دنبال فضایی صمیمی بودم که بدون هیچ هزینهای بتوانم مفاهیم برنامهنویسی را بیاموزم و خوشحالی از یادگیری کنار استادم و دوستانم را تجربه کنم. رویکرد آنها بهراحتی قابل لمس است؛ همه با احترامی عمیق به مربیها و با روحیهای دوستانه رفتار میکنند. واقعا تحت تأثیر فضا و نحوهی یادگیریشان قرار گرفتم و از این تجربه راضیام. امیدوارم جوانان و بهخصوص دانشجوها هم بتوانند چنین محیطی را تجربه کنند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من وضعیت پرداختیهای شرکت خیلی مبهم بود و هیچ زمانی دقیق نمیتونستم بگم کی حقوقم رو میگیرم. مدیران شرکت هیچ ارزشی برای نیروها قائل نبودند و شعارهای تکراری مثل اینکه ما یک خانواده هستیم رو خیلی شنیدم. تمرکز روی کار برام سخت بود، چون همیشه باید با مطالبات مالی دست و پنجه نرم میکردیم.
برای من کار کردن در کهکشان نور به شکل پیگیری مداوم برای دریافت حقوق و با دو بخش متفاوت حقوقی بود که هر دو قسمت نیازمند تکرار و پیگیریهای مکرر میشد. کار تیمی همواره با کمترین هماهنگی همراه بود و این موضوع به شدت روی کیفیت و همسو بودن اعضا اثر میگذاشت. محیط کاری به گونهای نبود که احساس آرامش، تمرکز یا انگیزه برای انجام وظایف احساس شود؛ به دلیل نبود ارزشگذاری و اهمیت دادن به نیروی انسانی از سوی مدیریت.
در اینجا توضیحات من درباره تجربه کاری در موسسه افق ارتباط بین المللی باران را با نگاهی تازه نوشتم و سعی کردهام صریح و صادق بمانم، اما با بیانی غیر توهینآمیز و واقعگرایانهتر. شرکت به رغم وعدههای بزرگ، مشکلات عمیقی دارد و کارها به صورت کجدار و مریض پیش میشود. مدیریت ظاهر بیثبات و پر از ادعا دارد و گاه تصمیمهایش به نظر ناکارآمد میآید. حقوق معمولا با تاخیرهایی نسبت به روال مقرر واریز میشود و این تاخیرها به طور مداوم گزارش میشود. تقریبا هر روز یکی از همکاران یا مدرسین با احساسات شدید روبهرو میشود و به این ترتیب فضا برای کار حرفهای آرام نیست. مدیرعامل به نظر میرسد ارتباطی با تیم یا موقعیت شرکت در داخل کشور ندارد و با این حال شرکت به سمت نوعی بیثباتی بازار میرود. روابط غیرکاری و دخالتهای غیرضروری در زندگی شخصی کارکنان تا حدی مشخص است. سیستم کار مشخصی برای فرآیندها وجود ندارد و کارها بیشتر با اربابرجوع و به قولی با سلام و صلوات پیش میرود. مشتریان شرکت از روشی نامشخص و از طریق روابطی غیرشفاف به دستآورد میشوند و این نگرانی درباره شفافیت در جذب مشتری وجود دارد. واحد مالی شرکت به نظر میرسد فاقد بینش و تدبیر مالی لازم است و بیشتر به عنوان نگهبان منابع مدیرعامل عمل میکند تا مدیر مالی مستقل.
به نسبت کار و انرژی که ازتون میخوان، حقوق ناچیزی پرداخت میکنن و انتطارات بالایی هم ازتون دارن. شما رابط بین والدین و شرکت هستید و عملا هر مشکلی که باشه دو طرف از چشم شما خواهند دید. اگه کار کردن با بچهها رو دوست دارید و وقت خالی زیادی دارید و انتظار حقوق خاصی ندارید خوبه وگرنه نه پیشرفت خاصی میکنید و نه تجربه ارزشمندی میشه براتون.
یه مجموعه آموزشی بدون هرگونه مزایا و حقوق مناسب که فقط عمر و وقت آدم رو هدر میدن. مدیران بی سوادی که با جو سعی میکنن چند برابر ازت کار بکشن. به وقتش به دردشون نخوری پرتت میکنن بیرون و همهی قول هایی که بهت دادن رو فراموش میکنم و اونا راهشو بلدن کاری میکنن که خودت درخواست خروج بدی
دنبال فضایی صمیمی بودم که بدون هیچ هزینهای بتوانم مفاهیم برنامهنویسی را بیاموزم و خوشحالی از یادگیری کنار استادم و دوستانم را تجربه کنم. رویکرد آنها بهراحتی قابل لمس است؛ همه با احترامی عمیق به مربیها و با روحیهای دوستانه رفتار میکنند. واقعا تحت تأثیر فضا و نحوهی یادگیریشان قرار گرفتم و از این تجربه راضیام. امیدوارم جوانان و بهخصوص دانشجوها هم بتوانند چنین محیطی را تجربه کنند.
برای من وضعیت پرداختیهای شرکت خیلی مبهم بود و هیچ زمانی دقیق نمیتونستم بگم کی حقوقم رو میگیرم. مدیران شرکت هیچ ارزشی برای نیروها قائل نبودند و شعارهای تکراری مثل اینکه ما یک خانواده هستیم رو خیلی شنیدم. تمرکز روی کار برام سخت بود، چون همیشه باید با مطالبات مالی دست و پنجه نرم میکردیم.
برای من کار کردن در کهکشان نور به شکل پیگیری مداوم برای دریافت حقوق و با دو بخش متفاوت حقوقی بود که هر دو قسمت نیازمند تکرار و پیگیریهای مکرر میشد. کار تیمی همواره با کمترین هماهنگی همراه بود و این موضوع به شدت روی کیفیت و همسو بودن اعضا اثر میگذاشت. محیط کاری به گونهای نبود که احساس آرامش، تمرکز یا انگیزه برای انجام وظایف احساس شود؛ به دلیل نبود ارزشگذاری و اهمیت دادن به نیروی انسانی از سوی مدیریت.
در اینجا توضیحات من درباره تجربه کاری در موسسه افق ارتباط بین المللی باران را با نگاهی تازه نوشتم و سعی کردهام صریح و صادق بمانم، اما با بیانی غیر توهینآمیز و واقعگرایانهتر. شرکت به رغم وعدههای بزرگ، مشکلات عمیقی دارد و کارها به صورت کجدار و مریض پیش میشود. مدیریت ظاهر بیثبات و پر از ادعا دارد و گاه تصمیمهایش به نظر ناکارآمد میآید. حقوق معمولا با تاخیرهایی نسبت به روال مقرر واریز میشود و این تاخیرها به طور مداوم گزارش میشود. تقریبا هر روز یکی از همکاران یا مدرسین با احساسات شدید روبهرو میشود و به این ترتیب فضا برای کار حرفهای آرام نیست. مدیرعامل به نظر میرسد ارتباطی با تیم یا موقعیت شرکت در داخل کشور ندارد و با این حال شرکت به سمت نوعی بیثباتی بازار میرود. روابط غیرکاری و دخالتهای غیرضروری در زندگی شخصی کارکنان تا حدی مشخص است. سیستم کار مشخصی برای فرآیندها وجود ندارد و کارها بیشتر با اربابرجوع و به قولی با سلام و صلوات پیش میرود. مشتریان شرکت از روشی نامشخص و از طریق روابطی غیرشفاف به دستآورد میشوند و این نگرانی درباره شفافیت در جذب مشتری وجود دارد. واحد مالی شرکت به نظر میرسد فاقد بینش و تدبیر مالی لازم است و بیشتر به عنوان نگهبان منابع مدیرعامل عمل میکند تا مدیر مالی مستقل.
به نسبت کار و انرژی که ازتون میخوان، حقوق ناچیزی پرداخت میکنن و انتطارات بالایی هم ازتون دارن. شما رابط بین والدین و شرکت هستید و عملا هر مشکلی که باشه دو طرف از چشم شما خواهند دید. اگه کار کردن با بچهها رو دوست دارید و وقت خالی زیادی دارید و انتظار حقوق خاصی ندارید خوبه وگرنه نه پیشرفت خاصی میکنید و نه تجربه ارزشمندی میشه براتون.
یه مجموعه آموزشی بدون هرگونه مزایا و حقوق مناسب که فقط عمر و وقت آدم رو هدر میدن. مدیران بی سوادی که با جو سعی میکنن چند برابر ازت کار بکشن. به وقتش به دردشون نخوری پرتت میکنن بیرون و همهی قول هایی که بهت دادن رو فراموش میکنم و اونا راهشو بلدن کاری میکنن که خودت درخواست خروج بدی
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.