برنامه نویسی
تجربه مصاحبه برنامه نویسی در نگاه بانک
تصورم این بود که مصاحبه حداقل از لحاظ فنی خوب پیش میرفت، اما احساس میکردم جمع آنها یکدست نیستند و تمرکز تیم فنی خیلی بالا نبود. در نهایت به جای تمرکز روی تواناییهایم، بیشتر دنبالشان بودم تا ببینم چطور میتوانم خودم را نشان بدهم. در پایان مصاحبه برای من روشن شد که منابع انسانی در پی بررسی جزئیات نبودند و صرفا از من پرسیده شد تا نقش و حقوق را توضیح بدهند. دو نفر خانم در اتاق حضور داشتند؛ یکی پشت میز نشسته بود و در پایان کار، مبلغ حقوق را اعلام کرد. خانم جوانتر که به نظر میرسید تازه کار باشد، روی دفترچهاش سوالات را مینوشت و نکتهبرداری میکرد؛ به نظر میرسید روی کارنامه و روالها متمرکز بودند و سوالات روتین و معمولی میپرسیدند، انگار جدیگیری و فشار برای بازجویی و تطبیق را میخواستند اعمال کنند که به نظرم خیلی کماهمیت بود. در نهایت توافقی به دست نیامد و ما شرکت را ترک کردیم.
تجربههای مشابه
مسئله اصلی شرکت به نحوه توزیع وامها برمیگردد که باعث اختلاف و درگیری میان همتیمیها شده است. در حال حاضر تعارضات داخلی شدت گرفته و همکاران با هم درگیر شدند. منبع این مشکل حضور فردی به نام ناصر محمدی است که وامها را…
هرجا که فرصت بود، با دیدی واقعبینانه و بیطرفانه به جریان کار نگاه کردم و تجربهام را به زبان ساده و صریح توضیح دادم. شرکت نگاه بانک برای من همچنان با ترکیبی از نکات مثبت و چالشها باقی مانده است. در فرایند مصاحبه…
به نظر من اون برخوردها با رد میکردن تخصص و تجربهی من بود، نه واقعا به خاطر لزوم استخدام. بعد از جلسه، به این نتیجه رسیدم که سطح دانش من نسبت به مدیر و رهبر تیم بالاتر بود و ممکن بود تصور کنند که جای اونا میآیند و این…
رفتم برای مصاحبه و با وجود حضور کامل محیط اداری شرکت، انتظار داشتم فضای مصاحبه کمی متفاوت باشد. مصاحبه حضوری بود در حالی که بسیاری از شرکتها اکنون بهطور آنلاین هم کار را پیش میبرند تا وقت داوطلبان صرفهجویی شود…
در نگاه بانک تجربهای بود که با وجود همهچیز، تأثیر عجیبی روی من گذاشت. همان آغاز کار فهمیدم که با فضایی سرد و غیرشفاف روبهرو هستم و هر روز با چالشهای تازهای در زمینهی iOS development روبهرو میشدم. مدیران و…
سالها در نگاه بانک با امکانات محدود و فشار کار بالا همراه بودم؛ بهمحض تاسیس سال ۹۹ وارد مجموعه شدم و اولین نفری که در آن دوران دیدم، مدیرعامل کنونی بود. آن زمان، برخوردها نسبتا خام و بیاعتمادانه بود و من با او و…