در نخستین برخورد، از من یک مصاحبه دیجیتال مارکتینگ گرفتند که با سرپرست تیم روبهرو شدم. او آدمی بود با انرژی و روحیهی بالا که حتی اگر چیزی بلد نبودم هم با لبخند میگفت اوکیه و کار راحت است. در طول جلسه سوالات تخصصی زیادی مطرح شد و چند چالش هم ارائه شد تا راهکارهای خودم را توضیح بدهم. از من خواست تا توضیح بدهم تجربههایم در شرکتهای قبلی چه جلوهای داشتند و دستاوردهای هر کدام را واکاوی کنم. مجموعا برخوردشان بهطور کلی دلنشین و مثبت بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
روز مصاحبه را با فرض آمادهبودن برای چالشهای واقعی تیم تجربه مشتریان آغاز کردم. دو مصاحبه تخصصی ترتیب داده شد و علاوه بر آن، یک تسک نسبتا عجیب و دشوار به من محول شد که فقط یک روز فرصت داشت تا انجامش بدهم. هر یک از سوالهای تسک، گویی پروژه نسبتا طولانی سه هفتهای بود و برای مصاحبهکنندگان هم دقیقا چنین انتظارهایی وجود داشت. در جلسه نهایی گفتند با مدیر ارشد عملیات هماهنگی میشود تا مصاحبهای دیگر برگزار شود. اما روز بعد ناگهان ایمیل آمد و خبر دادند که ریجکت شدهام. هیچوقت هم از من حقوقی برای بررسی پیشنهاد نکردند. به نظر من هدف این مصاحبه شاید چیز دیگری بود که با روحیه سازمانی اسنپ فود همخوانی دارد و چنین کارهایی را در بر میگیرد.
تصمیم گرفتم برای مصاحبه کارشناس مرکز تماس در اسنپ فود شرکت کنم و از همان ابتدا فهمیدم مسیر نسبتا چالشبرانگیزی در پیش دارم. در مرحله اول باید اطلاعاتم را در سیستم شرکت وارد میکردم و سپس در همان سیستم با آزمونهای مختلفی مواجه شدم که ترکیبی از سوالات ریاضی و زبان بود و در ادامه تستهای تایپ و سایر بخشهای مختلف هم اضافه شد. سوالات واقعا سخت به نظر میرسیدند، اما وقتی به اتاق مصاحبه رفتم با رفتاری مثبت مواجه شدم. برخورد Assistant محترمانه و آرام بود و با طمأنینه طوری رفتار میکرد که اگر چیزی بلد نبودم یا در هر زمینهای ضعف داشتم، احساس غرور یا استرس نکنم و آرامش لازم را داشتم. این فضا به من فهماند که جو مصاحبه نسبت به سختی سوالات، خیلی آرام و حمایتی است. در نهایت میشود گفت که سختی مصاحبه وجود داشت، اما برای استخدام به اندازهای که انتظار میرود دشوار نبود و به طور کلی خودم هم باید توانایی کار در چنین فضایی را میداشتم تا بتوانم از پسش بر بیایم. با این که گویی روند مصاحبه خیلی سخت بود، اما به خاطر جو مصاحبه و رفتار مثبت تیم، درک بهتری از فرایند پیدا کردم و متوجه شدم که اگر توانایی لازم را داشته باشم، احتمال قبولی بالاست.
من مرحله اول مصاحبه که رفتم با مدیر منابع انسانی این شرکت بود که بعد از پر کردن دوباره فرم مصاحبه و تکرار اطلاعات داخل رزومه و تقریبا ۷-۸ دقیقه انتظار، ابتدا یک نفر به اشتباه به سراغ من اومد و شروع به صحبت کردیم و بعد متوجه شد و رفت و دوباره بعد از کلی انتظار مدیر مربوط اومد و گفت بریم یه اتاق دیگه واسه مصاحبه. در حین مصاحبه هیچ وقتی به من برای پرسیدن سوال داده نشد و هیچ توضیحی نیز از طرف ایشون درباره شرایط و تسهیلات کار و شرکت داده نشد!! ولی مهم ترین نکته ای که این جلسه داشت و واقعا حس توهین به من داد این بود که خانم مدیر مثلا منابع انسانی یک شرکت پر ادعا دائم این سوال رو از من تکرار میکرد که چرا با وجود تحصیلات خوبی که داشتی اومدی تو این کار…!!! و من اصلا نمیفهمیدم که چی باید بگم… یعنی انگار به کسی که هیییچ اطلاعی از اهمیت و کار منابع انسانی در دنیای امروز نداره بخوای دلیل انتخابتو توضیح بدی…. و دائما به این اشاره میکرد که منابع انسانی باید خودشو تو چشه کارمندان کنه تا بفهمن که هستن و کار انجام میدن…!!! واقعا با این رویکرد و دیدگاهی که داشتن من متعجبم چطور به این پوزیشن رسیدن و اون شرکت از نظر مدیریت منابع انسانی در چه وضعیت اسفباری به سر می بره… .
بعد از ارسال رزومه خیلی دیر با من تماس گرفتن و با hr یه مصاحبه اسکایپی ست کردن، که مصاحبه خیلی خوب پیش رفت و مصاحبه کننده هم خیلی دوستانه برخورد کردن. و بعد مصاحبه فنی هماهنگ کردن که توی ایمیل گفته بودن با هد فرانت اند که اسمشون هم توی ایمیل بود و مقاله هاشونم توی ویرگول خونده بودم و ایشون رو میشناختم، ولی روز مصاحبه شخص دیگری با من مصاحبه کرد که من اصلا حس خوبی نداشتم، اصلا توضیح ندادن که چی شده ایشون اومدن مصاحبه کنن و شروع کردن به پرسیدن سوال،صدای محیط خیلی زیاد بود و خودشون هم حواسشون به اطراف بود و چندبار هم خندیدن!! یه سوال خیلی ساده جاوااسکریپت پرسیدن که به من گفتن اشتباهه و از اونجایی که من مطمئن بودم و براشون توضیح دادم قبول نکردن!! و اخر جلسه هم گفتن اوکی ممنون خدانگهدار! و بعدشم هیچ تماسی نگرفتن. من واقعا برام عجیب بود شرکتی که فکر میکردم خیلی معروف هست ، انقدر نگاه بالا به پایین داره و یه کسی که خودش جواب سوال رو اشتباه میده میزارن برا مصاحبه! من بعدش از چندتا از دوستانم که تو زمینه جاوااسکریپت senior هستن پرسیدم و بعدش مطمئن شدم که ایشون اشتباه کرده. من تجربه خیلی بدی داشتم .
سه مرحله مصاحبه بود که مرحله اول اصلا جالب نبود و برخورد مصاحبه کننده واقعا بد بود. چند روز بعد برای مصاحبه دوم و شغل مشابه دعوت شدم که با فرد مصاحبه کننده که خوش برخورد بود به توافق رسیدیم به جز مساله مالی مرحله آخر با مدیرعامل بود که سوالات ریاضی و هوش پرسید و تهش پیشنهادی که داد نصف مبلغ پیشنهادی من بود و اصرارش بر این بود شاید مبلغ کم باشه ولی اینجا اسنپ فوده! فکر کنم اگه مدیرعامل گوگل بود یه پولی هم درخواست میکرد که ماهیانه بدیم به شرکتشون. قرار شد باز هم تماس بگیرند و مبلغ نهایی رو بگن که اصلا تماسی گرفته نشد. در مجموع با کارجو بسیار بد و آماتور و از دید بالا به پایین برخورد میشه. به نظرم از روز اول سر مبلغ صحبت بشه که زیاد وقتش گرفته نشه و بعد کلی رفت و امد به نتیجه نرسه.
اولا ک حتما با امادگی کامل برید فایل صوتی مصاحبه دکتر شهبانعلی رو گوش کنید حتما در زمینه کاریتون مطالعه کنید و بعد با خیال راحت برید اول از تجربیلت شغلی پرسیدن مرحله بعد یه خانم دیگه باز از رشته تحصیلی و کارای و توانایی پرسید مرحله اخر یه اقایی بودن ک خیلی خوش برخورد بودن و خیلی سوال نپرسیدم از همون اول گفتن میدونی کارت چیه گفتم با اسنپ فود اشنا هستم و کار فروش کردم و تحربه دارم و مطالعه داشتم در این زمینه ک گفتن فن بیانت عالیه و میذاریمت برای بخش داخل شرکت و منتظر تماسمون باش مطالعه در زمینه نحوه مصاحبه و در مورد عنوان شعلی و همچنین در زمینه کاری خود شرکت ویژگیهایی که براشون مهم بود: فن بیان صبر
شرکت اسنپ باکـس بود و من برای مصاحبه Junior Data Analyst آماده شدم. در نخستین مرحله، فردی که تخصصی در زمینه داشت و بهعنوان senior شناخته میشد با من گفتوگو کرد. از من خواست تا درباره تحصیلات و سوابقم صحبت کنم و در مدت حدود چهل و پنج دقیقه، سوالات تخصصی مطرح شد. او سناریوهایی را مطرح میکرد و از من میخواست راهحلهایم را برای مسائل نشان دهم. پس از آن، پیام ایمیلی دریافت کردم که فاصله تقریبی یک هفتهای تا مرحله بعدی را یادآوری میکرد. در مرحله دوم، مدیر ارشد تیم با من مصاحبه کرد. جو کار به نسبت دوستانه و تا حدودی غیررسمی بود. در این گفتوگو، جزئیات کارهای سابقم در شرکتهای گذشته بهطور دقیق پرسیده شد و همچنین بخشی از سوالات مرتبط با منابع انسانی مطرح شد؛ مثلا موقعیتهای چالشی که در گذشته با آنها مواجه شده بودم و عکسالعملم در آن شرایط چگونه بوده است. از نزدیک به توضیحات مربوط به جزئیات نرمافزارهایی که در رزومهام ذکر کرده بودم و سطح تسلطم در هر کدام پرسیده شد. این مرحله نیز تقریبا چهل و پنج دقیقه طول کشید. حدود یک هفته بعد، ایمیلی از بخش منابع انسانی مبنی بر ارائه حقوق پیشنهادی دریافت کردم. تمام جزئیات رزومه باید دقیق و واقعی باقی میماندند. از نکتههای کلیدی که برای آنها اهمیت داشت، آماده بودن برای یادگیری مسائل جدید و داشتن روحیه کار تیمی بود.
قبل از اولین تجربه مصاحبهام برای کارشناس مرکز تماس، کمی دلواپس بودم. یک پادکست درباره سوالهای مصاحبهای مثل نقطههای قوت و ضعف و سوالات روانشناختی را که معمولا مطرح میشود گوش کردم؛ فکر میکنم خیلی در آمادهسازی کمک میکند. توصیهام این است که هم خودتان باشید و هم با آمادگی کامل بروید دنبال مصاحبه. یک جستوجوی ساده انجام بدهید و به اندازه نیمساعت پادکست گوش بدهید؛ واقعا موثر است. نکتهای که میخواهم اضافه کنم این است که فکر نکنید اینگونه نکتهبرداریها فقط برای برونگراهاست؛ اینها هیچ ربطی به شخصیت شما ندارد. مهم این است که بتوانید به خودتان مسلط باشید و روند رفتار و صحبتهایتان را آرام و کنترلشده مدیریت کنید.
مرحله اول یه مصاحبه اسکایپی کمتر از یک ساعت بود، که بیشتر در مورد جاوا و کمی هم در مورد اسپرینگ و هایبرنیت سوال پرسیدن، بیشتر رویکرد حل مساله داشتن و خیلی ملالغتی سوالها رو نمیپرسید بعد این مرحله قرار شد یه تسک برام بفرستن که چهار روز وقت داشتم برای انجامش، بعضی ابزارهای مورد نیازش رو کار نکرده بودم ولی با سرچ و اینا کار رو کامل انجام دادم و براشون ارسال کردم، تسک یه پروژه نسبتا کوچیک بود که باید با جاوا و اسپرینگ بوت و اسپرینگ دیتا دولوپ میشد و من رو داکر بهشون تحویل دادم. بعد یکی دو هفته تماس گرفتن و جلسه دوم مصاحبه گذاشتن، یک ساعتش مصاحبه منابع انسانی بود و بعدش دو ساعت مجدد مصاحبه فنی داشتم. مصاحبه منابع انسانی نسبتا خوب بود و مودبانه و دوستانه یه سری سوال نسبتا معمولی پرسیدن. بعدش مصاحبه فنی دوم بود که قرار بود یه مساله رو با مصاحبه کننده پیش ببریم. با تاکید بر جزییات و حتی annotation ها و متدهایی که باید تو هر مرحله استفاده میکردیم. من چند تا از ابزارها رو این وسط کار نکرده بودم و البته تو رزومه ام هم نیاورده بودم ولی باز پرسیده میشد. یه سوال الگوریتم کوچیک هم آخرش پرسیدن که چیز خاصی نبود. حسم نسبت به جلسه آخر فنی این بود که فرد مصاحبه کننده فقط میخواست چیزی که تو ذهنش بود رو ازم بشنوه، رویکرد حل مساله کمتری داشت. تصورم قبل اون روز این بود که فرصت یاد گرفتن چیزهای جدید بهم داده میشه و با دادن تسک میخوان قدرت یادگیری و انجام درست کار رو در من بسنجن ولی خب هم مسئول منابع انسانی و هم مصاحبه کننده فنی بهم گفتن که ما کاندیدهای مختلف رو با هم مقایسه میکنیم و در صورتی که نیرویی بهتر از شما ببینیم اون فرد رو استخدام میکنیم و البته رزومه شما رو هم نگه میداریم برای بعد حدود یه هفته بعدش هم بهم ایمیل زدن و گفتن که ما کاندید بهتری داشتیم و متشکریم از شما و خداحافظ. فکر کنم اگه ادامه پیدا میکرد، یه احتمالی داشت که دوباره یه مصاحبه فنی داشته باشم، در غیر این صورت سه نفر از همکاران یا مدیران شرکت سابق رو باید بهشون معرفی میکردم که referral check انجام بدن کل فرآیند از وقتی زنگ زدن تا آخر فکر کنم یک و نیم ماه اینها طول میکشید، البته گویا خیلی متقاضی زیاد داشتن. راستی محل شرکت جردنه، همونجا که اسنپ هست، مرزداران نیستن دیگه گرچه در دوران کرونا کلا دورکارن ویژگیهایی که براشون مهم بود: تو جلسه اچ آر قدرت یاد دادن و انتقال دانشم رو میخواستن بسنجن و ازم خواست براش یه موضوع رو توضیح بدم بقیه چیزها رو خیلی نپرسیدن، فقط من محیط دوستانه و غیررسمی دوست داشتم اونها هم گفتن ما هم همینطوری هستیم
درخواست من برای این موقعیت بهمنظور پیدا کردن آیندهای که برایم مناسبتر باشد، با یک تماس سریع دنبال شد و ساعات کار هم از همان ابتدا انعطافپذیر در نظر گرفته شد. در نخستین مرحله از مصاحبه، مانند اکثر شرکتها، فرم مشخصات تکراری را پر کردم و اطلاعات غیرضروری چندانی درخواست نکردند؛ فقط سابقه کار، وضعیت نظام وظیفه و سلامتی را پرسیدند و از من خواستند درباره این موارد توضیح بدهم. در بخش اول، گفتوگو با یک نفر از تیم منابع انسانی داشتیم و عمده تمرکز روی انگیزه ترک شغل فعلی، روش برخورد من با مسائل و چگونگی مدیریت قطع و وصل بودن کار در موقعیت Oncall بود. بخش دوم مصاحبه با یکی از سرپرستان فنی زیرساخت بود و گفتگوی صمیمانهای شکل گرفت؛ سوالات فنی بهطور صریح مطرح شد و توضیحاتی درباره پروژهها و کارهایی که لازم بود انجام شود، بهوضوح بیان شد. فرصتی هم برای دریافت بازخورد و طرح پرسشها وجود داشت که از نظر من مفید بود. در نهایت، مصاحبه را بهصورت کلی خوب ارزیابی کردم. نکته مثبت کلیدی این ملاقات این بود که بهطور روشن توضیح دادند چگونه فرایند جذب نیرو را انجام میدهند و معیارهای تصمیمگیریشان برای استخدام چیست. همچنین تأکید کردند که باید به الزامات مندرج در شرح موقعیت شغلی قبل از شرکت در مصاحبه توجه شود.
برای مصاحبهنویسی بهتازگی از تجربهی مصاحبهی من با شرکت اسنپ باکس مینویسم. یک جلسه با مدیر عملیات و جلسهای دیگر با مدیر فنی داشتم. مشکل اصلی این بود که در آزمون مهارتهای برنامهنویسی یک تسک به من دادن و من همان روز تسک را انجام دادم؛ مدیر فنی هم کاملا راضی بود و گفت از هفته بعد میتوانم آغاز به کار کنم و دقیقا با من تماس میگیرند تا هماهنگ بشود. اما هیچ کس با من تماس نگرفت و پیگیری هم پاسخ مشخصی نداد. به نظرم این رفتار خیلی غیر حرفهای بود.
در اولین برخورد فهمیدم که رویکردشون بیشتر گفتوگو محور بود تا آزمون مستقیم. دو نفر از تیم فنی در یک گفتوگوی فنی هماوقات با من نشستند، و بحثها بیشتر روی درک مسئله و ارائه راهحل با توجه به توانایی و دانش من متمرکز بود. به صراحت میگفتند که هدفشان یک مکالمه است و قرار نیست به سوالات تئوری پاسخ بدهید یا دیزاین پترنها و ماکرو سرویسها را به صورت فهرستوار نام ببرید؛ بلکه از شما انتظار داشتند تا مسئلهای مشخص را توضیح بدهید و مطابق با توان و دانش خود یک راه حل ارائه بدهید. بعد از جلسه اول، سه یا دو روز بعد برای مصاحبه نهایی تماس گرفتند. انتظار من این بود که با تیم منابع انسانی مصاحبه کنم، اما باز هم مصاحبه به صورت فنی ادامه یافت. همان رویکرد گفتوگو را حفظ کردند و تأکید داشتند که مصاحبه برای بررسی درک عمیق و استفاده عملی از دانستههاست نه فقط بلد بودن تئوری. به عبارتی از من میخواستند بدانم در عمل موقعیت را چگونه مدیریت میکنم، نه اینکه دقیقا بلد باشم چه کار باید کرد. این مصاحبه تقریبا دو ساعت طول کشید و باز هم فرصت برای پاسخ به همه سوالات کم بود. سطح سوالات بالا بود و چالشبرانگیز به نظر میرسید. پیشنهادشان این بود که آرامش خود را حفظ کنم و واقعا آن چه را که بلد هستم و عمیقا درکش میکنم، بدون رودربایستی بیان کنم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت، داشتن تصویر روشن از چیزهایی بود که در ذهنشان مهم است؛ اما من بهطور کامل متوجه نمیشدم که دقیقا چه چیزهایی برایشان ارزش دارد.
مصاحبه برای تحلیلگر هوش تجاری در اسنپ باکس دو بخش داشت و من در ابتدای جلسه با پرسشهای تحلیلی روبهرو شدم که هدفشان ارزیابی توان ذهنی، حل مسئله و تفکر نقادانه بود. در بخش دوم از اهداف فردی و ویژگیهای شخصیام پرسیده شد و درباره مهارتهای فنی و نرمافزارهایی که بلد هستم هم صحبت کردند و کمی هم به مسیر پیشرفت این شغل اشاره کردند. درباره ساعات کار و حقوق هم گفتگو کردند. سعی کردم آرامش حضور داشته باشم و طبیعی خودم باشم، و فهمیدم آنجا دنبال فردی با پشتکار هستند.
برای مستندسازی تجربهام از مصاحبه مدیر محصول در اسنپ، با آغاز کار از این نتیجه گیری میکنم که تماس با من خیلی دیر گرفته شد و حدود سه ماه پس از ارسال رزومه خبر دادند که عذرخواهی هم کردند. در مرحله نخست وارد شرکت شدیم و فرم نسبتا مفصلی پر کردم که شامل سوابق کاری،_positions قبلی و افراد شناختهشده در آن موقعیتها و شمارههای تماسشان بود. مصاحبه فنی اولین مرحله بود که دو نفر از تیم محصول با من گفتگو کردند؛ درباره ویژگیهای مثبت و منفی اپلیکیشن اسنپ صحبت کردم و باگهای خاصی را بهشدت توضیح دادم که آنها را شگفتزده کرد و باورشان نمیشد. آنها از کلیات مدیریت محصول پرسیدند و به من فرصت دادند پاسخها را ارائه دهم؛ من هم توضیح دادم و اظهار کردند که پاسخها درست بوده و تقریبا هیچ سوالی بیپاسخ باقی نماند. پس از این مرحله گفتند برای مصاحبهی بعدی HR خبر میدهند. دو ماه بعد دوباره برای مصاحبه دعوت شدم؛ وارد اتاق شدم و دو نفر دیگر از تیم محصول سوالاتی نسبتا تکراری پرسیدند. در میانه مصاحبه گفتم که قبلا فنی مصاحبه دادهام که همکاران تعجب کردند؛ یکی از آنان اتاق را ترک کرد و دوباره برگشت تا مصاحبه را پایان بدهد، اما دیگر خبری نشد. حدود یک ماه پس ایمیلی عمومی با موضوع رد شدن از مصاحبه دریافت کردم، بدون بیان دلیل. قبل از رفتن به شرکت بهتر است با ویژگیهای شغل درخواستی در منابع انگلیسی آشنا شوید؛ خیلی کمک میکند. به دلیل تعداد بالای متقاضیان، احتمال استخدام کم است و وقت کافی به شما تخصیص داده نمیشود و انتظار برخورد کاملا حرفهای هم نباید داشته باشید چون آنها بسیار درگیر هستند. سعی کنید از قبل فهرستی از مواردی که لازم است در مصاحبه مطرح شود تهیه کنید و توضیح دهید؛ ممکن است به ذهنشان نرسد که درباره برخی موارد صحبت کنید.
حدود یک ماه پس از درخواست کاری با شرکت تماس گرفتند تا زمان مصاحبه آنلاین از طریق اسکایپ را تایید کنم. مصاحبه با تاخیر حدود بیست دقیقه آغاز شد و کارشناس مصاحبه مدیر دپارتمان فنی محصولات بود. در نخستین بخش، درباره روند فرایند توضیح داد که پس از این مصاحبه کوتاه، واحد منابع انسانی برای مصاحبه HR هماهنگی میکند و سپس همراه ایشان و تیمشان یک مصاحبه فنی خواهیم داشت. تنها سوال اصلی آنها این بود که با وجود سابقه طولانی در برنامهنویسی و اینکه در این نقش کار برنامهنویسی به من محول نمیشود، آیا مشکلی دارم یا نه؟ من گفتم مشکلی ندارم و از مصاحبهگر پرسیدم چرا با اینکه شرکت از زبان جاوا استفاده نمیکند، سابقه من در این زبان برایشان مشکل ساز است یا نه که ایشان گفتند چنین نیست. کمی درباره سوابق و محصولاتی که مدیریت کردهام هم پرسیدند و مصاحبه به پایان رسید و قرار شد ظرف کمتر از یک هفته نتیجه را اعلام کنند. اما پاسخی دریافت نکردم تا اینکه خودم از واحد منابع انسانی اسنپ پیگیری کردم و نتیجه، نامهای مبهم و کلی مبنی بر ریجکت بود که بدون ذکر علت برایم ارسال شد. یکی از نکات درباره شرکتهای محبوب و پرتقاضا مثل اسنپ این است که چون تعداد متقاضیان کار بالا است، قانع کردن آنها مبنی بر اینکه ما گزینه مناسبی برای کیفیت شغلی مد نظر هستیم سخت میشود. بر اساس استانداردهای جذب نیرو، معمولا مجموعهای از توانمندیها را در مصاحبه ارزیابی میکند و با طرح مجموعهای از معیارها، فردی را که کمترین حقوق را درخواست میکند، انتخاب میکند و طبیعی است که برای آنها مناسبتر باشد. بنابراین اگر حقوق بالایی مطرح میکنید، باید برای مصاحبه کاملا آماده باشید تا بتوانید با غلبه بر مصاحبهکننده، دانش خودتان را به نمایش بگذارید. من با سوابق طولانی در برنامهنویسی به آنجا رفتم و با وجود اینکه نتیجه ریجکت و درخواست قبلی برای سمت مدیر محصول در اردیبهشت ۹۸ نشان میدهد که سابقه فنی بالاتر اهمیت دارد، انتظار داشتم این بار بتوانم نظر مصاحبهکننده را به اندازه کافی جلب کنم، اما چنین نشد. در نهایت، چیزی که برایشان مهم بود را لمس نکردم و درباره رفتار یا دیدگاههای اخلاقی خاصی از جانب آنها احساس نداشتم.
در اولین ملاقات با تیم منابع انسانی، یک گفتگوی آشنایی بود و قرار شد سه صفحه پرسش SQL ارائه شود تا پاسخ بدهم. در مرحله دوم، با دو نفر از تیم فنی صحبت کردم و جلسه بهشدت تخصصی بود. اگر در مصاحبه دوم موفق میشدم، کار به مصاحبه نهایی با مدیر دادهها میکشید. فناوریهای SQL Server، Data warehouse، ETL و داشبوردها را به خوبی میشناختم.
در اولین گام، مصاحبه به صورت اسکایپ برگزار شد و بیشتر سوالها حول محور زبان SQL بود. در پایان گفتند که برای مراحل بعدی به من خبر میدهند و من منتظرم تا اطلاع رسانی شود. تعدادی از سوالات را پاسخ ندادم چون تصور میکردم برای سطح جونیور مناسبتر است و احتمالا سریعتر هم یاد میگیرم. در مرحله بعد بیان کردند که با مدیر تیم از کشور هند که به انگلیسی مسلط است، مصاحبه انجام میشود و باید خونسرد باشم. نکتهی اصلی که آنها بر آن تأکید داشتند، وجود داشت اما به طور دقیق بیان نشده بود.
دفتری که در جردن گرفتم، اولین گفتگوی من با نماینده شرکت بود که حدود چهل تا پنجاه دقیقه طول کشید و درباره تجربههایم در کارهای گذشته پرسش شد، به ویژه نحوه رسیدگی به مشتریان عصبانی و اطالعاتی که از آن خاطرات به ذهنم میرسید. همانجا برای مرحله بعدی زمان ملاقات تعیین شد و قرار شد در دفتر گاندی حضور پیدا کنم تا مصاحبه بعدی انجام شود. در روز مقرر رفتم و با رئیس بخش صحبت کردم؛ او از یک تست برای ارزیابی مهارتم استفاده کرد و پاسخهایم را یادداشت کرد. سه روز بعد با من تماس گرفتند و گفتند دوره آموزشی سه روزه برای من برگزار میشود. پایان این دوره، سه روز بعد ایمیلی دریافت کردم و از قبولی من و امکان آغاز کار خبر داده شد. کار در اینجا بسیار دشوار است و اگر روحیهای خشک و سرسخت داشته باشید، با آن بهتر کنار میآیید.
باور دارم که شرکت اسنپ به دنبال تیمی پرانرژی و فعال است و من هم میخواهم چنین کاراکتری را به نمایش بگذارم. در مصاحبهای درباره پیادهسازی مدیریت پروژه گفتم که ابتدا نبض پروژهها را میگیرم تا بفهمم کجاها مشکل وجود دارد، شاخص میگذارم و داده جمع میکنم یا با افراد صحبت میکنم تا دید درستی پیدا کنم. پاسخ شنیدم که مشکلی نیست و همه چیز از قبل برای همه مشکلات راهحل دارد. من گفتم هدف پروژهها را شفاف میکنم، ذینفعان و الزامات را روشن میکنم، اما آنها میگفتند هدفشان سوددهی به سازمان است و ذینفعان و تیمشان هم مشخص است. به پرسش اینکه اگر روی پنجاه پروژه مختلف هزاران تسک برای افراد تعریف میشد چه؟ آیا از نرمافزار مانند MSP استفاده میکنیم؟ من تأکید کردم که وقتی هزاران کار وجود دارد، باید تمرکز را روی اولویتها گذاشت و از ابزارهای مناسب برای مدیریت تسکها بهره برد. بارها شنیدم که گفته میشد کارها تئوری است و جواب نمیدهد، انگار میخواست بگوید من همه کارهایی که میشد انجام دادم و از من بخواهید کار دلخواهش را انجام بدهم. با حسی از عصبانیت پاسخ دادم که برای رسیدن به نتیجه و بهبود شاخصها، آمادهام حقوق بگیرم؛ اما او میخواست بداند آیا میخواهم شاخصهای خودخواسته را بهبود بدهم یا نه؟ گفتم نه، صرفا میخواهم تحویلزمانی که شما میخواهید را بهبود بدهم؛ گفت نصفش را من خودم کم کردهام و یک قرون هم برایش ندادهاند. نتیجه کلی این تجربه برایم خوب نبود. جلسه نیم ساعته دیر رسید و سه نفر دیگر هم همزمان برای مصاحبه آمده بودند. ظرف کمتر از بیست دقیقه جمعبندی شد. برداشت من این بود که اسنپ و اسنپمارکت را بهعنوان یک آزمون و خطاست تا اگر جواب بدهد، سرمایهگذاری کنند اما تا کنون خیلی هزینهای نکردهاند. همچنین به این نتیجه رسیدم که بچهها از حجم بالای کار، شاید روزانه بیش از میلیونها سفارش، تحت فشارند و به دنبال راهحلهای فوری هستند تا بهطور معجزهآسا این فشار را کم کنند. این حالت طبیعی است برای استارتآپهایی که مسیر رشد را بهتدریج طی نمیکنند و با سرعت رشد بالاتر از توان نتیجه میگیرند. برای کسانی که حرفهای هستند و قصد همکاری با ما را دارند، بهتر است در ارزیابی اسنپمارکت احتیاط کنند و از تئوریهای سنگین یا مدلهای خیلی تخصصی دوری کنند، مگر اینکه از زبان همان تیم استفاده شود و با اصطلاحاتی مانند KPI آشنا باشند. تمرکزتان روی راهکارهایی با حجم بالا باشد، مثل ابزارهای پردازش دادهها و غیره. خود را فعال و پرجنب و جوش نشان بدهید و تأیید کنید که شرایط و مشکلاتی که مطرح میکنند واقعا سختاند و شما هم تمام تلاش خود را به کار میبندید و از تجربیات مشاورانشان بهره میبرید. پرانرژی بودن و نشان دادن خود بهعنوان فردی فعال از معیارهای مهم آنها بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.