برگزاری ایونت همایش رونمایی
تجربه کاری برگزاری ایونت همایش رونمایی در کانون ایران نوین
امتیاز ۵.۰ از ۵ (اردیبهشت ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۲).
سلام وخسته نباشید من محمد پایدار چندین سال پیش در کانون ایران نوین در قسمت برگزاری ایونت همایش رونمایی غرفه سازی چاپخانه برندد کردن غرفه های نمایشگاهی در کنار آقای معیری و خانم رادیو...(فیوژن) مشغول به کار بودم
نقاط قوت
نقاط ضعف
امتیاز چندمعیاره
تجربههای مشابه
با وجود اینکه من برای مصاحبه به کانون ایران نوین دعوت شدم، احساس کردم روند کار خیلی منفی بود و نتونست احترام لازم رو به من بذاره. اوایل، فقط وفرمی که پرش کردمو اطلاعات رزومهام بود و مجبور شدم تکرار بشه. نزدیک به چهل دقیقه صبر کردم تا نوبتم بشه و بالاخره مصاحبه انجام گرفت. مصاحبهکننده هیچوقت خودش رو معرفی نکرد و سمتش هم مشخص نبود. رفتارش نامناسب بود و با لحن دستورالعمل از من خواست تا ماسکم رو بردارم تا بتونه من رو بشناسه. کل مدت مصاحبه خیلی کوتاه بود و تنها یک سوال کاملا فرمالیته درباره سابقه کارم مطرح شد. بهنظر میرسید که از قبل تصمیم گرفته بودند که نیرو رو خود شرکت استخدام کنه و رفتارشان هم بهاندازهای بود که آدم از آن عصبانی میشد. در دوران همهگیری کرونا، برای مصاحبهای پنج دقیقهای که بیشتر اطلاعاتش در رزومه بود، مجبور شدم هزینههای اضافی سفر رو تحمل کنم. به این تجربه واقعا افسوس میخورم چون پیشتر از طریق این سایت تجربههای مشابه رو مطالعه کرده بودم و دوست داشتم در نهایت به مصاحبه نروم.
با شرکت کانون ایران نوین تجربهای کارمندی را داشتم که بسیار تفاوت داشت با انتظاراتم. چهار مرحله مصاحبه را پشت سر گذاشتم؛ دو جلسه اول تصور میکردم مستقیم با فردی که قرار است باهاش کار کنم مصاحبه دارم، اما بعد مشخص شد مدیر اصلی من را واقعا ملاقات نکرده بود. سومین مرحله با مدیر منابع انسانی بود که تقریبا چهل و پنج دقیقه از وقت من را گرفت و در نهایت حقوق را او مطرح کرد؛ حقوقی کمتر از خواستهام پیشنهاد شد و گفتند در سه ماه اول وضع همواره همینطور است و بعد از سه ماه تغییر میکند، اما حتی پس از گذشت این دوره هم بهرهای از ترمیم حقوق دیده نشدم. در نهایت جلسه با مدیرعامل برگزار شد و او از من خواست که تعهد بدهم تا مدت طولانی باقی میمانم و دیرتر جدا میشوم. برخوردش در جلسه خوشایند بود و به غیر از توصیهای که زد چیز منفی دیگری در رفتار او ندیدم. تصمیم به پذیرش گرفتم و رفتم سر کار، اما رفتار مدیریتی وی نسبت به همکاران بسیار سنتی و کاغذبازیهای بیجا بود. برای هدیههای تشویقی به کارمندان، دستور میدادند کارتها بسوزانند تا خرجی نداشته باشند. مدیرعامل برخوردی توأم با پرخاشگری داشت و بارها دیده میشد که به سایرین فریاد میکشید یا با زبان نامناسب با افراد صحبت میکند؛ از شنیدهها پروندههایی هم وجود داشت که به زبان ساده میگفتند برای ایشان کارمندان اهمیت ندارند و فقط باید فروخته شوند. همچنین از اطرافیان میشنیدم که به مشتریان قولهای دروغ میدهند تا قرارداد ببندند. ساعت کاری طولانی بود؛ چیزی حدود نه و نیم تا ده ساعت در روز، و گاه به خاطر رفت و آمدهای شبانه مدیرعامل، بچهها تا نزدیکی نیمهشب میماندند تا کار ناتمام را تحویل دهند. اعطای مرخصی و دورکاری هم به صورت غیرمنطقی و غیرقابل انعطاف بود. ظاهر شرکت شیک به نظر میرسید، اما روند کار بسیار سنتی و بیبرنامه بود و در نهایت حس خوبی از محیط نداشتم. به طور کلی توصیه نمیکنم مگر در شرایطی که لازم است برای مدت کوتاهی دنبال کار بگردید. به نظر میرسد صاحب شرکت بیشتر به منافع خود توجه دارد تا رفاه تیم.
در یک تجربه کاری تلخ با کانون ایران نوین شروع کردم و اوضاع بازار فروشی که با آن روبهرو شدم همواره چالشبرانگیز بود. من به طور تماموقت در واحد فروش و توسعه بازار کار میکردم و قرارداد من کمتر از یک سال به طول انجامید؛ آخرین سال همکاریام در سال ۱۴۰۰ بود.
من برای شرکت کانون ایران نوین تجربهای از مصاحبه مدیریت پروژه دارم که هنوز طعمش رو فراموش نکردم. اوضاع مصاحبه خیلی نامناسب بود: گفتن از من میخواستن جای مشخصی بنشینم، اما نهایتا با تغییر پست از منیجر پروژه به اکانت منیجر روبهرو شدم و در نهایت فهمیدم کارشناس فروش هدفشان بوده است. بیش از سی دقیقه طول کشید تا معطل شدم و در طول این مدت هر بار میگفتن اینجا بنشین یا آنجا برو، انگار در شلوغی شرکت توپ فوتبال بازی میشد و من باید هر جا که صدایشان میآمد حرکت میکردم. واقعا بیاحترامی بود. عنوان شغلی با کاری که انتظار داشتند هیچ تناسبی نداشت. آن فرد مصاحبهکننده هم به نظر میرسید چیزی از کار پشتوانه ندارد، نه عذرخواهیای کرد و نه مصاحبهای جذاب ارائه داد. فقط چند اصطلاح را تکرار میکرد و زبان بدنش و این اصطلاحات سطحی و آشنا برای هر کسی را تکرار میکرد. با وجود اینکه من در آن حوزه تخصص داشتم، باز هم نتوانست مرا برای همکاری قانع کند؛ همانطور که مدیر پروژه هم بود. اوضاع وقتی بدتر شد که احساس کردم بینش و تواناییهای او از من بیشتر بود و با نگاه و لحنش سعی میکرد این موضوع را پنهان کند. بدترین بخش این بود که با وجود تأکید من روی حقوق چهار میلیون، گفتند کار به صورت پورسانتی است و ممکن است یک ماه حقوق نگیری و شاید ماهی بیش از ده میلیون هم بگیری، که واقعا مسخره و فاجعه بود. شرکت بزرگ و قدرتمندی به نظر میرسید، اما به نظر من مراقب باشید به طیفههایی که معرفی میکنند اعتماد بیجا نکنید؛ من یک روز مرخصی گرفتم و کل وقتم را بیخودی هدر دادم. شاید با مصاحبهگر دیگری اوضاع بهتری پیش میرفت، اما به هر حال من فکر میکنم با احتیاط به درخواستهای شغلی این شرکت نگاه کنید.
عاشق کار کردن با تیمها و واحدهای مختلف نبودن، اما باید صبور میموندم و هر پروژهای که بهم میدادن رو با بخشهای متفاوت پیش میبردم. به شرط کنار اومدن با پرداختیها، چون فقط ماه اول رو پرداخت میکردن و ماههای بعدی تارگت بود و ممکن بود حقوق نباشه اگر باهاش جور درنیارم. از دیدشون باید سرمایهی مالی داشته باشی و برای شرکت سودآور باشی و جراتش رو داشته باشی که پروژهی خوب بهت بدن. در نگاه من ایران نوین خیلی منافعمحسوب بود و به حقوق کارمندها اهمیت کم میداد؛ واحد امور مشتریان و توسعه بازار رو هم به عنوان دو واحد بیارزش میدیدم، بهطرتی که هر دو را بیشتر کارشناس بازاریابی میدانستند. تفاوت این بود که امور مشتریان تماسهای دریافتی را بین مدیران و کارکنان قدیمی و نورچشمیها تقسیم میکردند و تازهواردها باید برندها را به دست میآوردند. اکثر افراد واحدها کار میکردند تا نیمهشب و حتی در ایام مرخصی هم باید پاسخگوی مشتریان میبودند چون خط ایرانسل با این شرکت بود. منطقشون قدری مزاحمت داشت و بهجز قدیمیها و نورچشمیها، بقیه را یا کنار میآمدند یا نمیتوانستند باهاش کنار بیایند. وقتگذرانی که پولش را نمیدادن یا به جان افراد میافتادند. ویژگیای که براشون اهمیت داشت این بود که فقط آوردهی مالی ملاک بود و اهمیت دیگری برای شخصیتشون قائل نبودند.
مدتی در فضایی با ابهت و ساختمان شرکت قرار گرفتم که تصور میکردم استخدام شدن آنجا اتفاقی بزرگ است. به واحد کوچکی هدایت شدم که حدود پنجاه نفر در آن حضور داشتند و در یک اتاق کوچک آقای معیری برای مصاحبه حضور داشت. از من خواسته شد تا همان اطلاعات رزومه را دوباره در فرم بنویسم و حدود یک ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، در حالی که من کهنهکار نبودم، انتظارم خیلی زودتر از زمان مقرر بود اما آنها به زمانبندی اهمیت نمیدادند. در هنگام انتظار با زمزمهای از همکاران جوان و جوانپسند روبهرو شدم که میگفتند این حقوقی که میگیرند خیلی کم است و وقتشان را تلف میکنند، هرچند همچنان امیدوار بودم پوزیشن من با آنها تفاوت دارد. در نهایت نوبت مصاحبه من رسید و با اشتیاق درباره تجربیاتم صحبت کردم، اما هیچ سوال تخصصی یا مرتبط با تجربیاتم مطرح نشد. تعجب کردم چون عنوان دعوتشده برای مصاحبه مدیر فروش و بازاریابی بود، اما فهمیدم که واقعا نیاز به یک بازاریاب تلفنی دارند و شرح شغلی که در آگهی نوشته شده بود با این پوزیشن مطابقت نداشت. در نهایت مشخص شد حقوق بهصورت کامل پورسانتی است. اگر دنبال شغلی هستید که برای اولین پوزیشن کار به پول فوری نیاز دارید، شاید این گزینه برایتان مناسب باشد.