وویکی‌تجربهجستجو
دلتا
تجربه کاری۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

بخش فنی

تجربه کاری بخش فنی در دلتا

امتیاز ۱.۰ از ۵.

۱.۰· بخش فنی

برای مصاحبه باید حدود چهل دقیقه منتظربودم و هیچ توضیحی داده نشد. فضا خیلی جدی و خشک بود و حس می‌کردم با وجود انتظار طولانی، خبری از روحیه و پویایی تیم نیست. مدیرشان فردی با نامی دکتر تقوی معرفی شده بود که از نظر مدیریتی ضعف زیادی دارد و به نظر نمی‌رسید دانش کافی در حوزه‌ی داده‌ها داشته باشد؛ به‌نظر می‌رسید به تجربه‌های خودش تکیه می‌کند و چندان به نظرات دیگران اهمیت نمی‌دهد. سن بالای ایشان هم می‌تواند نشان بدهد که رویکردی قدیمی یا مقاوم در برابر تغییر دارد. در برخی موارد با عباراتی خشک و جدی با همکاران صحبت می‌کرد و گاهی به صورت سلیقه‌ای عمل می‌کرد. گاهی تخته‌اطلاعاتی که از آنجا دیدم، لیستی از تعدادی از افراد جریمه‌شده را نمایش می‌داد که این رفتار به محیط کار فشار می‌داد و حس آرامش را از بین می‌برد. به نظر من رفتار حرفه‌ای و رفتار مدیریتی‌شان با انتظارات من مطابقت نداشت.

نقاط قوت

بیمه

نقاط ضعف

عدم توازن کار و زندگی
نداشتن بیمه تکمیلی
محیط غیر حرفه ای
عدم امکان استراحت بین کار
حقوق ناکافی
عدم دریافت پاداش
مدیریت ضعیف
بد قول

امتیاز چندمعیاره

فرهنگ سازمانی
۱.۰
مدیریت
۱.۰
حقوق و مزایا
۱.۰
تعادل کار-زندگی
۱.۰
فرصت رشد
۱.۰
توصیه به دیگران
۱.۰

تجربه‌های مشابه

دلتا
تجربه کاری
کاربر ناشناس·کارآموز تولید محتوای متنی
۴.۵
ایده‌ها نه عناوین

واقعیتش، خودم هم فکر نمی‌کردم این مسیر اینطور پیش بره. اولش با یه آگهی کارآموزی اومدم. نه توقع خاصی داشتم، نه تصویر خاصی از آینده. فقط دنبال جایی بودم که رشد کنم، یاد بگیرم، و متوقف نشم. ولی از همون روزهای اول، یه چیزی توی فضای دلتا بود که من رو درگیر می‌کرد. یه جور صراحت توی برخوردها که توی کمتر جایی دیدمش. از مدیرعامل بگیر تا مسئولای بخش‌های مختلف، همه طوری رفتار می‌کردن که انگار من سال‌هاست اینجام. ابدا کس کارآموزی رو نداشتم که وارد فضای ناشناس شده و عدم امنیت براش بزرگترین چالشه. فضای دلتا پر از آدم‌هایی بود که حرف می‌زدن، بحث می‌کردن، و چیزی رو خلق می‌کردن. چیزی که من رو شگفت‌زده کرد، این بود که اینجا کسی از ایده‌های جدید نمی‌ترسه. به شخصه تو ماه اول هم پر از فکر و ایده بودم و مشتاق اجرایی شدنشون؛ بعضیاشوم عملی شدن و بعضیا کنار گذاشته شدن اما هیچ‌وقت حس نکردم که راه گفتن و شنیدن بسته‌ست. این برای من که همیشه دوست دارم اتفاق‌های جدید رو امتحان کنم، خیلی ارزشمند بود. فشار کار مخصوصا تو ماه اول خیلی زیاد بود. باید خودت رو سریع جمع می‌کردی، با ساختارها آشنا می‌شدی، و همزمان کار رو هم تحویل می‌دادی. ولی اگه مشتاق یادگیری باشی، یه عالمه فضا هست که کار کنی. فقط مشکل اینجاست که زمان به اندازه‌ی کافی نداری. باید بین یاد گرفتن و عملیاتی کردن هر چی که یاد گرفتی، تعادل برقرار کنی. توی دلتا یاد گرفتم که می‌شه همزمان هم جدی بود، هم صمیمی. اینکه می‌شه با مدیرعامل درباره‌ی استراتژی برند حرف زد، و یه ساعت بعد با همون آدم درباره‌ی نوع نگاه‌مون به زندگی و پیشرفت گپ زد. برعکس خیلی از شرکت‌ها، که روابط‌شون یا خیلی رسمیه، یا خیلی خارج از چارچوب. بزرگترین چیزی که اینجا یاد گرفتم، شاید خودِ «یاد گرفتن» باشه. نه اینکه دوره‌های آموزشی بذارن، بلکه محیط طوریه که آدم رو به چالش می‌کشه. هر روز یه موضوع جدید، یه مسئله‌ی تازه، یه راهی که قبلاً نرفته بودی. و یه چیز دیگه که خیلی به دلم نشست: توی دلتا، آدم‌ها رو بر اساس کارشون قضاوت می‌کنن، نه بر اساس سابقه یا سن. من از یه کارآموز شروع کردم، ولی خیلی زود دیدم که به حرفام گوش می‌دن، به ایده‌هام فکر می‌کنن، و گاهی بهم مسئولیتی می‌دن که خیلی بزرگ‌تر از جایگاه رسمی‌م بود. این حس اعتماد، برام خیلی انگیزه‌بخش بود. نهایتا چیزی که برام موندگار شد و موندگار می‌مونه، فضای دلتاست. اینکه برند فقط یه اسم نیست؛ یه چیز زنده‌ست که توی رفتار آدم‌هاش دیده می‌شه. اینکه همه دارن برای یه چیز تلاش می‌کنن: بهتر کردن تجربه‌ی کسی که به دلتا اعتماد کرده. من توی دلتا، نه فقط یه شغل، که یه مسیر دیدم. مسیری که پر از پیچ و خم بود، ولی هر پیچش یه چیز جدید یادم داد. و حالا، وقتی به این چند ماه نگاه می‌کنم، می‌بینم که چقدر چیزها عوض شدن. نه فقط توی کاری که انجام می‌دم، بلکه توی نگاهم به کار و زندگی. و این، شاید بزرگترین دستاوردی باشه که از این تجربه گرفتم.

دلتا
تجربه کاری
کاربر ناشناس
۱.۰

دلم می‌خواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی می‌شد تفاوت بین تصمیم‌گیری و بی‌نظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از همکاران دختر وجود داشتند که با رفتارهای خاص و پنهان‌کاری‌ها می‌خواستند جایگاهی برای خود بسازند. به‌قول معلم‌ها، بعضی‌ها می‌فهمیدند چطور از موقعیت استفاده می‌کنند و پشت‌سر هم راهی برای شانه خالی کردن پیدا می‌کردند، اما به نظر من آنجا اصولی برای کار تیمی وجود نداشت و فضای مدیریتی براساس نزاع‌های داخلی شکل می‌گرفت. اگر بخواهم درباره وضعیت ج.ا صحبت کنم، باید گفت که برای فهمیدن شرایطش فقط کافی است سری به Delta بزنید. شرکتی که با وجود دارایی‌های متنوع، به نظر می‌رسید ثروت آفرینی‌ای که می‌گویند دارد، تا چه اندازه از منابع دیگر کشور بهره می‌برد و این منابع چگونه حفظ می‌شوند. من تجربه‌ام نشان داد که Delta هم در نهایت به نحوی باقی مانده است، دقیقا مانند بسیاری از شرکت‌هایی که با ابزارهای مشابه از وضعیت ثروت محافظت می‌کنند. اگر زبان نرم و شیوه‌های متقاعدکننده را دوست دارید، ممکن است اینجا جایگاهی برایتان باشد تا به جای کار جدی، به سمت بازی‌های مدیریتی حرکت کنید. اما اگر تحمل فشارها و پشت هم‌اندازی‌های زیرآب‌زنی را ندارید یا از سبک بازی‌های روانی خوشتان نمی‌آید، اینجا چندان جای امنی برای رشد و آرامش نیست. از مزایا هم یادم می‌آید که ناهار می‌دادند و شاید الان دیگری این مزیت را نداشته باشد؛ زمان‌های قدیم چنین امتیازی وجود داشت اما اکنون دقیقا نمی‌دانم وضعیت تغییر کرده است یا نه. راهنمایی‌ای که باید به خود بدهید این است که بخشی از حقوق را برای آینده نگه دارید تا بتوانید به روان‌درمانی‌های بعد از تجربه در چنین محیطی فکر کنید، اگر بتوانید با این تجربه کنار بیایید و از آن برای خودشناسی بهره بگیرید. در غیر این صورت، فشارها و بازی‌های تیمی می‌تواند شما را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش کاری‌تان را از بین ببرد. ممکن است با برخی اختلال‌ها و حالات روانی مانند اضطراب یا استرس مزمن روبه‌رو شوید که در چنین فضایی فرصت مناسب برای بهبود فراهم نباشد.