برای من بیشترین تمرکز در مصاحبه روی سابقههای کاری و مهارتهاییم بود، و توضیح دقیق چرایی اینکه چرا فکر میکنم میتوانم به تیم کمک کنم. با اعتمادبهنفـس و قطعیت صحبت میکردم و مهارتهایم را به صورت روشن و منظم ارائه دادم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
نفر قبلی که در این پوزیشن کار کرده بود استعفا داده بود دلیل استعفا به وضوح گفته نشد ، مدیر منابع انسانی به تازگی مدیر شده و به وضوح نابلد بود ،توانایی پرسش و سنجش نداشت ،در مصاحبه عنوان شد که به اجبار باید هر روز تا ساعت ۷ بعدازظهر اضافه کار بمونید، شرکت آشفته و بی نظم دیده میشد.
در برخورد با مصاحبه، یکی از مزایای این تجربه این بود که فضای جلسه خیلی آرام و دوستانه بود و سوالها بیشتر حول تفکر و روش حل مسئله میگشت. در جلسه با مسئول منابع انسانی و مدیرعامل شرکت ملاقات کردم و برخلاف بعضی مکانها که روی جزئیات دقیق دست میگذارند، اینجا تمرکز اصلی روی روندها و طرز فکر استدلالی بود. هدفشان این بود که بفهمند من چگونه فکر میکنم و مسائل را چگونه پیریزی و حل میکنم. بهطور کلی جلسه هیچ گونه استرسی ایجاد نکرد و به شکل خودمانی برگزار شد. تنها نکتهای که توصیه میکنم این است که قبل از مصاحبه حتماً درباره مجموعه، نوع فعالیتها و وضعیت بازار تحقیق کنم.
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
مصاحبه محل کار من را خیلی ناخوشایند کرد؛ جلسهٔ دوم با مدیرعامل بود و آنقدر فضای سنگین و سرد بود که ترجیح دادم کمحرف بزنم و هر چه زودتر از آنجا بیرون بروم. در همانجا یک خانم معروف که دوستانم از او تعریف کرده بودند حضور داشت، اما اوضاع آنجا به گونهای بود که احساس میکردم امنیت ندارم و فضای روانی برایم ترسناک است. صدای من را ضبط میکردند و در ابتدا گمان کردم حالت و ژست من را میسنجند، اما به مرور فهمیدم رفتارهاشان خیلی خشک و بیجان است و جو کلی آنجا نسبتاً منفی است. بعداً در اینترنت بعضی تجربیات دیگران را خواندم و متوجه شدم قضیه از چه چیزی نشأت میگیرد. امیدوارم خدا به خوبیها پاداش دهد و به هدایت کسانی که رفتار نامناسب دارند کمک کند.
شرکت ویولا را تجربه کردم و نتیجهاش را بهصورت واقعبینانه روایت میکنم. در برخورد اول، وارد بخش پروژههای نیروگاهی شدم تا کارآموزی را آغاز کنم؛ مسیرش پر از موانع بود و از همان ابتدای کار پرسیدند معرفم کیست چون بدون معرفی نمیگرفتند. پس از فارغالتحصیل شدن تماس گرفتند و گفتند برای منابع انسانی به نیرو پارهوقت نیاز دارند، اما در مصاحبه گفتند به دلیل نداشتن سابقه نمیشود، حال آنکه میدانستند رزومهام را دیده بودند. حدود یک سال بعد، پس از کار در جای دیگری، دوباره با همان شرکت تماس گرفتند و گفتند به دنبال دستیار معاونت تماموقت هستند؛ با داشتن تجربه، مصاحبه اول نسبتا خوب پیش رفت و سوالهای نرمافزاری و تخصصی زیادی مطرح شد و حتی چند سوال روانشناسی هم مطرح شد. مدیر واحد هم بعداً با من ملاقات کرد و رفتار خوبی از او دیدم؛ گفتند آزمون عملی و کمیته استخدام در انتظارم است، اما پس از یک ماه خبری نشد و وقتی پیگیری کردم گفتند از بالا تصمیم گرفتهاند که فرد قبلی را بگیرند و فعلاً جذب نداریم. چهار ماه بعد دوباره با من تماس گرفتند برای پوزیشن دیگری؛ در مصاحبه با یک دکتر حضور داشتم و برخوردش خوب بود، آزمون کتبی هم گرفتم و از کارم راضی بودم، اما باز گفتند مناسب این پوزیشن نیستم و پیگیریهایم را که کردم، گمان کردم دارند من را سر کار میگذارند. در نهایت حس میکردم شرکت ادعا میکند شایستهسالاری وجود دارد، اما واقعاً وقت و اعصاب داوطلبها را هدر میدهند. تنها نکتهی مثبت، رفتار مصاحبهکنندهها و نظم در زمانبندی و روندها بود، اما در عمل همه چیز بسادگی فقط فرمالیت بود.
در نخستین گام چند نفر به طور همزمان با من مصاحبه کردند؛ یکی از تیم منابع انسانی و دو کارشناس از واحد مربوطه بودند. مصاحبه از منابع انسانی بیشتر حول شخصیت و واکنشهای من به موقعیتها بود، در حالی که گفتوگو با دو کارشناس فنی واحد، به شکل نسبتاً سنگین و طولانی انجام شد و حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید تا جایی که ذهنم خسته شد. سپس بهطور جداگانه با دو مدیر ارشد صحبت کردم؛ یکی قصد داشت توانمندیها و استعدادهایم را بشناسد و دیگری بیشتر درباره سوابق تحصیلی و تجربههای کاری و کمی هم درباره انگلیسی سوال کرد. تا این لحظه همه گفتند که قبولم میکنند و تنها مرحله نهایی باقی مانده است که هنوز تاریخش به من نگفتهاند. نکتههایی که به نظرم مهم آمد عبارتاند از اعتماد به نفس بالا، تسلط خوب به زبان و آمادگی پیش از حضور در جلسه با بررسی دقیق مجموعه.
به تازگی از طریق تماس تلفنی با یک شرکت رفتم و روز ملاقاتی در دفتر آنها داشتم. جلسه مصاحبه در همان روز بین واحد منابع انسانی و تیم فروش برگزار شد و فضای مصاحبه آرام و احترامآمیز بود. در فرم توضیح دادم که از یک آموزشگاه تحصیل کردهام، کارشناسی دارم اما تنها ۹۶ واحد پاس کردم و در نهایت کاردانی گرفتم؛ این موضوع برایشان نکتهای منفی بود. به نظر میرسید مدیران آنجا بهظاهر برای مدیران فروش سطح تحصیلی بالاتری را ترجیح میدهند و برای سرپرستی و مدیران که حداقل فوقلیسانس را میطلبند، معیارهای بالاتری در نظر میگیرند، هرچند در عمل این موضوع خیلی روشن نبود. به طور کلی فضا مودبانه بود و برخورد معاون فروش هم مثبت بود، اگرچه اطراف او بیشتر همکاران قدیمی شرکت بودند. در پایان اعلام کردند از من خوششان آمده اما در حال حاضر با شرایط موجود سازگار نیستم. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند با وجود علاقه به من، kandidat شرایطشان را نمیبیند.
به نظر میرسید از طریق یک سایت کاریابی، رزومهام رو ارسال کردم و چند روز بعد تماس گرفتند و برای هفتهی بعد وقت مصاحبه دادند. روز رفتن به شرکت، در بدو ورود فرم کوچکی در اختیارم گذاشتند که دقیقاً همان اطلاعات رزومهام بود و باید دوباره پرش میکردم. حدود نیم ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، بعد با یکی از اعضای تیم فنی درباره تجربههایی که داشتم صحبت کردم و اون درباره پروژههای شرکت صحبت کرد. گفتند باید با فرد دیگری هم صحبت کنم، باز هم نیم ساعت معطل شدم و در نهایت با فردی دیدار کردم که بعدها فهمیدم مدیرعامل است. او گفتوگویی فنی نبود و از نمونهکار من درخواست کرد و مدام تأکید کرد که دلیل کجاها کد من به این شکل اجرا شده است. به نظر میآمد تا حالا با توسعه اپ اندروید کار نکرده. در نهایت، دو نفر مرتب میپرسیدند که آیا تواناییهایم را دارم یا نه و روند مصاحبه با کمی بینظمی همراه بود.
برای موقعیتی در بخش CRM رزومه فرستادم و بعد از ارتباط اولیه، آزمونی از من گرفتند که واقعاً بیربط و تلفکننده بود. آنها میگفتند باید حدود بیست ویدئوی سیدقیقهای را نگاه کنیم و انتظار داشتند آزمون از همان ویدیوها باشد، چون خودشان به عنوان منبع معرفی کرده بودند؛ اما در نهایت هیچ ارتباطی با آنها نداشت و فقط وقتگیر بود. با وجود این، آزمون را قبول شدم و به مصاحبه دعوت شدم؛ اما جلسه بیش از آنکه حرفهای باشد، شبیه شو بود و سوالاتی مثل چه رنگی را دوست دارم، صبح تا شب چه کار میکنم و آیا ورزش میکنم مطرح شد. پس از آن گفتند که خبر خواهیم داد، اما سه هفته گذشت و من پیگیری کردم تا سرانجام فهمیدم پذیرفته نشدهام. به هیچ عنوان خبری هم از نتیجه به من داده نشد؛ کاش کمی احترام میگذاشتند و نتیجه را اعلام میکردند تا افراد را بیخطر معطل نکنند.
بعد از ارسال رزومه این شرکت نامعتبر بدون اینکه تماس از خط معتبر شرکتی بگیره یا هر مدل دیگه خانمی به اسم سمیرا یک پیام داخل واتساپ فرستاد بدون اینکه معرفی کنه بگه عنوانش چیه و… گفت رزومه دادی قبل برا اینکه در وقت صره جویی بشه چنتا سوال نیفرستم جواب بده !!!! سوالا ها کاملا معلوم بود از چت جی پی تی درومده و منم چون این رفتارو غیر حرفه ای دیدم جوابارو دادم چت جی پی تی دراورد فرستادم براش بعد گفت مرحله اول قبول شدی بریم مرحله بعد 😂😂😂😂 دوباره کفت یک سری سوال مجدد میفرستم تاثیری رو استخدام نداره فقط بیشتر اشنا بشیم سوالاش بازم تخصصی بود بازم هوش مصنوعی 😂😂😂 بازم روش قبلی جواب دادم گفت اطلاع میدم نتیجه رو خلاصه چندروز بعد پیام داد نشد 😂 گفتم این مدلی ندیده بودیم حای تماس نکرفتین شاید طرف کرو لال بلشه این چ مدل مسخره ایه سوالاتونم از هوش مصنوعی گرفتین و… کاملا معلوم بود ناشیه اگهی بابت بنچ مارک بود یا هر چیز دیگه سرگرمی… خلاصه این مدت که بیکار شدم عجب چیزایی دیدم مسخره ها به هیچ وجه نرید اینجور جاها چون بی در دیکره هیچی بلد نیستن ساختار ندارن حقتون ضایع میشه
برای من بیشترین تمرکز در مصاحبه روی سابقههای کاری و مهارتهاییم بود، و توضیح دقیق چرایی اینکه چرا فکر میکنم میتوانم به تیم کمک کنم. با اعتمادبهنفـس و قطعیت صحبت میکردم و مهارتهایم را به صورت روشن و منظم ارائه دادم.
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
نفر قبلی که در این پوزیشن کار کرده بود استعفا داده بود دلیل استعفا به وضوح گفته نشد ، مدیر منابع انسانی به تازگی مدیر شده و به وضوح نابلد بود ،توانایی پرسش و سنجش نداشت ،در مصاحبه عنوان شد که به اجبار باید هر روز تا ساعت ۷ بعدازظهر اضافه کار بمونید، شرکت آشفته و بی نظم دیده میشد.
در برخورد با مصاحبه، یکی از مزایای این تجربه این بود که فضای جلسه خیلی آرام و دوستانه بود و سوالها بیشتر حول تفکر و روش حل مسئله میگشت. در جلسه با مسئول منابع انسانی و مدیرعامل شرکت ملاقات کردم و برخلاف بعضی مکانها که روی جزئیات دقیق دست میگذارند، اینجا تمرکز اصلی روی روندها و طرز فکر استدلالی بود. هدفشان این بود که بفهمند من چگونه فکر میکنم و مسائل را چگونه پیریزی و حل میکنم. بهطور کلی جلسه هیچ گونه استرسی ایجاد نکرد و به شکل خودمانی برگزار شد. تنها نکتهای که توصیه میکنم این است که قبل از مصاحبه حتماً درباره مجموعه، نوع فعالیتها و وضعیت بازار تحقیق کنم.
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
مصاحبه محل کار من را خیلی ناخوشایند کرد؛ جلسهٔ دوم با مدیرعامل بود و آنقدر فضای سنگین و سرد بود که ترجیح دادم کمحرف بزنم و هر چه زودتر از آنجا بیرون بروم. در همانجا یک خانم معروف که دوستانم از او تعریف کرده بودند حضور داشت، اما اوضاع آنجا به گونهای بود که احساس میکردم امنیت ندارم و فضای روانی برایم ترسناک است. صدای من را ضبط میکردند و در ابتدا گمان کردم حالت و ژست من را میسنجند، اما به مرور فهمیدم رفتارهاشان خیلی خشک و بیجان است و جو کلی آنجا نسبتاً منفی است. بعداً در اینترنت بعضی تجربیات دیگران را خواندم و متوجه شدم قضیه از چه چیزی نشأت میگیرد. امیدوارم خدا به خوبیها پاداش دهد و به هدایت کسانی که رفتار نامناسب دارند کمک کند.
شرکت ویولا را تجربه کردم و نتیجهاش را بهصورت واقعبینانه روایت میکنم. در برخورد اول، وارد بخش پروژههای نیروگاهی شدم تا کارآموزی را آغاز کنم؛ مسیرش پر از موانع بود و از همان ابتدای کار پرسیدند معرفم کیست چون بدون معرفی نمیگرفتند. پس از فارغالتحصیل شدن تماس گرفتند و گفتند برای منابع انسانی به نیرو پارهوقت نیاز دارند، اما در مصاحبه گفتند به دلیل نداشتن سابقه نمیشود، حال آنکه میدانستند رزومهام را دیده بودند. حدود یک سال بعد، پس از کار در جای دیگری، دوباره با همان شرکت تماس گرفتند و گفتند به دنبال دستیار معاونت تماموقت هستند؛ با داشتن تجربه، مصاحبه اول نسبتا خوب پیش رفت و سوالهای نرمافزاری و تخصصی زیادی مطرح شد و حتی چند سوال روانشناسی هم مطرح شد. مدیر واحد هم بعداً با من ملاقات کرد و رفتار خوبی از او دیدم؛ گفتند آزمون عملی و کمیته استخدام در انتظارم است، اما پس از یک ماه خبری نشد و وقتی پیگیری کردم گفتند از بالا تصمیم گرفتهاند که فرد قبلی را بگیرند و فعلاً جذب نداریم. چهار ماه بعد دوباره با من تماس گرفتند برای پوزیشن دیگری؛ در مصاحبه با یک دکتر حضور داشتم و برخوردش خوب بود، آزمون کتبی هم گرفتم و از کارم راضی بودم، اما باز گفتند مناسب این پوزیشن نیستم و پیگیریهایم را که کردم، گمان کردم دارند من را سر کار میگذارند. در نهایت حس میکردم شرکت ادعا میکند شایستهسالاری وجود دارد، اما واقعاً وقت و اعصاب داوطلبها را هدر میدهند. تنها نکتهی مثبت، رفتار مصاحبهکنندهها و نظم در زمانبندی و روندها بود، اما در عمل همه چیز بسادگی فقط فرمالیت بود.
در نخستین گام چند نفر به طور همزمان با من مصاحبه کردند؛ یکی از تیم منابع انسانی و دو کارشناس از واحد مربوطه بودند. مصاحبه از منابع انسانی بیشتر حول شخصیت و واکنشهای من به موقعیتها بود، در حالی که گفتوگو با دو کارشناس فنی واحد، به شکل نسبتاً سنگین و طولانی انجام شد و حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید تا جایی که ذهنم خسته شد. سپس بهطور جداگانه با دو مدیر ارشد صحبت کردم؛ یکی قصد داشت توانمندیها و استعدادهایم را بشناسد و دیگری بیشتر درباره سوابق تحصیلی و تجربههای کاری و کمی هم درباره انگلیسی سوال کرد. تا این لحظه همه گفتند که قبولم میکنند و تنها مرحله نهایی باقی مانده است که هنوز تاریخش به من نگفتهاند. نکتههایی که به نظرم مهم آمد عبارتاند از اعتماد به نفس بالا، تسلط خوب به زبان و آمادگی پیش از حضور در جلسه با بررسی دقیق مجموعه.
به تازگی از طریق تماس تلفنی با یک شرکت رفتم و روز ملاقاتی در دفتر آنها داشتم. جلسه مصاحبه در همان روز بین واحد منابع انسانی و تیم فروش برگزار شد و فضای مصاحبه آرام و احترامآمیز بود. در فرم توضیح دادم که از یک آموزشگاه تحصیل کردهام، کارشناسی دارم اما تنها ۹۶ واحد پاس کردم و در نهایت کاردانی گرفتم؛ این موضوع برایشان نکتهای منفی بود. به نظر میرسید مدیران آنجا بهظاهر برای مدیران فروش سطح تحصیلی بالاتری را ترجیح میدهند و برای سرپرستی و مدیران که حداقل فوقلیسانس را میطلبند، معیارهای بالاتری در نظر میگیرند، هرچند در عمل این موضوع خیلی روشن نبود. به طور کلی فضا مودبانه بود و برخورد معاون فروش هم مثبت بود، اگرچه اطراف او بیشتر همکاران قدیمی شرکت بودند. در پایان اعلام کردند از من خوششان آمده اما در حال حاضر با شرایط موجود سازگار نیستم. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند با وجود علاقه به من، kandidat شرایطشان را نمیبیند.
به نظر میرسید از طریق یک سایت کاریابی، رزومهام رو ارسال کردم و چند روز بعد تماس گرفتند و برای هفتهی بعد وقت مصاحبه دادند. روز رفتن به شرکت، در بدو ورود فرم کوچکی در اختیارم گذاشتند که دقیقاً همان اطلاعات رزومهام بود و باید دوباره پرش میکردم. حدود نیم ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، بعد با یکی از اعضای تیم فنی درباره تجربههایی که داشتم صحبت کردم و اون درباره پروژههای شرکت صحبت کرد. گفتند باید با فرد دیگری هم صحبت کنم، باز هم نیم ساعت معطل شدم و در نهایت با فردی دیدار کردم که بعدها فهمیدم مدیرعامل است. او گفتوگویی فنی نبود و از نمونهکار من درخواست کرد و مدام تأکید کرد که دلیل کجاها کد من به این شکل اجرا شده است. به نظر میآمد تا حالا با توسعه اپ اندروید کار نکرده. در نهایت، دو نفر مرتب میپرسیدند که آیا تواناییهایم را دارم یا نه و روند مصاحبه با کمی بینظمی همراه بود.
برای موقعیتی در بخش CRM رزومه فرستادم و بعد از ارتباط اولیه، آزمونی از من گرفتند که واقعاً بیربط و تلفکننده بود. آنها میگفتند باید حدود بیست ویدئوی سیدقیقهای را نگاه کنیم و انتظار داشتند آزمون از همان ویدیوها باشد، چون خودشان به عنوان منبع معرفی کرده بودند؛ اما در نهایت هیچ ارتباطی با آنها نداشت و فقط وقتگیر بود. با وجود این، آزمون را قبول شدم و به مصاحبه دعوت شدم؛ اما جلسه بیش از آنکه حرفهای باشد، شبیه شو بود و سوالاتی مثل چه رنگی را دوست دارم، صبح تا شب چه کار میکنم و آیا ورزش میکنم مطرح شد. پس از آن گفتند که خبر خواهیم داد، اما سه هفته گذشت و من پیگیری کردم تا سرانجام فهمیدم پذیرفته نشدهام. به هیچ عنوان خبری هم از نتیجه به من داده نشد؛ کاش کمی احترام میگذاشتند و نتیجه را اعلام میکردند تا افراد را بیخطر معطل نکنند.
بعد از ارسال رزومه این شرکت نامعتبر بدون اینکه تماس از خط معتبر شرکتی بگیره یا هر مدل دیگه خانمی به اسم سمیرا یک پیام داخل واتساپ فرستاد بدون اینکه معرفی کنه بگه عنوانش چیه و… گفت رزومه دادی قبل برا اینکه در وقت صره جویی بشه چنتا سوال نیفرستم جواب بده !!!! سوالا ها کاملا معلوم بود از چت جی پی تی درومده و منم چون این رفتارو غیر حرفه ای دیدم جوابارو دادم چت جی پی تی دراورد فرستادم براش بعد گفت مرحله اول قبول شدی بریم مرحله بعد 😂😂😂😂 دوباره کفت یک سری سوال مجدد میفرستم تاثیری رو استخدام نداره فقط بیشتر اشنا بشیم سوالاش بازم تخصصی بود بازم هوش مصنوعی 😂😂😂 بازم روش قبلی جواب دادم گفت اطلاع میدم نتیجه رو خلاصه چندروز بعد پیام داد نشد 😂 گفتم این مدلی ندیده بودیم حای تماس نکرفتین شاید طرف کرو لال بلشه این چ مدل مسخره ایه سوالاتونم از هوش مصنوعی گرفتین و… کاملا معلوم بود ناشیه اگهی بابت بنچ مارک بود یا هر چیز دیگه سرگرمی… خلاصه این مدت که بیکار شدم عجب چیزایی دیدم مسخره ها به هیچ وجه نرید اینجور جاها چون بی در دیکره هیچی بلد نیستن ساختار ندارن حقتون ضایع میشه
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.