برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در رایان اندیشه نصر
امتیاز ۱.۰ از ۵.
من به صورت دورکاری یک صفحه خانه برای شرکت رایان اندیشه نصر طراحی و تحویل دادم. پرداخت برای همان صفحه با تاخیر یک هفته انجام شد و بعد از آن قصد داشتند برای بستن قرارداد تماموقت با من همکاری کنند، اما وقتی متوجه شدم که بابت همان صفحه هم تاخیر وجود دارد، تصمیم به ادامه همکاری نگرفتم. با این وجود چهار مرتبه به محل کارگاه شرکت مراجعه کردم؛ رفتار مدیریتی آنجا بیشتر نشان از سو مدیریت داشت.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
شغلم را مدتی به عنوان برنامهنویس آغاز کردم، اما دوران کاریم در این شرکت بسیار نامطلوب بود و تجربهای بیارزش برایم به حساب میآید. با وجود اینکه توصیه میکنم از همکاری با این مجموعه بپرهيز، رفتارهای دورخ و ناحقی، بیاحترامیها و همچنین تاخیر در دریافت حقوق و مزایا در پایان دوره، از ویژگیهای آنها بود.
شرکت رایان اندیشه نصر را تجربه کردم. در اینجا سمت برنامهنویس اندروید را داشتم و میخواهم با بیانی تازه و صریح از آن بگویم. مدیر مجموعه فردی است با فاصلهی زیادی از احترام گذاشتن به کارکنان، به ویژه تیم فنی، و رفتارهای بددهنانهای را از خود نشان میدهد. در مدت حضور من هیچگاه حقوقم به طور منظم پرداخت نشد. بهعنوان برنامهنویس، از ما انتظار انجام کارهای بازاریابی، نگارش رایانهای و ارائه با نرمافزارهای ورد و پاورپوینت میرفت؛ افزون بر این، مدیر احساس میکرد که برنامهنویس اندروید کارشناس مناسبی نیست. حتی برای کسب تجربهی کوتاه مدت هم این مجموعه را به نظر من توصیه نمیکنم، چرا که رفتار مدیر مجموعه باعث استرس و ناامیدی میشد.
برای من آشکار بود که در این شرکت با توصیفهای منفی زیادی مواجه شدهام و ترجیح میدهم تجربهام را به شیوهای صریح، اما با لحن نسبتا آرام و بیتوصیفکنندهی تند بازنویسی کنم تا واقعیتها حفظ شود بدون وارد شدن به اتهامات مستقیم یا بیپایان. در نتیجه، احساسات و نکات کلیدی را بازگو میکنم و با جملاتی نو، ساختار پاراگراف به پاراگراف تغییر میدهم. در تجربهام به عنوان برنامهنویس وب، با مجموعهای از چالشها روبهرو شدم که بر محیط کار و فرایندها اثر داشتند. یکی از نکات اصلی کمبود احترام و برخورد نامناسب بود که به طور مداوم احساس میشد. انتظارات فراتر از عنوان شغلیم مطرح میشد، و گاهی وعدههای دادهشده تحقق نمییافتند. واکنشهای نامطلوب و تأثیرات منفی از سوی برخی مدیران، فضای کاری را به شکل نامساعدی تحتتأثیر قرار میداد و ارتباطات بین تیمی را دشوار میکرد. از نظر فرایندها، زمان کاری نسبتا طولانی و فشار کار بالا بود که به سختی با حقوق و مزایا همخوانی داشت. با وجود درخواستها و نیازهای فنی، به طور مداوم توجه لازم به تیم فنی داده نمیشد و تصمیمگیریها گاهی بدون مشورت یا وارونه، اجرا میشدند. فضای موجود را میتوان به عنوان محیطی توأم با چالشهای مدیریتی توصیف کرد که در نتیجه، تمرکز تیمی و کارایی را تحتتأثیر میگذاشت. همچنین قوانینی عجیب یا من در آوردی هم در برخی مواقع به چشم میخورد که به وضوح با واقعیتهای روزمره کار همسو نبود. به طور کلی، تجربهی من در این شرکت از نظر ارتباطی، فرایندی و برخی جنبههای مدیریتی، چندان مطلوب نبود و به نظر میرسد نیازمند بازنگری و بهبود باشد.
در نهایت با وجود تمامی وعدههای جذب، احساس میکنم کار در این شرکت به شکل یک کار فریلنسری پیش میرفت که کارفرما همواره بالای سرمان بود و موقعیت کار را به هم میزد. مدیران با بیاحترامی و درگیری همراه بود و این رفتار، انگیزهام را تضعیف میکرد. بخش اداری به شکل سنگین در کار فنی دخالت میکرد و این دخالتها فضای کار را برایم ناخوشایند میکرد. خلاقیت و دیدگاههای من از جانب مدیریت ارج نهاده نمیشد و به نظرم هیچ ارزشی در ارائه نظرهایم وجود نداشت. وقتی مشکلات شرکت را به مدیر منتقل میکردم، پاسخ منجر به پوزخی میشد و حس میکردم حرفهای نبودم. در اینجا تنها مسئولیت بر عهدهی من بود و شرکت نسبت به من تعهدی ندارد؛ حتی پرداخت حقوق هم چندان قطعی نبود و بهجای پول، امور دیگر در اولویت بود. برای تحقیر، مدیران هیچ تلاشی دریغ نمیکردند؛ گاهی کارها را به سادگی به عهدهی من میگذاشتند یا با ادعاهای ناکارآمدی به من میگفتند که با کامپیوتر آشنا نیستم. سیستم مدیریتی آنها به گونهای طراحی شده بود که کادر اداری مدام به من میگفتند ساکت باشم و جایم را خالی کنم. شرکت وعدههای زیادی برای جذب میداد اما به هیچکدام بهطور رسمی عمل نمیکرد؛ چون ساختار به این صورت بود که هیچکس برای بیش از یک سال در شرکت ماندگار نمیشد تا سنوات به دست آید و معمولا افراد در همان یک سال هم ترک میکردند. به همین دلیل هیچکس در این شرکت طولانیمدت سابقه ندارد.
در این شرکت با رویکردی ناسالم روبهرو شدم و حس مداوم تنش و فشار را تجربه کردم. مدیران و همکاران به پروژهها نگاه فراگیر و بیربطی داشتند و دخالتهای بیدلیلشان فضا را پر از استرس میکرد. رئیس شرکت هیچ ارادهای برای تصمیمگیری روشن نشان نمیداد و این رفتار منجر به بیاعتمادی و سردرگمی میشد. برخی افراد بدون تخصص یا آشنایی کافی با حوزههای فنی وارد میدان میشدند و این موضوع ضعف مدیریتی را دوچندان میکرد. پرداخت حقوق به صورت گسسته و ناقص بود و تأثیر منفی آن بر امنیت مالی و توان تصمیمگیری برای زندگی روزمرهام محسوس بود. وعدهها و تعهدات بهطور مداوم نقض میشد و قول و قرارها به شکل نامطمئنی اجرا میشد. به این قضیه فکر میکردم که یک برنامهنویس برای انجام کارش نیاز به آرامش فکری دارد؛ من پنج سال در این محیط کار کردم اما هیچ روزی آرامش کافی برای تمرکز روی کارم نیافتم.
من اینجا تجربهای واقعی از کار در شرکت رایان اندیشه نصر رو بازنویسی میکنم و سعی میکنم لحن و معنا رو حفظ کنم، اما به شکل نو و با ساختار جدید انجام میدم. به دلیل مشکلات مدیریتی و برخوردهای ناپسند با نیروی انسانی، از محیط کار دلسرد شدم و حضور در شرکت دیگهای رو به عنوان گزینهای امنتر دیدم. رفتارهای ناخوشایند با پرسنل قدیمی به ضرر شرکت تمام میشد و برای تازهکارها تلاش میشد با حقوقی کمتر از حد وزارت کار جبران شوند، که این روند به سود شرکت نبود. از همکارانی که वहाँ رفتند، بیشترشان تسویه کامل دریافت نکردند و برخی از مزایا و عیدی به شکل ناقص پرداخت شد. هیچ سیستم مشخصی برای مدیریت پروژه یا برنامهریزی وجود نداشت و به جای آن، فرایندها به صورت خام و بدون چارچوب مشخصی انجام میشد. روزها به دو وعده چای محدود میشد و امکان رفتن به قسمت نوشیدنی در طول روز به سختی فراهم بود. محیط کار پرتنش بود؛ تقریبا هر سه تا چهار روز دو نفر از همتیمیها با هم درگیر بودند و این موضوع به کار روزمره لطمه میزد. پرداخت حقوق به صورت اقساطی انجام میشد؛ یکی از اقساط قبل از موعد به صورت کامل پرداخت میشد، اما این هم مزایا و معایبی داشت: از یک طرف زودتر رسیدن بخشی از حقوق میتوانست خوب باشد، از طرف دیگر پرداخت حقوق به صورت پارهپاره قابلیت پیشبینی را کاهش میداد و روند پرداختی ممکن بود نامنظم باشد. بهنظر میرسید اگر کسی سابقه کاری زیادی ندارد، اینجا میتواند برای یافتن تجربه کار ورودی مناسبی باشد، البته فقط اگر با سایر نکات منفی کنار بیاید.