برای من تجربهی مصاحبه در شرکت شهر اکتان آرش اینطور بود که فکر میکردم فرایند سه مرحلهای کار واقعاً برای ارزیابی عمیق طراحی شده؛ اما بعدها احساس کردم بیشتر جنبه تبلیغی دارد تا واقعیت سنجش. به نظرم یک تبلیغ کمهزینه برای شرکت است؛ هر کسی که رد میشود، دربارهی آن تعریف میکند که چه شرکت «پیشرفتهای» است که این همه داوطلب را رد میکند. از سوی دیگر نشان میدهند که به رقبایشان هم نشان بدهند با چه کسانی کار میکنند و برای کارمندانشان هم ثابت میکنند که همیشه جایگزین هستند. به نظر میرسد دادههایی از نیروهای مختلف جمعآوری میکنند تا بازار مصاحبههایشان را پر از دعوت نگه دارند و در جلسهها طوری رفتار میکنند که آدم فکر میکند خوشحال میشود آنجا کار کند؛ مثل دو نفر که با آمدن و رفتنشان استقبال و بدرقه میکنند. اما به تجربهام اینها همه ترفندهای تبلیغاتی هستند و نباید فریب آنها را خورد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
ببینید اول میگن ساعت 1 بیا بعد خیلی تاکید که سر وقت بیا بعد میری نیم ساعت معطل میشی میری مصاحبه اصلا فنی حرف نمیزنن از نظر فنی بسیار ضعیف من معمولا مصاحبه نمیرم برای کار ثابت فریلنسرم خداروشکر اوکیه وضعیت برای فان رفته بودم چون 100 متر با خونمون فاصله داره گفتم ببینم چجوری که فاجعه بود مصاحبه از سوالات شخصی که چنتا خواهر برادر داری تا نقاط قوت و ضعفت چیه جمع کنین بابا تو ایرانیم بعد برای چی مارو انتخاب کردین منم گفتم چون نزدیک بود به خونمون بعد همون روز گفتن بیرون وایسا برای مصاحبه دوم منم گفتم یه آبی چایی عنی بدید گرمه به زور یه لیوان آب تو لیوان پلاستیکی دادن بعد همه اونجا کراوات و لباس یه شکل برای یه شرکت نو نیم که حداقل از هنر چیزی نمیفهمه زیاد گه میخورن خلاصه مصاحبه دومم هم واینسادم کلا یه اتاق مصاحبه داشتن 5 نفر اومده بودن مصاحبه مردم مگه ک.ی.ر شمان؟؟ دیگه به اون منشی دم در گفتم من رفتم گفت چرا گفتم مسخرتونم مگه نیم ساعت معطل شدم برای مصاحبه نیمساعتم بمونم برای دومی
در شرکت ساوا الکتریک تجربهی مصاحبهای داشتم که با تاخیری قابل توجه آغاز شد و در نهایت هم وقتی وارد سالن شدم، حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی با آرامش و صبر دربارهی فضای کاری و ویژگیهای کلی مدیریت صحبت کرد، اما مدیر انبار ظاهراً دچار ابهام بود و رفتاری مغرورانه داشت. سوالاتی که پرسید بیشتر جنبهی عمومی داشت تا فنی، و برخورد او بهطور موضعی بود و حتی به من گفت عقل کل؛ رفتاری دستوری و تحکمآمیز که واقعاً حس ناخوشایندی به من داد. انتظار چنین رفتاری از این شرکت را نداشتم.
مدیران این شرکت مدیر نیستن بازاری هستن بیشتر و همونطور که یه بازاری سعی داره متریال و جنسشو با چونه زدن یا پایین اوردن ارزش کالا ارزون تر بخره تا سودش بیشتر باشه همین کارو هم با نیرو انسانیشون میکنن. اصلا تمایلی به بیمه کردن ندارن تا بتونن حق و حقوق رو ندن. حتی اگه توی اون کار فوق حرفه ای باشین با گفتن جملاتی سعی در کوچیک کردن شما دارن تا بتونن شمارو در یه حرکت ضربه فنی کنن و بهت این حسو بدن که داریم لطف میکنیم استخدامت میکنیم و حقوقی بهتون پیشنهاد بدن که ماله 3 ساله پیشه . مطمینم افرادی برای این ادما کار میکنن که کم تجربه ان یه مدت ازشون تحت عنوان ازمایشی یا تحت اموزش کار میکشن و یه حقوق پایه میدن و زمان افزایش حقوق برسه یا حتی زودتر میگن حدانگهدار. توصیه من به دوستان متخصصی که قراره اونجا کار کنن اینکه حتی اگه مجبور به فروش بلال کنار خیابون شدید برای این ادما کار نکنید و برای خودتون احترام قایل شید
باورم نمیشد وقتی دوباره از طرف مدیرعامل همان شرکت زیرمجموعه دعوت به کار شدم، دوباره فرصت را از دست دادم. جلسه اول در یک کافه برگزار شد و دربارهی کار و تفاوتهای استقلال گروه با شرکت مرتبط صحبت کردیم، تأکید کردن که ما مستقل هستیم و تنها از آنها کمک میگیریم. توافقی هم ظاهراً درباره حقوق داشتیم. روز مصاحبه که رسیدم، هیچکس بهصورت رسمی از من استقبال نکرد؛ وارد سالن بزرگی شدم و اولیننفری که دیدم گفت برو در راهرو منتظر باش. انتظارم یک ساعت طول کشید. برای سرگرمی از من خواستن رزومهام را بدهند تا بررسی کنند و ایمیلشان هم مشکل داشت و چندبار از جاهای مختلف فرستادم تا بالاخره رسید. پس مرا به اتاقی کوچک بردند که دو نفر هم به زور جای میگیرند؛ در آنجا یک خانم چند سؤال تکراری از رزومه پرسید و سپس رفت و منتظر نگهداشتنم دوباره ادامه پیدا کرد. دوباره آقای مسئول آمد و با رفتاری تند گفت و گویی سریع انجام داد؛ چند پرسش درباره اکسل و چند سوال دیگر که در مجموع شاید ده دقیقه طول کشید. بعد هم هیچ توضیح روشن و مشخصی درباره نتیجهٔ مصاحبه داده نشد و همه چیز مبهم ماند. در کل به نظر من باید دو تا سه ساعت زمان برای معطل شدن کنار گذاشته شود چون احتمالاً معطل میشوید.
تمام تجربهی من با شرکت گالری هنری علیرضا گلکار به صورت همزمان با زمان مقرر آغاز شد و برخورد مدیرها خیلی صمیمی بود. در ابتدای جلسه، دربارهی سوابق کاری و تجربههام پرسیدن و بعد کمکم به سوالهای فنی رسیدن تا سطح دانشم رو بسنجن. در پایان یک مسئله دادند که باید با بهاشتراکگذاری صفحه کد بنویسم.
در نخستین جلسه باید توضیح کوتاهی از تحصیلات، کارهای پارهوقت و پروژههای مرتبط میدادم، چون سابقه کار تماموقت نداشتم. سپس درباره هدفها و برنامههای آیندهام پرسیدند. بخش دوم جلسه بیشتر جنبه فنی داشت؛ پرسشهایی درباره طراحی کمپین و کار با ابزار تحلیلی مطرح شد تا تواناییهای من در انجام کار سنجیده شود. در نهایت توضیحات بیشتری درباره شیوهی کار و نیازمندیهای شرکت ارائه شد. گفتند منابع انسانی با من تماس میگیرد و پس از دو سه روز ایمیل زدند و گفتند فردی با تطابق بهتری با نیازها را انتخاب کردهاند. به نظرم باید از نظر دانش آماده بود و بتوانی بهطور واضح تواناییهای خود را ارائه بدهی، چون آنها به رفتار صمیمی و دوستانه بیشتر از حالت رسمی اهمیت میدهند.
برای من بیشترین تمرکز در مصاحبه روی سابقههای کاری و مهارتهاییم بود، و توضیح دقیق چرایی اینکه چرا فکر میکنم میتوانم به تیم کمک کنم. با اعتمادبهنفـس و قطعیت صحبت میکردم و مهارتهایم را به صورت روشن و منظم ارائه دادم.
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
نفر قبلی که در این پوزیشن کار کرده بود استعفا داده بود دلیل استعفا به وضوح گفته نشد ، مدیر منابع انسانی به تازگی مدیر شده و به وضوح نابلد بود ،توانایی پرسش و سنجش نداشت ،در مصاحبه عنوان شد که به اجبار باید هر روز تا ساعت ۷ بعدازظهر اضافه کار بمونید، شرکت آشفته و بی نظم دیده میشد.
در برخورد با مصاحبه، یکی از مزایای این تجربه این بود که فضای جلسه خیلی آرام و دوستانه بود و سوالها بیشتر حول تفکر و روش حل مسئله میگشت. در جلسه با مسئول منابع انسانی و مدیرعامل شرکت ملاقات کردم و برخلاف بعضی مکانها که روی جزئیات دقیق دست میگذارند، اینجا تمرکز اصلی روی روندها و طرز فکر استدلالی بود. هدفشان این بود که بفهمند من چگونه فکر میکنم و مسائل را چگونه پیریزی و حل میکنم. بهطور کلی جلسه هیچ گونه استرسی ایجاد نکرد و به شکل خودمانی برگزار شد. تنها نکتهای که توصیه میکنم این است که قبل از مصاحبه حتماً درباره مجموعه، نوع فعالیتها و وضعیت بازار تحقیق کنم.
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
مصاحبه محل کار من را خیلی ناخوشایند کرد؛ جلسهٔ دوم با مدیرعامل بود و آنقدر فضای سنگین و سرد بود که ترجیح دادم کمحرف بزنم و هر چه زودتر از آنجا بیرون بروم. در همانجا یک خانم معروف که دوستانم از او تعریف کرده بودند حضور داشت، اما اوضاع آنجا به گونهای بود که احساس میکردم امنیت ندارم و فضای روانی برایم ترسناک است. صدای من را ضبط میکردند و در ابتدا گمان کردم حالت و ژست من را میسنجند، اما به مرور فهمیدم رفتارهاشان خیلی خشک و بیجان است و جو کلی آنجا نسبتاً منفی است. بعداً در اینترنت بعضی تجربیات دیگران را خواندم و متوجه شدم قضیه از چه چیزی نشأت میگیرد. امیدوارم خدا به خوبیها پاداش دهد و به هدایت کسانی که رفتار نامناسب دارند کمک کند.
شرکت ویولا را تجربه کردم و نتیجهاش را بهصورت واقعبینانه روایت میکنم. در برخورد اول، وارد بخش پروژههای نیروگاهی شدم تا کارآموزی را آغاز کنم؛ مسیرش پر از موانع بود و از همان ابتدای کار پرسیدند معرفم کیست چون بدون معرفی نمیگرفتند. پس از فارغالتحصیل شدن تماس گرفتند و گفتند برای منابع انسانی به نیرو پارهوقت نیاز دارند، اما در مصاحبه گفتند به دلیل نداشتن سابقه نمیشود، حال آنکه میدانستند رزومهام را دیده بودند. حدود یک سال بعد، پس از کار در جای دیگری، دوباره با همان شرکت تماس گرفتند و گفتند به دنبال دستیار معاونت تماموقت هستند؛ با داشتن تجربه، مصاحبه اول نسبتا خوب پیش رفت و سوالهای نرمافزاری و تخصصی زیادی مطرح شد و حتی چند سوال روانشناسی هم مطرح شد. مدیر واحد هم بعداً با من ملاقات کرد و رفتار خوبی از او دیدم؛ گفتند آزمون عملی و کمیته استخدام در انتظارم است، اما پس از یک ماه خبری نشد و وقتی پیگیری کردم گفتند از بالا تصمیم گرفتهاند که فرد قبلی را بگیرند و فعلاً جذب نداریم. چهار ماه بعد دوباره با من تماس گرفتند برای پوزیشن دیگری؛ در مصاحبه با یک دکتر حضور داشتم و برخوردش خوب بود، آزمون کتبی هم گرفتم و از کارم راضی بودم، اما باز گفتند مناسب این پوزیشن نیستم و پیگیریهایم را که کردم، گمان کردم دارند من را سر کار میگذارند. در نهایت حس میکردم شرکت ادعا میکند شایستهسالاری وجود دارد، اما واقعاً وقت و اعصاب داوطلبها را هدر میدهند. تنها نکتهی مثبت، رفتار مصاحبهکنندهها و نظم در زمانبندی و روندها بود، اما در عمل همه چیز بسادگی فقط فرمالیت بود.
در نخستین گام چند نفر به طور همزمان با من مصاحبه کردند؛ یکی از تیم منابع انسانی و دو کارشناس از واحد مربوطه بودند. مصاحبه از منابع انسانی بیشتر حول شخصیت و واکنشهای من به موقعیتها بود، در حالی که گفتوگو با دو کارشناس فنی واحد، به شکل نسبتاً سنگین و طولانی انجام شد و حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید تا جایی که ذهنم خسته شد. سپس بهطور جداگانه با دو مدیر ارشد صحبت کردم؛ یکی قصد داشت توانمندیها و استعدادهایم را بشناسد و دیگری بیشتر درباره سوابق تحصیلی و تجربههای کاری و کمی هم درباره انگلیسی سوال کرد. تا این لحظه همه گفتند که قبولم میکنند و تنها مرحله نهایی باقی مانده است که هنوز تاریخش به من نگفتهاند. نکتههایی که به نظرم مهم آمد عبارتاند از اعتماد به نفس بالا، تسلط خوب به زبان و آمادگی پیش از حضور در جلسه با بررسی دقیق مجموعه.
به تازگی از طریق تماس تلفنی با یک شرکت رفتم و روز ملاقاتی در دفتر آنها داشتم. جلسه مصاحبه در همان روز بین واحد منابع انسانی و تیم فروش برگزار شد و فضای مصاحبه آرام و احترامآمیز بود. در فرم توضیح دادم که از یک آموزشگاه تحصیل کردهام، کارشناسی دارم اما تنها ۹۶ واحد پاس کردم و در نهایت کاردانی گرفتم؛ این موضوع برایشان نکتهای منفی بود. به نظر میرسید مدیران آنجا بهظاهر برای مدیران فروش سطح تحصیلی بالاتری را ترجیح میدهند و برای سرپرستی و مدیران که حداقل فوقلیسانس را میطلبند، معیارهای بالاتری در نظر میگیرند، هرچند در عمل این موضوع خیلی روشن نبود. به طور کلی فضا مودبانه بود و برخورد معاون فروش هم مثبت بود، اگرچه اطراف او بیشتر همکاران قدیمی شرکت بودند. در پایان اعلام کردند از من خوششان آمده اما در حال حاضر با شرایط موجود سازگار نیستم. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند با وجود علاقه به من، kandidat شرایطشان را نمیبیند.
به نظر میرسید از طریق یک سایت کاریابی، رزومهام رو ارسال کردم و چند روز بعد تماس گرفتند و برای هفتهی بعد وقت مصاحبه دادند. روز رفتن به شرکت، در بدو ورود فرم کوچکی در اختیارم گذاشتند که دقیقاً همان اطلاعات رزومهام بود و باید دوباره پرش میکردم. حدود نیم ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، بعد با یکی از اعضای تیم فنی درباره تجربههایی که داشتم صحبت کردم و اون درباره پروژههای شرکت صحبت کرد. گفتند باید با فرد دیگری هم صحبت کنم، باز هم نیم ساعت معطل شدم و در نهایت با فردی دیدار کردم که بعدها فهمیدم مدیرعامل است. او گفتوگویی فنی نبود و از نمونهکار من درخواست کرد و مدام تأکید کرد که دلیل کجاها کد من به این شکل اجرا شده است. به نظر میآمد تا حالا با توسعه اپ اندروید کار نکرده. در نهایت، دو نفر مرتب میپرسیدند که آیا تواناییهایم را دارم یا نه و روند مصاحبه با کمی بینظمی همراه بود.
برای موقعیتی در بخش CRM رزومه فرستادم و بعد از ارتباط اولیه، آزمونی از من گرفتند که واقعاً بیربط و تلفکننده بود. آنها میگفتند باید حدود بیست ویدئوی سیدقیقهای را نگاه کنیم و انتظار داشتند آزمون از همان ویدیوها باشد، چون خودشان به عنوان منبع معرفی کرده بودند؛ اما در نهایت هیچ ارتباطی با آنها نداشت و فقط وقتگیر بود. با وجود این، آزمون را قبول شدم و به مصاحبه دعوت شدم؛ اما جلسه بیش از آنکه حرفهای باشد، شبیه شو بود و سوالاتی مثل چه رنگی را دوست دارم، صبح تا شب چه کار میکنم و آیا ورزش میکنم مطرح شد. پس از آن گفتند که خبر خواهیم داد، اما سه هفته گذشت و من پیگیری کردم تا سرانجام فهمیدم پذیرفته نشدهام. به هیچ عنوان خبری هم از نتیجه به من داده نشد؛ کاش کمی احترام میگذاشتند و نتیجه را اعلام میکردند تا افراد را بیخطر معطل نکنند.
بعد از ارسال رزومه این شرکت نامعتبر بدون اینکه تماس از خط معتبر شرکتی بگیره یا هر مدل دیگه خانمی به اسم سمیرا یک پیام داخل واتساپ فرستاد بدون اینکه معرفی کنه بگه عنوانش چیه و… گفت رزومه دادی قبل برا اینکه در وقت صره جویی بشه چنتا سوال نیفرستم جواب بده !!!! سوالا ها کاملا معلوم بود از چت جی پی تی درومده و منم چون این رفتارو غیر حرفه ای دیدم جوابارو دادم چت جی پی تی دراورد فرستادم براش بعد گفت مرحله اول قبول شدی بریم مرحله بعد 😂😂😂😂 دوباره کفت یک سری سوال مجدد میفرستم تاثیری رو استخدام نداره فقط بیشتر اشنا بشیم سوالاش بازم تخصصی بود بازم هوش مصنوعی 😂😂😂 بازم روش قبلی جواب دادم گفت اطلاع میدم نتیجه رو خلاصه چندروز بعد پیام داد نشد 😂 گفتم این مدلی ندیده بودیم حای تماس نکرفتین شاید طرف کرو لال بلشه این چ مدل مسخره ایه سوالاتونم از هوش مصنوعی گرفتین و… کاملا معلوم بود ناشیه اگهی بابت بنچ مارک بود یا هر چیز دیگه سرگرمی… خلاصه این مدت که بیکار شدم عجب چیزایی دیدم مسخره ها به هیچ وجه نرید اینجور جاها چون بی در دیکره هیچی بلد نیستن ساختار ندارن حقتون ضایع میشه
در مصاحبه اول با مسئول IT، رفتار حرفهای و احترام قابل توجهی دیدم که حس آرامش را در کنارشان به وجود میآورد؛ احساس میکردم از برخوردشان واقعا خوشحال هستم. اما نکتهای که برایم اهمیت داشت، وجود تضمین مالی بود که وقتی پرسیدم، پاسخشان این بود که چنین چیزی ندارند و من با همان فرض پیش رفتم. در مصاحبه دوم خانمی از واحد منابع انسانی حضور داشت که هیچ سوالی از من نپرسید و فقط تمایل داشت با من دیدار داشته باشد و رفتارش هم خوب بود. پس از آن به من فرم معرفی نامه دادند تا به دفترخانه مراجعه کنم و تعهد رسمی به همراه ضامن بدهیم؛ در آنجا هم من و هم ضامن متعهد میشویم که در صورت بروز مشکل محضر میتواند از سفته صد میلیونی علیه هر دو استفاده کند. متن قرارداد و تعهد محضری دارای بندهایی بود که با خواندنشان تعجب فوقالعادهای ایجاد میشد و بهطور کلْ حالت بیحاصل کار به من دست میداد. وقتی برای توضیح دلیل وجود چنین مواردی اعتراض کردم، به بخش حقوقی شرکت ارجاع داده شدم که پاسخهایی بیربط و غیرفنی شنیدم؛ نهایتا گفتند اگر میخواهی با ما همکاری کنی باید این تعهدات را بپذیری، اما من ناگفته باقی ماندم و تصمیم گرفتم از کار کنار بکشم. چند روز بعد تماسهای زیادی از سازمان برقرار شد و توضیح دادم که چرا نمیتوانم به قراردادها پایبند باشم. در یکی از تماسها فردی که روایت ماجرا را بهطور کامل نمیدانست، پیگیر حل مسئله شد و من گفتم که مشکل اصلی از قرارداد است و به خاطر همین نمیتوانم قرارداد را امضا کنم؛ او هم تلاشی برای توضیح داشت اما به نظر میرسید تجربهای کامل از متن قرارداد ندارد. در اواسط مکالمه، با لحنی تلمیحآمیز گفتند که شرکت ما خوب است و تلاش میکنند شرایط را مناسب نشان دهند، اما روشن بود که تلاش میکنند دوباره به کار جذب شوند. در نهایت به من تأکید شد که اگر آن قرارداد را دقیقا بخوانی، متوجه میشوی که حتی بعد از ترک شرکت نیز تعهدات محضری چه پیامدهایی دارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.