برنامه نویس
تجربه کاری برنامه نویس در نگاه بانک
امتیاز ۱.۰ از ۵.
در اون جلسه به من فرصت مصاحبه داده نشد و شرایط حضورم جور نبود؛ تنها حس کردم که فرآیند کار در اونجا من رو ناامید کرد. در ابتدا به من گفتند یکشنبه بیام که من گفتم امکانش نیست و درخواست کردم که چهارشنبه باشد، اما پاسخ دادند که خبر میدهند. سهشنبه تماس گرفتند و گفتند فردا میتونم برای ساعت ده بیایم، که من قبول کردم و فردا رفتم برای مصاحبه. به محض ورود، منشی گفت که من نیامدم که بیایم فقط سوال کردم و برید یک مصاحبه دیگر انجام بدهید. من باید همانجا میرفتم اما فکر کردم توانایی بیشتری دارم و رفتیم. خانمی که میخواست مصاحبه کند، رزومهام را اصلا نگاه نکرده بود و گفت دنبال نیرو با تخصص دیگری هستم و اینجا کار ادامه پیدا نکرد. این تجربه یکی از بدترین برخوردها بود که دیدم.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
مسئله اصلی شرکت به نحوه توزیع وامها برمیگردد که باعث اختلاف و درگیری میان همتیمیها شده است. در حال حاضر تعارضات داخلی شدت گرفته و همکاران با هم درگیر شدند. منبع این مشکل حضور فردی به نام ناصر محمدی است که وامها را بهطور سلیقهای میان تیمها تقسیم کرد. نتیجه این کار این بود که نیروهای قدیمی شرکت از این تقسیمبندی ناراحت شدند، در حالی که کارمندان جدید با کمتر از یک سال سابقه کار، امکان دریافت وام را پیدا کردند. با فاش شدن این موضوع، دلخوری بین کارکنان قدیمی افزایش یافت و واحد منابع انسانی نیز پاسخی مشخص ارائه نکرد؛ زیرا مدیر این واحد و نیروی جدیدی که وام را گرفتهاند، از دفاع نکردن در برابر همکاران قدیمی حمایت کردند.
هرجا که فرصت بود، با دیدی واقعبینانه و بیطرفانه به جریان کار نگاه کردم و تجربهام را به زبان ساده و صریح توضیح دادم. شرکت نگاه بانک برای من همچنان با ترکیبی از نکات مثبت و چالشها باقی مانده است. در فرایند مصاحبه نخست، تصور میکردم محیط شرکت خیلی حرفهای و منظم است و حال و هوای امیدوارکنندهای دارد؛ اما در طول زمان متوجه شدم بخشهایی از تصویری که در جذب مطرح شده بود با واقعیت روزمره تفاوت دارد. با وجود سابقهی چندساله شرکت و تغییراتی که در سطوح مدیریتی رخ داده، به نظر میرسید هنوز به ثبات و بلوغ سازمانی درست و حسابی دست پیدا نکرده است و گاهی به نظر میرسید برای هر گام رو به جلو، چند گام با تاخیر روبهرو میشویم. یکی از مواردی که ناراحتی ایجاد میکرد، سطح نظارت در محیط کار بود. به گفتهی من، دوربینهای مداربسته نه تنها تصاویر بلکه صداها را هم ضبط میکردند، که این موضوع باعث شد احساس آزادی گفتگو در محیط کاهش یابد. برخی مکالمات ضبطشده در ارزیابی یا تصمیمات مدیریتی به نظر میرسید به عنوان مرجع استفاده میشود و این برداشت هم وجود داشت که گفتوگوهای روزمره به صورت کنایه یا تذکر غیرمستقیم به برخی افراد منتقل میشود. نتیجهی این مجموعه، ایجاد بیاعتمادی و کاهش آرامش روانی در کار بود. از دید مدیریتی هم به اعتقاد من برخی مدیران میانی به اندازهی کافی دانش و مهارتهای لازم را برای هدایت تیمها نداشتند. در برخی مواقع به نظر میرسید روابط شخصی یا نزدیکی به مدیران ارشد، نقش پررنگتری نسبت به شایستگیهای مدیریتی در انتخاب افراد ایفا میکند. این روند در برخی تیمها به تصمیمگیریهای ضعیف، جلسات بیاثر و عدم توانایی در حل مسائل منجر میشد و فشار را به سمت اعضای تیم منتقل میکرد. در تجربهی شخصیام بعضی مدیران به جای تمرکز بر توسعه تیم، حل مشکلات و فضای همکاری، بیشتر درگیر حاشیهها، انتقال مشکلات به سطح بالاتر و ایجاد فضای رقابتی ناسالم بودند. چنین فضایی اعتماد میان اعضا را تضعیف و امنیت شغلی را کاهش میداد. همزمان شاهد خروج تعدادی از همکاران هم بودم که هر کدام دلایل خاصی داشتند؛ با وجود این، نهایتا این وضعیت باعث شد نسبت به آیندهی شغلیام در شرکت تردید پیدا کنم و تصمیم بگیرم مسیر حرفهایام را در جای دیگری دنبال کنم. اما در کنار این موارد، شرکت نقاط قوتی هم داشت. حقوق و مزایا در سطح مناسبی بود و پرداختها بهموقع انجام میشد، و برخی مزایا و خدمات رفاهی نسبت به بسیاری از شرکتها وضعیت مناسبی داشت. از این رو از منظر مالی ممکن است برای برخی مناسب باشد. در مجموع اگر تنها به دنبال حقوق و مزایا مطلوب باشید، این شرکت میتواند گزینهای قابل قبول باشد؛ اما اگر رشد حرفهای، فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت توانمند و فضای کاری مبتنی بر اعتماد برایتان مهم است، توصیه میکنم پیش از تصمیمگیری با کارکنان فعلی و سابق مجموعه صحبت کنید و تحقیقات کاملی انجام دهید.
تصورم این بود که مصاحبه حداقل از لحاظ فنی خوب پیش میرفت، اما احساس میکردم جمع آنها یکدست نیستند و تمرکز تیم فنی خیلی بالا نبود. در نهایت به جای تمرکز روی تواناییهایم، بیشتر دنبالشان بودم تا ببینم چطور میتوانم خودم را نشان بدهم. در پایان مصاحبه برای من روشن شد که منابع انسانی در پی بررسی جزئیات نبودند و صرفا از من پرسیده شد تا نقش و حقوق را توضیح بدهند. دو نفر خانم در اتاق حضور داشتند؛ یکی پشت میز نشسته بود و در پایان کار، مبلغ حقوق را اعلام کرد. خانم جوانتر که به نظر میرسید تازه کار باشد، روی دفترچهاش سوالات را مینوشت و نکتهبرداری میکرد؛ به نظر میرسید روی کارنامه و روالها متمرکز بودند و سوالات روتین و معمولی میپرسیدند، انگار جدیگیری و فشار برای بازجویی و تطبیق را میخواستند اعمال کنند که به نظرم خیلی کماهمیت بود. در نهایت توافقی به دست نیامد و ما شرکت را ترک کردیم.
به نظر من اون برخوردها با رد میکردن تخصص و تجربهی من بود، نه واقعا به خاطر لزوم استخدام. بعد از جلسه، به این نتیجه رسیدم که سطح دانش من نسبت به مدیر و رهبر تیم بالاتر بود و ممکن بود تصور کنند که جای اونا میآیند و این برایشان خطرناک بود. با وجود اینکه پاسخ همه سوالها را دادم، رد شدم و واقعا خدا رو شکر میکنم که در چنین فضای فقط بیکار و آشفتهای پوزیشن نگرفتم. این محیط برای آدمهای بیانگیزه و کسانی که جای دیگری کار گیرشان نمیآید، مناسب نیست. از نظر من بیشتر شبیه محلی است که مدیران سمی و ترسو و کمدانش حضور دارند که از کنار رفتنشان بترسند و بچسبند به صندلیشان؛ میدانند اگر از اینجا بیرون بروند، در جای دیگری بهعنوان کارشناس پذیرفته نمیشوند. تجربهام از نگاه من نشان میدهد که آنجا افراد ناسالم، پر سروصدا، بیراندمان و پرحاشیه حضور دارند و دنبال کسانی مثل خودشان میگردند؛ اگر شخصیت سالمی داشته باشی، احتمالا پذیرفته نمیشوی و رد میشوی.
رفتم برای مصاحبه و با وجود حضور کامل محیط اداری شرکت، انتظار داشتم فضای مصاحبه کمی متفاوت باشد. مصاحبه حضوری بود در حالی که بسیاری از شرکتها اکنون بهطور آنلاین هم کار را پیش میبرند تا وقت داوطلبان صرفهجویی شود. گفتند که بخش فنی خوب بود و به نظر من چالش زیادی نداشت. با این حال، با وجود اینکه مصاحبه نسبتا عالی بود و من تجربه و آگاهی نسبت به مصاحبهکننده داشتم، خبری از نتیجه نشد و حتی ایمیلی مبنی بر رد شدن دریافت نکردم. بنابراین اگر تصمیم به شرکت میگیرید، انتظار پاسخ از سمت شرکت را نداشته باشید و پس از چند روز اگر خبری نشد، میتوانید نتیجه را رد دانست.
در نگاه بانک تجربهای بود که با وجود همهچیز، تأثیر عجیبی روی من گذاشت. همان آغاز کار فهمیدم که با فضایی سرد و غیرشفاف روبهرو هستم و هر روز با چالشهای تازهای در زمینهی iOS development روبهرو میشدم. مدیران و همکاران گاهی به شکل غیرعادلانهای کنار مینشستند و ارتباطات درون سازمانی بیش از حد پیچیده و دودرهبازانه بود. نتیجه این محیط برای من از لحاظ حرفهای و شخصی ناامیدکننده بود و احساس کردم سطح حرفهای شرکت با انتظارات من همسو نیست. در نهایت تصمیم گرفتم جایگاهم را ترک کنم تا فرصت بهتری برای پیشبرد کارم بسازم.