مصاحبه تلکام
تجربه کاری مصاحبه تلکام در بهسا
امتیاز ۱.۰ از ۵.
من برای مصاحبههای تلکام بدون استرس و با اعتماد به نفس رفتم و خیلی دقیق به دنبال پاسخهایی بودم که نتیجه میداد. در سه مرحله گفتگو انجام شد، و هر کدام نکات خاصی داشتند. در نخستین مرحله که مربوط به منابع انسانی بود، سوالات معمولی شرکتها مطرح میشدند؛ انگیزهام از کار و دلیل لزوم استخدامم، کتابها و فیلمهایی که میخوانم یا تماشا میکنم و چیزهای مشابه مطرح شد. مرحله فنی حرفنویسی داشت و تمرکز اصلی روی مرتبط بودن سوالات با سمت مورد نظر و ارزیابی سطح زبان بود؛ چون شرکت هم کارمند خارجی دارد، سطح زبان اهمیت زیادی پیدا میکرد. در نهایت، نماینده مدیریت بخش به صورت نسبتا روشمند به پرسشهایی درباره تجربه کاری پاسخ میداد و انگار رزومه و سابقه کار من ملاک اصلی بود. به نظر میرسید که مصاحبههای قبلی برای او معیارهایی را تعیین میکردند. قبل از مصاحبه خوب آماده شوید و ببینید شرکت چه میخواهد؛ بهتر است معمولترین سوالات را مرور کنید و همانها را در پاسخهای خود منعکس نمایید. روی زبان هم خیلی تاکید میشد؛ مخصوصا وقتی کارکنان خارجی هم در تیم حضور دارند. با آرامش و اعتماد به نفس برید؛ اگر زنده نماند یعنی شما را نخواندند، که این هم ممکن است رخ بدهد.
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
خیلی بد بود که مصاحبهکننده به شکل مزاحم در خیابان با من تماس گرفت و به خاطر روشن نکردن دوربین، صدای محیطی مثل صدای خیابان، موتور و ماشینها به طور کامل شنیده میشد و گفتوگوها حتی با قطع صداها ادامه داشت. من هر بار که جواب میدادم باید منتظر میماندم تا به مکانی آرامتر برسند تا صحبت بعدی را بپرسند. او هیچوقت بهخوبی نمیدانست چه سؤالهایی بپرسد و از آمادگی قابل توجهی هم برخوردار نبود. البته اگر آمادگی داشتند قطعا در خیابان تماس نمیگرفتند. عذرخواهی هم کردند، اما برای من چندان فایدهای نداشت. به طور کلی، این یکی از بدترین تجربیاتی بود که طی دو سال اخیر داشتم؛ سعی کردم هرچه زودتر تماس را قطع کنم و در مجموع حدود پانزده دقیقه صحبت شد. در پایان گفتند که Groovy کار میکنیم نه جاوا.
من برای شرکت بهسا تجربهای در مصاحبه نرمافزاری داشتم. در نخستین مرحله منابع انسانی حضور داشت و آزمونی از هوش به مدت حدود ۴۵ دقیقه اجرا شد؛ فکر میکنم برای پاسخ به سوالات ۴۰ تا ۲۰ تا جواب مناسب باشد و من حدود بیست و چهار پاسخ دادم. بعد از آن سوالهایی مربوط به روانشناسی مطرح شد. مصاحبه با مدیر فنی نیز انجام شد که دو پرسش مربوط به هوش و احتمال داشت و مابقی صحبتها درباره رزومه و سابقه کاری بود. برای تستهای فنی، تسلط روی sql و ISTQB و سابقه کار با ابزارهای خاص مانند SoapUI، Selenium WebDriver و JMeter خیلی مهم است و هر چه درباره تست بلد باشید میتواند تأثیرگذار باشد. مصاحبه به زبان انگلیسی هم بود. داشتن مدارک بینالمللی اهمیت زیادی دارد؛ من IELTS و ISTQB داشتم.
شرکت بهسا را تجربه کردم و وقتی وارد فرآیند مصاحبه شدم، فهمیدم ظاهر جذاب اولیه به واقعیت مطابقت ندارد. از همان لحظه اول متوجه شدم رفتار برخی افراد غیرحرفهای و بیحوصله است. پوزیشن کارآموزی بود اما روند سوالپرسیدن تنها به موضوعات مربوط نبود و نحوهی پاسخگویی هم به چشم میآمد که انگار از بالا به پایین نگاه میشود و شرایطی مانند وثیقهای سنگین از روز اول مطرح میشد که باید ارائه میشد. در کنار این، کارشان و مشتریانشان هم مشخص بود. در حین سوال از من، وقتی گوشی زنگ میخورد، آنها میگفتند ادامه بده، اما خودش با موبایل مشغول صحبت بود. همان لحظه فهمیدم این تیم و شرکت برای من مناسب نیست. سعی کردم سوالاتشان را بیربط پاسخ بدهم تا زودتر از این مصاحبه طولانی و خستهکننده خارج شوم.
شرکت بهسا تجربهای را برای من رقم زد که برخلاف آنچه دیگران نوشتهاند واقعیت را به شکلی کاملتر روایت میکند. در اینجا میخواهم با صدای خودم بیان کنم که برای هر درخواست از سمت منابع انسانی باید چیزی فراتر از فرایندهای معمول بدهیم و به ازای هر خدمت، تعرفهای به نام شیرینی مصرف میشود. درخواست تایید مرخصی، گواهی بانکی یا سرعتبخشیدن به انجام کارها همه با این شیوه همراه است و کمترین حد رضایت هم تنها برای کارشناس مربوطه نیست و کل واحد مربوطه را در بر میگیرد. به جای پشتیبانی از پرسنل، منابع انسانی به نظر میرسد به نوعی چارچوبی از عوارض و مالیات تبدیل شده است. اگر صدای اعتراض شنیده شود، پاسخ تهدیدگونهای مطرح میشود که اگر شیرینی داده نشود، کار با تاخیر یا بینتیجه خواهد ماند.
من تجربهای از کار در بهسا دارم که دوست دارم به زبان ساده و صادقانه بازگو کنم. فضای کار آنقدر خستهکننده است که حس میکنم حقیقتا با مجموعهای از دروغها سروکار دارم و مدیران فعلی حاضر به دفع این بیعدالتیها نیستند. تیم منابع انسانی هیچ هماهنگی منظمی ندارد و با وجود حجم تبادل اطلاعات بین سازمانها و افراد، نحوه مدیریت تجربه من بسیار عجیب و جای تعجب دارد. روند استخدام هم مشخص نیست؛ به وعدههای روز مصاحبه عمل نمیشود و پس از جذب نه تنها قراردادی ارائه نمیشود بلکه تعهدات غیرمرتبط و سفتههایی نیز گرفته میشوند که به کارمندان بدهکار میکنند و هیچ مزیت مثبتی از شرکت نصیب نمیشود. بارها درباره مشکلات با تیم HR صحبت کردهام اما فکر میکنم مشکلات از بین رفتهاند چون سودشان برای برخی مشخص است و آنها تمایلی برای رسیدگی ندارند. فردی که مسئول HR است کاملا مسئولیتپذیر نیست و با لحن اهل شوخی روزها را میگذراند؛ برای زمان من ارزش کمی قائل است و برخورد درستی با پرسنل بلد نیست. تجربه کاری ایشان هم قابل مقایسه با یک کارمند حرفهای نیست، و به نظر میرسد در تیم HR تنها از متون حفظشده استفاده میکنند و توان اجرای حتی یک خط از آنها را هم ندارند. اگر در تصمیم برای پیوستن به این شرکت مردد هستید، به ویژه اگر تجربهتان بیش از چهار سال است، خوب است حتما مطالعه کنید. در این شرکت اصول و ضوابط چندان ملاک نیستند و روابط بر پایه رابطهمحوری است؛ در نتیجه جای پیشرفت برای حرفهایها وجود ندارد. در پایان باید گفت فرایند تسویه حساب بسیار دشوار و آزاردهنده است. من بیش از پنج ماه در حال تلاش برای تسویه بودهام و هنوز موفق نشدهام.
شرکت بهسا را تجربه کردم و حالا میخواهم روایت خودم را با زبان تازهای ارائه کنم تا معنای اصلی حفظ شود اما بیان آن کاملا نو باشد. این تجربه را با نگاه شخصی خودم شرح میدهم و از هرگونه ادعای مطلق درباره دیگران پرهیز میکنم. در اینجا فضای شرکت برای من پر از سودجویی مدیران بود؛ به شکل ملموسی احساس میکردم که افراد بخش منابع انسانی فعلی، به دلیل روابطی که دارند به جای کار تخصصی، به دنبال حفظ جایگاه خود هستند و این برای نام مدیر بودن اعتبار چندانی به همراه ندارد. فضایی که در آن از اسم مدیر برای ابراز نفوذ استفاده میشود، کمترین نتیجه را در تیم ایجاد میکند و از بسیاری از همکارانم از روی ناراحتی و بیاعتمادی میشنیدم که استعفا را به راهی مدنظر میگیرند. فضای مدیریتی در شرکت به شدت تنگنظرانه و بر پایه روابط شخصی بنا شده بود؛ به طوری که تلاشهای افراد برای دیده شدن در کارها تنها وقتی نتیجه میدهد که پشتوانههای خاصی وجود داشته باشند. چه بسیار افرادی که از این قاعده فراتر میرفتند و با شجاعت برای دریافت نتیجه تلاش میکردند، ولی اکثر اعضا به خاطر فشارهای غیرعلنی از مسیر همیشگی عقب مینشستند. در مورد بخش پایدار HR، که میشد دربارهاش کتابها هم نوشت، باید بگویم حضور خانم مدیر این بخش با نام مخفف خ همراه بود و به نظر میرسید برای برنامهریزیهای صبحانههای تیمی، ناهارهای تیمی و قهوههای بدون ساعت کاری وقت میگذاشتند. به هر حال، این تیم به نظر میرسید اولویتشان محافظت از خودشان و منافع شخصی باشد و کمترین تلاشی را برای بهبود وضعیت پرسنل انجام میدادند. من نهایتا به این نتیجه رسیدم که حضور در چنین محیطی نیازمند بررسی دقیق و احتیاط بالاست و به عنوان دوستی که زمانی زمان خود را در این شرکت صرف کردم، اینجا را توصیه نمیکنم.