من مدتی به عنوان صندوقدار در فروشگاه هایپرمی کار کردم و خواستم تجربه ام رو برای کسانی که قصد همکاری با این مجموعه رو دارن بنویسم. محیط کار از نظر ظاهری بزرگ و منظم بود اما متاسفانه بعضی مشکلات جدی در رفتار کارکنان مدیریت داخلی و شیوه برخورد با نیروها وجود داشت که برای من آزاردهنده بود. یکی از مهمترین مشکلات نبود نظارت درست روی رفتار پرسنل بود. برخوردهای تحقیرآمیز توهینآمیز یا غیر حرفه ای از سمت برخی نیرو های داخلی به خصوص نیرو های حفاظت بار ها تکرار شد و وقتی این مسائل رو با مدیران در میان گذاشتم رسیدگی مؤثری انجام نشد. فضای کاری به جای همکاری و احترام بیشتر حالت کنترل شدید ایراد گیری و ایجاد استرس داشت و کوچک ترین اشتباه تبدیل به ابزار فشار روانی می شد. در مواردی هم رفتار هایی دیدم که به هیچ عنوان در یک محیط حرفه ای قابل قبول نیست. گرچه نمی خوام وارد جزئیات ناراحتکننده بشم اما در حدی بود که احساس امنیت و آرامش لازم برای کار کردن وجود نداشت و همین باعث شد بعد از مدتی از ادامه همکاری منصرف بشم. در نهایت برای دریافت حق و حقوقم هم با تأخیر و مشکلات اداری روبهرو شدم و مجبور شدم روند قانونی طی کنم تا حقوقم کامل پرداخت بشه. این تجربه شخصی منه و شاید دیگران تجربه متفاوتی داشته باشن اما اگر کسی فرد آرام حساس یا دقیق هست بهتره قبل از شروع همکاری با این مجموعه بیشتر تحقیق کنه. امیدوارم مجموعه در آینده مدیریت حرفهای تری روی رفتار کارکنان و روندهای اداری داشته باشه.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این تجربه، از نظر من یک کارفرما خیلی بداخلاق و فریبکار ظاهر شد که با همسرش همکاری میکرد تا به تعدادی از افراد ضرر بزند. من کارم را در دفتر کوچکی حدوداً صد متری آغاز کردم و با کمک همسر و خویشاوندانش توانستند بیش از صد نفر را گرفتار کنند. به عنوان نکتهای مهم، باید مراقب چنین رفتارهایی بود و از هرگونه ارتباط یا اعتماد بیجا پرهیز کرد. این تجربه نشان داد که باید با دقت و هوشیاری وارد بخشهای مختلف کار شویم و از رویههای نامناسب دوری کنیم.
دو ماه کارآموز بودم و این دوره را در فضایی آرام و دوستانه سپری کردم. همکاران خیلی صمیمی و پذیرا بودند و باهاشون کار کردن برایم راحت بود. در این مدت با مفاهیمی مثل تولید محتوا، سئو و چرخه تولید محصول آشنا شدم و تجربههای ارزشمندی کسب کردم. از کمکهای بسیار و همراهی دوستان همکار که در فرایند یادگیری کنارم بودن واقعاً سپاسگزارم.
شرکت وان استور تجربهی کاربری من بهعنوان مهندس نرمافزار را با نگاه کلی عدم رضایت توصیف میکند. فضای کاری به نظر میرسد بهکاهش فرصتهای برابر منجر میشود: اغلب افراد در تیمها یا با منسبهای خویشاوندی یا با روابط آشکار حضور دارند و این باعث میشود که در مواردی انتظارها به نفع این گروهها باشد و افراد تازهوارد یا خارج از آن حلقه احساس بیثباتی کنند. رهبران و افراد کلیدی یا غایباند یا بیشتر به کارهای شخصیشان میپردازند و مدیریت را به دست تازهواردان غیر فنی میسپارند؛ از آنها انتظار کمک فنی یا پشتیبانی نمیرود و بهنوعی تجربهی کار در این مجموعه تنها برای گروهی خاص ارزش دارد. ارتباطات انسانی محدود است و حتی رعایت سادهترین آداب حرفهای هم معمولا وجود ندارد، چه رسد به onboarding یا در نظر گرفتن افراد در تیم. از نظر فنی، بهروز بودن فناوریها در اینجا چندان اولویت نیست و به عنوان ایدهآل، تیم بیشتر درگیر جلسات و حضور مداوم است تا توسعهی عملی و پیشبرد پروژهها. نهایتا هم بهطور واضح مشخص نیست که حقوق چگونه محاسبه میشود.
من همواره با اهدافی روبهرو میشدم که گویی دسترسی بهشان غیرممکن بود و فقط به صورت فانتزی در ذهن باقی میماندند. هدفگذاری برای من بهجای انگیزه، فشار بیمعنیای ایجاد میکرد و مأموریت داشتم با هر قیمتی بهشان برسم. مدیریت وضعیت نگرانکنندهای داشت و نظم چندانی در کار نبود؛ از ما انتظار داشتند دقیقا مثل ربات، با هدفهای شدید و پیوسته جلو برویم. با این حال، در اینجا چند نفر از همکاران خوب پیدا کردم که تجربهی خوبی از همصحبتی با آنها داشتم. در کل، پیشنهادم به دیگران این است که به جای این محل، گزینههای بهتری هم وجود دارند.
بارمان تجربهای کاری بود که با وجود انتظارها، ناامیدم کرد. از همنشینی با همکاران و فضای رقابتی ناسالم توی شرکت گله داشتم؛ به نظر میرسید زور و سهمخواهی جای کار گروهی را گرفته باشد و هر که جسورتر بود، موفقتر میشد. برای سمتهای فنی، افراد بیصلاحیت بهسرعت جایگزین میشوند و کار جمعی به سختی پیش میرود؛ کدها آن قدر بهمریختهاند که رویشان کار کردن دشوار است. واحد عملیات هم به نظر میرسد بیشتر ادعا دارد تا خروجی ملموس ارائه کند. از تغییرات مدیریتی اخیر برداشت من این بود که اطرافیان به جای دانش، روی روابط و ریا اهمیت میدهند. حقوق و مزایا هم نکتهی ناراحتکنندهای بود؛ ایابوذهاب حدود پنجصد هزار تومان و هزینه ناهار نزدیک به هشتصد تومان میشود، و اگر همه روزهای ماه حضور داشته باشی، باقیاش را باید خودت حساب کنی.
شرکت پایدارصنعت آرین فولاد تجربهای ناگوار را برای من به عنوان گرافیست به همراه داشت. تیم برنامهنویسی به جای همکاری، همواره نسبت به هم بدگمان بودند و رفتار تخریبی داشتند؛ برخی رفتهاند یا کنار گذاشته شدهاند و حتی پس از جدایی هم با مدیر جدید تماس میگرفتند تا به نوعی اثر منفی رویشان بگذارند. تیم مارکتینگ هم به اندازهی لازم تخصص ندارد و در جلسات طوری رفتار میکند که نتیجه به نفع مقابل تغییر کند. اگر برای مصاحبه به اتاقی رفتی و بیل دستهدار و روغنی را دیدی، نترس و تعجب نکن؛ گاه وضعیت غیرعادی است. دیگر واحدها فضای کارمندانهای دارند، با این تفاوت که محیط تا اندازهای آزاد است. به عنوان گرافیست باید منتظر کارهای بینظم و نامتعادل باشی و همانطور که مدیر مارکت میگوید انجام بدهی؛ خلاقیت چندان اهمیت ندارد و بیشتر کارهای فوتوشاپی در اولویت است، در حالی که کارفرما هنگام استخدام عنوان گرافیست را میگنجاند. ایدههای تازه را مطرح نکن؛ معمولا مدیران بهخوبی از ایدهها استقبال نمیکنند و آنها را نمیپذیرند. مزیت واقعیشان فقط پرداخت بهموقع حقوق است؛ بقیه هم مثل بردهداری جلوه داده میشود. خلاصه اینکه اگر آگهی استخدامی از این مجموعه دیدی، بهنظر من بهتر است از آن دوری کنی. از پلتفرم استخدام سپاسگزارم که وجود دارد؛ ای کاش پیش از آغاز کار ما هم چنین سایتی بود.
در یک فضای استارتاپی پر انرژی و پویا فعالیت میکنم که فرصتهای رشد از هرجا ظاهر میشود. حجم کار زیاد است و همین موجب میشود مسیر پیشرفت باز و هموار به نظر برسد. رفتار گروهی و فضای هماحساسی بین اعضا بهوضوح دیده میشود و کار تیمی در این محیط بهشکل واقعی اجرا میشود. مزیت قابل توجه این مجموعه این است که با وجود روحیه کارآفرینی، مزایای نسبتا نزدیک به شرکتهای بزرگ هم ارائه میکند، از جمله بیمه تکمیلی، میانوعدهها و ناهار و سایر امکاناتی از این دست.
به نظر من وضع در این شرکت به شدت نابسامان بود و از همان ابتدای کار مشخص بود که مدیریت بدون توجه به تخصص تیم انتخاب میشود. اسکراممسترها غالبا از افراد کمسواد یا کمتجربه میشوند و مدیران پشت سرشان به حرفزدن و تهمتزنی ادامه میدهند؛ در نتیجه تیم به جای همفکری و پیشرفت، درگیر چالشهای داخلی و بیاعتمادی میشود. یکی از معاونان فناور هم که مسئول بخش بود، حتی قادر به تلفظ درست اصطلاحات اجایل نبود و این مسأله نشان میداد که مدیران برای پستها افرادی با سطح سواد فنی پایین را گزینه میکنند و آنها را به همکاران خود تبدیل میکردند؛ جو محیطی فوقالعاده ناسالم به وجود آمده بود و هرگز احساس امنیت یا حمایت لازم در کار نبود. از هر واحدی که نگاه میکردم، واقعا حس میکردم که منطق و عدالت یا سطح فنی در تیم کم است و فضای کاری از پیشفرضهای منفی و بیاعتمادی پر است.
شکوفا برای من تجربهای بود که با وجود همهی معایبش، گاهی چیزهای مفیدی هم آموختم. در لحظههای آغاز کار، با یک حقوق ثابت ماهانه روبهرو میشدم و اگر دنبال گذران روزمره و دستکم گرفتن فشار روی پروژه بودم، اینجا میتوانستم از این حقوق استفاده کنم و نتیجهی پروژه را خیلی بهدنبالش نخواهم گرفت. اگر قصد داشتم زمانم را با کارهای جانبی مثل سرمایهگذاری یا خرید و فروش سهام و خودرو و ملک بگذرانم، محیط از این نظر برایم مناسب بود چون امکان کار با حقوق ثابت وجود داشت و فشاری برای رسیدن به نتیجهی پروژه حس نمیکردم. همچنین فرصت داشتند که تعادل نسبتا خوبی بین کار و زندگی برقرار کنم و اگر دوست داشتم، میتوانستم بدون نگرانی از وقفههای کاری به بعضی کارهای شخصیام برسنم. نقاط ضعف به شدت دیده میشدند. مدیریت یا خیلی ضعیف بود یا وجودا وجود داشت اما تأثیر کمی داشت. بخش فنی بالادست نسبت به تکنولوژیهای جدید مقاومت نشان میداد و تمایلی به پذیرش تغییرات فنی یا کارهای غیرروتین نشان نمیدادند. پروسهی ارتقا شغلی بهطور روشن و شفاف نبود و گاهی مدیران پروژه بهطور غیردقیق یا با انگیزههای سیاسی برخورد میکردند. نیروی فنی با تجربهای که بهروزرسانیهای تکنولوژی را دنبال کند بهطور گسترده وجود نداشت و اغلب تجربهها مربوط به دورانهای قدیمی بود. سطح دسترسی به اینترنت و امکان دسترسی به محیط production محدود بود و تنها برنامههای از پیشتعیینشده اجازه نصب یا استفاده داشتند. فرایندها و کاغذبازیها بالا بود و حتی برخوردهای سابق بهجای بهبود، به سمت نگهداشتن روالهای قدیمی میرفت. برنامهای که برای چه کسانی مناسب است: اگر هدفتان راهاندازی کسبوکار خودتان است و فقط یک آب باریکهی مالی میخواهید تا کارتان شکل بگیرد، اینجا میتواند گزینهای مناسب باشد. اگر دنبال توسعهی حرفهای نیستید و برایتان دستاوردی واضح و مفید چندان اهمیت ندارد، شاید دوام آوردن در این محیط برایتان آسان باشد. اگر دوست دارید در فضاهای سیاسی و نمایش تواناییها حضور داشته باشید، احتمالا در اینجا بتوانید دوام بیاورید و از برخی جنبهها چیزهایی یاد بگیرید برای نمایش خودتان. ضمن اینکه همهی افراد در این مجموعه مثل هم نیستند و تجربههای متفاوتی وجود دارد.
شرکت تاجران پولاد افلاک فضای کاری نسبتا پرتعداد و پروژهمحور منو در برگرفته بود؛ اما تصمیمگیریها و هماهنگی تیم بهطور کلی خوب بود و همسویی بین اعضا کاملا محسوس بود. پرداختیها معمولا بدون تاخیر انجام میشد و حقوق بهندرت با تأخیر مواجه میشد. در روند مصاحبهها خبری از سوالات سردرگمکننده نبود؛ به نظر میرسید مدیران باور دارن که داشتن رزومه پر یا پاسخهای دقیق به سوالات دشوار لزوما نشوندهنده توانایی واقعی نیست. مثالهایی دیدم که افراد با رزومههای درخشان از دانشگاههای معتبر در عمل خروجی مطلوبی نداشتند و بیش از هر چیز به بازنویسی سیستم و تغییرات سطحی علاقه نشان میدادند؛ نتیجه این رفتارها، از دست رفتن فرصتها برای تیم بود. به نظر من اگر دنبال مکانی هستی که با تکنولوژیهای نوین آشنا بشی و واقعا از اونها برای پیادهسازی استفاده کنی، اینجا میتونه نقطهی شروع خوبی باشه.
در محیطی دوستانه کار را با مدیریتی بانام خانم اسماعیلی آغاز کردم و تجربهای واقعا عالی بود. از نظر کاری، به دلیل حجم بالای سفارشها در طول روز، زمان خالی زیادی نداریم و برای انجام درست کارها، سختگیرانه عمل میکنند. زمینههای لازم برای یادگیری را فراهم میآورند. با این حال، نسبت به کار حساسیت زیادی نشان میدهند. از نقاط منفی میتوان گفت بیمه ندارند، اما حقوق بهموقع واریز میشود.
شرکت چرم کروکو تجربهای پرالتهاب و بیثبات را به من ارائه داد. بدون هیچ ساختار منسجم در بخشهای اداری و مالی همراه با تغییرات مداوم در دستورها و درخواستها از طرف مدیریت روبرو شدم. شرایط کاری گاهی برخاسته از حال و روز مدیر بود و هیچ پایبندی روشن به بندهای قرارداد مشاهده نمیشد. واریزهای حقوق به صورت نامنظم انجام میشد و معمولا در آخر ماه انجام میگرفت. در کل احساس نارضایتی از محیط کار بالاست و به همه توصیه میکنم مدت زیادی در چنین شرکتهایی وقت خود را صرف نکنند.
در این شرکت، حضورم تجربهای واقعا مثبت بوده است و روزهایم با انرژی بیشتری آغاز میشود. فضای کار دوستانه و پشتیبانی بیوقفه مدیران و همکاران، انگیزهام را بهبود میدهد و حس میکنم روز به روز قدرتمندتر میشوم. اینجا نه فقط به توسعه مهارتهای حرفهای توجه میشود، بلکه کیفیت زندگی کاری هم به طور ویژه مد نظر است. از امکانات رفاهی تا فرصتهای آموزشی، همه چیز طوری طراحی شده که بتوانم بهترین نسخه از خود را نشان دهم. احساس میکنم به عنوان عضوی باارزش دیده میشوم و این امر اعتمادبهنفسم را بالا برده و انگیزهام را تقویت میکند.
برای من کار در مرکز آهن تجربهای فوقالعاده بود؛ در طول سالی که اونجا بودم، تیمی کار کردن و فضای حرفهای شرکت برام درسهای ارزشمندی داشت و فرصتهای رشدی زیادی فراهم شد. جو دوستانه و حمایت همکارات اونجا، همواره انگیزهام را بالا نگه میداشت. حتی بعد از مهاجرت، آنچه از مرکز آهن آموختم کنارم موند و بهم کمک زیادی کرد. اگر دنبال یک محیط پویا با یادگیری همیشگی هستید، مرکز آهن جای عالیای است.
فضای کار در این شرکت خیلی ناسالم است و از میان واحدها بیشترین مشکل را منابع انسانی دارد. در اینجا اصولی مانند فرهنگ سازمانی، احترام و حرفهگرایی کاملا رعایت نمیشود. یکی از نکات منفی، نحوه پرداخت است که به صورت دو مرحلهای انجام میشود و روی هر دو لیست و پشتلیست نوشته میشود؛ از این طریق به حقوق کارکنان و شفافیت پرداختها اطراف میشود. قراردادها هم بهگونهای تنظیم شدهاند که بیشتر به نفع کارفرماست و بخشهایی از آنها برای پرسنل مضرات دارد. در کل اگر برای خودتان ارزش قائل هستید، توصیه میکنم نسبت به چنین سازمانی که به این شکل عمل میکند، احتیاط کنید و از خریدن دیدگاهی متعادل دوری کنید.
در فروشگاه زنجیرهای عطر و ادکلن وزرا کار میکردم و تجربهام پر از نکات مثبت و منفی بود. کار من به عنوان سرپرست فروش (سطح سه) در مجموعهای از حوزههای فروش بود و این فرصت برایم هم امتیازاتی داشت و هم چالشهایی ارائه میداد. مزایا شامل پرداخت بیمه بدون مشکل، حضور دورههای آموزشی، و در صورت نیاز از روز اول آموزشی با حقوق بود. محیط کار آرام و با روحیهی مثبتی داشت و مشتریان همگی معمولا شاد و خوشحال بودند. یکی از نکات مثبت دیگر این بود که کارکنان تخفیفهای خرید اقساطی داشتند و همیشه احساس میکردم که با همکارانم در ادامه همکاری، وضعیت خوبی دارم. همچنین وجود جشنوارهها و هدایا در مناسبتهایی مانند روز مرد و زن از دیگر جنبههای مثبت به حساب میآمد و به ما انگیزه میداد. اما معایبی هم وجود داشت که به مرور زمان برایم آزاردهنده بود. ساعات کار در بخش فروش معمولا ده ساعت بود، در حالی که حقوق مطابق با قوانین وزارت کار تا هفت و نیم ساعت پرداخت میشد. جمعهها و روزهای تعطیل عملا وجود نداشتند و باید به طور مداوم کار میکردیم. پورسانت کالاها به وعدههایی که داده میشد نزدیک نبود و بیشتر شامل کالاهای خاص یا با سود پایین میشد که فروش بالایی نداشتند. پاداشهای تحقق هدف هم معمولا ناچیز و تا حدی بیمنطق بود و به کل فروشگاه تعلق میگرفت. واحد منابع انسانی گاهی از قوانین روز آگاهی نداشت و تسویهحساب بهموقع انجام نمیشد، گاهی حتی چند ماه طول میکشید تا حقوق بهروز شود. همچنین مبلغی به عنوان ضمانت حسن انجام کار در حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از کل حقوق پرداخت نمیشد تا پس از چند ماه، اگر خطایی نمیداشتیم، به ما بازگردانده شود. هر ماه برگههای تسویه زیادی از من گرفته میشد و اگر قبل از عید از شرکت خارج میشدم، خبری از عیدی و پاداش نبود. ارتباط میان همکاران خوب نبود و ردههای داخلی شرکت با یکدیگر ارتباط صمیمی نداشتند؛ کارها بهدقت و با پیگیری زیاد پیش میرفتند. به طور کل، تمام تأییدیهها باید به تأیید مدیرعامل میرسید و واحدهای شرکت مسئولیتپذیری پایینتری داشتند. همین طور یک کار یک ساعته ممکن بود تا چهار ماه طول بکشد. قراردادهای تمدید کار منطقی نبود و وقتی نیاز به نیرو جدی بود، برخی پیشنهادهای بهتری ارائه میشد. کار معمولا دو شیفت بود و علاوه بر ده ساعت شیفت، ساعات زیادی در رفتوآمد هدر میرفت. در ابتدای همکاری، از من و ضمانتم مبالغی بهعنوان سفته دریافت شد. قراردادی با ۷ سال عدم فعالیت در حوزههای مشابه منعقد میشد تا از دورزدن وزرا و ورود به این حوزهها جلوگیری شود، در غیر این صورت با من برخورد قانونی میشد.
من تجربهی کاریم رو از روی تجربه ناخوشایندی که توی شرکت عطر و ادکلن وزرا داشتم بازگو میکنم؛ تجربهای که همچنان به عنوان بدترین حضور من در کار باقی مونده. بین ستاد و فروش هماهنگی به شدت کم بود و تمام تصمیمها به تایید مستقیم مدیرعامل میرسید؛ پیگیری یک کار ساده هم چند هفته طول میکشید. مرخصی و تعطیلات اصلی نبودند و اگر بالاجبار از خانه کار میکردید یا فرصت استراحت نداشتید، روزها خیلی طولانی میشد؛ به طور متوسط باید دوازده ساعت در روز با شرکت درگیر میبودید و با کسر زمان خواب، فقط حدود چهار ساعت برای خودتون میموند. حقوق به شدت پایین بود و در اکثر سطحها، حتی در بخشهای ستادی، مقداری از حقوق کسر میشد و گاهی تا گرفتن حقوق، چند ماه طول میکشید. پرداختها را نوعی مزیت تلقی میکردند و گاهی با منت گذاشتن همراه بود. تشکیلات شرکت کاملا آماتور و غیرحرفهای اداره میشد و واحد منابع انسانی با قوانین کار مخالفت میکرد. شیفتهای روزانه ده ساعته پر میشدند و با دو شیفت رفت و آمد میکردید؛ در نهایت پرداختی حدود هفت و نیم ساعت بود. جمعهها و تعطیلات هم برای کار کردن رایگان محسوب میشد. تنها نکات مثبتش آموزش و اینکه همیشه خوشبو بودیم و کار نسبتا سبکی به نظر میرسید، محیط هم تا حدی مثبت بود و همکاران شاید خوب بودند؛ در گرگان رقابت قیمتی خوبی وجود داشت اما بقیه شهرها را دقیق نمیدانم. برای حضور در شرکت سهصد میلیون سفته بهعنوان ضمانت میگرفتند و بیمه از ابتدا نبود و آزمون هم داشت. حقوق بهموقع پرداخت نمیشد و اسامی پورسانت وجود داشت اما خبری از پاداش نبود؛ حتی ممکن بود با فروش میلیونی هم به اندازهای کوچک پاداش بدهند. این تجربه واقعا تجربه بدی برای من بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.