من 3 سال داخل این خراب شده مشغول به کار بودم فقط به دلیل نبود شغل مناسب سمتی من مجبور بودم بمونم وگرنه ماه دوم جدا میشدم . پرداخت حقوق اصلا در الویت نیست شاید الویت 4و5 باشه بیشتر برداشت شرکا مهمه تو سازمان و فقط به مدیرها خوب میرسن - شاید باورتون نشه که من 4 ماه اونجا حقوق کار کردم و حقوق نگرفتم و این موضوع بیش از 3 بار اتفاق افتاد - کارخانه به شدت ضعیف و کند کار انجام میدن و شاید هر دستگاه مشتری با تاخیر 4 ماهه یا بیشتر انجام بشه . مدیریت اونجا و انجام کارها دست ی خانمی هست که بیش از 12 سال اونجا سابقه کار داره و هر چی اون میگه باید انجام بشه و تاخیر در پرداخت حقوق هم بی شک بخاطر وجود این خانم هست. بیمه تکمیلی هر دهاتی و خرابه ای داره ولی اینجا با وجود درخواست کارمندها ندارند - فقط به فکر دک و پز شرکتی می باشند و هدف و پیشرفت پروژه براشون مهم نیست . مدیر عامل یکی دو تا شرکت اونجا فقط سواد درست حسابی دارن مابقی در حد کارمند که چه عرض کنم در حد کارگر هم سواد درست حسابی ندارند . حقوق ها بغیر از اینکه دیر پرداخت میشه قراردادی هم که بسته میشه با کارمندها و حتی کارگرها به قدری پایین هست که کفاف 10 روز زتدگی خوب رو نداره و موضوع دیگه اینکه هیچ قرارداد امضا شده ای به کارمند نمیدن که سندی داشته باشه. حتی روزی هم که از مجموعه جدا شدم مطالبات خودم رو تونستم از طریق شکایت در سازمان اداره کار بگیرم - مالی تسویه رو زده بود 18 میلیون ولی اداره کار 34 میلیون برام محاسبه کرده بود که همون خانمی هم که داخل منابع انسانی مشغول به کار هست زیر بار نمیرفت . درکل بخوام تجربه خودم رو بگم : اگر اشتباه کردید و وارد این سازمان شدید فقط 2 دستی مراقب باشید که جیبتون رو نزنن شاید خنده دار باشه ولی واقعا همینطوره ؛ چون اصلا براشون حق کارمند مهم نیست و در صورت جدا شدن حتما حق و حقوق خودتون رو از اداره کار پیگیر بشید ؛ چون اگر به هوای منابع انسانی و مالی اون شرکت باشید شاید 6-5 ماه طول بکشه . حرف آخر : عقل سالم اگر داشته باشید به این مجموعه اضافه نمیشید واقعا میگم . و مورد اخر امکان داره حتی بیمه که مهم ترین چیز هست برای شما رد نشه چون منابع انسانی و مالی کلا تعطیلی داره این مجموعه .
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در شیفتهای شب هفتگی به تدریج از تعادل بیرون میافتم و فشار کار بالا و مدیریت ضعیف باعث فرسودگی شده است. ارزیابیها اغلب برای منطبق شدن با سلیقههای مدیران و سرپرستان تعیین میشود و چاپلوسی هم در میان همکاران فراگیر است، که این مسائل احساس عقدهای بودن چاپلوسی را تقویت میکند و رشد حرفهای را محدود میکند.
اصلا به فکر پرداخت حقوق نیستن - تنها چیزی که براشون مهمه منافع شخصی مدیرها هست - به اضای هر نفر یک مدیر تو شرکت هست - حقوق کارشناس ها و کارگران داخلی شرکت به شدت افتضاح پایین هست - تعداد جلسات بین مدیران زیاد هست و هیچ گونه تاثیری روی روند پیشرفت سازمان نداره - بد قول - مزایایی برای پرسنل در نظر ندارن - نداشتن بیمه تکمیلی - در کل بخوام نظر شخصی خودم رو تو 4 سالی که داخل سازمان بودم رو بگم ، برای افراد متاهل اصلا به درد نمیخوره برای اشخاصی که مجرد هستن و مشکل مالی ندارن شاید مناسب باشه چون پرداخت حقوق به 3 ماه هم میرسه که انجام ندهند - فقط دیزاین شرکت براشون مهمه که مشتری اومد بتونن قرارداد داشته باشن و تحویل دستگاه ها در این شرکت معمولا با تاخیر 6 تا 9 ماهه انجام میشه - مدیرهای سازمان به شدت بی تجربه و با رانت و رابطه وارد شرکت شدن و 30 درصد هم از وضایف مدیرتی بلد نیستن - محیط کاملا شلوغ و آرامش کاری و شغلی ندارید به هیچ عنوان
سخت و کسب تجربه حدود 3 سال است که از آروا خارج شدم ولی هنوز اسم شرکت و اسم دو برادر میاد بدنم میلرزه خیلی بد و عذاب آور بود. از طرفی تجربه خوب بود بخاطر اینکه داد نشنوم و شخصیتم زیر سوال نره سعی میکردم همه چیز رو کامل انجام بدم و باعث شد خیلی چیز یاد بگیرم و تجربه بدتر این که هنوز در حال تراپی هستم و فراموش نمیکم امیدوارم همین بلا سرشون بیاد و مدام استرس و اضطراب داشته باشند هیچ مزایای مفیدی نداشت و خود من بخاطر اجبار یک سال خدمت کردم (خط مقدم )
من در یک شرکت با سابقه کار کردم که معاونان و مدیران زیادی در دفتر مرکزی حضور داشتند و گاهی برای دریافت پورسانت روزانه، تیمی تشکیل میشد تا برای شعبهها سفارش بدهند و اگر ضایعاتی پیش میآمد، مسئول فروشگاه را دعوت میکردند تا از او خسارت بگیرند. من وظیفه فروشگاه را داشتم و فضای کاری پر از رفتوآمد اعضای تیم بود، اما گاهی رفتارهای غیرحرفهای کارکنان و فشار برای کسب پورسانت به وجود میآمد. در نهایت احساس میکردم باید از محیط سالمتری استفاده کنم تا به تصمیمات درست و اخلاقمحور نزدیک شوم.
بدترین تجربه کاری من در واحد مارکتینگ و مدیر این واحد بود. یک مدیر به شدت غیر حرفه ای که فقط از این سمت اسم مدیر رو داشت، به قول خود افراد قدیمی هیچ کس با ایشون نمی تونست مدت زمان طولانی کار کنه و در دو سال مدیریتش همش در حال تیم عوض کردن بود و با هزینه کردن های کلان به اژانس های تبلیغاتی و هزینه بابت اساتید معروف حوزه مارکتینگ تونسته بود سمت خودش رو حفظ کند. بدترین تجربه کاری من برای مدت یک سال با این شرکت و این واحد بود.
این رو برای آرام شدن خودم مینویسم - اگر یه آرزو تو دنیا داشته باشم اینه که خدا به بهترین شکل پاسخگوی رفتارت باشه آقای برادر مدیر عامل شرکت آروا و بنده به شخصه به هیچ عنوان از بابت تمام رفتارهات ازت نخواهم گذشت و مطمعنم کارما جواب شما رو خواهد داد
به عنوان کارشناس فروش وارد مجموعه شدم و بعد از دو مصاحبه به کارگیری رسیدم. مدت کوتاهی اما قابل توجهی در این شرکت خصوصی فعال در تولید بلوک سبک سیمانی سپری شد و به بازتاب مشکلات درونسازمانی پی بردم. مدیر فروش و مدیرعامل این مجموعه را به نوعی از هم متمایز میدانند که گاه رفتارهایشان با همکاران داخلی چندان جالب نیست و ارزشی برای کارمند قائل نمیشوند. در زمان ورود، انتظار فروش آنی و اصلاحی شبهعلمی از افراد میرفت که بدون کیفیت مناسب محصول و با چالشهایی در رقابت با برندهای همدست، به پروژههای ساختمانی ارسال میشدند و عملا ارزش چندانی برای پروژهها قائل نبودند. این روند باعث مشکلاتی در شناسایی پروژهها و رایزنی با کارگران افغان و مهندسان پروژههای ناتمام میشد که در نهایت ناامیدی و دلسردی ایجاد میکرد. در این محیط، هیچ بخشی به توسعهی دانش یا آیندهی حرفهای من اضافه نمیشد و چه بهعنوان کارشناس فروش تلفنی و چه بهعنوان بازاریاب میدانی در پروژههای ساختمانی، اعتبار فعالیتها کم بود. فشار کاری بالا، بیثباتی و تصمیمات ناگهانی مدیریتی موجب استرس و انرژی قابل توجهی میشد و نتیجهای جز رضایت کمتر برای من بههمراه نداشت؛ از این رو پیشنهاد ادامه کار برایم چندان منطقی نبود.
برای من همیشه این سوال بود که وقتی شرکتی مثل آدلی یا شکوه طعام وارنا گلدن استار وظایفش را نسبت به پرسنل، مشتریان و جامعه درست انجام نمیدهد، به کجا میتوان گزارشش کرد؟ کجا باید بگوییم که مدیریت این مجموعه از پرسنل تعهد کتبی برای عدم ترک کار میگیرد، سفته میگیرد، حقوق را به صورت دو بخش پرداخت میکند و با تاخیری دو ماهه بیمه را کمتراز آنچه لازم است رد میکند و پشت لیست و توافقش را نادیده میگیرد، تا انصاف حقوقی افراد در این مجموعه رعایت نشود؟ به کجا باید اطلاع بدهیم تا مشتریان بدانند کالای تولیدی بیکیفیته است و برندشان را خدشهدار نکنند؟ از وزن محصول و کیفیتش میزنند و نمونههایی که ارائه میشود تقلبی است تا با ما و شرکایمان برخورد نشود و ما اخراج نشویم؟ به کجا باید گزارش داد که محصول تاریخ گذشته را پاک میکنند و دوباره تاریخ میزنند؟ یا اینکه رب بیکیفیت را میخرند؟ لوبیای آفتزده میخرند همزمان با دستکاری در گزارشهای مالی و فرار از مالیات و کمتردن حق بیمه که باعث میشود با همان کسرها خدمات درمانی پرسنل هم از دست برود؟ کجا باید فریاد زد که آب بهطور بیحد و حصر از چاه برداشت میشود؟ سیستم تصفیه آب فقط یک حوضچه است و فاضلاب مستقیم وارد محیط زیست میشود؟ کارخانه سیستم ارت ندارد ولی سندسازی میشود تا فعال نشان داده شود؟ به کجا باید گزارش داد که حقوق پرسنل با مواد اولیه خرید میشود و محصول تولیدی با پول آنها به ازای هر ماه دیرکرد، ۵ درصد سود از مشتری دریافت میشود، اما همان پول دو ماه قبل با تاخیر دو ماهه به حساب پرسنل و در بهترین حالت با هزار غیرت پرداخت میشود؟ کجا باید شکایت کنم که مالک کارخانه بخیل است و نمیتواند رشد هیچ کس جز خودش را ببیند، حتی اگر رشد او باعث پیشرفت چند برابر کسبوکارش شود؟ کاش یکی پیدا میشد و اسناد همه اینها را از من میخواست و پیگیری میکرد تا برای یکبار هم که شده یک کارفرما را به جایگاهش بنشاند.
واقعا بدترین تجربه کاریم بود مدیر عامل و قائم مقام مدیرعامل تمام عقده های زندگیشون رو سر کارمندانشان خالی میکنن کسی که اینجا داره خوب تعریف میکنه حتما براش سود داشته کارمند رو با بی وجدانی تمام اخراج میکنن و حق حقوقشون بهشون نمیدن بی احترامی هایی که دوتا برادر به آدما میکنن و شخصیت آدمارو زیر سوال میبرن، کارهای شلخته و بی نظم با نظر مدیرهای بی سوادی که چندین سال اونجا کار میکنن، استرس، نگرانی اینا تنها چیزایی که با اسم آروا میشهص به یاد آورد
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
سالها در سوپرپایپ اینترنشنال کار کردم و در طول این مدت، با مجموعهای از همتیمیها کار کردم که فرهنگ سازمانی بر پایه احترام متقابل و فضایی شاد و پویا بنا شده بود. این شرکت نه تنها برای همکارانش رزومهای قوی میسازد، بلکه کارها به شیوهای تخصصی و حرفهای اجرا میشوند. حقوق و مزایا همواره بهطور بهموقع پرداخت میشد و در تمام سالها حتی یک روز تأخیر در پرداخت وجود نداشت. فرایند جذب و استخدام در این مجموعه با دقت و حرفهای بودن انجام میشد و ورود به چنین سازمان معتبری، مانند بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان، نیازمند طی کردن مراحل مختلف و دقیق است. همسویی نیروهای جدید با فرهنگ سازمانی و هماهنگی آنها با تیمهای موجود در شرکت به خوبی صورت میگرفت. افتخار داشتم در چنین مجموعه بزرگی کار کنم و به این تجربه میبالم. برای کسانی که به دنبال کار در هر سازمانی هستند، توصیه میکنم بررسیهای دقیقتری انجام دهند. به عنوان مثال با افرادی که تجربه کاری واقعی در شرکتهای موردنظر دارند از طریق منابع معتبر مانند لینکدین گفتوگو کنند تا از صحت و سقم مطالب مطمئن شوند.
اینکه لازم دیدم یه توضیحاتی در مورد این شرکت بدم بخاطر اینکه دیگران مثل من دچار اشتباه نشن.شرکت آریا بنیز فقط و فقط دیزاین خوبی داره.متاسفانه هیچ ارزشی برای نیروی خوب قائل نیستن.زیر آب زدن در اوج خودشه.مدیران بدرد بخور اصلا وجود نداره.منابع انسانی ضعیف.نیروهای ضعیف.متاسفانه فقط یک برند رو یدک میکشن.نیروی خوب موندی نیست هر کی بیاد اوضاع اونجا رو ببینه فرار میکنه.بسیار محیط پر تنش و پر اضطرابی رو داره.پر حاشیه.هر روز یک نفر رو در حال گریه میبینی.همه ناراضی آن و تصمیم ب رفتن دارن.برای هر واحد هر روز استعفا و استخدام وجود داره.ضعف شدید منابع انسانی بسیار بسیار بی تجربه است.یک خانم جوان که بیشتر به ظاهرش اهمیت میده تا مفید بودنش برای شرکت و بسیار رفتار بی ادبانه ای با همه دارن و من خودم چندین بار شاهد رفتار زشتش بودم که با تحقیر صحبت کرده.مدیریت باید چند تا تذکر به نیروهای قدیمی و حاشیه ساز شرکت بده که بتونه اونجا رو سرپا نگه داره وگرنه زمین میخوره
تنها کافیست که کلیپهای سخنرانی برادر مدیرعامل رو در فضای مجازی ببینید در همه جا مدام برای پرسنل ذکر میکنند که ما به هیچ شخصی متکی نیستیم و سیستممون رو طوری چیدیم که با رفتن هر شخص از شرکت ما هیچ آسیبی نمیبینم این رو مدام برای پرسنلشون زمزمه میکنند یاد دوران گروه های مریم رجبی و منافقین می افتم که مغز پرسنلشون رو شستشو میدادن اینها اصلا به فکر رشد و بالندگی نیستند و افتخارشون اینه که راحت پرسنل رو اخراج کنند بدون هیچ آسیبی برای خودشون یعنی انقدر از لحاظ دانش مدیریتی روز عقب هستند که این طرز فکر رو نسبت به نیروی انسانی دارند که به هیچ شخصی متکی نیستند
هیچ مدیر میانی در آروا نبوده که با احترام از آنجا خارج شده باشد این یک دروغ محض هست که منابع انسانی آروا جهت حفظ آبرو اینجا نوشتند چرا بعضی ها هستن که دانش خیلی ضعیفی دارند و کارشون این هست که فقط از برادر مدیرعامل حمایت های چاپلوسانه کنند آنها در آروا رشد غیر دانشی میکند و گرنه واقعا خنده داره چون تنها چیزی که در این شرکت معنی ندارد رشد هست
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
در نگاه من، تولیمرغ شرکتی با تمرکز روی زنجیره یکپارچه تولید مرغ بود که در نهایت ورشکسته شد. مسیر رشد و پیشرفتش نسبتا سریع بود، اما مشکلات مالی سنگینی در زمینه قراردادها با شرکا و همکاران کار را دشوار کرد و چالشهای قابل توجهی ایجاد کرد.
سالهاست که به عنوان دستیار اجرایی کار میکنم و تجربهی این ششماههی کاری در صحت صنعت رفیع همچنان برایم قابل یادآوری است. انتخابم به طور قطع اشتباه بود، با وجود اینکه رزومهی خوب و سابقهی مناسب داشتم و هر جا میرفتم، پیشنهاد شغلی میگرفتم. اینجا با وجود برخورداری از تیمی دوستانه، اما مدیران هیچوقت رضایت را کافی نمیدانستند و ترجیح میدادند همه مسائل را به شکل دقیق و با کنترل کامل اداره کنند؛ به گونهای که طرز نمایش عملکرد افراد به چشم آمد. گمان میکنم اشتباهی بود که مرتکب شدم و پیامدهایش را هم با افت فشارهای غیرمنصفانه روی سابقهی بیمه و پس از قطع همکاری تجربه کردم؛ بهطوری که برای کارفرمای آینده، بازخوردهای منفی هدفمند ارائه میشد. با این حال باور دارم که هر روز، روزی خواهد رسید که اوضاع بهتری برایم رقم بخورد.
واقعا نمیخوام هیچوقت در مورد یک شرکت ید بگم ولی یه شرکتی که اهمیت به نیروی خوب نمیده باید به همه گفت که بدونن کجا میان.اینجا حقوق دیر پرداخت میشه.احترامی وجود نداره.مدیران فقط جلسه بی پایان میرن و میزارن بدون نتیجه.مدیر با سواد اصلا نمیبینید.محیط پر تنش.پر از سرو صدا.اگه با پول خودت اسنپ بگیری باید صد دفعه پیگیر پولت بشی که پرداخت کنن میگن پول ندارن.صد نفر توی مالی هست و همیشه همه بیکارن.۱۴ تا شرکت میگن زیر مجموعه دارن که من فقط سه تا شرکتش رو دیدیم بقیه لی وجود خارجی ندارن فقط اسم هستن.اگه سر موضوعی بخوای بری میگن بای حتی برای حل هیچ مشکلی با تو صحبت نمیکنن.فرداش آگهی میزنن و دوباره استخدام میکنن.هر روز نیروی جدید میاد نیروی قدیمی که کلی مسلط هست به کار از اونجا جدا میشه و این ضعیف بودن منابع انسانی شرکت رو نشون میده که فقط به ظاهر خودش اهمیت میده تا کاراییش
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.