تحلیلگر کسبوکار / سیستم
تجربه کاری تحلیلگر کسبوکار / سیستم در ویستا سامانه آسا
امتیاز ۳.۰ از ۵ (دی ۱۳۹۸ تا دی ۱۳۹۹).
در شرکت ویستا سامانه آسا آزمایشی برای تحلیلگر کسبوکار بودم اما خروج از اونجا برایم تصمیمی بود که به مرور زمان شکل گرفت. قبل از ورود تصویر مثبتی از شرکت داشتم و بعد از رفتن، اوضاع کمی متفاوت شد. هرگز پشیمان از ترک آنجا نبودم. وقتی از شرکت خارج شدم، 거의 کل دپارتمان ما که شامل یازده نفر بود، دچار ناراحتی شد و چند نفر دیگر نیز همین حس را داشتند. من دکترای IT را از دانشگاه تهران دارم و حدود ده سال در زمینه مدیریت پروژههای نرمافزاری فعالیت میکنم تا سابقه کارم روشن باشد. میخواهم مشخص کنم که تجربهام در ارتباط با مواردی که میخواهم مطرح کنم راستی است. دلایل اصلی که به وقوع این وضعیت منجر شد چند مورد بود: اول اینکه مدیر منابع انسانی رفتار بازداری داشت و با واژهها و عباراتی که نشان میداد روانشناس است، با من برخورد میکرد اما به واقع نقش مدیریتی برای تعامل با افراد را به عهده داشت. قرارداد اولیه سه ماه بود اما به صورت ماه به ماه و بهطور شبیه کارگرها قراردادهای بیثبات نوشته میشد؛ در ابتدا قرار بود سه ماه باشد، سپس به یک سال برسد و این اختلافهای زمانی منجر شد که از ماه دوم به دنبال کار باشم. جالب اینکه حتی در پایان سه ماه که به طور غیرمنظم به چهار ماه رسید، دوباره قرارداد سه ماهه تمدید میشد که این امر طنز تلخ وضع را نشان میداد. دوم اینکه نتوانستم ارتباط موثری با مدیر دپارتمان تحلیل برقرار کنم؛ شاید تقصیر از من بود یا او. وقتی با مدیرت ارتباط برقرار نمیشد کار جلو نمیرفت. او درگیر کارهای پروژههای متعدد بود و زمانی برای شناخت من نمیداشت. برای مثال میگفت فلان چیزی را گفتهام و چرا انجام ندادهام در حالی که به من نگفته بود و وقتی من میگفتم گفته نشده، با لحن تند آن را رد میکرد و من ابزار کافی برای اثباتش نداشتم. به جای استفاده از سیستم مدیریت وظایف، کارها به صورت شفاهی مطرح میشد و من برای خود یک ترلو داشتم که با آن کارها را ثبت میکردم. این وضعیت باعث میشد که به جای اینکه یک سیستم مدیریت وظیفه وجود داشته باشد، کارها سرنخوار و به صورت رو در رو مطرح شوند و من برای پیگیری به شدت مشکل داشتم. به خاطر مثال دیگری، یک بار صبحانه را عقب افتاده دیدم و برای رفتن به جلسه در ساعت هشت، تنها ده دقیقه وقت داشتم. با لحنی تند پرسیدند که کجا هستم در حالی که دو نفر دیگر از جلسه نیز عقب مانده بودند و یکی از همتیمیها با هشت و بیست دقیقه به جلسه رسید؛ این تفاوت زمانی برای من بسیار ماندگار شد. چیز دیگری که اذیتم کرد این بود که کل کار من به عنوان تحلیلگر تنها به نگارش مستندات خلاصه میشد؛ البته تحلیلها را خودشان انجام میدادند و من تنها باید مستند میکردم. از کارم لذت نمیبردم. سومین نکته این بود که در طول حضور چهار ماههام، تیم فنی را حتی یک بار هم ندیدم؛ کرونا نیز در این مسیر دخیل بود. پروژهای که روی آن کار میکردم طی دویست و چهار روز نزدیک به هیچگاه منتشر نشد و جلسات فنی و نشستهای روزانه بهطور نامنظم برگزار میشدند. از نظر فنی بار زیادی احساس نمیشد، با این حال میگفتند هر نکته را باید تحلیل و مستندسازی کنیم تا به تیم فنی داده شود، در حالی که در محیطی مانند شارپ خیلی از مسائل باید در جلسات حل شوند و نیاز به مستندسازی افراطی نبود. بعد از چهار ماه با وجودی که نظرشان برای ادامه همکاری بود، من تمامی این
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
برای من تجربهی مصاحبه خیلی ناخوشایند بود؛ به نظرم روند کار درست نبود و انتظارها خیلی بالاتر از واقعیت بود. مصاحبهکننده تلاش میکرد خودش را خیلی باحال نشان بدهد اما در عمل مشکلاتی را با طرح سوالهای غیر مرتبط و گاه نامفهوم ایجاد میکرد. سوالات به شکلی کلی و طولانی ارائه شدند و به نظر میرسید بیش از اندازه به کارکرد واحد HR اشباع نشدهاند. بیش از سیصد سوال به شکل نظرخواهی دربارهی مسائل معمولی پرسیده شد که نتیجهاش سردرگمی بیشتر بود. همچنین فرآیند دعوت به مصاحبه و سایر مراحل بیش از دو ماه طول کشید و این زمان خاموشکنندهی انگیزه بود.
بهطور خلاصه از کار در ویستا سامانه آسا تجربهای داشتم که هم جنبههای مثبت داشت و هم نکتههای منفیای که ترجیح میدهم با احتیاط بازگو کنم. اول صبحها باید در شرکت حضور میافتادم و برای حقوق، مقدار دقیق را به تومان محاسبه میکردند؛ حقوق سه ماه بهطور مساوی تقسیم میشد و بیمه هر ماه واریز میشد. برخلاف تصور، بخشی از مبلغ بهعنوان کارانه در نظر گرفته میشد که تعریف دقیق آن با حقوق مطابقت ندارد و از اینرو توضیح مشخصی دربارهی نحوهی محاسبه ارائه نمیشد. بیمهی تکمیلی وجود داشت، اما نگرانیهایی دربارهی کیفیت انتخاب شرکت بیمه و احتمال سو استفاده مطرح بود. اتاق استراحت بهعنوان فضای آرامش معرفی میشد، اما بهقول همکاران، کارکرد ایمنیش زیر سؤال بود و استفادهی بیش از حد از آن به مشکلاتی منجر میشد. اتاق بازی هم وجود داشت، اما با محدودیت زمانی که در نظر گرفته میشد احتمالا نتیجهبخش نبود. اخلاق و رفتار در محیط کار گاهی بهسمت گشادهگوییهای شخصی میرفت؛ از نظر برخی همکاران، برخورد با همکاران مرد و زن بهنوعی مناسب بود و گاهی امکان تعامل غیرکاری وجود داشت. منابع انسانی گاهی خوب و کارآمد جلوه میکرد اما با توجه به اینکه کادر جدید غالبا جوان بودند، مدیریت برخورد حرفهای بعضا کمبودهایی داشت. تیم روانشناسی شرکت هم فعال بود و گاهی مطالب مفیدی منتشر میکرد که در حقوقم تأثیرگذار نبود. یک وعده میوه ارائه میشد و برای تغذیه، مبلغی برای خرید ناهار یا استفاده برای پارکینگ و لوازم جانبی اختصاص داده میشد. صبحانه اگر قبل از ساعت هشت و سی دقیقه حضور داشتم، فراهم میشد و در لابی کافه کوچکی وجود داشت که باید برای نوشیدن قهوه لیوان را با خود میبردم. به مناسبتهای تعطیلات، بستههای آجیل کوچکی داده میشد که کمتر از یک کیلو وزن داشت. اضافهکاری معمول نبود مگر اینکه تیم لید درخواست تأیید میداد. گزارشهای لاگ در جیرا تأثیر مستقیم بر حقوق داشتند که برخی اظهار میکردند اینطور نیست؛ اما در عمل تاثیر داشت. بودجهی آموزشی وجود داشت اما محدود بود و بهطور معمول با وضعیت حقوق همسو نبود. برای ترک کار و گواهی حسن انجام کار ارائه میشد و در صورت تمایل به مهاجرت تحصیلی، مدت همکاری طولانی میتوانست نامهی جابآفر کمک کند تا مدارک سفارت تکمیل شود. رعایت بهداشت و شیوهی پوشش هم ارزیابی میشدند و روی حقوق اثر داشتند. برای آیندهنگری و بازنشستگی، شرکت در مقایسه با جنبههای تجربهیارانه، گزینهی خوب بود اما برای گرفتن تجربهی تازه چندان مطلوب نبود. اغلب شرکتها بهسرعت از تکنولوژیهای نوین استفاده نمیکردند و بهآرامی به سمت فناوریهای جدید حرکت میکردند تا بقیه هم بتوانند به آن برسند. اگر قصد کارکردن در آسا را دارید، باید صبور باشید؛ با وجود پراکتیسهای ناکارآمد، تیم لیدها گاهی بیسواد بهنظر میرسیدند و یافتن راهی برای تأثیرگذاری و یاد دادن به آنها کار دشواری بود. اما انصافا بقیهی تیمها و دوستان همکاران، افراد خوبی بودند و کار را بهطور کلی تجربهی خوشایندی میکرد.
بهراستی محیط کاریمون خیلی نامنظم بود و در نتیجه احساس بیاعتمادی و ناامیدی داشتم. تجربهم این بود که در شرکت ویستا سامانه آسا با واژهها و رفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم و بسیاری از استانداردهای کار تیمی و منابع انسانی به چشم نمیخورد. اولا فضا و رفتارهای نامناسبی وجود داشت که بهنوعی حقوق کارکنان هم رعایت نمیشد و فشارهای غیرمنصفانه و سوءاستفادههای رفتاری به چشم میخورد. مسئله این بود که ارتباطات داخلی به نحوی بود که به نظر نمیآمد حمایت لازم از تیم وجود دارد و مدیران هم حمایت واقعی نمیکردند. در نتیجه آرامش کاری کم بود و محیط برای انجام وظایف استاندارد مناسب نبود. ثانیا رویکردهای مدیریتی ناکارآمد و برخی از شیوههای انگیزشی غیرواقعی باعث اتلاف وقت شد. بهطور مشخص، برنامهریزی کافی و ساختارهای روشن برای کارها وجود نداشت و اغلب پروژهها با تاخیر یا عدم وضوح requisitos مواجه میشدند. در نهایت، نتیجهای که از این تجربه گرفتم این بود که فضای کار، در مجموع بهسلامت حرفهای من لطمه زد و احساس کردم زمان و انرژیام خیلی هدر میرود. با این وجود، نکتههای مثبت هم وجود داشت که من از آنها برای بهبود آینده استفاده کردم، مثل یادگیری مدیریت زمان و درخواست روشنتر برای انتظارها و پشتیبانیهای لازم از تیم.
وقتی صحبت از آسا به میان میآید، یک تصویر پیچیده در ذهنم باقی میماند از مکانی که در نگاه من نه تنها حرفهای نیست بلکه پر از حاشیههای غیرمنصفانه است. به خاطر تجربهام، میخواهم صریح و روشن حرف بزنم و گاردهای رایج را کم کنم تا واقعیت ملموس برای دیگران هم روشن شود. در این شرکت، به نظر میرسید انتظارات از کارکنان فراتر از توان آدم باشد و برخوردها اغلب سطحی و غیرقابلقبول بود. فضای کار گاهی به نظر میرسید که بیشتر صرف نمایش و ظاهرسازی میشود تا بهرهوری واقعی. در بخش منابع انسانی، با وجود ادعاهای حرفهای، کمترین توجه به همدلی و رعایت شأن همکاران دیده میشد و رفتار برخی همکاران به گونهای بود که احترام متقابل نادیده گرفته میشد. از دید من، واحد مالی هم به جای کارکردن برای بهبود نتیجهها، بیشتر به شکل کلیشهای و با نگاهی سطحی به امور نگاه میکرد و گاه تصور میکردند کارمند بانک هستند نه تیمی برای بهبود فرآیندها. در واحد ارزیابی و اسکرام مسترها، جو غالبا به نظر جاسوسی میآمد و شنیدههای معمولی به سرعت به همه منتقل میشد؛ این فضا احساس امنیت شغلی را کم میکرد. لیدهای تیمها نیز اغلب تجربه کافی نداشتند و کارها به شکل غیرسازمانیافته انجام میشد، به طوری که از نظر من این تیمها فاقد توان پیشبرد پروژهها بودند. برخلاف انتظار، زمانبندی و تعهد برای اضافهکاری واقعا وجود داشت اما انعطاف لازم برای مدیریت زمان کارکنان کمتر بود. در واحد عملیات هم تنشزا بود و برخی از بخشها بیش از اندازه در محوطه رفتوآمد داشتند تا کار اصلی پروژهها. تیم گرافیک اما از نظر من پتانسیل بالایی داشت و میتوانست به خوبی کارهای بصری را پیش ببرد. با این وجود، برخی از واحدها به جای تمرکز بر استخراج نیازهای واقعی کسبوکار و تبدیل آن به استراتژی، بیش از اندازه به کارهای سطحی مشغول بودند. مصاحبهها گاهی به نظر میرسید که برای ارزیابی دقیق طراحی نشدهاند و در عمل بسیاری از سوالات فرعی و بهظاهر مرتبط مطرح میشد که پاسخ آنها به آسانی داده میشد اما در عمل ارزشی برای تصمیمگیری نداشت. پس از ورود به شرکت، فهمیدم که برخی مفاهیم پایه مانند گیت را به صورت ابتدایی کارآزموده میبرند، اما در عمل درک کامل و اجرایی از فرآیندها وجود ندارد. نمیتوانم با قطعیت بگویم که همه چیز نادرست است، اما به عنوان تجربهای که پنج سال طول کشید، متوجه شدم که رفت و آمد و فرهنگ شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و روابط وابسته است تا به کار و نتیجه. به نظر من، شرکت به جای تمرکز روی بهبود فرایندها و ایجاد ارزش واقعی برای مشتریان، به دنبال تبلیغ و ظاهرسازی بود و از نظر من این رویکرد به محیط کار لطمه میزد. در نهایت، اوایل کار با اشتیاق وارد شدم اما با دیدن برخی رفتارها و سیاستهای داخلی، انگیزه و اشتیاقم نسبت به ادامه کار کاهش یافت. از آنجا که به دنبال جایگاهی مناسب گشتم، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم و افرادی را که واقعا به توانمندیهایم نیاز داشتند معرفی کنم به جای دیگری که به رشد من کمک کند.
به هیچ عنوان به هیچ عنوان برای این شرکت رزومه ندید چون همه آگهی هاشون Fake هست مصاحبه ها به معنی واقعی کلمه از لحاظ فنی افتضاح افتضاح #آسا_افتضاح
سلام آسا به تمام معنا جای بسیار بدی برای کار کردن هستش که حتی بعد گذشت ۲ سال هنوز هم اون ۳-۴ ماهی که کار کردم رو نتونستم فراموش کنم . مدیر تیم عملیات به شدت بی تجربه که فقط با خانم ها لاس میزد . مدیر تیم platform و عملیات مرکزی که اصلا نبودن و اکثر تیمشون هم همه دستمال به دست بودن . در مورد تیم عملیات مرکزی یا همچین چیزی که زبان رسمی تیم عملیات کردی هستش ( متاسفانه یه جوری رفتار کردن که واقعا نسبت به عزیزان کرد زبان احساس بدی دارم ) تکنولوژی قدیمی . انبورد که اصلا وجود نداره . زیر اب زنی که خیلی راحت و حتی جلوی خودت و همه هم فامیل هستن به صورتی که مدیر تیم عملیات فامیل خودشو که هنوز ۱۸ سالش نشده رو اورده و اون شخص کلی تسک های مهم رو داره و در حد یه نیروی سینیور حقوق میگرفت . به عنوان نکته اخر اینکه تیم خوب یا نفرات خوب توی اسا هست ولی در حد انگشت های یک دست و اینکه ببینید در تمامی پلتفرم ها چه نظراتی نوشته شده و نه تیم عملیات بلکه توی تیم های امنیت و شبکه هم همه کارمندان فرار کردن و مشکلاتشون رو نوشتن