من فکر میکنم در آینده نزدیک جایگاهی مثل مدیر یا اعضای حلقههای خاص برای ما نخواهد بود؛ به نظر میرسد ساختاری جداگانه برای دستهای حدود چهارصد نفر درست شده که خیلیها از پیوستن به آن بخش استقبال میکنند، اما اوضاع به نظر خیلی ناراضیکننده است و فضای کار به شدت سردرگم شده.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دلم میخواست از این کار فرار کنم، اما با تمام بدیهایش همچنان انگیزهای برای رفتن نداشتم. حقوق را نصفه و نیمه میدادند و اکثر اول ماه تنها بخشی از مطالبات را میگرفتیم و باقیاش مشخص نبود کی و چگونه پرداخت میشود. پرداختها بیثبات بود و جمعآوری حقوق برای ما کار سادهای نبود. حقوق هم پایین بود، پس اگر قسطی بود یا مستأجر بودیم، خیلی راحت دچار مشکل میشدیم.
برای یک مجموعه کترینگ دورکاری مشغول به تولید محتوا شدم و اولین برخورد با شرکت با ارتباطی حرفهای آغاز شد. پس از فرستادن رزومه، همان روز با من تماس گرفتند و شرایط قرارداد را با احترام توضیح دادند: انجام کارهای عمومی تا هشتصد کلمه با قیمت هر مقاله بیست و پنج هزار تومان. چند توصیفی کوتاه را تحویل دادم و روال کار را شروع کردم. اما وقتی یک مقاله طولانی و تخصصی فرستادند، به صرفه نبود که روی چنین کار سنگینی با نرخ تعیینشده صرف زمان کنم. در همان لحظه فایل پیدیاف ارسالی را دیدم که نوشته بود دستمزدها قرار است تغییر کند و متوجه شدم آنچه در مصاحبه گفته بودند، کاملاً با واقعیت همخوانی ندارد. از من خواستند پول را پرداخت کنم تا همکاری ادامه یابد، من هم پاسخ دادم که دیگر ادامه نمیدهم. با این حال آنها قول پرداخت را پیگیری نکردند و مدتها وعده میدادند. یک روز دوباره با من تماس گرفتند، وقتی خودم را معرفی کردم، طرف مقابل با لحن لودگی گفت صدایم واضح نیست. بحث کردیم و او گفت این موضوع ربطی به او ندارد و شماره تماسشان تغییر کرد و موضوع به پایان رسید. واقعاً تجربهای ناخوشایند و حس کردم با پیامدهای دروغین روبهرو شدهام و از اعتماد به نام آن شرکت پشیمان شدم.
شرکت لورنزو برای من تجربهای پرتنش بود که ظاهر آراستهی آن با واقعیت تفاوت زیادی داشت. فشار بیدلیل روی کارها آنقدر زیاد بود که نگران از دست رفتن سلامت شغلیام شدم. مدیران تیم اغلب نه تخصصی بودن و نه مهارت لازم در مدیریت را نشان میدادند؛ با این حال هیچکس کارهای مدیریتی آنها را زیر سوال نمیبرد و در مقابل، همکاران زیر ذرهبین دقیق قرار میگرفتند. مسیر ارتقای فنی هم شفاف و اصولی نبود و بیشتر در اختیار مدیران بود. از نظر فنی با استفاده از فریمورک اختصاصی شرکت گرفتار میشدم و به نوعی صرفاً وظیفهای مثل تایپیست برای تکثیر و کپیکاری پیدا میکردم.
در ابتدای ورود به شرکت، اوضاع نسبتاً مطلوب بود اما به تدریج فضای کار بهطور کامل سلیقهای شد و وابسته به نظر مدیران گشت. اگر از من خوشش نمیآمد، هیچ فرصتی برای پیشرفت یا انجام کار با آرامش وجود نداشت. برخی افراد بدون تخصص به دلیل سابقه طولانی مدت در شرکت، به قسمتهای مدیریتی راه پیدا کرده بودند. حتی مدیرعامل هم مرتبا تغییر میکرد و ما برای دانستن مسئول واقعی پروژهها سردرگم میشدیم. خروج از مجموعه هم تجربه ناخوشایندی بود؛ ده ماه از پایان کار گذشته و هنوز تسویهحساب انجام نشده است.
به مدت حدود شش ماه به عنوان معلم پارهوقت توی فودی جاب کار میکنم تا وقت خالیام پر شود. تیم با تجربهای دوروبرم حضور داشت که آدمهای باکیفیت و کاربلدی بودند. با همهی این positives، یک مشکل هم وجود داشت: برخی از همکارها که سابقهشان نسبتاً بیشتر است — حتی اگر فقط یک ترم باشد — گاهی با رفتار نامناسبی برخورد میکردند. به جز همین نکتهی آزاردهنده، در این مدت چیز دیگری به چشم نمیخورد.
من حدود چهار تا پنج ساله که توی این مجموعه کار میکنم. فضا واقعاً دوستانه و دلنشینه و همکارانم آدمهای خوشرفتار و باحالی هستن. هر سال با شیبی ملایم پیشرفت کردیم؛ هم کیفیت خدمات بالاتر رفته و هم تعداد مشتریها افزایش پیدا کرده، به طوری که کمکم از رقبامون جلو زدیم.
به حضور تیم صنایع غذایی مدرن ایرانیان فردا با تجربهای از نقش برنامهنویس ارشد نگاه میکنم که مسیر رشد شغلیم رو میتونه گام بزرگ بعدی باشه، به شرطی که بتونم در محیطی با تیم بزرگ و نرمافزاری گسترده جلو برم. حقوق نسبتاً عادیه، نه خیلی بالا و نه خیلی پایین، با وجود اینکه که بازار کار رو روتین درمیبیند. ساعات کار شناور است، امکان دورکاری وجود دارد و از نظر مزایا هم بیمه تکمیلی، صندوق تعاونی و برخی فعالیتهای رفاهی ارائه میشود. برای توسعهدهندهها، برنامه پنج روزه در هفته با تقریبا نه ساعت کار روزانه وجود دارد. جو دوستانه و فرصتی برابر برای همه مهیا است و منابع انسانی نسبتاً کارکرد خوبی دارد. اما چالشها خیلی هم کم نیستند: فشار کاری بالا و حجم زیاد تیکتهای مشتریان، استفاده از نرمافزار قدیمی و نبودن برخی استانداردهای مطرح جهانی. مایکروسرویسها پیادهسازی نشدهاند، واحد تست و روش TDD اجرا نمیشود، هرچند IoC فراهم شده، و پروژهها در حال مهاجرت به نسخههای جدیدند که عقبافتادگی ایجاد کرده؛ این تأخیر باعث شده تا زیرساختهایی مثل TDD و یونیت تست و مایکروسرویسها به شکل کامل پیادهسازی نشود و تیم فنی عقب بماند. کار تیمی هم به اندازه کافی بهجا اجرا نمیشه و گاه هر تیم تلاش میکنه مسئولیتها رو از خود بیرون بیاره. وقتی از پردازش ابری صحبت میکنیم، اینجا تعریف رایج جهانی را شاید نتونه پوشش بده و بسیاری از فرایندها به شیوههای داخلی شرکت انجام میگن. نتیجه این وضعیت اینه که توسعهدهندهها بیشتر به بخش زیرساخت شرکت وابسته میشن و این زیرساخت هم با کمبود نیرو روبهروست و به چند نفر خاص وابسته است؛ وقتی اون افراد برن، مشکلات جدی ناشی میشه. نیروهای تازهوارد در زیرساخت هم غالباً تجربه کافی ندارند. مدیریت زیرساخت به طور کلی امتیاز پایینی میگیره، اما در سایر ابعاد مدیریت قابل قبول به نظر میرسه. یکی از نکات عجیب اینه که حقوقها محرمانهاند، اما منابع انسانی در نظرسنجی مربوط به برابری پرداختها سوال کرده؛ این چگونه منطقی میتونه باشه؟
مصاحبه اولیه بسیار ضعیف انجام میشه و پیشنهاد کاری به شما داده میشه، نه حقوقی معلوم میشه نه شرح وظایفت معلومه. اول اینکه بسیار روابط براساس آشنابازیه و سواد هیچی ملاکی برای استخدام نیست. بسیار عدم شفافیت در کار وجود داره و امنیت شغلی نداره و زود به زود افراد کار را ترک میکنن. اصلا توصیه نمیشه حتی یک ساعت وقت بگذارید واسه مصاحبه و اینکه فاصله اش از تهران بسیار زیاده و امکانات ضعیف. مدیریت ضعیف در کار مشهوده و راستگو و قابل اطمینان نیستند متاسفانه. توی این بازار کار که خیلی از شرکت ها تلاش برای بهبود خودشون انجام میدن؛ این شرکت و روسای آن از این وادی به دورند.
در طول مدت حضورم به عنوان مدیر میانی دیدم که اوضاع در واحد مدیریتی پر از چالش است. فهمیدم اکثر مشکلات از طرز برخورد و نگرش مدیرعامل سرچشمه میگیرد؛ او قبلا تجربهی مدیریت ندارد و سالها مسیر پست فعلی را با همراهی نزدیکانش طی کرده است که همواره از رفتارهایش تعریف میکنند و حقیقت اشتباهاتش را به او منتقل نمیکنند. چندین بار بازسازی و تغییرات ساختاری انجام دادند که تصور میکردند با این کار مشکل حل میشود، اما اصلیترین معضل همان مدیریت بود. نرخ خروج از سازمان بالا است و میانگین مدتزمان اقامت کمتر از شش ماه بوده است. از نظر پرداخت حقوق، شرکت منظم است و نسبت به سایر شرکتها وضعیت بهتری دارد، ولی مزایای جانبی عملا وجود ندارد. تیم جوانی داشتیم که نکتهی مثبتی بود. دسترسی به محل کار با مترو و اتوبوس مناسب است (اگرچه خارج از طرح). بروکراسی هم نسبتا کمتر است و اکثر فرآیندها با نرمافزار و ایمیل انجام میشود. در نهایت من هم خود مدیر میانی سازمان بودم.
این تجربه من از کار در پیتزا سیب ۳۶۰ است که با وجود نکات مثبت، همچنان برای شروع فعالیت مناسب به نظر میرسد. اولا تجربهی کاری اولیهام خوب بود و من باز هم پیشنهاد میکنم. برای دوستانی که دنبال جای نخست کار میگردند، اینجا گزینهای عالی است، هرچند اگر دنبال فرصتهای بیشتری باشند، بهتر است در جستجوeren باشند.
قصد داشتم تجربهای واقعی از کار در این شرکت را بازگو کنم که باعث شد روی آینده شغلیم حسابی تردید کنم. من با هلدینگ SYBT کار میکنم و برندی که بیشتر با آن سروکار دارم سیب ۳۶۰ و راسپر است که تا حالا جزو زیرمجموعههای این هلدینگ بودهاند. شرکت خیلی بیبرنامه و بیثبات است؛ در شش ماه اخیر سه مدیرعامل عوض شدهاند. به همین دلیل به هیچ عنوان برای بیش از شش ماه در این شرکت نباید امیدوار بود. امنیت شغلی صفر است چون تصمیمها دائما تغییر میکند. اصلیترین مشکل هم مالک یا مدیرعامل اصلی شرکت است که هیچ برنامهای برای نگهداشت نیروها یا شعبهها و یا توسعه آنها ندارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.