قبلاً یه خانمی اونجا بود که مدیریت داخلی دفتر رو انجام میداد و واقعاً شرایط خیلی بهتر بود. کارها نظم داشت، برخوردها مناسبتر بود و حداقل محیط کاری قابل تحمل بود. ولی از وقتی ایشون رفت و خود مالک تصمیم گرفت مدیریت رو دست بگیره، اوضاع عملاً از این رو به اون رو شد. انگار از همون موقع بود که مشکلات یکییکی شروع شد و دفتر تبدیل شد به جایی که کارمند بیشتر از اینکه احساس کنه سر کاره، احساس میکنه باید هر روز جواب پس بده. یه مالکی ف و خ که انگار از بچگی یه عالمه عقده و گره با خودش آورده و بهجای اینکه یکبار بشینه با خودشون روبهرو بشه و حلشون کنه، تصمیم گرفته همه رو سر کارمندها خالی کنه؛ انگار هر فشاری که خودش توی زندگی کشیده، باید حالا چند برابرش به پرسنل منتقل بشه. البته پول کم هم نداره، ولی گداصفتی رو به حد یک سبک زندگی رسونده! بیمه کارمندها رو فقط چند روز در ماه رد میکنه، آب و چایی دفتر رو هم باید خود پرسنل تهیه کنن و برای خرجهای معمولی دفتر انگار باید از جیب خودشون مایه بذارن. مرخصی هم تقریباً یه کلمه ممنوعه و انتظار داره کارمند هفت روز هفته در خدمت دفتر باشه؛ انگار نه زندگی داره، نه خانواده، نه خستگی. تازه نظافت دفتر و حتی سرویسهای بهداشتی هم افتاده گردن خود پرسنل؛ یعنی کارمند باید هم کار خودش رو انجام بده، هم آبدارچی باشه، هم نظافتچی، هم هر چیزی که آقای مدیر دلش بخواد. از اون طرف وقتی پای مشتری وسط میاد، ناگهان حسابوکتابش خیلی باز میشه و برای خدمات، قیمتهایی چند برابر و عجیبوغریب میتراشه. یعنی صرفهجویی فقط برای کارمنده؛ وقتی نوبت جیب خودش میرسه، داستان کاملاً فرق میکنه. اخلاقش هم که نگم؛ اخم، بدخلقی، تحقیر و غر زدن، انگار جزء شرح وظایف مدیریتش نوشته شده. طوری رفتار میکنه که آدم فکر میکنه مدیر بودن یعنی کاری کنی همه ازت حساب ببرن، نه اینکه بهت احترام بذارن. خلاصه، قبلاً با وجود همون امکانات محدود، دفتر یه مدیریت داخلی داشت که حداقل فضا رو قابل تحمل نگه میداشت. اما از وقتی مالک خودش شده مدیر، انگار همهچیز فقط حول کمکردن هزینه برای پرسنل و بیشترکردن فشار روی اونها میچرخه. یه دفتر کوچیکه با مدیری که جیبش شاید پر باشه، ولی رفتارش گداصفتانه است؛ محیطی که آدم حرفهای و با شخصیت، بعد از مدتی به این نتیجه میرسه که مسئله فقط حقوق نیست؛ بعضی جاها آدم برای حفظ عزتنفسش باید دنبال راه خروج باشه.
استخدام، تجربه کاری و مصاحبه در دارالترجمه اودیسه، صنعت رسانه و انتشارات، تهران: بر اساس ۳ نظر ثبتشده کارمندان، میانگین امتیاز ۱٫۷ از ۵؛ ۰٪ از کاربران دارالترجمه اودیسه را به دیگران توصیه میکنند. ۳ تجربه کاری و ۰ تجربه مصاحبه استخدام در دسترس است.
خلاصه تجربهها (هوش مصنوعی)
در دارالترجمه اودیسه، تجربههای ثبتشده نشاندهندهی فشارهای مالی و مدیریتی بر کارکنان است. برخی از کاربران از تاخیر مداوم در پرداخت حقوق و غیررسمی بودن بیمه سخن میگویند و پرداخت مزایا را ناکافی یا غیرمنظم توصیف میکنند. فضای کاری گاهی بهنظر میرسد که تمرکز اصلی مدیر روی منابع انسانی نیست و رفتارهای غیرحرفهای یا تحقیرآمیز نسبت به پرسنل گزارش شده است. همچنین اختلاف روشن بین کیفیت خدمات ترجمه و دید محدود مدیریتی مطرح شده و برخی تجربهها از رفتارهای غیرشفاف و سیاستهای محدودکننده صحبت میکنند. برخی کاربران با بیان تفاوت بین مفهوم صاحبکار و مدیر، به تجربههای منفی از فرهنگ سازمانی اشاره کردهاند و تأکید میکنند که محیطی سالم برای رشد و همکاری وجود ندارد. بنا بر تجربههای ثبتشده، برخی از کارکنان امیدوارند که با فاصله گرفتن از چنین فضایی، فرصتهای بهتری در محیطهای با مدیریت حرفهایتر و پرداختهای منظم پیدا کنند. در مجموع، موضوع حقوق، بیمه، و رفتار مدیریتی بهعنوان محورهای رایج نقد مطرح میشود و بازتابی از تجربههای کار در فرهنگ سازمانی این مجموعه بهجایگاه خود میرسد.
این خلاصه بهصورت خودکار از تجربههای منتشرشدهی کاربران ساخته شده و ممکن است با خود تجربهها تفاوتهای جزئی داشته باشد. برای جزییات، تجربههای زیر را بخوانید.
تجربهها
داستان من از این شرکت خیلی مودبانه آغاز نمیشود، اما تجربهام را به ذهن میسپارم تا سازگاری بیشتری با آینده پیدا کنم. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای مناسبی ندارد و در محیط کاری برای تفریح، گاهی به آزار و اذیت پرسنل دامن میزند. پرداختیها و بیمه نیز همواره با مشکل روبهرو بود و پرداخت حقوق و مزایا بهطور منظم انجام نمیشد و گاهی تأخیرهای طولانی داشت. این اتفاق فشار و نگرانی زیادی به کارکنان وارد میکرد و دغدغههای مالی را افزایش میداد. از جمله نکات منفی دیگر، توجه کافی به پوشش بیمه نبود؛ با اینکه بیمه جزء حقوق اولیه هر کارمند است، در اینجا به درستی به آن رسیدگی نمیشد.
وقتی به روزهای کاریام در آن دارالترجمه فکر میکنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری پایین مدیریت» در ذهنم نقش میبندد. مدیریت فوق العاده بی ادب و کلاه بردار این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «***» اداره میشد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسبوکار بود. کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغهی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایرهی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه میشد؛ دایرهای که وسعت فکریاش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمالکاغذی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژههای حساس و تخصصی با ددلاینهای فشرده دستوپنجه نرم میکردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحثهای سخیف و بیمایه که نشاندهنده عمق نگاه کوچک مدیری کودک فکر بود که تنها برای «امروز» زندگی میکرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایههای انسانیاش نداشت. بزرگترین درد این محیط، بیعدالتیِ سیستماتیک بود. حقوقها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانههای واهی پرداخت میشدند. برای ما که هزینههای زندگیمان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیههای مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گرانقیمت از بهترین رستورانها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب میشد. بیمهها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان میداد که «***» حتی برای قانونیترین حقوقِ پرسنلاش هم ارزشی قائل نیست. فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردنهای بیدلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان میکرد میتواند قدرتاش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود. آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحبکار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه میکنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبرهی این مدیریتِ کوتهفکر گرفتارند، متأسفم. تأسفبار است که دارالترجمهای با این سطح از ادعا، توسط فردی اداره میشود «***» که جهانبینیاش در حد هزینههای دستمالکاغذی و ناهارِ شخصیاش محدود شده. وقتی حقالناس (حقوق و بیمه) اولویت آخر است، یعنی مدیر فقط یک “جیببُرِ حرفهای” است، نه مدیرِ یک مجموعه فرهنگی
استخدام در دارالترجمه اودیسه
از مجموع ۳ تجربه ثبتشده کارمندان فعلی و پیشین در ویکیتجربه، ۳ مورد تجربه کاری و ۰ مورد تجربه مصاحبه استخدام است. امتیاز چندمعیاره بهصورت شفاف نمایش داده میشود. ۰٪ از کاربران دارالترجمه اودیسه را به دیگران توصیه میکنند.
- تجربههای کاری ثبتشده: ۳
- تجربههای مصاحبه استخدام ثبتشده: ۰
- میانگین امتیاز حقوق و مزایا: ۱٫۷ از ۵
- میانگین امتیاز فرصت رشد شغلی: ۱٫۷ از ۵
- میانگین امتیاز تعادل کار-زندگی: ۱٫۷ از ۵
سؤالات متداول درباره دارالترجمه اودیسه
آیا دارالترجمه اودیسه در حال استخدام است؟
ویکیتجربه آگهی استخدام منتشر نمیکند و هنوز تجربه مصاحبهای از دارالترجمه اودیسه ثبت نشده است. اگر مصاحبه دادهای، اولین تجربه را ثبت کن.
تجربه کاری در دارالترجمه اودیسه چگونه است؟
بر اساس ۳ نظر کارمندان فعلی و پیشین، میانگین امتیاز ۱٫۷ از ۵ است؛ ۰٪ از کاربران شرکت را به دیگران توصیه میکنند. برای جزئیات بیشتر، تجربههای کاری بالا را بخوانید.
حقوق و مزایا در دارالترجمه اودیسه چقدر است؟
میانگین امتیاز حقوق و مزایا در دارالترجمه اودیسه از نگاه ۳ کارمند: ۱٫۷ از ۵. این عدد بر مبنای نظر مستقیم کارمندان فعلی و پیشین محاسبه شده است.
مصاحبه استخدام در دارالترجمه اودیسه چطور است؟
هنوز تجربه مصاحبهای از دارالترجمه اودیسه ثبت نشده.
شفافسازی
تمام تجربهها پس از بررسی توسط ادمین منتشر میشوند و قابل گزارش هستند. اطلاعات هویتی نویسندهها هرگز نمایش داده نمیشود مگر کاربر صراحتاً انتخاب کرده باشد.
- سیاست انتشار: قبل از انتشار، ادمین بررسی میکند. تجربههای گزارششده در صف بررسی مینشینند.
- سیاست ویرایش: پیشنهاد ویرایش اطلاعات شرکت توسط هر کاربر تأییدشده قابل ارسال است.
- آخرین بهروزرسانی:
تجربههای مرتبط در رسانه و انتشارات
در مصاحبه رفتار نسبتا معقول و محیط عالی نشون دادن اما بعد از مدتی همکاری مشخص شد همه چی یک بازی برای جذب بوده. به شدت محیط منفی با آدم های منفی تر. محیطش ناسالمه و حق و حقوقم با زور باید بگیری.
شرکت خیریه متوسلین به امام رضا علیهالسلام را تجربه کردم، و میخواهم با نگاهی آلوده به احساسات و بدون فیلتر، وضع را بیان کنم. اول اینکه تیم فنی با وجود پروژههای خوب، موقعیت حقوقی و مزایای مناسب را به دست نمیآورد و…
مصاحبه آنلاین بود و از روز قبل به گوگل کلندر اضافه شده بود و همچنین لینک میت در تلگرام ارسال شده بود، مصاحبه راس ساعت مقرر انجام شد ، با حضور نیروی منابع انسانی و مدیرعامل ، سوالات حرفه ای و مناسب بود . رزومه من قبل از…
به شدت به شدت افتضاح هم از نظر بعد کاری و هم از نظر اخلاقی. مدیریت ها بسیار بی ادب با نگاه از بالا و تنها سوگلی های شرکت که روابط خاصی باهاشون دارن در حال تعریف و تمجیدن. فقط ظاهر جذاب و حرف های قلمبه سلمبه دارن. به…
در جلسه مصاحبه با موسسه فرهنگی شبر، مدیرعامل با تاخیری نسبتاً طولانی وارد شد و تقریباً چهلوپنج دقیقه دیر رسید. بیشتر پرسشهای مصاحبه حول مهارتهایم و مقدار حقوق پیشنهادی بود، چون رزومهام را چاپ کرده بودند و به همین…
به طور کلی شیوههای مدیریتی در این شرکت نقصهای اساسی دارد و ساختار داخلی به نظر نمیرسد که به درستی تعریف شده باشد. رفتار با کارکنان غالباً از بالا به پایین است و فامیلگرایی بهطور قابل توجهی دیده میشود. با این وجود…