مصاحبه توسعه دهنده نرم افزار
تجربه مصاحبه مصاحبه توسعه دهنده نرم افزار در آسیاتک
پیشنهاد همکاری.
در مصاحبه با تیم نرمافزاری آسیاتک، با ذهنی آرام و لبخند صادقه وارد شدم و روی صحبت فنی تمرکز کردم. ابتدا به سوالات تخصصی پاسخ دادم، سپس بخش منابع انسانی پرسشهای خود را مطرح کرد و در پایان با چند دقیقه مکالمه انگلیسی کار را به اتمام رساندیم. با تأیید نهایی، قول دادند ایمیلی برایم بفرستند و دو هفته بعد هم همزمان هم ایمیل و هم تماس دریافت کردم تا برای حضور حضوری به واحد منابع انسانی بیایم. در جلسه حضوری در مورد شرایط و مزایا به توافق رسیدیم و در حال حاضر روند انجام کارهای اداری را طی میکنم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضوی از مجموعه آسیاتک به تیم بپیوندم. آنچه برای آنها اهمیت داشت، النظافت و پوشش مرتب، همچنین نظم در امور اداری بود.
تجربههای مشابه
سطح بیسوادی و نادانی مدیران این مجموعه در این حده که فکر میکنن اگر به جای مدیر محصول بنویسن سرپرست محصول، میتونن حقوق کمتری پرداخت کنن! با ورود به ساختمان شرکت شما حس رفتن به ادارههای فرسودهی دولتی رو دارید، مصاحبه…
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه…
با اینکه شرکت آسیاتک بود، اول تماس گرفتند و یه مصاحبه تلفنی کوتاه انجام شد. از تسلطم روی مفاهیم شبکه پرسیدن و وقتی رضایت دادم، دعوت به مصاحبه حضوری کردند. مصاحبه حضوری به دو مرحله تقسیم میشد. مرحله اول یک مصاحبه تخصصی…
در اولین برخورد، از من خواستن قبل از هر چیز درباره شرکت و نحوه کار توضیحاتی بدهند و بعد فرمهای مربوط به اطلاعات را پر کردم. سپس با سرپرست تیم صحبت شد تا شرایط شغلی توضیح داده شود و پس از آن با مدیر مرتبط صحبت کردم…
برای شرکت آسیاتک در مصاحبه برنامهنویسی تجربهام را دوباره تعریف میکنم. اولین تماس از منابع انسانی بود و قرار برای جلسه فنی گذاشتیم. روز ورود به ساختمان، جلوی در از من خواستند فرم را در لابی پر کنم و همانجا بنشینم تا…
قبل از همه باید بگم مصاحبه خیلی با تاخیر شروع شد که از نظر من خیلی غیرحرفهای بود چون همونطور که انتظار داریم مصاحبهشونده به موقع بیاد خودمون هم باید به احترامش مصاحبه رو به موقع برگذار کنیم چون بدون کار بودن با بیکار…