برنامه نویس وب
تجربه کاری برنامه نویس وب در بهسازان ملت
امتیاز ۴.۰ از ۵ (مهر ۱۳۹۸ تا مهر ۱۳۹۹).
به تجربهای اغلب با نقدهایی نسبتا صریح درباره محیط کار برخوردم که تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از شرایط کار در بهسازان ملت ارائه دهد. از نظر حقوقی و مزایا، پرداختها و پاداشها نسبتا مطلوباند. فضای کاری از شدت حجم کارمند زیاد است و گاهی رفتارهای غیررسمی و ملاحظاتی بین همکاران دیده میشود. مشکلم اصلی این است که تفاوتهای قابل توجهی بین نیروهای جدید و قدیمی وجود دارد که به شکل ناخوشایندی حس میشود. مسیر پیشرفت در این شرکت همواره چالشی و دشوار به نظر میرسد. بهطور کلی، در طولانیمدت ممکن است فشار و اذیتهایی وجود داشته باشد، بنابراین این نکته را در نظر داشته باشید.
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
در یک فضای آشفته از نظر ارتقای شغلی مواجه بودم؛ به نظر من سازوکار روشن و عادلانهای برای پیشرفت وجود ندارد و مسیر ارتقا برای برخی همکاران به سلیقه مدیران داده میشود. از طرفی، معاون گروه بیشتر به منافع خودش توجه دارد و به نظر میرسد از همکارانش چندان اهمیت نمیدهد. حقوقها از شرکتهای رقیب پایینتر است و نکته مثبتی که میتوان اشاره کرد این است که روابط میان همکاران با هم خوب است و پرداخت حقوق به موقع انجام میشود.
روز مصاحبه برای موقعیت دیتابیس، بیشتر به سوالات شخصی گذشت تا فنی و من هم توضیحاتم را دربارهی سابقهام بخشیدم. پس از پایان جلسه، فرم طولانی از اطلاعات شخصیام را پر کردم و گفتند که خیلی زود با من تماس میگیرند، اما تا حالا خبری نشده است. به طور کلی هیچ سؤال فنی مطرح نشد و درباره محل کار قبلیم فقط چند سوال پرسیدند و کمی هم از حاشیههایی که با آن مواجه بودم از من پرسیدند. چیزی که برای تیمشان اهمیت بیشتری داشت، بیحاشیه بودن بود.
در جلسه مصاحبه، سوالاتی درباره کار و تفاوت بینJOINها، ایندکسها و تفاوت بین استورج پروسیجرها و فانکشنها مطرح شد و در پایان فرم نسبتا طولانیای برای تکمیل قوانین شرکت ارائه شد. گفته شد فرایند استخدام احتمالا بین یک تا سه ماه طول میکشد و مراحل دیگری مانند بررسیهای منابع انسانی، مصاحبه اعتقادی و استعلام محلی نیز در کنار این فرایند وجود دارد.
من از فضای شرکت تجربهای ناخوشایند دارم که با وجود تلاشهای فراوان برای حل مشکلات، همواره با بیکفایتی مدیریتی و تنشهای درون سازمانی مواجه بودم. سرمایه انسانی در مجموعه به شکلی سمی و ناکارآمد عمل میکرد و هیچوقت به حل مشکلات کارکنان کمکی نمیکرد. به طور غیررسمی بین کارکنان خبرچینی برای مدیر حفاظت وجود داشت، فردی که همزمان وظیفه مدیریت شبکه را هم به عهده داشت و به چشم همگان شناخته میشد. اکثر مدیران عملکرد مطلوبی نداشتند و به منافع شخصی و روابط فامیلی بیش از هر چیز دیگری میپرداختند و به زیردستان ارزش چندانی قائل نبودند. کارکنان قدیمی گاهی جلوی نفس کشیدن نفرات جدید را هم میگرفتند و با ماجراپردازی و تحریفها، کار برخی افراد را به کمیته انضباطی میکشاندند یا موجب میشد طرف مقابل از کار برود. به خصوص با کمیته انضباطی، حراست و مدیریت مالی و برخی از همکاران قدیمی که تمایلی به حضور افراد تازهکار ندارند، منصفتی دیده نمیشود و امور برای منافع خودشان برهم میخورد. مدیرعامل و قائممقامش رفتارهای اخلاقی پایین و حاشیهساز داشتند. در نهایت با وجود تمام تجربههای من از این محیط، باقی مسائل به خودتان واگذار میشود.
امروز فهمیدم که در زمان ورودم به بهسازان ملت، فشار روانی زیادی تحمل کردم و الان هم پشت سر گذاشتن این مدت از نظر روانی تأثیر زیادی بر من گذاشته است. در طول این سالها که هشت سال است در همین مجموعه هستم، تجربههای روحی و روانی زیادی دیدهام و اگر آن موقع داوطلبانه یا با بررسی دقیق اتفاقات رخ بدهد، شاید بهطور کامل آرامش میگرفتم یا کمتر تحت فشار بودم. یکی از همکاران قدیمی که مسئول اتوماسیون بود، اخیرا کارمند جدیدی را تحتتأثیر شدید قرار داده و اتفاق فوتی و فشار شدید روانی ایجاد کرده است؛ من هم بهعنوان یکی از همکاران احساس میکنم که جو کار خیلی روانی است و به دلیل فشارهای گروهی و پارتیبازیها، ممکن است به سلامت روان صدمه بخورد. از دید من، محیطی که در آن همکاران بهخاطر انگیزههای گروهی و باندبازی تحت فشار قرار بگیرند، به سلامت روانی نیروها آسیب میزند و این بهسازان ملت را به همپیوندی نگرانکنندهای میکشاند. من و همکار جدیدمان نهایتا تصمیم به قطع همکاری گرفتیم تا از این فشارها دور شویم و سلامت روانیمان حفظ شود؛ امیدوارم مدیران به اهمیت سلامت روان تیمها توجه بیشتری نشان بدهند و از ایجاد فضای توأم با فشار و سوءاستفاده خودداری کنند.
بهسازان ملت را به صورت یک تجربه کاری واقعی بازنویسی میکنم و از منظر خودم بیان میکنم. مدت کوتاهی با تیمی کار میکردم که بینظم بود و هماهنگیها به سختی برقرار میشد. اجرای اتوماسیون یک هفته قطع بود و هیچکس پاسخگو نبود تا اینکه مسائل را پیگیری کند؛ فشار روی من و همکاران بالا رفت و هر کس تلاش میکرد دیگری را مقصر نشان دهد. وظیفهها بین بخشها گره میخورد و مسیر ارتباطی واضحی وجود نداشت؛ دبیرخانه، ادمین، کارشناس گام و بخش امنیت و بانک هر کدام دیگری را مقصر میدانستند. این مدت قطع اتوماسیون، برایم خیلی دشوار شد و احساس میکردم در مجموعهای با حاشیههای زیاد کار میکنم که رفتن از آن تنها راه باقیمانده بود.