فرانت اند
تجربه کاری فرانت اند در شرکت فرآزما
امتیاز ۳.۰ از ۵.
هرچه میگویم باورنکردنی به نظر میرسد اما واقعا چنین تجربهای دارم. شرکت فرآزما از نظر من با بینظمی و نبود بنیانهای محکم و حسابشده روبهروست؛ اینها از نقاط ضعفی هستند که نمیشود آنها را نادیده گرفت. با وجود اینکه مدیرعامل تا اندازهای با اخلاق است، اما برنامهریزی شرکت فاقد پایه و پایهریزی درستی است و تدبیر کافی برای اداره امور ندارد، بنابراین برای کارمندان قابل اعتماد نیست. از طرفی منابع مالی شرکت آنقدر نیست تا پرداختی منظم را تضمین کند و در نتیجه کارمندها نمیتوانند انتظار دریافتهای مالی منظم داشته باشند.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
من تجربهای کاملا ناخوشایند از شرکت فرازما دارم و میخواهم آن را به شکل منسجم و طبیعی بازگو کنم. از روز اول دنبال موقعیت بهتری بودم اما به دلیل محدودیتهای مالی ناچار شدم بمانم. پرداختها دیر انجام میشد و به طور منظم صحت تخصیص任务ها رعایت نمیشد. در برابر رفتاری نامناسب از مدیرعامل مواجه شدم که نگاه جنسیتی به همکاران خانم داشت و فحاشی و بیاحترامی در جلسات عادی بهنظر میرسید. هیچ اعتماد واقعی به استخدام نقشهای تخصصی مانند حسابدار یا مدیر پروژه وجود نداشت و همه کارها را بهتنهایی انجام میدادم. روزانه مدیرعامل با بیانات مداوم دربارهی پیشینة تسکها و وضعیت کار، فشار روانی زیادی ایجاد میکرد؛ گاهی توضیح داده میشد که تسکی وجود ندارد یا برای فرد دیگری است یا قبلا اطلاعرسانی شده است، اما این نکتهها اغلب فرار میشدند. مزایای قانونی مانند بیمه و قرارداد یکساله زیر سؤال رفت و حقوق خرداد پرداخت نشد. عیدی، سنوات و پاداش هم پرداخت یا تسویه نمیشد و من با همه اینها بهطور رسمی شکایت کردم. شرکت بهطور پیوسته در حال استخدام بود زیرا هیچکس دوام نمیآورد. فردی ادعا میکرد که ۱۵ سال سابقه در شرکت دارد، اما واقعا من تنها هشت ماه آنجا بودم و تنها یکی دو ماه زودتر از من آمده بود؛ تعدیلهای زمان جنگ و سایر خروجهای همکاران نشان میداد که بسیاری از افراد ترک کردهاند. متأسفانه در هر توافقی که در روز مصاحبه انجام میشد، مدیرعامل عباراتی را مینوشت و سپس تغییر میداد و میگفت که چنین سخنی هرگز نگفته است. با وجود تمیز بودن خروجی کار، مدیرعامل میگفت کار نکردهام و این فشارها ادامه داشت. شوخیها و فحاشیهای بیدلیل در جلسات همواره وجود داشت و حتی ملکی که ذکرش بهدست فراموشی رفته بود را برای فروش نگه میداشتند. پیشنهاد میکنم دیدگاهها و تجربههای کاربران درباره فرازما را در گیتهاب هم مرور کنید تا صحت برخی موارد را بسنجید.
به خاطر فضای کاری ناامن و ناسالم، من حدود سه ماه در این شرکت حضور داشتم و خیلی زود فهمیدم که نمیتونم بیشتر بمونم. در زمان ورود به شرکت، عملا هیچ کس با سابقهای طولانی وجود نداشت و اکثر نیروهای فعال حداکثر پنج ماه سابقه کار در اونجا داشتند. در همان مدت کوتاه هم با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم. مدیران شرکت فاقد خطمشخص و استراتژی برنامهریزی مشخص بودند و هر روز درخواست جدیدی مطرح میشد و حرفهاشون بارها نقض میشد. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم کسی در این شرکت کار کند. هیچ اولویت یا لطفی در آن وجود ندارد و حتی همکار من که الان در همان شرکت است، دنبال کار میگردد؛ وگرنه بهسرعت نمیشد در آنجا دوام آورد.
من در شرکت فرآزما پانزده سال خدمت کردم و دستاوردها و خدماتی بزرگ در سطح ملی ارائه شد. در این مدت کوچکترین بیاحترامی یا تاخیری در پرداخت حقوق به هیچیک از همکاران، از جمله خودم، دیده نشد و این موضوع واقعا نشان از انصاف بالای مجموعه دارد. با خواندن آن دو سه نفر که طی بیست و پنج سال اخیر چنین نوشتههایی منتشر کردهاند، شوکه شدم و حس کردم بهتر است توضیحی ارائه دهم. ای کاش تجربههای کاری که تا این حد اعتبار شرکتها را زیر سوال میبردند، دارای سازوکاری دوطرفه و معتبر برای صحتسنجی باشند تا همه چیز منصفانه روشن شود. با وجود این، مشخص نیست نویسنده آیا واقعا کارمند بوده و اگر بوده، چرا و برای چه مدت چنین ادعایی مطرح شده است.
در شرکت فرآزما جو آرامش پیدا نمیکردم و از روزهای اول احساس فشار و نارضایتی داشتم. مدیر عامل به نظر میرسید هدف اصلیاش پول و زمانبندی پروژهها بود و برخلاف وعدهها هر ماه با تاخیر در پرداخت حقوق روبهرو میشدیم و گاه با توضیحاتی که هیچگاه به واقعیت منطبق نبود، اوضاع به سردرگمی میرسید. بهعنوان مثال بارها شنیده بودم که پول میتواند در لحظهای ناگهان داده شود یا نه، و این روی روحیه تیم تاثیر منفی میگذاشت. از نظر مدیریتی هم اوضاع مساعد نبود؛ مدیری که به نظر میرسید انتظارات مشخصی از کارها ندارد و هر روز پیشنهاد یا تأکیدش متفاوت میشد. در طول مدت حضور من، چندین نفر از اعضای تیم آمدند و رفتند و هیچیک نتوانستند ثبات داشته باشند، دلیل اصلی اغلب همین رفتارهای نامشخص مدیر بود. رفتار روزمره او بهگونهای بود که برای پیگیری کارها، برداشتن قدم درست و داشتن انسجام تیمی مشکل بود؛ همیشه پرسش میکرد که چه کار کردهای و چرا آن کار را انجام ندادهای، حتی اگر بهصراحت گفته میشد مدتزمان مشخصی لازم است. فضای کاری بیش از حد خشک بود و حمایتی از نظر روحی یا فنی برای کارمندان وجود نداشت. حقوقهای سنواتی و عیدی پرداخت نمیشد و مزایا هم به جز یک آبسردکن با وضعیت نامناسب ارائه نمیشد که حتی آبش هم بهندرت تعویض میشد. از نظر تمرکز روی کیفیت کار و مدیریت تسکها، توجه چندانی وجود نداشت و نکتهی مهم این بود که پرداخت اضافهکاری بهطور کامل برقرار نبود. در توافقهای اولیهای که در روز مصاحبه مطرح شد، مدیر عامل بهطور مداوم موضع خود را تغییر میداد و بارها حرفی که گفته بود را نقض میکرد. خروجی کار همواره با این تلقی روبهرو میشد که انگار کار خیلی کم انجام شده یا از توان کارمند کاسته شده است. رفتارهای ناخوشایند و شوخیهای نامناسب در جلسات، بهخصوص با لحن تداخلگر و توهینآمیز، فضای جلسه را به شدت مخدوش میکرد. معیارهای ارزیابی مانند تعهد به مستندسازی، ثبت دقیق تستها و مشخص بودن نتایج بهطور منظم وجود نداشت و برای اطمینان از پرداختها هم باید پیگیریهای مداوم انجام میشد تا مطمئن شویم پرداختها انجام میگیرد. نبود تیم حسابداری و اصرار مدیر عامل به انجام کارهای مالی خود، باعث میشد فشار کار بالا رود و مسئولیتهای اضافی به افراد سپرده شود. فرض این بود که مدیرعامل با نگرش و رویکردی متفاوت به پروژهها نگاه میکند و به PM ارزشی قائل نبود یا تصور میکرد میتواند همه کارها را بهتنهایی انجام دهد. جو کار بهطور کلی سمی بود و رفتارهای جنسی نامناسب در برخی صحبتها و نگاهها به وضوح دیده میشد. در نهایت، مالکیت و وضع مالی شخصی مدیر شرکت نیز بر فضا و تصمیمها تاثیر میگذاشت؛ به طوری که گاه از فروش داراییها صحبت میکرد و قیمتها را بهنحوی غیرمنصفانه تنظیم میکرد. چندباره چنین گفتهی مطرح میشد که داراییها فروخته خواهند شد، اما واقعیتها همواره با این وعدهها همسو نبود. این تجربه بهعنوان یک فرصت یادگیری، به من نشان داد که محیطی با این سطح از بیثباتی، نبود شفافیت در پرداختها و رفتارهای نامناسب مدیران، واقعا برای کارمندان مناسب نیست و بهتر است پیش از پیوستن به چنین شرکتی، تمامی جوانب مربوط به فرهنگ سازمانی و شیوه
در این شرکت هیچ مدیریتی وجود ندارد و کارها به شکل غیرمنظبط پیش میرود. رفت و آمدهای اداری زیاد است و با وجود بیمه و قوانین، به کار ازمایشی خیلیها آنها را به کار میگیرند. دستمزدی بهموقع پرداخت نمیشود و به بهانههای مختلف حقوق و مزایای کارگران کم میشود. مرخصیها به سختی یا به هیچوجه داده نمیشود و رعایت قوانین اداره کار در سطح پایینی است. نحوه تصمیمگیریها عمدتا سلیقهای است و جو شرکت به شدت بدون نظم و قاطعیت است. از نظر محیط کاری، فشارها بالا است و مشکلات داخلی بین افراد وجود دارد که برخی از آنها به سمت حاشیهها و اختلافات شخصی میرود.
برای این شرکت هیچ تضمینی وجود ندارد و من تجربهای ناامیدکننده از کار با آنها دارم. فضای کاری به شدت بی نظم است و مدیریت جدی وجود ندارد؛ کارافزارها و فرایندها به صورت پژوهشی و اصلاحناپذیر اجرا میشود و انعکاس شفافی از سیاستها وجود ندارد. تعدادی تعویضهای اداری بیثمر و بر خلاف مقررات اداره کار دیده میشود که حقوقها به موقع پرداخت نمیشود و از طریق کمکردنهای بیدلیل بابت مرخصی یا دیگر موارد، کماکان کلاهبرداری یا شبهههای قانونی مطرح میشود. به نظر میرسد قوانین داخلی به صورت سلیقهای اعمال میشود و رویکردی ثابت و منظم در شرکت وجود ندارد. جو حاکم به شدت شخصی است و در تصمیمگیریها گروههای خاص نفوذ دارند و با دیگران تعامل کشته میشود. وضع شرکت در حالت فرسوده و با مشکلات مدیریتی است که به تیم و کارشکنانش لطمه میزند.