مشاور تحصیلی
تجربه کاری مشاور تحصیلی در مرکز مشاوره هیوا
امتیاز ۱.۰ از ۵ (فروردین ۱۴۰۱ تا فروردین ۱۴۰۲).
سلام عیدتون مبارک ایشالا امسال خوب بشه برامون من واقعا نه وقت اش را دارم نه جون اش را نه امیدی برای شکایت از این شرکت ولی وقتی رفتم سفته مو بگیرم دلم سوخت از جوان هایی که دسته دسته مثل من 4 ماه پیش اومده بودن استخدام بشن ومطمنم یک نفر از اونا راضی نخواهد بود برای همین گفتم باز شاید دونفر خوندن این مطلب رو خیلی خیلی مسخره بازی اونجا ببینید من نصف ماه رفتم و خیلی سوسکی توانستم سفته بگیرم چون اولین تجربه کاریم بود یک قراد داد سه ماه بسته بودم همه توضیحات بالایی درست چیزی که میتوانم اضافه کنم این تحت هیچ عنوان گول اینا رو نخورید منم میگفتم درست میشه اذر میری یادمیگیری ولی همه استرس اش بالاست هر ادم با وجدانی دوستنداره مردم بد بخت سرکار بگذاره ازش پول بکنه میدونی دقیقه ای یازده تومان اب میخوره برا مردم این سازمان هرچیزی که هست بیخودی نمونده از همین ندانستن هاست چنین کثافتی اسم خودشو میگذاره کار کردن خدا شاهد تو اون مدت شبا نمیتوانستم بخوابم چون دلم برای اون پیرمردی که به من زنگ زده بود راهنمایی میخواست برای کارت ماشین اش میسخوت اون بینوا مرد زحمت کش خبر نداشت این طرف مسئول اموزش به من میگه طولانی کن مکالمه رو این طرف باید ادای بلد هارو دربیارم درحالی که نه من میدونم نه اون مسئول نه اصلا واقعا دری وری هایی که میگم معنی برای کسی من که اون مدت اصلا نمیگذاشتم طولانی بشه و اون طرف دعوام میکردن کلا جنگ اعصاب وقت برا خوردن ناهار نمیتوانی گیر بیاری اخرش هم از حقوق ات کلی میبرن حقوق که چی بگم به جای وقت تلف کردن تو اون خراب شده یک مهارت یادبگیریم بهتر دوتا لغت هم حفظ کنیم خوب باز یک جایی به کارمون میاد تا اونجا حرفی ندارم ولی خوب شد رفتم تجربه ای بود برای من تا قدر زمان ام رو بدونم و ببینم چه جوری از نا اگاهی مردم پول میارن با ارامش میخورن .......
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در اینجا با وجود حقوقی که بهموقع پرداخت میشود، اما از شرایط کاری به شدت گلایه دارم و احساس میکنم رنجی که تحمل میکنم همتراز جبرانش نیست. من مشاور تحصیلی هستم و به دلیل درگیریهای کاری، وضعیت ذهنیام تحت فشار است و همکار مسئول، خانم نوروزی، بهطور قابلتوجهی تنشآلود و دشوار است و شرایط را برای ادامه کار غیرقابل تحمل کرده است؛ بهطوری که حتی تصور همکاری در این محیط برای من مشکل است و به نظر میرسد تیمارستانگونهای شده است. این فرد با عصبانیت فریاد میزند و دیگران را فراری میدهد؛ در نتیجه زمانی که مرخصی میگیریم، به نظر میرسد که با تهدید و اضطراب مواجه میشویم. وجود چنین وضعیتی باعث ترس و نگرانی جدی میشود و نمیتوان به راحتی در این محیط ماند.
به عنوان تجربهای واقعی از کار در مرکز مشاوره هیوا، میخواهم خلاصه و صادقانه توضیح بدهم تا دیگران با نگاه دقیقتری تصمیم بگیرند. مدت کار من یک سال و نیم بود و فضای کار با چالشهایی همراه بود که نمیشود از آنها چشمپوشی کرد. برای آقایان، شیفتها از ساعت پنج تا یازده و گاهی یک هم وجود داشت که گاهی با سرویسدهی اسنپ همراه بود. رفتار برخی مدیران و بهویژه آقای K به شدت آزاردهنده بود و به نظر من کمترین تفاوت با دوران سربازی نداشت. در مقابل برای خانمها شیفت من هشت تا پنج بود، اما حقوق جزء مواردی بود که هرگز رضایت نمیدادند و گاهی زیر بیست میلیون نمیرسید. حجم کار به طرز قابل توجهی بالا بود و حداقل دوصد سی ساعت در ماه کار میکردم تا درآمدی حدود هیفده تا هجده میلیون داشته باشم، که اول کارها کمتر از بیست تومن بود. احترام به کارکنان دیده نمیشد؛ تمام زمانی که کار میکردی شلوغ بود و تماسها پیوسته بالا میبود. ناهار تنها بیست دقیقه بود و استراحتهای کوتاه، گاهی دو تا سه دقیقه یا نهایت پنج دقیقه میرسید و در مواقع پرتنش، فشار به قدری بود که با گریه پاسخ میدادم و حتی به خاطر فشار، فرصت پاسخگویی از دست میرفت. در سرویس بهداشتی نیز تماس میتوانست بیاید و اگر پاسخ نمیدادم، بازخواست میشدم. فشار کاری به دلیل حجم تماسها و رفتارهای گاه وحشتناک مسئولان و کارفرما زیاد بود و برای تماسهای تخصصی هم فشار بیشتری تحمل میکردیم؛ هزینهی این تماسها برای مشترکها در سطحی پایین بود و برخی از تماسها با تلاش مشاوران برای توضیح دقیق، مبلغ ناچیزی داشت. یک نکته مثبت این بود که آموزشهای مسئولان آموزشی خوب بود و تا حدی اطلاعات را منتقل میکردند، اما سایر جوانب کار، بهخصوص مدیریت و فضای کاری، به شدت مخرب بود. با وجود سابقه و دانش خوب من، وجود همزمان یک همکار با دو ماه سابقه که با رفتارهای رانتگونه به ترفیع برسد، ناامنی را افزایش میدهد. به هر حال ترفیع بیشتر به نظر میرسید صرفا برای یکی دو نفر و حقوقشان هم چندان تغییر نمیکرد. کامنتهای مثبت اغلب غیرواقعی یا آمادهشده هستند و گاه به نظر میرسد برخی از آنها از داخل شرکت یا منابعی خارج از آن نوشته میشوند. در زمینه حقوق، معمولا به موقع پرداخت میشد، اما نکاتی مانند محل کار نزدیک به ایستگاه مترو و اینکه برخی بیمهها یا سفتهها وجود داشتند، از جمله مواردی بود که باید در نظر میگرفتم. اگر کار خیلی شدید نبود، پرداخت به صورت نقدی یا کارت هدیه داشت و برخی تعطیلات و ایام نوروز هم به عنوان شیفت در نظر گرفته میشد و باید در گروهها حضور داشتیم. فضای همکاران تا حدودی خوب بود، اما بهرغم اینها، تفاوتهای فاحش در رفتار و برخوردها وجود داشت و در مجموع، ممکن است به حس فشار روانی و کمبود سلامت روان من منتهی شود. تمام تماسها ضبط میشد و سیستمهای نظارت قوی بود که اگر اشتباهی رخ دهد، قابل پیگیری بود. طراحی پنلها و سامانهها نیز نسبت به نیازهای من بهتر بود، هرچند برخی از کارهای مشترکین به دلیل تکرار و گاهی کمبود پاسخ، موجب فشار میشد. در نهایت، با وجود همه بدیها، احساس رضایت از کمک به مردم وجود داشت و به عنوان تجربهای کارآمد از نظر مهارتهای ارتباطی و شناخت فرآیندهای تماس، مفید بود. با این حال، سلامت روان و نحوهی برخوردها
شرکت مرکز مشاوره هیوا را تجربه کردم و میخواهم بگویم هرگز این فضا را توصیه نمیکنم. محیط کار خیلی ناسالم و پرتنش بود؛ از همکاران و مدیران تا خود فضای کار، حس فشار و بیاحترامی به وجود میآورد. پررنگترین نکته این بود که حقوق به شکل نامتناسبی کسر میشد؛ هر تاخیری هم که رخ میداد، با کسری حقوق مواجه میشدیم و گاهی به بهانههای مختلف از پرداختها کسر میشد. گویی تنها هدف این بود که هر طور شده جلوی اعتراضات گرفته شود. در کنار اینها، روالهای ساده و روشن کار هم وجود ندارد و در فضای تلفنمحور بنبست ایجاد میکردند؛ نگه داشتن مخاطب روی خط بدون ارائه نتیجه، به ضرر من و همکاران بود و به شدت استرس ایجاد میکرد. نتیجه این تجربه برای من این بود که محیط کار آنجا واقعا جنگ اعصاب است و توصیه میکنم افراد به دنبال کارهای با فضای سالمتر باشند.
ما سالها به عنوان وکیل دادگستری فعالیت میکنم و حدودا نه ماه در موسسه هیوا مشاور حقوقی حضور داشتم. آن دوره را یکی از سختترین دورانهای کاری برای من میدانم. مدیران آنجا رفتار بسیار سرد و بیاحترام با همکاران داشتند و مکالمات را خیلی با دقت و سختگیری دنبال میکردند؛ به گونهای که به نظر میرسید فقط هدفشان از کار این است که با افراد ناراضی مقابله کنند و حقوقی که حقشان بود را به شکل نامطلوبی کمرنگ میکردند. جو کار بسیار پرتنش بود و به راحتی میافتادی توی فشارهای روحی و روحیهاش کم میشد. حتی استراحتهای کوتاه هم به سختی امکانپذیر بود و این مسأله روی زندگی شخصیام تأثیر میگذاشت. اگر به آرامش و نظم عدمشکوفایی در محیط کار اهمیت میدهید، به هیچ وجه با این مجموعه همکاری را توصیه نمیکنم.
در مدت زمان کاریم به عنوان مشاور حقوقی، حقوقم بهموقع پرداخت میشد، اما فضای کاری برایم خوشایند نبود. بهخصوص برخورد مسئول مربوطه بیاحترامی بود و وقتی در مورد وظایف صحبت میکردم، گارد میگرفت و میگفت باید اینجا بمونی یا استعفا بدهی. واقعا از این وضعیت ناراحت شدم.
حس من از کار توی این مرکز مشاوره به شدت منفی بود و نتیجهای جز اضطراب و بیاعتمادی به همکاری ایجاد نمیکرد. در ابتدای کار حدود دو ماه به عنوان مشاور تحصیلی بودم، اما رفتارها به مرور تغییر کرد و جو کلی بسیار ناسالم شد. مسئول آموزش با شدت زیادی کار میکرد و به ویژه خانمی حضور داشت که تماسهای تلفنی و زمانهای گفتوگو را به دقت کنترل میکردند؛ به طوری که فرصت استراحت و ناهار را هم از ما میگرفتند و جرئتش برای تنظیم زمانها کم بود. شیفت مسئول با مدیریتی که گاهی به نظر میرسید دستوری و سختگیرانه است، به شکل شعارگونه تأکید میکردند که قانون چگونه باید باشد. این فضا منبع اضطراب بود و بعضی از همکاران من که در مردادماه به عنوان مشاور حقوقی کار میکردند هم به خاطر بیاحترامی و نگاه از بالاتر، از مجموعه فرار کردند. نکته جالب این بود که همان فرد مسئول خودش معمولا درگیر حاشیههای فکری و روابط شخصی میشد، اما در برابر دیگران چنین رفتارهایی را ترویج میکرد. به نظر من اینجا بیشتر از یک محیط کاری، به یک محیط پرتنش و آشفته میماند.