در نهایت با وجود تماسهای فراوان، تسویهحسابی دریافت نکردم و سایر همکاران هم تجربههای مشابهی داشتند. بیمه را هم به شکل بیسامان پرداخت میکردند و به طور معمول یک یا دو ماه تأخیر داشتند. فضای کار بسیار بینظم بود و مدیریت هم ضعیف بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در ابتدای کارم با شرکت ستیران رو به رو شدم و احساس کردم محیط خوبی برای آغاز کار است؛ همه چیز منظم بود و توانستم نکتههای زیادی یاد بگیرم. تجربههای فراوانی در این مدت کسب کردم. تنها نکتهای که به ذهنم میرسد این است که در محلی که توسعهدهندگان حضور دارند، دوربین وجود دارد و این برای من جالب نبود.
من تجربهای کوتاه از همکاری با سانا گستر سبز دارم که در تیم مهندسی نرمافزار اتفاق افتاده است. این شرکت چند محصول دارد و دورهی کوتاهی را با یکی از تیمهای مرتبط تجربه کردم؛ بخشهای مربوط به پردازش داده و سایر حوزههای مرتبط با کار من بیشتر به چشم میخورد. فضای تیمی خیلی دوستانه و صمیمی بود و مدیر فنی شرکت، حسام که از بنیانگذاران هم هست، فردی خوشبرخورد و با انرژی بود. هر نفر مسئولیت خودش را میدانست و با شدت وظیفهشان را انجام میدادند و همهی اعضا برای رسیدن به هدف مشترک در تلاش بودند. از آن تجربه هم پشتوانههای مثبتی دارم و یکی از regrets من این است که به دلیل مسائل شخصی ناچار به ترک شرکت شدم.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
در نهایت با وجود تماسهای فراوان، تسویهحسابی دریافت نکردم و سایر همکاران هم تجربههای مشابهی داشتند. بیمه را هم به شکل بیسامان پرداخت میکردند و به طور معمول یک یا دو ماه تأخیر داشتند. فضای کار بسیار بینظم بود و مدیریت هم ضعیف بود.
در ابتدای کارم با شرکت ستیران رو به رو شدم و احساس کردم محیط خوبی برای آغاز کار است؛ همه چیز منظم بود و توانستم نکتههای زیادی یاد بگیرم. تجربههای فراوانی در این مدت کسب کردم. تنها نکتهای که به ذهنم میرسد این است که در محلی که توسعهدهندگان حضور دارند، دوربین وجود دارد و این برای من جالب نبود.
من تجربهای کوتاه از همکاری با سانا گستر سبز دارم که در تیم مهندسی نرمافزار اتفاق افتاده است. این شرکت چند محصول دارد و دورهی کوتاهی را با یکی از تیمهای مرتبط تجربه کردم؛ بخشهای مربوط به پردازش داده و سایر حوزههای مرتبط با کار من بیشتر به چشم میخورد. فضای تیمی خیلی دوستانه و صمیمی بود و مدیر فنی شرکت، حسام که از بنیانگذاران هم هست، فردی خوشبرخورد و با انرژی بود. هر نفر مسئولیت خودش را میدانست و با شدت وظیفهشان را انجام میدادند و همهی اعضا برای رسیدن به هدف مشترک در تلاش بودند. از آن تجربه هم پشتوانههای مثبتی دارم و یکی از regrets من این است که به دلیل مسائل شخصی ناچار به ترک شرکت شدم.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.