مارکتینگ
تجربه کاری مارکتینگ در انتشارات جنگل
امتیاز ۱.۰ از ۵.
در شرکت انتشارات جنگل، وضع کار خیلی نامنظم و پر از دغدغه بود. قراردادها اغلب یک ماهه بودند، مبلغی مشخص نمیشد و امضای کارفرما هم وجود نداشت. حقوق به صورت قسطی و در چند مرحله پرداخت میشد و گاه مجبور بودیم برای دریافت آن التماس کنیم. از ما سفته میگرفتند و قرارداد محرمانگی امضا میکردیم. حقوق پایه برای بیمه رد میشد و ساعات کار بهطور فراتر از حد مصوب وزارت کار بود، اما اضافهکار معمولا تا آخر ماه بعدی پرداخت نمیشد. בנוסף، ساختار سازمانی مشخصی وجود نداشت و دقیقا نمیدانستم چه کسی مسئول چیست. نیروهای متخصص و حرفهای راه خود را میرفتند چون اداره کار بازار مانند یک فروشگاههای کوچکش اداره میشد.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
براي مصاحبه دعوت شدم به صورت رفرال و وقتي وارد مجموعه شدم تايم زيادي رو منتظر موندم و با مدير عامل محموعه دو ساعت مصاحبه كردم و در طول مصاحبه بسيار رفتار تحقير اميزي داشتند و بسيار غير حرفه اي بودندو در طول مصاحبه افراد وارد اتاق مصاحبه شده و اداب اوليه را بلد نبودند و واحدمنابع انساني به سدت بي نظم و غير حرفه اي بودند و اكثر افرادي كه در مجموعه بودند به شدت غير حرفه اي بودند و تجربه بسيار بسيار بدي بود
بعد از مدتها یک منابع انسانی حرفه ای را دیدم اقایی به نام فضلی با من مصاحبه کرد که پر از تکنیکهای قوی بود و به نظرم دانش نسبتا خوبی داشت ایشان دومصاحبه شونده را همزمان پذیرش کردند و اجازه دادند این دو کارجو با هم صحبت کنند من چنین تجربه ای قبلا نداشتم اما این روش برام جذاب بود از این جهت که کارجوها در مقایسه با هم سنجیده میشدند و البته که این تکنیک به نظرم فقط در سطح مدیران ارشد قابل پیاده سازی است
شرکت جنگل با وجود زمان کوتاه حضور در مصاحبه، تجربهای کاملا روشن و منصفانه بود. فرد مصاحبهکننده آرامش و وقار خاصی داشت، توضیحاتش را به طور کامل درباره وضعيت شرکت، پروژههای جاری و آینده توضیح میداد و نکات کلیدی را به شکلی واضح پوشش میکرد تا دیدی جامع از مسیر شرکت به دست بیاورم. در گفتوگو محیطی محترمانه برقرار بود و هر نظر یا پرسشی را به راحتی میتوانستم مطرح کنم و پاسخ صریحی دریافت کنم. اعتماد میداد که عجلهای وجود ندارد و فرصت فکرم باز است تا نتیجهگیری صحیح انجام بدهم. او نسبت به بخشهای مختلف سازمان اشراف داشت و نیازهای هر بخش را میدانست. دید وسیعش تاحدی چشمگیر بود؛ با این حال با این که مدت زیادی مدیر منابع انسانی نبود، توانست از همه مصاحبههایی که داشتم، بهتر ارتباط برقرار کند و اجازه بدهد با صداقت کامل همهچیز را بیان کنم، و در عوض با صداقت خودش تمامی شرایط را توضیح بدهد. در کل تجربه جذاب و مطلوبی بود. توصیه میکنم حتما فرصت شرکت در چنین مصاحبهای را از دست ندهید. از لحاظ ارزشهای کاری، آنها به باورهای شخصی اهمیتی نمیدادند و خوشبختانه ورود به این حوزهها را بیاهمیت میدانستند.
برای من تجربه کارم در مصاحبه کارشناس محتوا با انتشارات جنگل خیلی شبیه به یه گفتوگو بود تا مصاحبه رسمی. اول از همه توضیح دادم که چه کارهایی انجام داده بودم و بعد خودشون درباره شرایط کار و نیازهاشون صحبت کردند. بخشی از صحبتها به انگلیسی بود و اهل کتاب بودن هم برای تیم مهم بود. چون شباهت زیادی بین نیازها و سوابق کاری من وجود داشت و من اکثر کارها رو در سابقهم انجام داده بودم، سوالات فنی زیادی مطرح نشد. درباره خود جنگل هم باید بگم که طی این ده روز تجربه، این شرکت دو بخش مدرن و سنتی دارد که واحد محتوا در بخش مدرن جای میگیرد. یکی از دوستان مورداعتمادم در واحد دیجیتال مارکتینگ بود که وقتی آگهی نیرو منتشر شد رزومه فرستادم؛ بنابراین نمیتوانم ادعا کنم مصاحبهای که داشتم، نماینده همه مصاحبههاست، اما به هر حال یکی از روشهای اصلی پیدا کردن نیرو، ارتباطات دوستان و همکارانی است که در طول حضور در فضای کار ایجاد میشود. توضیح خاصی برای بخشها ندارم؛ هر بخش مصاحبه خودش را دارد. فقط میدانم جنگل در حوزه دیجیتال آدمهای مسلط جذب میکند. دلیلش هم قطعا حضور مسئول دیجیتال مارکتینگ است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، این بود که تا چه اندازه اهل کتابم و اینکه تا چه حد میتوانم در مواقع فشار و گسترش کار، بیشتر سر کار بمانم.
برای من تجربهای تلخ و ناگوار بود که در طول مدت کوتاه کارکردن در این مجموعه با آن روبهرو شدم. صبحها با رفتن به سالن تولید حس سردی از بیاحترامی و فشار را داشتم. مدیر کارخانه بهطور مداوم فریاد میزد و از کلامی رکیک استفاده میکرد. در کنار او، مدیری با عنوان منابع انسانی معرفی شد که تجربهای محدود داشت و به نظر میرسید نظم و شایستگی لازم را نداشت، و خیلی از روزها روی زمین غذا میخوردیم. کیفیت غذا و تأمین رفتوآمد هم مطلوب نبود و هیچ نظم واحدی وجود نداشت. پس از رفتن همه مدیران، از جمله مدیر برنامهریزی و مدیر تولید، اخیرا خانمی به عنوان کارشناس وارد شد که با وجود تلاش، دوام نیاورد. صاحبهای مجموعه به نظر میرسیدند تصور میکردند ما کارکنان بردهایم و باید با فشار، بیاحترامی و تشویق به شکرگزاری کار کنیم. این شرایط تکراری و بحرانی بود که اکثر همکاران از آن شکایت داشتند و من هم به شدت آن را تجربه کردم. با وجود فرصتی کوتاه، بدترین رفتارها و رفتارهای ناخوشایند را دیدم و هرگز پیشنهاد نمیکنم اوضاع چنین باشد. بهداشت و ایمنی همکاران در فاصلهای کم از هم، بهسرعت استعفا دادند. شرکت به نظر میرسید جایی باشد که مدیران دوام نمیآورند و این امر فاجعهای ایجا میکند. اخیرا مردی بلندقد با سمت مشاور وارد میشد، دستها را در جیب میگذاشت و نگاه تحقیرآمیزی داشت؛ در سالن تولید حتی سلام کردن با کارگران را هم برایش سخت بود. اضافهکاری اجباری بود و پرداخت حقوق بهدرستی انجام نمیشد؛ جمعهها و تعطیلات کاری نیز بدون پرداخت مانده بود و حق شیفت بهدرستی پرداخت نمیشد. در این شرکت بیش از بیست نفر از کارگران مقیم اتباع هستند و همیشه با احترام کمتری مواجه میشدند. تعدادی از همکاران سربازی نرفته بودند و به اجبار کار میکردند. بسیاری با شرایطی که داشتند همچنان پشتسر همدیگر میایستادند و ادامه میدادند. در نهایت باید گفت که تجربهام از اینجا بینهایت منفی بود و هرگز این محیط کار را توصیه نمیکنم. فکر نمیکردم چنین جایی وجود داشته باشد.
در اینجا تجربهای تلخ از کار در یک مجموعه را تعریف میکنم که بیش از حد انتظارم بد بود. در زمان کوتاهی که در آنجا حضور داشتم، فضای کاری چندان محترمانه نبود و ارتباط بین مدیران و کارکنان به شدت مشکل داشت. مدیر کارخانه همواره فریاد میکشید و الفاظ ناخوشایندی به کار میبرد؛ رفتار مدیریتی به سختی قابل تحمل بود. اخیرا مدیر منابع، که تجربهای قابل قبول از خود نشان نمیداد، به مدت یک هفته آمد و به نظر میرسید نقش تازهای بر عهده دارد. در سالن تولید، با مشکلاتی مانند پایین بودن کیفیت غذا و امکانات رفت و آمد مواجه بودیم و در کل نظم کار هم کم بود. مدیران ارشد مجموعه یکی پس از دیگری رفتند و از جمله افراد جدیدی مثل مدیر برنامهریزی و اخیرا خانمی به سمت مدیریت تولید آمد که هرچند تلاش کرد، اما دوام نیاورد. صاحبان مجموعه نگاه میکنند که ما به عنوان کارکنان بردهای هستند که باید با وجود فشارها و بیاحترامیها ادامه دهیم و از ما انتظار قدردانی میرود. من به شدت احساس کردم اوضاع در این شرکت بسیار نامناسب است و از عملکردها رضایت نداشتم. برخی از همکاران در حوزه بهداشت و ایمنی در مدت زمان کوتاهی استعفا کردند؛ چنین شرایطی نشان از بحران در مدیریت دارد. حضور فردی بلندقد با نگاه تحقیرآمیز به کارگران در سالن تولید، و عدم رعایت حداقل اداب سلام و احترام از طرف او، فضای کاری را بسیار ناخوشایند کرد. ساعتهای اضافه به صورت اجباری و بدون پرداخت مناسب حقوق، کار جمعهها و تعطیلات بدون پرداخت، و عدم پرداخت حق شیفت از جمله مسائل قابل توجه بودند. در این شرکت، تعداد زیادی از کارگران اتباع بودند که با بیاحترامی مداوم مواجه میشدند و برخی از آنها سربازی نرفته و مجبور به کار بودند. بسیاری از وضعیتهای موجود به این شکل ادامه داشت و احساس میکردم که اینجا محیط سالمی برای کار نیست. در کل تجربه من از این شرکت منفی بود و پیشنهاد نمیکنم. فکر نمیکردم چنین فضایی واقعا وجود داشته باشد و به هیچ عنوان تجربهای مطلوب نبود.