مصاحبه برنامه نویس
تجربه کاری مصاحبه برنامه نویس در آسیاتک
امتیاز ۱.۰ از ۵.
برای شرکت آسیاتک در مصاحبه برنامهنویسی تجربهام را دوباره تعریف میکنم. اولین تماس از منابع انسانی بود و قرار برای جلسه فنی گذاشتیم. روز ورود به ساختمان، جلوی در از من خواستند فرم را در لابی پر کنم و همانجا بنشینم تا فردی بیاید دنبالم. معاون منابع انسانی آمد و گفت که فرد مصاحبهکننده به دلیل یک پروژه در محل دیگری حضور ندارد و نمیتواند بیاید؛ بنابراین مصاحبه به شکل اسکایپی برنامهریزی شد تا نیازی به رفتوبرگشت دوباره نباشد. حدود بیست دقیقه بهصورت آنلاین پرسشها مطرح شد که محوریتشان درباره Python و Django بود و موضوعاتی مثل authentication، RESTful API، رابطه many-to-many، Django ORM، WSGI، metaclass و decorator را در بر میگرفت. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر فنی بود. دوباره در لابی از من خواستند فرم را پر کنم در حالی که میگفتم قبلا آن را پر کردهام، اما چندین تماس و رفتوبرگشت نشان میداد که فرم قبلی گم شده و باید دوباره پر کنم. بعد از این تاخیرها، مصاحبه آغاز شد و بیشتر مرور رزومه و پروژههای انجامشده من بود تا پرسشهای فنی؛ تأکید اصلی روی انعطافپذیری زمانی و آمادگی برای انجام هر وظیفهای بود. مرحله بعدی مصاحبه با مدیر منابع انسانی بود که نهایتا تصمیم به انصراف گرفتم. سازمان را بزرگ توصیف کردند و گفتند خانمها لباس فرم دارند؛ پوشش نسبتا رسمی توصیه میشود. همچنین بیان شد که باید انتظار کشیدن زمان معطلی را داشت و حقوق درخواستی بهطور قابل توجهی پایینتر از انتظار برای یک برنامهنویس است.
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه جابه جا شدم اتاق مصاحبه وایب خوبی نمیداد موقع انتظار یه آدمایی دم ورودی اتاق مصاحبه وایساده بودن بلند بلند با موبایل حرف میزدن حتی میخواستن بیان تو اتاق مصاحبه حرف بزنن میدیدن من نشستم برمیگشتن( فون باکس رو هنوز کشف نکردن) محیط شرکت فلت الکی شلوغ پلوغ تنگ تاریک ادما تو هم دیگه هی میرن میان حس شلختگی وبی نظمی میداد خیلی عجیب ترین چیزی که دیدم یه مراجعه کننده تو اون گرما اومد از ابسرد کن آب بخوره گفتن لیوان نداریم و جالب تر اینکه تو هیچ طبقه هم کنار ابسرد کن لیوان نبود بعد حرف از محیط حرفه ای میزنن سوالایی که سرپرست جذب مطرح کردن لول بالایی نداشت و فکر میکنم تجربه عمیقی نداشتن در کل جذابیت بالایی از لحاظ محیط کاری ، مزایا و سطح تخصص تو این فضای رقابتی برای من نداشت و تا جایی که متوجه شدم خروج بالایی در بین همکاران دارن شاید برای کسایی که تازه میخوان وارد محیط کار بشن مناسب باشه
با اینکه شرکت آسیاتک بود، اول تماس گرفتند و یه مصاحبه تلفنی کوتاه انجام شد. از تسلطم روی مفاهیم شبکه پرسیدن و وقتی رضایت دادم، دعوت به مصاحبه حضوری کردند. مصاحبه حضوری به دو مرحله تقسیم میشد. مرحله اول یک مصاحبه تخصصی بود که سوالهای مربوط به شبکه داشت و تا حدی دشوار بودند. همان روز مصاحبه منابع انسانی هم برگزار شد و با کارشناس منابع انسانی خوب پیش رفت. روانشناسی و کارهای اداری مانند ورود به ورد هم انجام شد و همان روز گفتند پذیرش میشم. برای موقعیت کارشناس مرکز تماس، تسلط به مفاهیم شبکه خیلی مهم بود. از نظر رفتاری هم دنبال فردی بودن که سازگار، صبور و متعهد باشد؛ چون برای هر نفر آموزش رایگان قبل از استخدام میگذاشتند و نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که پس از آموزش و صرف هزینه، فرد از سازمان جدا نشود. ویژگیهای کلیدی که از نظرشان مهم بود عبارت بودند از: صبور بودن، اشتیاق به یادگیری و تعهد سازمانی.
در اولین برخورد، از من خواستن قبل از هر چیز درباره شرکت و نحوه کار توضیحاتی بدهند و بعد فرمهای مربوط به اطلاعات را پر کردم. سپس با سرپرست تیم صحبت شد تا شرایط شغلی توضیح داده شود و پس از آن با مدیر مرتبط صحبت کردم. مقرر شد برای مصاحبه اختصاصی تماس بگیرند و چند روز بعد با سرپرست کسبوکار مرحله اول مصاحبه انجام شد. در جلسه، پرسشها بیشتر حول میل به یادگیری و انگیزه برای کار تیمی بود و من که پیشتر تجربهای داشتم، پاسخها را با اقبال پذیرفتم. توصیه میشد که قبل از مصاحبه، اطلاعات پایهای درباره نوع فعالیت و حوزه کاری شرکت را جمعآوری کنم تا رقبای بازار را بشناسم. همچنین از من خواسته شد درباره سرویسها و خدمات آسیاتک تحقیق کنم و پرسشهای مرتبط با بازار صنعت IT را بدانم تا مفید باشم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشتند، شامل نظم و انضباط، و پویایی بود.
در مصاحبه با تیم نرمافزاری آسیاتک، با ذهنی آرام و لبخند صادقه وارد شدم و روی صحبت فنی تمرکز کردم. ابتدا به سوالات تخصصی پاسخ دادم، سپس بخش منابع انسانی پرسشهای خود را مطرح کرد و در پایان با چند دقیقه مکالمه انگلیسی کار را به اتمام رساندیم. با تأیید نهایی، قول دادند ایمیلی برایم بفرستند و دو هفته بعد هم همزمان هم ایمیل و هم تماس دریافت کردم تا برای حضور حضوری به واحد منابع انسانی بیایم. در جلسه حضوری در مورد شرایط و مزایا به توافق رسیدیم و در حال حاضر روند انجام کارهای اداری را طی میکنم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضوی از مجموعه آسیاتک به تیم بپیوندم. آنچه برای آنها اهمیت داشت، النظافت و پوشش مرتب، همچنین نظم در امور اداری بود.
متن تجربه را با نگاهی دقیق و منصفانه بازنویسی کردم تا سبک و معنا حفظ شود اما بیان آن تازه و طبیعی باشد. مصاحبه با مسئول دفتر آسیاتک دیر آغاز شد و این تأخیر از نظر من بیانگیزه و غیرحرفهای بود، چون انتظار دارم در کارهای اشتراکی هم به زمان هم احترام بگذاریم و همان اولی که انتظار میرود، کار را طبق برنامه انجام بدهیم. مقامی که مسئول مصاحبه داشت، از ابتدای کار با پرسشی که درباره وضع پای من داشت، حالت آرام و بیحسی نسبت به من نشان داد. تاکنون فکر میکردم آرام بودن نشانه ضعف است، اما افراد با ویژگیهای متفاوتی وجود دارند و قرار نیست همگی مثل هم رفتار کنند. سوالهایی که مطرح شد بیشتر به جای بررسی تخصصی، فشار روانی وارد میکرد و میگفتند تا حدی که بتوانند من را تحریک یا تحت فشار قرار دهند تا نتیجهای که میخواهند بدست آورند، در حالی که انتظار داشتم رویکردی حرفهای و حمایتی وجود داشته باشد. این رفتار از شرکتی که تصور میکردم حرفهای است، برای من عجیب بود. در نهایت نتیجه مصاحبه اعلام نشد و این هم مزید بر علت بود. حتی اگر نتیجه منفی بود، انتظار داشتم حداقل تماس بگیرند و اطلاع بدهند یا از طریق ایمیل خبر بدهند.
در شتاب راه رفتن به سمت دفتر کار، با وجود اولین صداها و نگاههای کنجکاو، موقعیت مصاحبه را پیدا کردم و توانستم بیست دقیقه منتظر بمانم. دو نفر از همکاران منابع انسانی، یکی خانم و یکی آقا، کار را راهنمایی کردند تا به اتاق مصاحبه برسیم. آنها سوالاتی از پیش آماده داشتند که اگر ساختار مصاحبه مشخص بود، میشد آن را قبول کرد وگرنه بهتر است بازنگری شود. طول زمان مصاحبه خیلی طولانی شد و تقریبا به یک و سی رسید در حالی که معمولا forty-five دقیقه تا یک ساعت است. رفتار مصاحبهکننده، به ویژه آقا، بسیار دوستانه و مناسب بود و من هم سعی کردم فضای جلسه را آرام نگه دارم؛ حس کردم آنها چندان طرف این نوع روالها نیستند. از قبل برای شرکت مطالعه داشتم، بنابراین مشکل خاصی درباره ساختار کلی جلسه احساس نکردم. سوالات شامل حوزههای مختلف منابع انسانی بود و اغلب جنبههای کلی داشتند؛ به طور خلاصه هر سوال تیتر میشد و از من میخواستند در مورد آن صحبت کنم. در نهایت فرصت مناسبی برای ارائه وجود داشت اما باز هم فرصت را از دست ندادم.