در مصاحبه بخش پشتیبانی تجربهای فوقالعاده داشتم؛ هم روند کار_nonce مصاحبه و هم برخورد مدیران شرکت بسیار مطلوب بود. فضای کار بسیار دوستانه و حرفهای بود و فرآیند مصاحبه بهگونهای بود که منطقا بر پایه چارچوب علمی و روانشناسی طراحی شده بود، در عین حال جنبههای تخصصی کار هم بهخوبی در نظر گرفته شد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تجربهای از یه مصاحبه برای کار در انبار این شرکت داشتم که دوتا مرحله داشت. اولین مرحله در دفتر اصلی واقع توی شهرک هما بود و مرحله دوم در انبار واقع در کیلومتر ۱۱ اتوبان فتح. توضیح کامل درباره شرایط کار رو به صورت کلی دادن و به نظر من بهتره سوالات جزئیتر رو خودتون بپرسید؛ گرچه چندان ساده نیست اما پاسخ میدن. به نظر من شفافسازی شرایط کاری به عهده خود متقاضیه و تنها کلیات رو میگن. در مصاحبه اول گفتن وقتی برید مرحله دوم، محیط انبار و کار رو بهتون نشون میدن؛ اما این اتفاق نیافتاد. همچنین گفتن هر شش روز کار، یک روز استراحت ندارید و گاهی تا دوازده روز یکبار استراحت میدن؛ با این حجم کار از ساعت نه صبح تا نه شب، واقعا وضعیت سختیه. هرچقدر هم پرسیدم درباره مدتزمان اضافهکاری و شیوعش، توضیح روشن بهم ندادن؛ آخرش گفتن تقریبا تمام سال این وضعیت وجود داره. واقعا توصیه نمیکنم اگر لازم مبرمی به پول ندارید، خودتون رو با کار دوازده ساعته روزانه برای مدت نامعلوم تحمیل کنید. با شرایط سفت و سختی که هست، فکر میکنم بازخورد راحتی برای خروج وجود نداشته باشه. سرویس رفتوآمد وجود داره، ناهار میدن، اما سفتهای پنجاه میلیون میگیرن و ضامن معتبر لازم میخوان. برای گواهی حسن انجام کار و گواهی عدم سوپیشینه هم درخواست دارن و سریع مدارک رو میخوان؛ ظاهرا در عرض یک و نیم روز باید آماده بشه. قراردادها به صورت یک ماهه یا سه ماهه یا شش ماهه بسته میشن و این بستگی به نظر مدیران داره. در مورد اینکه آیا رونوشت قرارداد داده میشن یا نه؛ از طرف خودم سوال نکردم، اما برای سفتهها رسید میدن. از زمان ارسال رزومه تا انجام مصاحبه دوم کمتر از یک هفته طول کشید.
شرکت بانی مد را برای مصاحبه نقش ریکت نیتیو بررسی میکردم. تماس گرفتند و گفتند توضیحات مربوط به شرایط را میدهند اگر پذیرفتید با هم ادامه میدهیم؛ اما احساس میکردم شانس پذیرفته شدن خیلی کم است و تنها از ده درص کافی است تا با این شرایط کنار بیایید. گفته میشود برای استخدام مبلغی به عنوان ضمانت دریافت میکنند و قبل از ارسال قرارداد هم به چند نفر پاسخ منفی دادهاند و باز هم از من سوال میکردند که آیا میتوانم سفته بدهیم یا نه. ضامن لازم است و نسخهای از قرارداد به من ارائه نمیشد و شرایط سخت و غیرمنطقی به نظر میرسید. اضافهکاری اجباری است و خبری از قرارداد یا مدارک مرتبط نیست. ساعات کاری از شنبه تا پنجشنبه بود. در نهایت تصمیم گرفتم کنار بگذارم و خداحافظی کردم.
من با دیدی نسبتا منفی و ناامید نسبت به فرایند استخدام در بانی مد رفتم و جایی هستم که جوش و خلاقیت و پویایی توسعهدهندهها به چشم نمیآید. آنها تنها دنبال این هستند که با کمترین هزینه نیرو بگیرند و فرقی ندارد چقدر تجربه داری؛ خواه یک روز باشد یا یک سال، مهم این است که پول کمتری خرج کنند. در عوض با هر آیتمی جلوی پای من باز میشود: سفته، ارائه ضمانت، تست اعتیاد، عدم سوپیشینه و قرارداد با شرایط متفاوت از حقوقی که انتظار داشتم. ابزارها و محدودیتهای حقوقی در نهایت به تنگنای من میخورند و اختیار مالی و حرفهای من تقریبا به دست خود شرکت است. اگر واقعا به پول نیاز دارید شاید بتوانید از شرایط عبور کنید، اما اگر دنبال شغل با علاقه و آینده روشن هستید، بهتر است به دنبال فرصتهای دیگری باشید و سراغ بانی مد نروید.
در یک مصاحبه بازاریابی با بانی مد، احساس کردم زمانم را از دست دادم. گمانم این است که قوانین استخدام به نحوی سختگیرانه و پیچیده است که انگار باید ازشان وام بگیری نه اینکه کارمندشان شوی. مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که بهواسطه روابط وارد شرکت شده است. منابع انسانی هم حالتی شبیه نگهبان زندان داشت. به نظرم دلیل اینکه از کارجوها، در هفته اول استخدام، سفتهها و ضامنها درخواست میشود، این است که خیلیها متوجه میشوند که تصمیم اشتباهی با بانی مد گرفتهاند، اما به دلیل وجود سفتهها، ناچار به ادامه کار هستند. در نهایت احساس کردم اسم و رسم شرکت، واقعا گولزننده است و شرایط استخدام را میتوان بردهداری دانست. شاید بهتر باشد از همان ابتدا ناتوانی در ورود به چنین محیطی را در نظر گرفت تا با وجود ساعات کاری طولانی، قرارداد یکطرفه و سفته، به سرکار رفت. این تجربه به دیگران هشدار میداد تا زمان و انرژیشان را بیخود هدر ندهند و از همان اول به چنین ریسکهایی فکر نکنند؛ چون احتمال برخورد با بدترین تجربه مصاحبه و شرایط کاری مشابه وجود دارد.
برای مصاحبه با این شرکت، با پاسخ ساده و رکو راست روبهرو شدم: در تماس اولیه از من پرسیدند آیا میتوانم سفتهای به مبلغ ۷۰ میلیون بدهم، که من از همان ابتدا پرسیدم حقوق و حرفهی دقیق کار چیست تا بدانم دقیقا چه مأموریتی انجام میدهم. گفتند باید بیایم مصاحبه و آزمون بدهیم. وقتی رسیدم، حدود یک ساعت با واحد منابع انسانی صحبت کردم و سوالاتی مشابه پرسیدند: چقدر درآمد داری و چه مقدار را میخواهی درآمد داشته باشی، چه ساعاتی در روز دوست داری در خانه باشی، تا حالا به چه موضوعاتی استعفا دادهای. در کل وضعیت کمی طنز بود و وقتی برای آزمون رفتیم، فهمیدم محیط شرکت نسبتا شلوغ است و مدیر هنری-تیپستی داشت، ولی پرسشها تخصصی نبودند.
در یه مصاحبه شغلی برای توسعه وب، فقط یک مرحله شرکت کردم که سه نفر از تیم حضور داشتند: مدیرعامل، مدیر فنی، و یکی از اعضای منابع انسانی. سوال فنی زیاد نبود؛ فقط پرسیدن آیا به برنامهنویسی علاقهمندی یا نه که برای من حولوحوشش جالب بود چون با این سابقه به نظر نمیرسید علاقهای عمیق وجود داشته باشد. بیشتر از هر چیزی به مسائلی همچون تعداد اعضای خانواده، شغل برادر یا خواهر و وضعیت مالی والدین بها داده بودند تا جنبههای فنی؛ هیچ سؤالی درباره مسائل فنی مطرح نشد و این موضوع واقعا آزاردهنده بود. بعد از مصاحبه گفتند خبر میدن و حدودا دو تا سه ساعت بعد مدیر منابع انسانی باهام تماس گرفتند و گفتند که انتخاب شدم. وقتی میخواستند مدارک لازم برای استخدام را بدهند، همه چیز ناگهان برایم روشن شد: نزدیک به صد میلیون سفته، ضامن معتبر، تست اعتیاد و سوءپیشینه، قرارداد بدون نسخه و رسید که من هم گفتم علاقهای به کار در اینجا ندارم. جالب اینکه تمام این مدارک باید در روز اول ارائه میشد و اگر استخدام نمیشدی یا خوشت نمیآمد، باز هم باید اینها را ارائه میکردی. اصلا به اندازهای که انتظار میرفت به مسائل فنی توجه نداشتند و بیشتر به بررسی زندگی خصوصی کارمند میپرداختند. چند بار گفتند تا شب هم کار داریم و بهنوعی با هم کنار میآییم، اما این همکارها و کارهایشان زیاد بود. مسائل حقوقی و سفتهها هم واقعا غیرمنطقی به نظر میرسید.
به صورت معمول در این شرکت روند مصاحبهها به نظر میرسید تنها یک قالب روتین باشد و در نهایت خودشان گزینه را از میان فامیلهایشان برمیگزینند. همه مصاحبهشوندگان با یک زبان واحد صحبت میکردند که من از آن سردرنمیآوردم و قوانین بسیار سفت و سختی داشتند به گونهای که منابع انسانی برای تکرار آنها هراس داشت. خوشبختانه نتیجهای نگرفتم؛ هیچ توضیحی هم به من داده نشد و این حدس من است که پس از سه ماه اتفاق افتاد.
درباره مصاحبهای که با شرکت زرین معدن آسیا داشتم، تجربهام را چنین به تحریر در میآورم. مصاحبه به سه مرحله تقسیم شد. در اولین گام، رئیس حسابداری سوالاتی تئوری درباره حسابداری پرسید. یک ماه بعد، در مرحله دوم، اعضای تیم شرکت روی تسلطم در نرمافزارشان ارزیابی کردند که این بخش کار، چندان حرفهای به نظر نمیرسید. در نهایت، رئیس شرکت پس از یک ساعت و نیم گفت که از من خوشش آمده و من را بههمراه یکی دیگر از داوطلبان بهعنوان گزینههای نهایی میبیند و آینده روشنی در انتظارم است، اما در ادامه مشخص شد که حقوق پیشنهادی قریب به تفاوتی نگذاشته و با من جلسهای برای چانهزنی انجام شد. با وجود اینکه انتظار داشتند من پیوسته به این تیم بپیوندم، پس از گذشت یک سال همچنان ایمیلی از سوی شرکت دریافت نکردم.
در آغاز ارتباطی دریافت کردم که از من برای مصاحبه سه مرحلهای دعوت شدهام. تجربهام از پیشینمهارتهای مصاحبه را که در شرکتهای دیگر داشتم، کنار گذاشته نمیکنم و فکر میکنم این روند بیشتر برای القای اعتبار شرکت است تا واقعیت جذب راحت؛ انگار میخواهند بگویند شرکت خیلی معتبر است و به راحتی آدمها را جذب میکند. مرحله اول به طور کامل رضایتبخش بود و در مرحله دوم، پس از دو روز تماس، توضیحات کامل درباره کار و محل انجام آن ارائه شد. به خاطر اینکه بومی نبودم، مسیر طولانی را برای حضور در مصاحبه پیمودم. نهایتا پس از دو بار پیگیری برای یک کلمه، اعلام نتیجه نشد و هیچ پاسخی دریافت نکردم؛ این برای شرکتی که سه مرحله دارد و با وجود دعوت دوباره از نامزدها، عدم ارائه نتیجه تعجبآور بود. به گفته من، این وضعیت نقطهضعفی است که بهعنوان وجهه شرکت مخدوش میشود. تنها پیگیری و رفتار محترمانه و با نزاکت مرتبط با مراحل مصاحبه را در مجموعه دیگری از شرکت گلرنگ دیدهام و بس. در نهایت رفتار مصاحبهکنندگان محترمانه بود و با نزاکت انجام شد.
در برخورد اول از شرکت آتی فارمد احساس کردم که مصاحبه برای پشتیبانی کسبوکار خیلی جدی و دقیق بود. در ابتدای کار، سوالاتی کلی پرسیده شد و دلیل ترک شغل فعلیم و برنامههای آینده و سطح زبانم را جویا شدند. در مرحله دوم، گویی رئیس منابع انسانی بود که مصاحبهای تند و چالشی داشت؛ همانند یک بازی پینگپنگ با پاسخهای سریع و گاهی روانشناختی، که در پایان گفت مصاحبههایش معمولا زیر ده دقیقه است اما این مصاحبه برای من نزدیک به یک ساعت طول کشید و از این که چنین تجربهای را پشت سر گذاشتم، لذت بردم. همچنین تأکید داشتند که برای مصاحبههای سنگین کاملا آماده باشم و پول برایشان اهمیت زیادی ندارد. توضیحی که ارائه کردند این بود که ویژگیهای مدنظرشان را نمیدانم.
برای مصاحبه برنامهنویسی نودجیاس با سنجه کیش، بار اول فرم اطلاعات پایه را پر کردم و پس از آن با مدیرعامل و رئیس شرکت گفتوگو کردم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و جلسه بعدی را برنامهریزی کردند؛ این دفعه با سرپرست ارشد برنامهنویسشان ملاقات کردم و او تأیید نهایی را صادر کرد. به نظر میرسید مدیرعامل تجربه زیادی از مصاحبه دارد و فضای مصاحبه را به نحوی آماده میکرد که دغدغهای نداشته باشی. ظاهر شرکت مطلوب بود، اما از داخل هنوز بافت فرسودهای داشت؛ برنامهریزی و نظم کارها بهخوبی اجرا نمیشد و حقوقها هم بهموقع پرداخت نمیشد. شرکت بهطور خانوادگی اداره میشد و با حضور خانم و پسرش پیش میرفت.
با اینکه شرکت آسیاتک بود، اول تماس گرفتند و یه مصاحبه تلفنی کوتاه انجام شد. از تسلطم روی مفاهیم شبکه پرسیدن و وقتی رضایت دادم، دعوت به مصاحبه حضوری کردند. مصاحبه حضوری به دو مرحله تقسیم میشد. مرحله اول یک مصاحبه تخصصی بود که سوالهای مربوط به شبکه داشت و تا حدی دشوار بودند. همان روز مصاحبه منابع انسانی هم برگزار شد و با کارشناس منابع انسانی خوب پیش رفت. روانشناسی و کارهای اداری مانند ورود به ورد هم انجام شد و همان روز گفتند پذیرش میشم. برای موقعیت کارشناس مرکز تماس، تسلط به مفاهیم شبکه خیلی مهم بود. از نظر رفتاری هم دنبال فردی بودن که سازگار، صبور و متعهد باشد؛ چون برای هر نفر آموزش رایگان قبل از استخدام میگذاشتند و نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که پس از آموزش و صرف هزینه، فرد از سازمان جدا نشود. ویژگیهای کلیدی که از نظرشان مهم بود عبارت بودند از: صبور بودن، اشتیاق به یادگیری و تعهد سازمانی.
در اولین برخورد، از من خواستن قبل از هر چیز درباره شرکت و نحوه کار توضیحاتی بدهند و بعد فرمهای مربوط به اطلاعات را پر کردم. سپس با سرپرست تیم صحبت شد تا شرایط شغلی توضیح داده شود و پس از آن با مدیر مرتبط صحبت کردم. مقرر شد برای مصاحبه اختصاصی تماس بگیرند و چند روز بعد با سرپرست کسبوکار مرحله اول مصاحبه انجام شد. در جلسه، پرسشها بیشتر حول میل به یادگیری و انگیزه برای کار تیمی بود و من که پیشتر تجربهای داشتم، پاسخها را با اقبال پذیرفتم. توصیه میشد که قبل از مصاحبه، اطلاعات پایهای درباره نوع فعالیت و حوزه کاری شرکت را جمعآوری کنم تا رقبای بازار را بشناسم. همچنین از من خواسته شد درباره سرویسها و خدمات آسیاتک تحقیق کنم و پرسشهای مرتبط با بازار صنعت IT را بدانم تا مفید باشم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، شامل نظم و انضباط، و پویایی بود.
برای شرکت آسیاتک در مصاحبه برنامهنویسی تجربهام را دوباره تعریف میکنم. اولین تماس از منابع انسانی بود و قرار برای جلسه فنی گذاشتیم. روز ورود به ساختمان، جلوی در از من خواستند فرم را در لابی پر کنم و همانجا بنشینم تا فردی بیاید دنبالم. معاون منابع انسانی آمد و گفت که فرد مصاحبهکننده به دلیل یک پروژه در محل دیگری حضور ندارد و نمیتواند بیاید؛ بنابراین مصاحبه به شکل اسکایپی برنامهریزی شد تا نیازی به رفتوبرگشت دوباره نباشد. حدود بیست دقیقه بهصورت آنلاین پرسشها مطرح شد که محوریتشان درباره Python و Django بود و موضوعاتی مثل authentication، RESTful API، رابطه many-to-many، Django ORM، WSGI، metaclass و decorator را در بر میگرفت. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر فنی بود. دوباره در لابی از من خواستند فرم را پر کنم در حالی که میگفتم قبلا آن را پر کردهام، اما چندین تماس و رفتوبرگشت نشان میداد که فرم قبلی گم شده و باید دوباره پر کنم. بعد از این تاخیرها، مصاحبه آغاز شد و بیشتر مرور رزومه و پروژههای انجامشده من بود تا پرسشهای فنی؛ تأکید اصلی روی انعطافپذیری زمانی و آمادگی برای انجام هر وظیفهای بود. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر منابع انسانی بود که نهایتا تصمیم به انصراف گرفتم. سازمان را بزرگ توصیف کردند و گفتند خانمها لباس فرم دارند؛ پوشش نسبتا رسمی توصیه میشود. همچنین بیان شد که باید انتظار کشیدن زمان معطلی را داشت و حقوق درخواستی بهطور قابل توجهی پایینتر از انتظار برای یک برنامهنویس است.
در مصاحبه با تیم نرمافزاری آسیاتک، با ذهنی آرام و لبخند صادقه وارد شدم و روی صحبت فنی تمرکز کردم. ابتدا به سوالات تخصصی پاسخ دادم، سپس بخش منابع انسانی پرسشهای خود را مطرح کرد و در پایان با چند دقیقه مکالمه انگلیسی کار را به اتمام رساندیم. با تأیید نهایی، قول دادند ایمیلی برایم بفرستند و دو هفته بعد هم همزمان هم ایمیل و هم تماس دریافت کردم تا برای حضور حضوری به واحد منابع انسانی بیایم. در جلسه حضوری در مورد شرایط و مزایا به توافق رسیدیم و در حال حاضر روند انجام کارهای اداری را طی میکنم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضوی از مجموعه آسیاتک به تیم بپیوندم. آنچه برای آنها اهمیت داشت، النظافت و پوشش مرتب، همچنین نظم در امور اداری بود.
قبل از همه باید بگم مصاحبه خیلی با تاخیر شروع شد که از نظر من خیلی غیرحرفهای بود چون همونطور که انتظار داریم مصاحبهشونده به موقع بیاد خودمون هم باید به احترامش مصاحبه رو به موقع برگذار کنیم چون بدون کار بودن با بیکار بودن فرق داره. آقایی که مسئول مصاحبه بود از همون اول گیر داد که چرا پات رو انداختی روی پات و بنظر آدم بیش از حد خونسردی هستی. تا حالا ندیده بودم خونسرد بودن نشونه بدی باشه، آدما ویژگیهای متفاوت دارن و قرار نیست از یه قالب بیرون اومده باشن. سوالاتی که پرسید بیشتر از اینکه کاری باشه شکنجه روانی بود و میخواست هر جوری شده من رو عصبی کنه و زیرسوال ببره، برام عجیب بود این نوع برخورد از یه شرکتی که من فکر میکردم حرفهای باشه. در پایان نتیجه مصاحبه اعلام نشد که بازم بد بود. حتا اگه منفی باشه نظرمون باید تماس بگیریم و اطلاع بدیم یا ایمیل بزنیم.
در شتاب راه رفتن به سمت دفتر کار، با وجود اولین صداها و نگاههای کنجکاو، موقعیت مصاحبه را پیدا کردم و توانستم بیست دقیقه منتظر بمانم. دو نفر از همکاران منابع انسانی، یکی خانم و یکی آقا، کار را راهنمایی کردند تا به اتاق مصاحبه برسیم. آنها سوالاتی از پیش آماده داشتند که اگر ساختار مصاحبه مشخص بود، میشد آن را قبول کرد وگرنه بهتر است بازنگری شود. طول زمان مصاحبه خیلی طولانی شد و تقریبا به یک و سی رسید در حالی که معمولا forty-five دقیقه تا یک ساعت است. رفتار مصاحبهکننده، به ویژه آقا، بسیار دوستانه و مناسب بود و من هم سعی کردم فضای جلسه را آرام نگه دارم؛ حس کردم آنها چندان طرف این نوع روالها نیستند. از قبل برای شرکت مطالعه داشتم، بنابراین مشکل خاصی درباره ساختار کلی جلسه احساس نکردم. سوالات شامل حوزههای مختلف منابع انسانی بود و اغلب جنبههای کلی داشتند؛ به طور خلاصه هر سوال تیتر میشد و از من میخواستند در مورد آن صحبت کنم. در نهایت فرصت مناسبی برای ارائه وجود داشت اما باز هم فرصت را از دست ندادم.
برای مصاحبه فرانتاند که با آسیاتک داشتم، جلسه اول با مدیر واحد فنی و سرپرست توسعه نرمافزار بود. مدیر فنی، به دلیل حضور در جلسهای دیگر، کمی دیر آمد و سرپرست توسعه نرمافزار با روی گشادهای به سوالات من پاسخ داد و از مولفههای غیرکاری مثل تفریحات، کتابی که میخوانم و سوابق کاری و پروژههایی که تا حالا داشتم برایم صحبت کرد و چند پرسش فنی هم درباره برنامهنویسی پرسید. مدیر فنی نیز فقط در مدت کوتاهی دربارهی شرایط کار و برخی نکات سابقه کار من توضیح داد و دوباره سوالاتی در خصوص سوابقم مطرح کرد. دو سه هفته بعد هم با منابع انسانی تماس گرفتم تا مصاحبهای دیگر برگزار شود؛ با خانمی بسیار محترم درباره مباحث روانشناسی محیط کار و همچنین حقوق و مزایا در شرکت صحبت کردیم.
در مصاحبه پشتیبانی مشترکین، از طریق یک سایت کاریابی رزومهام را فرستادم و کمتر از یک هفته تماس گرفتند تا زمان مصاحبه آنلاین را هماهنگ کنم. چند ساعت قبل از جلسه هم با من تماس گرفتند تا اگر مشکلی در اتصال به اسکایپ بود، راهنماییها را بدهند. مدت زمان مصاحبه بیش از ده دقیقه طول نکشید و سوالهایی که پرسیدند بسیار ساده بود و آنقدر ساده بودند که واقعا تعجب کردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.