مصاحبه استاندارد و مثبت منابع انسانی
تجربه مصاحبه سرپرست منابع انسانی در سامان تجهیز نور
در انتظار نتیجه.
خواستم این بار برخلاف بسیاری از تجربههایی که معمولاً در پلتفرمها درباره فرآیندهای استخدامی بهصورت انتقادی مطرح میشوند از یک تجربه مثبت و حرفهای قدردانی کنم. از برخورد حرفهای و اجرای باکیفیت فرآیند مصاحبه توسط مدیر منابع انسانی سرکار خانم آذرنگ تشکر میکنم. با توجه به اینکه حوزه تخصصی من جذب و استخدام است طبیعتاً نسبت به نحوه اجرای فرآیندهای جذب حساسیت و دقت بیشتری دارم. از مرحله دعوت و هماهنگی مصاحبه تا نحوه برخورد در زمان ورود، شروع مناسب جلسه، فضای مناسب گفتوگو و در نهایت ارزیابی تخصصی و شایستگیها، بصورت حرفهای صورت گرفت. برای من نگاه توسعهمحور و حمایتگرایانه مدیریت منابع انسانی و توجه به کیفیت فرآیند جذب، ارزشمند بود. فارغ از نتیجه این مصاحبه معتقدم تجربههای حرفهای شایسته دیدهشدن و قدردانی هستند و خوشحال شدم این تجربه مثبت را ثبت کنم
تجربههای مشابه
در همان ابتدای گفتگو با من با نرمی و انعطاف برخورد کردند و وقتی یک روز را برای حضور در مصاحبه در نظر گرفتم اما نمیتوانستم آن را بیفتم، به سرعت زمان را تغییر دادند و فرصتی بهتر پیشرویم گذاشتند. با آقای دکتر مقیمی مصاحبه داشتم و برخوردشان گرم و دلنشین بود. رزومهام را دقیقا مطالعه کردند و سوالاتشان هم مرتبط با تجربه کاری من و درسی که خوانده بودم بود؛ سوالات تخصصی بودند. البته همهی سوالات پس از آغاز با یک خوشوبش صمیمی از طرف آقای دکتر شروع شدند و بعد درباره کار و اوضاع و احوال صحبت کردند. دفتر کار و اتاق مهمان بسیار شیک و زیبا بود و من از مدت زمانی که منتظر میماندم ناراحت نشدم و متوجه گذر زمان نشدم. به نظر میرسید شرکت حرفهای و باکلاسی باشد. پس از آن گفتند برای من نیروهای انسانی میآیند، آزمونهای روانشناسی و شخصیتشناسی را انجام بدهم و سپس گفتند در صورت رضایت، با شرکتشان به صورت پروژهای کار را آغاز کنم و در نهایت اگر هم راضی بودند، کارمندشان شوم. اما متأسفانه تا کنون تماسی نگرفتهاند. معیارهای دقیق و اطلاعات وسیعی را بررسی کرده بودند چون افراد موشکاف و دقیق هستند و رزومه و اطلاعات فرد را به چالش میکشند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت عبارت بودند از پرستیژ بالا و شخصیت برونگرا.
در یک تجربه مصاحبه برای منصب دستیار مدیر کارخانه بدون شک هم فرصتهای خوب و هم فشارهای شدید را تجربه کردم. در مرحله نخست که با کارشناس منابع انسانی صحبت میکردم، همه چیز به نظر عالی میآمد. اما وقتی نوبت به جلسه با مدیر کارخانه رسید تا مسئول دفتر ایشان شوم، اوضاع خیلی دشوار شد. روز مصاحبه، وقتی وارد کارخانه شدم، یک ساعتی را در باجه نگهبانی سپری کردم که فشار و صحنههای شوخی همکاران با نگهبانان باعث اضافه شدن فشار عصبی میشد. بالاخره وارد اتاق مدیر کارخانه شدم و از همان ابتدای گفتوگو با من با بیاحترامی و کنکاش در زندگی شخصی و سابقه شغلیم روبهرو شدم. به دلیل اینکه ورزشکار بودم، ناگهان به نحوی تند گفتند که به ظاهر بدنم نگاه نکنم و در ادامه افزودند اگر اراده کنم، سرت را میبرم روی سینهات. همچنین پرسیدند چرا گوشی و کیف پولم توی جیب شلوارم سفت و پر است و این را نشانهای از بینظمی دانستند. با وجود این رفتارش، من به نظاره نشستم و واکنشی نشان ندادم تا رفتارها را به تست روانشناسی یا تحمل استرس نسبت بدهم، هرچند واقعا فشار زیادی بود. در نهایت با وجود اینکه اعلام کرده بودند در صورت پذیرش از طریق ایمیل خبر خواهند داد، هیچ اطلاعی به من ندادند. نکتهای که از این تجربه برداشت کردم این بود که برای کارخانه دنبال فرصتهای شغلی مناسب هستم، اما ترجیح میدهم برای همکاری در دفتر مرکزی درخواست بدهم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، امانتداری و رازداری بود.