وویکی‌تجربهجستجو
دلتا
تجربه کاری۲۱ مرداد ۱۴۰۵ – شاغل فعلی

ایده‌ها نه عناوین

تجربه کاری کارآموز تولید محتوای متنی در دلتا

امتیاز ۴٫۵ از ۵ (۱۴۰۵).

۴٫۵– کارآموز تولید محتوای متنی

واقعیتش، خودم هم فکر نمی‌کردم این مسیر اینطور پیش بره. اولش با یه آگهی کارآموزی اومدم. نه توقع خاصی داشتم، نه تصویر خاصی از آینده. فقط دنبال جایی بودم که رشد کنم، یاد بگیرم، و متوقف نشم. ولی از همون روزهای اول، یه چیزی توی فضای دلتا بود که من رو درگیر می‌کرد. یه جور صراحت توی برخوردها که توی کمتر جایی دیدمش. از مدیرعامل بگیر تا مسئولای بخش‌های مختلف، همه طوری رفتار می‌کردن که انگار من سال‌هاست اینجام. ابدا حس کارآموزی رو نداشتم که وارد فضای ناشناس شده و عدم امنیت براش بزرگترین چالشه. فضای دلتا پر از آدم‌هایی بود که حرف می‌زدن، بحث می‌کردن، و چیزی رو خلق می‌کردن. چیزی که من رو شگفت‌زده کرد، این بود که اینجا کسی از ایده‌های جدید نمی‌ترسه. به شخصه تو ماه اول هم پر از فکر و ایده بودم و مشتاق اجرایی شدنشون؛ بعضیاشون هم عملی شدن و بعضیا کنار گذاشته شدن اما هیچ‌وقت حس نکردم که راه گفتن و شنیدن بسته‌ست. این برای من که همیشه دوست دارم اتفاق‌های جدید رو امتحان کنم، خیلی ارزشمند بود. فشار کار مخصوصا تو ماه اول خیلی زیاد بود. باید خودت رو سریع جمع می‌کردی، با ساختارها آشنا می‌شدی، و همزمان کار رو هم تحویل می‌دادی. ولی اگه مشتاق یادگیری باشی، یه عالمه فضا هست که کار کنی. فقط مشکل اینجاست که زمان به اندازه‌ی کافی نداری. باید بین یاد گرفتن و عملیاتی کردن هر چی که یاد گرفتی، تعادل برقرار کنی. توی دلتا یاد گرفتم که می‌شه همزمان هم جدی بود، هم صمیمی. اینکه می‌شه با مدیرعامل درباره‌ی استراتژی برند حرف زد، و یه ساعت بعد با همون آدم درباره‌ی نوع نگاه‌مون به زندگی و پیشرفت گپ زد. برعکس خیلی از شرکت‌ها، که روابط‌شون یا خیلی رسمیه، یا خیلی خارج از چارچوب. بزرگترین چیزی که اینجا یاد گرفتم، شاید خودِ «یاد گرفتن» باشه. نه اینکه دوره‌های آموزشی بذارن، بلکه محیط طوریه که آدم رو به چالش می‌کشه. هر روز یه موضوع جدید، یه مسئله‌ی تازه، یه راهی که قبلاً نرفته بودی. و یه چیز دیگه که خیلی به دلم نشست: توی دلتا، آدم‌ها رو بر اساس کارشون قضاوت می‌کنن، نه بر اساس سابقه یا سن. من از یه کارآموز شروع کردم، ولی خیلی زود دیدم که به حرفام گوش می‌دن، به ایده‌هام فکر می‌کنن، و گاهی بهم مسئولیتی می‌دن که خیلی بزرگ‌تر از جایگاه رسمی‌م بود. این حس اعتماد، برام خیلی انگیزه‌بخش بود. نهایتا چیزی که برام موندگار شد و موندگار می‌مونه، فضای دلتاست. اینکه برند فقط یه اسم نیست؛ یه چیز زنده‌ست که توی رفتار آدم‌هاش دیده می‌شه. اینکه همه دارن برای یه چیز تلاش می‌کنن: بهتر کردن تجربه‌ی کسی که به دلتا اعتماد کرده. من توی دلتا، نه فقط یه شغل، که یه مسیر دیدم. مسیری که پر از پیچ و خم بود، ولی هر پیچش یه چیز جدید یادم داد. و حالا، وقتی به این چند ماه نگاه می‌کنم، می‌بینم که چقدر چیزها عوض شدن. نه فقط توی کاری که انجام می‌دم، بلکه توی نگاهم به کار و زندگی. و این، شاید بزرگترین دستاوردی باشه که از این تجربه گرفتم.

نقاط قوت

آموزش قدم به قدم و حمایت برای یادگیری
فضای زیاد برای پیشرفت و حمایت مدیران
فضای باز برای ایده های تازه
رشد در دل چالش های روزمره
اعتماد به توانایی ها، نه عناوین

نقاط ضعف

نداشتن بیمه تکمیلی
فشار کاری بالا در ابتدا
زمان کم برای یادگیری عمیق

امتیاز چندمعیاره

فرهنگ سازمانی
۵٫۰
مدیریت
۵٫۰
حقوق و مزایا
۴٫۰
تعادل کار-زندگی
۴٫۰
فرصت رشد
۵٫۰
توصیه به دیگران
۴٫۰

تجربه‌های مشابه

دلتا
تجربه کاری
کاربر ناشناس
۱٫۰
تجربه کاری در دلتا

دلم می‌خواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی می‌شد تفاوت بین تصمیم‌گیری و بی‌نظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از…

دلتا
مصاحبه
کاربر ناشناس
بخش فنی

برای مصاحبه باید حدود چهل دقیقه منتظربودم و هیچ توضیحی داده نشد. فضا خیلی جدی و خشک بود و حس می‌کردم با وجود انتظار طولانی، خبری از روحیه و پویایی تیم نیست. مدیرشان فردی با نامی دکتر تقوی معرفی شده بود که از نظر مدیریتی…