عرضهی کار رو در رهنما کالج تجربه کردم و حس میکنم بعد از اون مصاحبه دیجیتال مارکتینگ مسیرم روشنتر شد. قبل از مصاحبه یک آزمون تستی داشتیم و وقتی وارد جلسه شدم، چند سوال تشریحی دادن که باید تو نیم ساعت جواب میدادم تا بعد وارد مصاحبه بشم. بیشتر سوالها جنبه تحلیلی داشتند؛ مثلا برای یک فروشگاه کفش که میخواست توی فضای دیجیتال برند خودش رو بسازه چه کارهایی باید انجام بده، کدوم کانالها برایش مناسبترن و چه نوع پستهایی بهتر است. یکی از سوالها به صورت تشریحی درباره محاسبه CAC و مسائل مشابه بود و به صورت محاسباتی مطرح شد. سپس مصاحبه حضوری برگزار شد؛ سه نفر با من مصاحبه کردند. اول از من خواستند خودم را معرفی کنم و پس از آن دربارهی دلیل ورودم به دیجیتال مارکتینگ سوال پرسیدن. در پاسخ گفتم که از علاقهم به این حوزه چه چیزی من رو کشیده و چرا دنبال این دوره هستم. پرسیدن چرا فکر میکنم این دوره برای من مناسبه و آیندهام رو در پنج سال آینده چطور میبینم. با توجه به تغییر رشتهای که داشتم، سوال کردند آیا قصد ندارم رشتهی قبلیم رو دنبال کنم یا نه. دربارهی زمانبندی و تواناییام برای شرکت در دوره هم پرسیدند و در کنار اینها از من خواستند تجربهای از کار تیمی و چالشهایی که داشتم رو توضیح بدهم. در پایان جلسه هم پرسیدم آیا سوالی دارم که استادها رو بشناسانم. نکتهی کلیدی برای پذیرش این بود که نشون بنمایم علاقمندی عمیق و تعهد جدی به این حوزه دارم و این دوره برایم بسیار مهم است. از جمله ویژگیهای مهمی که براشون مطرح بود این بود که رهنما کالج فرصت فوقالعادهای برای ورود به بازار کار است، اما به نظرم باید یک ماه و کمی که در ابتدای دوره وجود دارد را به تمرین اختصاص بده تا نتیجه ملموسی بگیرد. حجم درسها نسبتا بالاست و دوره به صورت فشرده ارائه میشود؛ روزی پنج ساعت کلاس برگزار میشود و لازم است فرصت تمرین هم فراهم باشد تا بتوانم با موفقیت دوره را پشت سر بگذارم و در مسیر شغلم جهش قابل توجهی تجربه کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در دوره دیجیتال مارکتینگ سال ۹۸، آزمون کتبی آنلاین با سه بخش برگزار شد و پس از آن عدهای برای مصاحبه دعوت شدند. مصاحبه حضوری نیز دو بخش داشت. بخش اول آزمون کتبی بود که سوالاتش مشابه آزمون آنلاین قبلی بود و چند سوال تحلیلی به همراه دو سوال محاسباتی داشت. بخش دوم مربوط به مصاحبه منابع انسانی بود تا از تجربه کار گروهی، رفتار در تیم و علاقهمند شدن به شاخههای مختلف دیجیتال مارکتینگ مطلع شوند. باید آرام بود و از تجربیات کاری در حوزه دیجیتال مارکتینگ با صدای صریح صحبت میشد.
دوست دارم بدون اغراق بگم که حضور در رهنما کالج فرصت وصفناپذیری بود. نخستین گام آزمون تشریحی نسبتا معمولی بود؛ نه چنان سخت که ناامیدکننده باشد و نه آنقدر ساده که بیفایده باشد. پس از آن دعوت به مصاحبه حضوری صادر شد، و پیش از جلسه یک آزمون فنی هم از من گرفتند و در خود مصاحبه بیشتر به پرسشهای کلان و غیرفنی پرداخته شد. سوالات آزمونها توسط اعضای دانشگاه طراحی میشد، در حالی که مصاحبهکنندگان از بخش منابع انسانی رهنما بودند و برخوردی خوشایند و پرانرژی داشتند. برای من تلاش در این مسیر ارزشمند بود، چون رهنما کالج فرصت عالیای ارائه میدهد. نکتههای کلیدی که برایشان اهمیت داشت: اگر به حوزههای آموزشی که رهنما کالج ارائه میکند علاقه دارید یا تجربهای در آنها دارید، این دوره دیدی جامع و مفید به شما میدهد.
با منطق و روال یک مصاحبه دیجیتال مارکتینگ کاملا آشنا بودیم، و گفتگو از همان ابتدا به آشناییهای قبلی من با رهنما کالج کشیده شد. عمده صحبتها درباره شرکت قبلیام بود که زیرمجموعه همین مجموعه محسوب میشد. در ادامه، جلسه خیلی کوتاه شد و حدود دو دقیقه از من پرسیدند در آن شرکت دقیقا چه کارهایی انجام میدادم. من توضیح دادم و دیدم که بخشهای زیادی از تجربه کاریام با محتوای عملیاتی همسو بود. فرض میکنم حداقل یک سابقه قبلی باید وجود داشته باشد و با اصطلاحات دوره کار آشنا باشم تا بتوانم با ذهنیت تیم تطابق پیدا کنم. راستش نحوه گزینش داوطلبان به سطح شرکتکنندگان برمیگردد؛ شاید من نیز مثل سایرین در سطح همدستی با تیم انتخاب شدم؟
در مصاحبه دوره UI/UX رهنما کالج حضور داشتم و وقتی رسیدم، به سمت میز و صندلی راهنمایی شدم. برگهای به من داده شد تا پر کنم و سپس برای مصاحبه بروم. سه سوال روی برگه بود و قرار بود با تکیه بر دانش UI/UX به آنها پاسخ بدهم: اگر میخواستید به صفحه نخست گوگل چیزی اضافه یا حذف کنید چه کار میکردید؟ ویژگیهای مثبت و منفی اپلیکیشن اسنپ را بنویسید. سوال سوم این بود که برای بهبود صفحه اول ورزش ۳ چه پیشنهادی دارید. حدود نیم ساعت به پاسخ دادن به این سوالها مشغول شدم و سپس به سمت مصاحبه رفتم. در جلسه چهار نفر حضور داشتند: دو نفر از تیم منابع انسانی و دو نفر از تیم طراحی. شرکت و افراد حاضر در جلسه را معرفی کردند و سپس من خودم را معرفی کردم. بعد سراغ نمونه کارهایی که فرستاده بودم رفتیم و توضیح دادم که فرایند کار چگونه بوده است. سوالهای جلسه هم همینها بود: یک اپ را از نظر تجربه کاربری خوب بنویسید، یک اپ را از نظر طراحی رابط کاربری خوب بنویسید. اشاره کردم که در مورد UXPin مطالعه کردهام و درباره آن صحبت شد. از من پرسیدند که چند سال آینده در این حوزه چه هدفی دارم و چرا فکر میکنم دوره رهنما کالج برایم مناسب است. آیا سوالی داری یا نه؟ در نهایت درباره امکان شرکت کامل در دوره و ادامه همکاری صحبت شد و گفتند نتیجه را اطلاع میدهند. جلسه خوب بود، هرچند اطلاعات من کامل نبود. رفتار حرفهای و سازنده خیلی مهم است؛ اگر چیزی را نمیدانید، صادقانه بگویید نمیدانم. تمام دانش و آمادگیتان را برای جلسه آماده کنید و با اعتماد به نفس شرکت کنید؛ اشتیاق به حضور در دوره خیلی مهم است. باید واقعا نسبت به شرکت در دوره متعهد باشید و پیگیری کنید. در مصاحبه آرام و طبیعی باشید، از سورسهای طراحی UI/UX آگاه باشید، محصولات بازار را بررسی و تحلیل کنید و به ترندها توجه کنید؛ اینها میتواند کمککننده باشد. نکتههایی که برایشان اهمیت داشت اینها بود: نتیجه مشخصی در پایان جلسه اعلام نشد و من با امید به دریافت نتیجه ترک کردم. احساس من این بود که دوره با کیفیتی است و به شکل حرفهای در مسیر من اثرگذار بوده است. واقعا راضی بودم و نکته جالب این بود که شرکتکنندگان از رشتههای مختلف بودند؛ از برنامهنویسی و مهندسی گرفته تا علوم پایه و طراحی صنعتی. نقطه مشترک همه شرکتکنندگان، علاقه و اشتیاق به یادگیری و پیشرفت بود.
شرکت رهنما تجربهای از اولین گفتگوهای مصاحبه را اینطور روایت میکنم که دو مرحله داشت. مرحله نخست با حضور دو نفر از تیم منابع انسانی انجام شد؛ رفتارشان بسیار دوستانه و محترمانه بود و بیشتر آرامش و سازگاری با فرهنگ شرکت را میسنجیدند تا مهارتها بهطور مستقیم. جلسه بهطور دقیق و منظم از همان ابتدای کار آغاز شد و همان نظم و احترام در طول فرایند مشهود بود. در این جلسه هیچ فرم پرکردنی به من ارائه نشد و رزومهام بر روی تبلت موجود بود. گفتند هدف این مرحله از مصاحبه بیش از ارزیابی برای پوزیشن مشخص، سنجش تناسب من با شرکت و اینکه چه مقدار به کار تیمی و محیط کار میخورم است، نه لزوما تطبیق با عنوان شغلی خاص. همچنین توضیح دادند که اینجا مسالهی مسیر حرفهای به صورت سلسلهمراتبی دنبال نمیشود و اگر در نشان دادن علاقه و تواناییام برای کار همراستا با شرکت موفق باشم، از نظر آنها این اتفاق ارزشمند است. وقتی نشان دادم دوست دارم نتیجه کارم از هر عنوان شغلی مهمتر باشد، خیلی مثبت پاسخ دادند. همچنین گفتند احتمالا برای مرحله دوم دعوت میشوم. چند روز بعد برای دومین مرحله تماس گرفتم و قرار دیدار را تنظیم کردند. جلسه دوم با حضور همان فرد از ابتدا و همچنین دو نفر از واحد تخصصی شرکت برگزار شد؛ یکی از استارتآپهای داخلی شرکت نیز در این مرحله حضور داشت. برخلاف انتظار فنی نبود و برخوردشان همچنان جدی اما با احترام بود. شخصی که از ابتدا با من ارتباط داشت، مدام سعی میکرد آرامش و کمکردن استرس را حفظ کند. در این مرحله بیشتر به سابقههای کاری و تسکهایی که انجام دادهام و با چه سطحی راحتتریم میپرداختند و میخواستند بدانند در صورت انجام کارهای روزمره چگونه آنها را بهبود میدهم یا تغییر میدهم. پرسش جالبی که مطرح شد این بود که اگر ناچار به انجام کار روتین باشی، چگونه آن کار را انجام خواهی داد و آیا امکان بهبودش را میکنی یا نه؟ در انتهای مصاحبه پرسیدند که آیا سابقه فروش داشتهام یا خیر، و من پاسخ دادم ندارد. تقریبا با همین پرسش و پاسخ به پایان رسید. دو روز بعد همان خانمی که در ابتدا با من تماس داشت ایمیلی ارسال کرد و از من خواست رزومهام را در وضعیت رزرو نگه دارد.
مصاحبه برای فرصت طراحی کمپین را با یک گفتوگوی سازنده با مدیر منابع انسانی آغاز کردم که در آن بهطور عمیق درباره انگیزهها و ارزشهایی که برایم اهمیت دارند و فضای کار رهنما صحبت شد. او توضیحات جامع و روشنی درباره فرهنگ سازمانی، روالهای داخلی و چگونگی کار تیمها ارائه داد. پس از آن، مصاحبه با مدیر تیم برگزار شد و در نهایت گفتوگو با مدیرعامل انجام شد که به دلیل حضور نداشتن ایشان در ایران، از طریق اسکایپ صورت گرفت. در جریان جلسهها به من یادآوری شد که از موقعیت شغلی درخواستی آگاهی دارم و نکات مربوطه را مدنظر دارم.
در مصاحبه برای بیزینس دولپمنت، سعی میکنم با تمرکز روی سابقه کاری و مهارتهایم توضیح بدهم که چرا میتوانم مفید باشم. با اعتمادبهبنفس صحبت میکنم و از مهارتها به صورتی روشن و منظم یاد میکنم تا نشان دهم آمادهام و انتظار دارم که ارزش افزودهای برای تیم ایجاد کنم.
برای مصاحبه کارشناس بازاریابی و فروش به راژان پرتو پارس رفتم و جلسه بهطور کامل آرام و برنامهریزیشده پیش رفت. طول تجربه من حدود یک ساعت و نیم بود و برخورد مدیر بازاریابی خیلی گرم و دوستانه بود؛ بهطوری که فضا اصلا تنشزا نبود. شروع جلسه با پرسشهایی درباره شخصیت، تحصیلات و سابقه کار آغاز شد و سپس آزمونی یک ساعته برگزار شد که به نظرم هم خیلی جذاب بود و هم از جنبه علمی مناسبی برخوردار بود؛ نشان میداد که تمام مراحل بهدقت و با زمانبندی مناسب طراحی شدهاند. پس از ارزیابی، توضیحاتی درباره محیط کار، حقوق و مزایا ارائه شد و در پایان احساس کلیام از جلسه و رفتار فرد مصاحبهکننده بسیار مثبت بود.
در این شرکت احساس میکنم که همه چیزهای مربوط به شرکت مهندسی انرژی اشتعال هم به همان اندازه برای رادمان صدق میکند و هر دو در یکجا جمع شدهاند. میخواهم تجربهی دقیق مطالعهی بهبود فرآیند رادمان را در قالبی مشابه با تحقیق روی شرکت مهندسی انرژی اشتعال بیان کنم. بر اساس تحقیقات من، ارتباط بین بهبود فرایند رادمان و شرکت مهندسی انرژی اشتعال، وجود دارد و هر دو مالکیت یکسانی دارند.
در کوئرا برای موقعیت Senior Software Engineer سه مرحله داشت. ابتدا در سایت شرکت، با چهار سوال روبهرو شدم که نسبتا ساده بود و سه ساعت برای پاسخ در نظر گرفته شده بود. اگر از این مرحله عبور میکردم، وارد مرحله دوم میشدم که با مصاحبهکننده اولی درباره فنی بحث میکردیم؛ در این مرحله توضیح میدهد که تیمها چگونه کار میکنند و تجربههای قبلی من را میپرسد، مثل اینکه تا حالا با تیمی همکاری کردهام یا خیر و از این قبیل پرسشها. به نظر من مصاحبهکننده خوب بود و برخورد آرامی داشت؛ میشود گفت خیلی راحت میشد با او صحبت کرد.
برای ورود به پوشه، محیطی صمیمی و گفتوگویی شکل گرفت و من از سوابق فنی و اجراییام سخن گفتم. در جلسه نخست، مدیر واحد سؤالهایی درباره تجربههایم پرسید و پاسخهایم را شنید. جلسه دوم با مدیرعامل شرکت ادامه پیدا کرد تا مطمئن شوند شخصیت و رویکرد من با فرهنگ پوشه همسو است و میتوانم همراه تیم رشد کنم.
برای من واضح بود که این فرآیند مصاحبه هیچ شباهتی به حرفهای بودن ندارد. خیلی سریع تماس گرفتن و از رشته و محل دانشگاه و معدل و حتی نمرات فیزیک سوال کردند و گفتند بعد از بررسی دوباره خبر میدهیم تا برای مصاحبه حضوری بیایم. یک هفته گذشت، ولی خبری نشد؛ خودم تماس گرفتم و گفتند خودشان تماس میگیرند. دوباره پیگیر شدم اما هیچ پاسخ مشخصی داده نشد تا اینکه دقیقا یک ماه بعد دوباره تماس گرفتند و پرسیدند آیا برای مصاحبه واتساپی مشکلی ندارم، برای شغلی که من منشی میخواستم. من برای یک شغل دیگر رزومه داده بودم اما به من گفتند برای منشی تماس گرفتهاند. وقتی گفتم توضیح مختصر بدهند، گفتند به دلیل بیماری کرونا منشی شرکت بیماری دارد و این بار از همان رزومهها استفاده میکنیم. واقعا متوجه نشدم چه معنایی دارد. رفتارشان به نظرم کاملا توهینآمیز و غیرحرفهای بود. در نهایت هم رد کردم که واتساپی نتیجه بدهند و گفتم من برای شغل دیگری درخواست داده بودم نه منشی.
روز اول از طریق سایت رزومهام را ارسال کردم و پس از حدود سه تا چهار هفته با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه کارشناس NOC به شرکتشان بیایم. وقتی رسیدم، با سه نفر از تیم مصاحبه مواجه شدم: CTO، سرپرست NOC و کارشناس HR، همه در یک اتاق نشستیم و خیلی سریع شروع به پرسشهای فنی کردند. اکثر سوالات از مباحث CCNP بود و به جز یک سوال subnetting، از موارد دیگر فراتر از مدرک CCNP پرسیده نشد. اگر به خوبی مباحث را خوانده باشید، پاسخ دادن به سوالات کار سادهای است؛ سوالاتی مثل انواع STP، BGP، OSPF، EIGRP و یک سوال در subnetting. مصاحبه آغازگرانهها سعی داشتند سوالات را پیچیده و من را به چالش بکشند، اما تا حدی توانستم پاسخهایم را ارائه کنم. پس از آن، کارشناس HR مقداری سوال درباره شخصیت، دلیل ترک کار قبلی و همچنین سوالی مبنی بر اینکه آیا ورزش میکنم یا سیگار میکشم مطرح کرد. من پاسخ دادم که نه ورزش میکنم و نه سیگار میکشیدم، اما انگار باور نمیکردند و تصور میکردند دروغ میگویم. پس از جلسه اول، حدود سه تا چهار روز با من تماس گرفتند و دعوت به حضور در شرکت را دادند. رفتم و صرفا جلسه آشنایی با سرپرستان و ارشدهای بخش فنی بود؛ چهار نفر حضور داشتند و جلسه نهایتا بیست تا بیست و پنج دقیقه طول کشید. گفتند این جلسه برای آشنایی است و اگر اوکی باشند با من تماس میگیرند تا به HR مراجعه کنم و مراحل بعدی را پیش ببرم. در جلسه انتظار داشتند که من خیلی صحبت کنم و تجربیاتم را بیان کنم، اما من فقط تجربیات کاری و یک معرفی معمولی ارائه دادم؛ مخصوصا با اینکه یک سال سابقه کار دارم، به نظر من نیاز چندانی به بیان طولانی درباره تجربهام نبود. یکی از افراد حاضر دوباره پرسید که سیگار نمیکشی، من دوباره تایید کردم که نه، اما به نظر میرسید باور نمیکردند و فکر میکردند دروغ میگویم. بعد از جلسه اول و دیدار افتتاحیه، حس میکردم احتمال قبولی وجود دارد، اما متأسفانه با من تماسی گرفته نشد و هیچ اطلاعی از نتیجه مصاحبه به من داده نشد (هماکنون که این متن را مینویسم، یک ماه از تاریخ مصاحبه میگذرد). کارفرما در حد همان معیارهای احراز ذکرشده سوال میپرسد و اگر موارد را خوب بلد باشید، احتمال قبولی در بخش فنی بالا است؛ کارشناس HR هم بیشتر سوالات مربوط به موضوعات فنی بود و سوالات غیرمرتبطی نبود، به جز سوال درباره سیگار.
به خاطر دارم زمانی که وارد شرکت شدم، فرم سادهای همراه با چند سوال مربوط به کار به من دادن و پرش کردم. بعد از حدود سی دقیقه، برای مصاحبه به دفتر رفتم و مستقیما با مسئول بخش پشتیبانی فنی رو به رو شدم. در ابتدای گفتگو، درباره مهارتها پرسید و سپس توضیحاتی درباره شرکت و محیط کار ارائه کرد. فرد مقابل رفتارا بسیار باهوش و مودب بود و مصاحبه نزدیک به یک ساعت طول کشید بدون اینکه احساس خستگی کنم. بیشتر سوالها حول شخصیت من میچرخیدند و روی این نکته تأکید شد که تخصص را میتوان پیش برد، اما شخصیت را به سادگی تغییر نمیتوان داد. در پایان گفتند تا حداکثر بیست و چهار تا هشتاد و چهار ساعت آینده نتیجه را اعلام میکنند؛ همان روز خبر دادند که قبول شدهام. با این حال به دلایل شخصی تصمیم به نرفتن گرفتم. به نظر میرسید شرکت بسیار خوبی است و از رفتار و برخوردهای آنان این نکته کاملا مشخص بود. اگر مشکل خاصی وجود نداشت، قطعا در آنجا میماندم.
در ابتدای جلسه، برخورد تیم به من خیلی خوب بود و مدیر فروش با لحنی محترمانه به سوالهایم پاسخ داد و تقریبا تمامی نکات مربوط به شرایط کاری و روند استخدام را توضیح داد. جلسه اول تجربهی مثبتی بود و توضیحات ارائهشده درباره فرایند استخدام، روند کار و توقعات شغلی برایم روشن شد.
از برخورد پرسنل شرکت خیلی راضی بودم و ابتدا چند دقیقه منتظر شدم تا مسئول مصاحبه بیاید؛ در اتاقی با طراحی شیک و میز ششنفره با صندلیهای رنگی شکوه و گرمایی خاص به فضای کار میداد. ابتدا از من خواسته شد رزومه و کارهای قبلیم را توضیح دهم و آنها هم با صراحت توضیحات مربوط به شرایط کار و وظایف مورد انتظار را گفتند و به محتوای کار اشاره کردند؛ صحبتهایشان هم خوشبرخورد بود. از من خواستند ویژگیها و دیدگاههایم نسبت به محیط را بیان کنم و چون اولینبار بود که برای شرکتها مصاحبه میکردم، پاسخ دادن برایم کمی دشوار شد، اما فکر میکنم خیلی هم مهم نبود. در مجموع رفتارشان بسیار خوب بود. پیش از مصاحبه بهتر است درباره شرکت و بهطور ویژه استارتاپها و ماهیتشان اطلاعات جمع کنم و بتوانم بهطور کامل ویژگیهای فردی خودم را تشریح کنم؛ همچنین چند بار با خودم تمرین کنم. نکتههایی که برایشان اهمیت داشت شامل توانایی نوشتن و روابط عمومی بود.
با فضایی آرام و پویا برای یادگیری روبهرو شدم و در ابتدای ورود، یکی از اعضای تیم منابع انسانی با رویی گشاده و رفتاری بهیادماندنی از من استقبال کرد. پیش از اینکه فرمهای معمول استخدام را تکمیل کنم، از لحاظ چای یا قهوهای که میخواهم پرسید و سپس مدارک استاندارد استخدام را که به زبان انگلیسی بود برایم فرستاد. پس از پرکردن فرمها، مدیر تیم محصول با انرژی بالا وارد شد و به اتاق جلسه بردم. گفتوگوی اولیه را به شکل حرفهای شروع کرد، نکاتی که مطرح شد را همانجا بررسی کرد و از من خواست تا دیدگاه و راهکارهای خودم را ارائه بدهم. پس از پایان آن جلسه، اعلام شد که نتیجه مصاحبه به سایر مدیران منتقل میشود و در روزهای آتی جلسات بعدی هماهنگ میشود. روز بعد عصر، از شرکت با من تماس گرفتند و جلسهای فشرده برایم ترتیب دادند. نخستین مصاحبه با یکی از اعضای تیم محصول بود که با وجود عنوان سینیور، واقعا تسلط کافی بر مطالب روزمره کار نداشت. پس از آن، نوبت به مصاحبه نهایی با مدیرعامل رسید. مدیرعامل با لبخند از اتاقش خارج شد، سلامی گرم کرد و با کمی زبان فارسی اما به انگلیسی پرسید که با مصاحبه انگلیسی مشکلی ندارم و پاسخ من منفی بود؛ با این وجود برای آرامش بیشتر، تصمیم گرفت حضوری دیگر از یکی از همکاران هم در جلسه حضور داشته باشد. او نقش مدیر فنی را بر عهده داشت و در کنارمان نشست. به مدت تقریبا سیوپنج دقیقه درباره تجاربم صحبت کردم و مدیرعامل و مدیر فنی سوالهای تخصصی و فنی از من پرسیدند که بهطور کاملا هدفمند طراحی شده بود. پس از پایان مصاحبه، قرار شد نتیجه را در سریعترین زمان به من اعلام کنند. فردای همان روز، مسئول منابع انسانی با من تماس گرفت و پس از چند سوال، تصمیم به ارسال قرارداد از طریق ایمیل گرفتند. ظرف چند دقیقه قرارداد را دریافت کردم و طی روزهای بعدی روند آغاز به کار رسمی در اسنپتریپ برایم آغاز شد. فضای شرکت بسیار مناسب و پر از فرصت یادگیری بود و فضای مصاحبه هم بهطور نسبتا آرام و دوستانه برگزار میشد. در مورد پوشش جلسه هم توصیه شد که لباس خیلی رسمی نباشد اما از این هم خارج نشوید.
به طور کلی به همین شکل با یه تماس ناگهانی برای مصاحبه دعوت شدم، هرچند درخواست مصاحبه را من ارسال نکرده بودم. به من گفتن دنبال نیروی Backend هستن و سه مصاحبه ترتیب داده شد که دو تای اونها فنی بودن و درباره طراحی الگوریتمها و سطح آشناییم با زبان اسکالا و مفاهیمش صحبت شد. همراه با این گفتوگوها تصمیم بر این شد که یکی از الگوریتمها رو در مصاحبه دوم پیادهسازی کنم و برای آنها ارسال کنم. در نهایت با واحد منابع انسانی مصاحبهای داشتم که بیشتر از یه مصاحبه به نظر میرسید و بیشتر در مورد دغدغهها و انتظاراتم صحبت شد تا فرایند Interviewی صرفا فنی. قبل از هر چیز به من توصیه شد مطالعه کنم، آرام باشم و ریلکس نگاهم را حفظ کنم. اگر تجربه کار داشته باشم و با مفاهیمی مثل Non blocking، Immutable، Purely functional، Async communication آشنا باشم، و همچنین با الگوریتمهای مرتبسازی و مفاهیم الگوریتمی آشنا بودن هم خیلی خوب است.
برای مصاحبه ورود به شرکت اسنپ تریپ خیلی با آرامش و دوستانه برخورد کردم. قرار بود مصاحبه فنی انجام بشه و بعد از اون همچنین از من خواستن اگر وقت دارم، مصاحبه منابع انسانی هم برگزار بشه که موافقت کردم. فکر میکنم اون روز با چهار نفر صحبت کردم که هر کدوم وظایف متفاوتی داشتن. من قبول شدم اما چون تحویل کارم به جایی که در حال کار بودم طولانی میشد و فرایند جذب عجله داشت، نشد با شرکت به نتیجه برسیم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.