کارمند
تجربه کاری کارمند در هرمس کپیتال
امتیاز ۱.۰ از ۵.
در این شرکت اوضاع روانی هیچکس مشکلی ندارد و همگی به اصل قضیه با خوشحالی نگاه میکنند. با این حال من از میزان بیقیدی و خلافجهتی برخی روندها گیج میشدم.
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
برای من به عنوان کارمند دیدگاه اصلی این شرکت این طور بود که نابسامانیهای مدیریتی و رفتار غیرحرفهای منابع انسانی بارزترین نکتهها بودند. حقوقی که میدادند به شدت کمتر از عرف بازار بود و تیم فنی تا حدی خوب به نظر میرسید، بهخصوص تیم نرمافزار اما تیم دیتا خیلی بیهدف و درجا زدن به نظر میرسید. مدیران بیشتر به ترک سیگار اهمیت میدادند تا به ارزشهای کارکنان، به طوری که ممکن بود بهمحض بروز کمترین مشکل کارتان را از دست دهید چون شرکت ترجیح میداد کارآموز با حقوقی یک سوم شما را جذب کند؛ چون خودش هم مشخص نبود چه میخواهد. منابع انسانی واقعا وضعیت افتضاحی داشت و کارهای ساده نیاز به پیگیری طولانی داشتند چون تیپ و استایل برایشان اهمیت داشت. مدیر منابع انسانی بهشدت به قیافه و غرورش میبالید و تیم فنی هم با او ارتباط خوبی نداشتند، اما از آنجا که ظاهرا همهچی در شرکت به نظر میرسید، مجبور بودند این حس را ابراز نکنند چون قدرت او از اکثر اعضای فنی بیشتر بود و به راحتی میتوانستند را از شرکت بیرون بندازد. شرکت سه مدیر داشت که دو نفرشان به سیگار کشیدن عادت داشتند و هر ساعت باید به سمت سیگار میرفتند. تیم فنی هم در این فضای مسموم کمکم به آن alied میشد و احساس میکرد تنها راه ماندن این است که بیش از پنجاه و پنج ساعت در هفته کار کنند و همین هم واقعا اتفاق میافتاد؛ حتی اگر جمعهای سر کار نبریم، به عنوان کمکاری انگاشته میشدیم در حالی که حقوق فعلی معمولا نصف مبلغی بود که انتظار میرفت بگیریم. فضای کار برای تیم فنی هم به تدریج آلوده میشد، انگار به تدریج به این شرایط عادت میکردند. به طور کلی کار در این مجموعه جز پوچی، عدم پیشرفت، احساس حقارت، حقوق کم و فضای مسموم چیزی به همراه ندارد و من حتی با سه ماه حضور هم بسیار پشیمان شدم.
در ابتدا شرکت متفاوت از آن چه تصور میکردم به نظر میرسید، اما به مرور فهمیدم که تصمیمگیریها غیر منظم است و مدیران به جای داشتن یک نقشه روشن در کار دخالت میکنند و از دانش کافی برخوردار نیستند. کارشناسان باتجربه به صورت مداوم در جای خود ثابت میمانند و این به فرآیندها لطمه میزند. مدیران همچنان ناکارآمدند و نیروهای باقدرت شرکت به مرور ترک میکنند و تلاشی هم برای بازگرداندنشان وجود ندارد. منابع انسانی به نظر میرسد درکی از سرمایهگذاری روی افراد ندارد و خروج شمار زیادی از نیروها چه ضررهای سنگینی برای شرکت میتواند به همراه داشته باشد. به جای برنامهریزی برای نگهداشت همکاران با تجربه، سریعا آگهی استخدام منتشر میکند و با مصاحبههایی سطحی نیرو جایگزین میشود. جالب این است که مدیرعامل متوجه نیست که کاهش حقوق برای نیروهای با سابقه میتواند به هزینههای خروج نیروهای با تجربه بیافزاید. اعضای تیم واقعا زحمت میکشند، اما به شدت برای رشد و پیشرفت مناسب نیست.
برای نابودسازی یک سازمان به بمب احتیاج نیست؛ کافی است مدیری ناتوان و نالایق وجود داشته باشد. برای از بین بردن کارآمدی یک سازمان تنها ضعف مدیریتی لازم است و بس. به همین دلیل در هر سازمانی که مدیری بیکفایت داشته باشد، روند تخریب آن سرعت میگیرد.
وقتی داشتم بین شرکتها تصمیم میگرفتم، شیفتهی وعدهها و ظاهر جذاب شدم و گولشان را خوردم. اکنون در اینجا کار میکنم و نه تنها هیچ یک از قولهای شفاهییی که در فرآیند مصاحبه مطرح شد محقق نشدهاند، بلکه اوضاع به مرور زمان از همان وضعیت هم بدتر و تأسفآورتر شده است. هرمس برای من مانند حبابی بزرگ بود که وقتی واردش شدم فهمیدم چقدر توخالی و بدون پایه و اصول است.
برایم نقل کردند که از اولین روزهای حضورم در شرکت، رفتارها به شکلی غیرحرفهای و گاه توهینآمیز بود. یکی از همکاران که با شرکت همکاری داشت و مستقیما با ما کار نمیکرد، پشت بام شرکت میرفت تا سیگار بکشد و با روال خاصی گس وات میکرد. مسئله وقتی جدی شد که مسئول منابع انسانی با پدر همان همکار تماس گرفت تا موضوع را اطلاع دهد. هرچند پدر آن خانم با این رفتار شرمآور روبهرو شد و از نگرانی شرم میکرد، اما واقعا به نظر میرسید فضای شرکت به اندازهی مدرسهای کوچک است. تعجب من این بود که چه افکاری در ذهن آن فرد وجود دارد که به زدن زیرآب یک همکار نزد پدرش منجر میشود. و آیا محدود به آن نشده و دیگران را نیز زیر سؤال بردن با مدیر مربوطه، باز هم ادامه پیدا کرده است؟
به تجربهای که از حضورم در هرمس کپیتال دارم نگاه میکنم و میفهمم که محیط کاری حرفهای نبودن تا چه اندازه روی ذهنم اثر میگذارد. وقتی از شرکت بیرون میآیم، دائم درگیر مسائلی میشوم که برخورد حرفهای باهاشان نیست؛ این را وقتی فهمیدم که از آنجا رفتم. با وجود این، بودن در هرمس برای خیلیها ارزشمند است زیرا افراد زیادی با انگیزه و تلاش میجنگند و زحمت میکشند، اما نتیجهی این تلاشها معمولا چندان بالا نیست.