه‌های واهی پرداخت می‌شدند. برای ما که هزینه‌های زندگی‌مان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیه‌های مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گران‌قیمت از بهترین رستوران‌ها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب می‌شد. بیمه‌ها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان می‌داد که «***» حتی برای قانونی‌ترین حقوقِ پرسنل‌اش هم ارزشی قائل نیست. فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردن‌های بی‌دلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان می‌کرد می‌تواند قدرت‌اش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود. آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحب‌کار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه می‌کنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبره‌ی این مدیریتِ کوته‌فکر گرفتارند، متأسفم. تأسف‌بار است که دارالترجمه‌ای با این سطح از ادعا، توسط فردی اداره می‌شود «***» که جهان‌بینی‌اش در حد هزینه‌های دستمال‌کاغذی و ناهارِ شخصی‌اش محدود شده. وقتی حق‌الناس (حقوق و بیمه) اولویت آخر است، یعنی مدیر فقط یک “جیب‌بُرِ حرفه‌ای” است، نه مدیرِ یک مجموعه فرهنگی

امتیاز چندمعیاره

فرهنگ سازمانی
۱٫۰
مدیریت
۱٫۰
حقوق و مزایا
۱٫۰
تعادل کار-زندگی
۱٫۰
فرصت رشد
۱٫۰
توصیه به دیگران
۱٫۰

تجربه‌های مشابه

دارالترجمه اودیسه
تجربه کاری
کاربر ناشناسکارمند
۱٫۰
مدیریت افتضاح (البته مدیر نیست، بیشتر مالک شبیه املاکی های کلاه برداره)

قبلاً یه خانمی اونجا بود که مدیریت داخلی دفتر رو انجام می‌داد و واقعاً شرایط خیلی بهتر بود. کارها نظم داشت، برخوردها مناسب‌تر بود و حداقل محیط کاری قابل تحمل بود. ولی از وقتی ایشون رفت و خود مالک تصمیم گرفت مدیریت رو…

دارالترجمه اودیسه
تجربه کاری
کاربر ناشناس
۳٫۰
کارمند

داستان من از این شرکت خیلی مودبانه آغاز نمی‌شود، اما تجربه‌ام را به ذهن می‌سپارم تا سازگاری بیشتری با آینده پیدا کنم. مدیریت مجموعه رفتار حرفه‌ای مناسبی ندارد و در محیط کاری برای تفریح، گاهی به آزار و اذیت پرسنل دامن…