با همکاران با احترام کارم را به صورت تماموقت با شرکت توتال آغاز کردم و حالا نزدیک به سه سال است که در این مجموعه فعالیت میکنم. مدیریت ارجمند، آقای مهندس محمدپور، رهبری میکنند و همکاری با ایشان برای من افتخاری بوده است؛ از همکاری با ایشان توانستهام رزومهای بهتر بسازم. شرکت پویا و پذیرای نقدها است و نظرات پرسنل را در مسیر پیشبرد کار به کار میگیرند. فضای کاری سالم و مطلوبی وجود دارد و امیدوارم در سالهای آینده نیز افتخار همکاری با توتال را داشته باشم. توتال در سال 402 به هلدینگ بینالمللی تبدیل شده که برای من مایه افتخار است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با کمال میل، رضایت خود را از تجربه کاری دو ساله خود در کمپانی پارمیس به عنوان پشتیبان فنی ابراز میکنم. این دوره برای من فرصتی ارزشمند جهت یادگیری و پیشرفت در زمینه پشتیبانی فنی و ارائه خدمات به مشتریان بود. نکات مثبت: محیط کاری پویا و پرنشاط: کمپانی پارمیس محیط کاری پویا و پرنشاطی را برای کارکنان خود فراهم میکند. این محیط باعث میشود که کارکنان انگیزه و اشتیاق خود را برای کار حفظ کنند و از کار خود لذت ببرند. فرصتهای یادگیری و پیشرفت: در طول دوره فعالیت خود در کمپانی پارمیس، فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت در زمینه پشتیبانی فنی داشتم. شرکت دورههای آموزشی مختلفی را برای کارکنان خود برگزار میکند و همچنین امکان دسترسی به منابع آموزشی متنوع را فراهم میکند. همکاران supportive و دلسوز: در کمپانی پارمیس همکارانی supportive و دلسوز داشتم که همیشه در حل مشکلات و چالشها به من کمک میکردند. این امر باعث ایجاد روحیه همکاری و همدلی در تیم شده بود. رضایت مشتریان: ارائه خدمات با کیفیت بالا به مشتریان و جلب رضایت آنها از جمله اولویتهای اصلی کمپانی پارمیس است. در طول دوره فعالیت خود در این شرکت، تلاش کردم تا با ارائه خدمات پشتیبانی سریع و دقیق، رضایت مشتریان را جلب کنم. جمعبندی: در مجموع، از تجربه کاری خود در کمپانی پارمیس بسیار راضی هستم. این دوره برای من فرصتی ارزشمند جهت یادگیری و پیشرفت در زمینه پشتیبانی فنی و ارائه خدمات به مشتریان بود.
در آگهی کار نشون داده بودند که مهارتهای برنامهنویسی تا حدی اختیاری است و از من میخواستند به سطح LPIC-1 هم مسلط باشم. اما در جلسهی مصاحبه بیشتر درباره دیتابیس و سرویسهای سطح دوم لینوکس سوال پرسیدند و انتظار داشتند که با معیارهایی که در آگهی ذکر شده بودن همسو باشم. نتیجه برای من این شد که خیلی از آگهی جور در نمیآمد با واقعیت مصاحبه.
****** نیومدی کامنت جدید بذاری مگه نگفتیم بهت بیا کامنت بذار؟ حوصلمون سر رفت بابا بیا کامنت بذار بهت بخندیم یکم به نظر من برید تابان شهر یه مدت کار کنید با ****** آشنا شید باور کنید سوژه خنده تون میشه تو دور همیاتون بتونین بهش بخندین. حالا کاری با ****** هم نداشته باشید کلی چیز دیگه هست. تایمی برای استراحت نداری، محیط خیلی خشکه، بخوای بری مرخصی بگیری با منت و کلی سختی یه جوری مرخصی میدن انگار چیه مثلا. حقوقش کمه حجم کار زیاده و ددلاین ها کم حرفه ای باشی میتونی برسونی تسک هارو ولی درکل باید اضافه کاری وایسی وگرنه به کارات نمیرسی یعنی یه جوری بهت تسک میدن که مجبور شی اضافه کار وایسی.
در ابتدا به شما برای پرداخت حقوق اتون به صورت دو مرحله ای اعلام میکنند که به صورت دو دفتری هستش ولی خوب فقط قرار داد اول که پایه حقوق قانون کار هست رو به شما تحویل میدهند و قرار دوم رو به هیچ عنوان بهتون تحویل نمی دهند تا تعهدی نداشته باشند در طول همکاری به هیچ عنوان پرداخت های منظم ندارند و با فشار کاری زیاد و در نهایت عدم نیاز زدن با زندگی شما بازی میکنند و تصفیه های نهایی رو یا با شما نمیکنند یا با تاخیر یا هم با کم بودن اون نسبت به مقدار توافق شده انجام میدهند بیشتر مشکلات این شرکت مالی و عدم تعهد مدیران نسبت به کارمندان دیگر هستش
برای من تجربهی کار به نظر میرسد که محیط کار در این شرکت نسبتا متنوع است، با گروههایی که هم مذهبی هستند و هم نیستند. از نظر یادگیری هم فضای مناسبی وجود دارد؛ چالشهای متنوع و ساختار شرکت طوری است که ناگزیر به کسب تجربههای تازه میشویم و حجم کار بالاتر از برخی شرکتها میتواند فرصت یادگیری بیشتری بدهد. با این حال فشار کار نسبتا زیاد است، به ویژه برای دانشجوها، ساعات کاری به همهشان قول داده میشود و اگرچه جنبهی مثبتی که روشن است این است که فرصت یادگیری هم بیشتر میشود، اما ممکن است در برخی ساعات نامتعارف با همکاران تماس بگیرید. از نظر حقوق، دستمزدی حدود بیست درصد کمتر از شرکتهایی مانند اسنپ است، اما تاخیر حقوق وجود ندارد و اولین روز ماه پرداخت میشود. تیم فنی واقعا تیم خوبی است و رفتار افراد هم محترمانه است؛ با این وجود بسیاری از همکاران دانشجو هستند و در برخی حوزهها شاید نیرو سینیور کم باشد. نکتهی مثبتی هم وجود دارد اینکه فضای کار تا حدی فلته است؛ شرکت چند پارکینگ دارد اما برخلاف برخی places، جا برای همگان با حضور هرکس زودتر بیاید رزرو میشود. موقعیت دسترسی با مترو نزدیک میدان میرزای شیرازی است. در کل اگر حقوق برای شما اولویت است یا فقط میخواهید یک بازهی مشخص زمانی کار کنید و بعد از آن هیچ تعهدی نداشته باشید، احتمالا گزینهی مناسبی نیست. اما اگر هدف اصلیتان یادگیری است و با این که گاهی مجبور به کار در ساعات غیر کاری میشوید کنار میآیید، اینجا میتواند گزینهای خوب باشد.
شرکت داده کاوان هوشمند توسن تجربة من به عنوان BI Developer بود. همه چیز به طرز عجیبی بینظم و نامنظم به نظر میآمد. در مصاحبهها همواره صحبت از ناهار، وام و پارکینگ به میان میآمد؛ ناهار از ماه قبل به طور ناگهانی ۵۰ تومان شده بود و برای اخذ وام باید سه سال سابقه داشت، حال آنکه پارکینگ هم از شرکت حدود ده دقیقه دوره میگرفت و پولش را از من میگرفتند. فناوریهای شرکت گواهی از دوران باستان میماندند. سرپرستها به هیچ وجه تخصص کلاسهای soft skill را جدی نمیگرفتند. در اینجا کارشناسها پنج سطح دارند؛ از ضعیفترین تا قویترین، و به نظر میرسد درجه هرکدام چطور تعیین میشود، مشخص نیست. تفاوت بین سطوح تقریبا۱٫۵ میلیون تومان است و برای ارتقاء به سطح بعدی باید دو سال از آخرین ارتقاء گذشته باشد تا شرکت بتواند جلسهای بگذارد که تصمیم بگیرند آیا باید به تو پیشنهاد بدهند یا خیر. مدیران رفتارهای دو رو از خود نشان میدادند؛ با روی باز و در آغوش صحبت میکردند اما پشت سر همدیگر و به خصوص HR را دنبال میکردند. حقوقها تقریبا هر ماه با تاخیر ۱۰ تا ۱۵ روز پرداخت میشدند. در میانه تابستان کولرها یک روز درست کار نمیکردند و واقعا شرایط شرکت به شدت دشوار بود. اگر لول من تا سطحی میرسید که معمولا پیشرفتی مشاهده نمیشد، تنها مزیتش زمانسنجی کار بود. خلاصه وضعیت خیلی مضحک و نامطلوب بود.
شرکتی که توی اون کار میکردم تا حدی بحرانی بود و به دلیل اوضاع نابسامانش احساس میکردم شرایط کاری غیرقابل تحمل است. از ابتدای سال ۱۴۰۱ وارد یکی از بخشهایش شدم و رئیس واحد مدیریتی بهطور جدی فشار زیادی روی تیم میگذاشت. مرخصی و استراحت در قالب زمانبندی ساعتی یا محدود هم وجود نداشت و این موضوع به شدت عملکرد و روحیه ما را تحت تأثیر قرار میداد. حقوق کم و پرداختی ناهمگون با سطح کار، از جمله نکات ناخوشایند بود که با این که میگفتند زیرمجموعه مپنا است، اما از نظر من سطح کار و فضای کاری خیلی پایینتر از انتظار بود. در محیطی کار میکردم که ترکیبی از افرادی با تخصص محدود و ادعاهای زیاد وجود داشت و به تجربهام فشار و چالشهای زیادی داشت.
****** این کامنت از کارآموزی تا استخدام که گذاشتی شبیه این مستنداییه که صدا سیما از حاج قاسم میسازه لطفا حجم اینارو بیشتر کن ما حوصلمون سر نره بیشتر بخندیم بهت 31 غلط املایی داشتی بده یکی بخونه حداقل بعد بیا بزار🤣 کل این داستان و میخونی انگار یکی داره تعریف میکنه که خیلی مظلومه هرچی زدن تو سرش سرشو انداخته پایین گفته چشم شما درست میگین(در صورتی که انسان های عاقل و حرفه ای میدونن لحن یه کارمند واقعی به چه شکله) بپردازم بهت ؟ 1-وقتی داری خوبیه جایی رو میگی چه اشکالی داره اسمتو بگی؟ تو کامنتای بعدی که خواستی بزاری اسمم بگو که ما هم راحت تر دستتو رو کنیم. 2-تو مزایا زدی کارانه! واقعا خندت نمیگیره ؟ تو خودت تا حالا به عمرت کارانه گرفتی؟ اونم از کجا کانون تابان شهر؟ اگه گرفتی چرا یه نفر نمیاد بگه که ما هم بدونیم؟ شما عیدی و سنوات و نمیدین بعد کاراااانه؟ 3-زدی شرکت بزرگ🤣 اینو جوابتو نمیدم خودت یه نگاه بنداز جلوتو تو شرکت، عکسای چهارتا جا دیگه هم ببین اوکی میشی. 4-جای پارک که والا ما مجبور بودیم ماشینو ببریم دوتا کوچه پایین تر بزاریم این هیچ. آخرین تکنولوژی هم که… مگه جز وردپرس با چیز دیگه ای بلدین کار کنین ؟🤣 5-تو پاراگراف اول خیلی سفت داری تاکید میکنی تیم حرفه ای و قوی🤣 باشه بابا شما حرفه ای یبار بگی ما قبول میکنیم ازت تو به مصاحبه نگو "مصالحبه" نمیخواد تاکید کنی رو جرفه ای بودنت. 6-تو همون پاراگراف "مصالحبه" خیلی جالبه به عنوان یه کارآموز دقیقا میدونستی اهداف سرپرستت از کارایی که بهت میداده چیه و تفکر مدیریتی داشتی؛ مرحبا🤣 7-خب اگه جواب همه چی اینه که بریم سرچ کنیم، خب شما دقیقا چی یاد میدین تو کاراموزی؟ ببین آقا پسر شما تو آگهی کارآموزیت زدی (ابزار Semrush, SEOPROFILER, HOTJAR , ALEXA ,Moz,Crazy Egg, Google Analytics global) یاد میدی اولا که دروغه ما فقط مقاله منتشر میکردیم و سر همین که حتی بعد از استخدام هم کاری بهمون داده نمیشد که اصلا بخوایم بریم براش تحقیق کنیم اومدیم بیرون، دوما چجوری الکسا رو هنوز آموزش میدی به کارآموز؟ آنالیتیکس گلوبال ؟ چجوری؟ 8-کسی دنبال از زیر کار در رفتن نیست تمامی افراد ناراضی حرفشون این بود این حجم کاری که ما داریم میکنیم حقوقش جای دیگه دو برابررررره (البته رفتار بد شخص شما + جو سمی که شرکت داشت هم دخیل هست). شما حقوقتون حتی ثابتم نیست. مرد باش به جای اینکه عین این دختر بچه های ناز نازو بیای بگی آره خوبه منو میخواستن و اینا بیا در مورد پرداختیت بگو بیا در مورد مرخصی بدون حقوق بگو بیا در مورد عیدی و سنوات بگو بیا در مورد ساعت کاری زیاد بگو بیا اصلا رنج حقوقی که افراد تو کانون تابان شهر میگیرن و بگو. چرا در مورد اینا نمیگی فدات شم ؟ 9-هر تسکی به یک مقدار زمان مشخص جهت انجام نیاز داره، ساعت کاری کارمند هم کاملا مشخصه. اگه درساتو خوب میخوندی میتونستی محاسبه کنی بفهمی بین کار کردن با بیگاری کشیدن تفاوت هست. حالا اینجارو با دقت بخون یاد بگیری کارآموزی یعنی چی: کارآموزی یک دوره آموزشی برای قرار گرفتن کارآموز در یک پروژه حقیقی و مواجه با چالش های آن در کنار افراد متخصص آن حوزه می باشد. هدف از این دوره یادگیری و کسب تجربه عملی در خصوص آن صنعت می باشد. بنابراین اولا چون شما تخصص آنچنانی ندارین اصلا نمیتونین کارآموز بگیرین. دوما کارآموز بیچاره میاد که یاد بگیره نه اینکه 3 ماه بشینه مقاله منتشر کنه و کارای سطحی انجام بده تهشم بگن خوب نبودی و اخراج. خوشم میاد بعد این کامنت میری آگهی استخدام کارآموز جابینجاتو ادیت میکنی الکسا رو حداقل از توش برمیداری🤣 راستی لطفا برای آخر هفته چندتا کامنت مثبت جدید هم بزار دور هم بخندیم ممنون.
اگر قرار هست که در یک فرایند کارآموزی قرار بگیری مسیر جذاب و پر چالشی رو خواهید داشت که به نظر من این مسیر یکی از اصلی ترین و مهم ترین مسیر هایی خواهد بود که در پیش رو خواهی داشت به دلیل این که قرار هست شخصیت کاری و حرفه ای تو در این مسیر شکل بگیره و قرار هست وارد تیمی بشی که حرفه ای رفتار میکنه و شما قطعا تجربه این محیط رو نداری و باید کلی چیز ها جدید یاد بگیری پس خیلی مهم هست که وار تیمی بشی که تیم حرفه ای و کار بلدی باشه من در این مسیر تابان شهر رو انتخاب کردم بریم برای برسی این راه. من در این دوره که ۶ ماه طول کشید به عنوان سئو کار وارد شدم و روز های خوب، سخت،پر استرس، خوشحالی، ناراحتی و ... تجربه کردم که نتیجت ساختم منی شد که الان هستم. مصالحبه اولیه: در مصاحبه اولیه با استرس سوالاتی پرسیده میشد خوب سبک سوالات اول در زمینه تجریه میزان تجربه و دانش اولیه بود نه طوری بود که توقع این باشه که بلد بوده باشم و نه طوری بود که اصلا بدون هیچ دانشی وارد شده باشم و خوب و درست هم بود چون به نظر من وقتی کسی قرار هست وارد کارآموزی شود همانطور که از اسمش مشخص هست قرار هست در کاری که در مورد دانش داری تجربه کسب کنی پس نباید با دید آموزشگاه وارد بشی پس توصیه میکنم برای هر کاری قبل از ورود به دوره کارآموزی کلی مطالعه و دوره آموزشی و ... کسب کنید. خوب خیلی دور نشیم بعد از مصالبه اولیه یک روز چالش برای من در نظر گرفتند بیشتر در این یک روز میخواستند که من با محیط و همکاران و روابط آشنا بشم و همکارن نیز با من و تسک هایی به من میدادند که یه چیز هایی در موردش میدونستم ولی از من میخواستند که برم و در موردش تحقیق و مطاله کنم و در نهایت به مدیر و سرپرست نتیجه تحلیل و تحقیق رو بدم در این گام در نظر داشتند که روش های سرچ و تحلیل موضوع رو در من ببینند اجازه سوال پرسیدن هم نداشتم خوب اینجا متوجه شود که دارن روش تحلیل و تحقیق رو سنجش میکنند خوب من در این مورد تجریه داشتم و خیلی خوب تونستم به نتیجه های ناقص ولی خوبی برسم و در پایان روز اعلام کردند که میتونم وارد تیم بشم. شروع مسیر و دوره کارآموزی سه ماهه در این مسیر روز اول مدیرم برای من مشخص کرد که چه گام ها و قدم هایی رو باید برای پیشرفتم بردارم خوب فکر میکردم که قرار هست کار بزرگی انجام بدم ولی خیلی زود متوجه شدم که در یکی دو ماه اول کار هایی که میتونم انجام بدم کارهایی نیست که بتونم وزنه ای رو برای شرکت بردارم پس فقط میتونم در کنار تیم بخش هایی کوچگی رو با اشتباه و بدون خیلی کند انجام بدم راستش نه کسی توقع بیش از این رو از من داشت و خودم هم نسبت که این توقع اگاه شدم. چون وقتی قراره استخدام بشی که نتونی خدمت و زمانی که داری کاری رو انجام میدی رو بتونی ارائه بدی نه این که فقط با گروندن وقت توقع درآمد داشته باشیم غیر از این همیشه در یک جا بدون رشد خواهیم ماند. بعد از گذشت حدود ۵۰ روز تلاش مطالعه چند اتفاق خیلی خوب برای من افتاد فکر میکنم تازه متوجه شدم که اثر دانینگ دارم خارج میشم و اتفاق دوم خوب این بود که در مسیری که شرکت برای من تعیین میکرد من رو مجبور به مصالعه و تحلیل در منابعی میکرد که میداد یعنی من رو مجبور میکرد که برم دنبال سوالم خوب هم وقت داشتم و هم کسی من رو تحت فشار برای نتیج نمیذاشت و من در مسیر که پیش میرفتم به موارد دیگری برمیخوردم بعد میدیم برای به دست آوردن جواب یک سوال کلی مباحث دیگه رو هم باهاش آشنا میشدم و یاد میگرفتم و این اتفاق خیلی برای رشد و پشرفت من کمک کرد جوری که دیگه روم موند همیشه ترجیج میدم به بجای سوال پرسیدم تحقیق کنم و همیشه انقدی منابع خوبی هست که اگر زبان انگلیسی خوبی داشته باشی کاملا بی نیاز خوای بود. ترس از خارج شدن از تیم: یکی از نگرانی هایی که همیشه در طول مسیر داشتم این بود که از تیم خارج بشم راستش برای چند همکار من این افاق افتاد یا خود فرد از تیم خارج میشد و یا از این اخراج میشد. خب روز اول حس خیلی بدی داشتم و نگران بودم ولی بعد از گذشت مدتی متوجه یه موضوعی شدم اون هم این که وجود یک تفکر سمی در تیم بسیار میتونه خطر ناک باشه یعنی فردی که به جای این که دنبال توسعه فردی باشه مثل ادارات دولتی ما فقط دنبال این هست که از زیر کار در بره حس کنه بقیه دارن حقش رو میخورن پس باید کم کاری کنم دیر برم قر بزنم ناراضی باشم شکایت کنم وای ی ی ی خیلی کلافه کننده میشه محیط و بعد دیدم که خروج این آدم ها از سیستم یا به اختیار مدیریت (اخراج) یا به اخیار خودش بهترین اتفاقی هست که میتونه بیفته پس نگرانی و ترسم کمتر شد و متوجه شدم که بهترین چیزی که میتونی در یک سیستم از خودت داشته باشی این هست که برای توسعه فردی و خروجی کار معنی دار تلاش کنی و در این صورت تمام تیم برای این که تورو در سیستم نگهدارند تلاش میکنند و خودت هم با حس خیلی خوبی در روند کار درست در سیستم حس خوبی داری و اینجوری میتونی یک محیط کاری خیلی خوب و رو به رشد رو تجربه کنی. یه روز یادم میاد که یه نیرویی که داشت در زمان نهای فقط ار همکاران و در دیوار ایراد میگرفت بهش گفتم که خوب وقتی دوست نداری چرا داری کار میکنی و اون گفت خوب مجبورد پرسیدم چرا مجبوری گفت خوب باید یه کاری بکنم اصلا متوجه نشدم که داره چی میگه و دو روز بعد این دوست عزیز از سیستم حذف شد (از سمت مدیر اخراج شد) که اطمینان دارم تا زمانی که دید گاه و تفکر خودش رو تغییر نده در هر جایی هم کار کنه همینطور سمی و ناراحت خواهد بود پس بیایید در زندگی و کار سمی نباشیم. ورود به مرحله حرفه ای کار و استخدام: خوب بعد از گذشت ۹۰ روز کاری بسیار پر زحمت و پر تلاش خودم و همکارانم و مدیرم یک روز مدیر بخش به همکاران اعلام کرد که از امروز من استخدام شدم و وارد مرحله کاری شدم خوب اون روز قراداد کاریم رو بستم و برای همکاران شیرنی گرفتم و خلاصه حس خوبی داشتم روز خوبی بود ولی یک اتفاق متفاوتی از اون رو افتاد از اون روز فشار کاری و استرسم کمی بیشتر بود چون دیگه پروژه های کاری واقعی و مسئولیت های بیشتری رو داشتم دیگه از این که برای هر کاری کلی تایم مطالعه و فرصت داشته باشم خبری نبود و از من مدیر فقط خروجی با کیفیتی رو میخواست در چند هفته اول احساس خستگی کردم ولی یه روز با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من داریم در این شرکت کار میکنم و دارم حقوق میگیرم و به صورت رسمی مسئولیت های اجرایی دارم خوب پس دارن بابت خروجی کاری من به من پول میدن نه برای مطالعه و تحقیق و توسعه فردی پس باید در زمان مناسب کار مناسبی رو انجام بدم کمی استرسم کمتر شد البته اشتباهاتی هم داشتم که که یکی خیلی بد بود کلی زحمت های همکارام رو هم خراب کردم برای این اشتباهی هم که داشتم جریمه ناچیزی شدم البته اشتباه من خیلی بدتر و بیشتر از جریمه ای بود که شدم ولی بلخره جریمه خودش درد داشت ولی برای چند اشتباه دیگم تذکر گرفتم و کاملا به حق و درست بود برای این به این موضوع دارم می پردازم که یک چیزی رو باید بدونیم اگر قرار هست که در کار موفق باشید در هرجایی که کار میکنید چه تابان شهر چه بزرگترین شرکت نرم افزاری و استارت اپی که فکر میکنید یک چیز رو باید بدونیم ما در این سمت یک جایگاه داریم و یک مسئولیت برای همین هست که میبینیم وقتی مترویی در چین تاخیر داره مدیرت و یا وزیر میاد از مردم عذر خواهی میکنه چون میگه من مسئولی این هستم که این کار به درستی انجام بشه چه با تشویق یا چه با تنبیه مهم این هست که باید درست انجام بشه اگر هم اشکاری پیش بیاد به جای این که گردم بقیه بندازه مسئولیت اول رو خودش به عهده میگیره این چیزی هست که ما باید یاد بگیریم در غیر این صورت مثل خیلی از مسئولینی میشیم که هر روز داریم میبینیم و نتیجه های بدش رو هم داریم به دوش میکشیم پس از عذر خواهی از تنبیه نترسیم و ابزاری برای توسعه دانش فردی خودمون ببیمیم حداقل من این طور یاد گرفتم و هر دارم کلی به تجربیات خودم می افزایم و رشد میکنم این چیزی بود که با سختی و تلاش در تابان شهر یاد گرفتم الان که دارم به کل این مسیر نگاه میکنم اول از خودم و دوم از همکارانم تشکر میکنم که از منی که روز اول هیچ چیز رو نمیدونستم یه ادمی تبدیل شدم که با روز اولم خیلی فرق دارم و این اطمینان رو هم دارم که باز خیلی جا برای رشد و پیشرفتم دارم. ممنونم از همگی
دوستان ببینید من خودم 3 سال هست در این شرکت حضور دارم و در اداره عملیات فعالیت دارم. داستان از این قراره که **** اداره عملیات (*** توسعه نرم افزار مین فریم، که 4 ماهه در اداره عملیات عهده دار ****** شدند) بسیار بسیار آدم بی سواد، کینه ای با رفتارهای بسیار بچه گانه، بسیار بدبین و به شدت فامیل باز ... هستند (در مقایسه با سایر روسای ادارات دیگه ایشون بدترین فرد ممکن هستند) در حدی که هیچ چیز در رابطه با نرم افراز که هیچ حتی در رابطه با ساده ترین مباحث فنی مرتبط با IT هم هیچ چیز نمی دانند و بسیار بسیار سطحی نگر هستند انسان با دیدن وضعیت این شرکت خصولتی بسیار نگران آینده کشور میشه. همین بس که فقط کافیه چند تا جمله از ساده ترین مباحث نرم افزاری ازش بپرسید قادر به پاسخگویی نبوده و صرفا بحث را عوض می کنند.. خلاصه اینکه هر کجای این شرکت خواستید بیاید اما اداره عملیات نیاید (با توجه به این که فرد مذکور دارای اختلالات شخصیتی و هویتی بسیار می باشد و با اعصاب و روان پرسنل بازی می کنند) و علاوه بر این سیاست کاریشون هم این هست که با افراد فنی و سابقه دار برخوردهای زننده می کنند تا اون فرد رو وادار به استعفا بکنند (دلیلش هم اینه که دنبال انحصار هستند تا شرکت رو به خودشون وابسته کنند همان کاری که با گروه cobol کردند) البته چون مطمینم ایشون میخونند این کامنت ها رو، امیدوارم تمامی فشار های روانی و بی عدالتی هایی که می کنند (حمایت های بی دریغ و ناحق از مسئول جدید گروه لینوکس که ایشون هم از اقوام ایشان می باشند) و بعلاوه توهین هایی که می کنند به یه نحوی سر خودش و عزیزانش بیاد چون واقعا مردم کم گرفتاری و دردسر دارند تازه این فرد روانی هم بیاد رو مخشون راه بره و انشالله جواب گو بشن در روز قیامت. اداره های دیگر رو اطلاع ندارم فقط دورادور روسای ادارات دیگر رو شنیدم که از لحاظ مدیریت به مراتب بهتر از این فرد می باشند و صد البته به نسبت فرد مذکور از لحاظ روانی سالم اند. باز هم اگر خواستید تشریف بیاورید حتما به صحبت های اینجانب اکتفا ننمایید و سعی کنید با بررسی و تحقیق کامل بیایید.
با درود به تمامی همکاران و عزیزانی که قصد ملحق شدن به این شرکت را دارند. سریع بریم سر اصل مطلب : مدیریت منابع انسانی تاکنون در دست افراد بانکی بوده ، الان هم که مدیر منابع انسانی جدید، از افرادی هست که مدیر عامل آورده پس توقع تغییر مثبت برای پرسنل نباید داشت. ولی تا یک ماه پیش وقتی میگفتی حقوق من پایین است مدیر منابع انسانی که باید سمت پرسنل باشه و نگاه سرمایه به نیرو ها داشته باشه در جواب میگفت خب منم حقوقم 16 میلیون هست که از بانک میگیرم .... حالا وام هایی که چند صد میلیونی بانک بهشون میداد را اشاره نمیکرد ... دید شرکتی و بانکی داشت. این شرکت برای شروع مفید است برای تازه کارها رزومه خوبی میشه . ولی برای موندن بیشتر از سه سال شک دارم . مگر اینکه محیط و مدیریت دید سرمایه ای داشته باشند .
به عنوان کار آموز ****** وارد شدم ۲ سال کار کردم الان میدل دولپر هستم در هر صورت شروع خیلی خوبی داشتم و تجریه کاری خیلی خوبی رو گذروندم الان هم از گذشته کاریم کاملا راضی بودم هیج وقت زحمات مدیر و سرپرستم رو فراموش نخواهم کرد البته خودم هم خیلی وقت گذاشتم. امیدوارم که بهترین ها باشد
در این شرکت ادعای کلاس جهانی بودن خیلی زود با واقعیت تفاوت داشت و به نظر میرسید تنها نمایش باشد. آگهیهای استخدام به زبان انگلیسی هستند، اما پوزیشنی که مدنظر است، نه به زبان انگلیسی ربطی دارد و نه مباحث مصاحبه به کار میآیند؛ به طرز عجیبی بیشتر شبیه یک شو آف است. از نظر من، سطح شرکت خیلی بالاتر از آنچه در تبلیغات میبینم است؛ اما دریافتی و برنامهریزی حقوقی که انتظار میرود با استانداردهای جهانی همسو باشد، در عمل دیده نشد. مواردی که در روزهای نخست وعده شده بود، به طور کامل تحقق نیافت و باید خیلی محتاط بود و درباره محل کار اصلی خود تحقیق کرد. اضافهکاری معنایی ندارد و پرداخت نمیشود. برای افراد جونیور میتواند جای مناسبی به نظر برسد، اما خیلی از وعدهها عملی نمیشوند.
در یک محیط کار نامنظم و پر از استرس بود که به نظر میرسید هیچچیز درست مدیریت نمیشود. قبل از شرکت در مصاحبه حتما تجربههای همکاران را در سایتهای کاریابی میخواندم تا بفهمم به چه وضعیتی ممکن است برخورد کنم. منابع انسانی تعویق میداد و فقط به حرفهای من گوش میدادند؛ هیچ اقدام ملموسی انجام نمیشد. مرا به زیرزمین بردند جایی بدون پنجره، شرایطی شبیه به زندان داشتیم و آنجا یک ماه کامل کار میکردیم تا به طبقه بالاتر رفتیم که در گرمای تابستان یک کولر هم برای سالن وجود نداشت و جمعیت زیادی آنجا بود. وقتی اعتراض میکردم، به جای شنیده شدن، با بیتفاوتی روبهرو میشدم و جرات صحبت نبود. هر جا به جز دستشویی دوربین داشت و حتی زمانی که برای تسویهحساب تماس گرفتم، بهطور غیرمنتظرهای با دنیا برخورد میکردم؛ وقتی من به تسویه مخالف بودم، فهمیدم از طریق یکی از همکاران که زودتر تسویه کرده بود، موضوع را فهمیدم و به من زنگ نزدند تا خودم تماس بگیرم. آنقدر بیشخصیت و بیثبات بودند که بستهای اسکناس تاخورده و تراول چک به من دادند بدون اینکه شماره حساب یا روال مشخصی وجود داشته باشد. فضای محیطی و وظایف بهطور کامل نامناسب بود و استرس بهحدی بود که تنها حمایت به نظر میرسید زیر پایانیبودن مدیران سطح بالا و رفتارهای سیاسی درون سازمانی است.
با این وضعیتی که من میبینم پروژمونو ببریم بدیم وب سیما بی دلیل نیست خدماتشون انقدر ارزونه چون اصلا خدماتی ندارن اینطور که معلومه من تازه با این شرکت صحبت کردم بابت بحث طراحی سایت و سئو خیلی آدمای درستی بودن به نظرم یه تابان شهر سرچ کردم بررسی کنم ببینم نظر بقیه در مورد شرکت چیه این سایتو دیدم که بله اینا قبل قرارداد خوب رفتار میکنن مثل اینکه منون از دوستانی که اینجا مارو آگاه کردن رکب نخوردیم
گول تبلیغات این شرکت را نخورید، فقط کلاهبرداریه،مبلغ ۴۲میلیون از سال ۹۸ از من گرفتند، قرار بود، اپلیکیشن در اختیار من بدهند و حدود ۳٠میلیون دیگر هزینه کردم، نه تنها اپلیکیشن را تحویل ندادند بلکه چکهایی که قرار بود بعد از تحویل وصول کنند اجرا گذاشتند، زندگی منو نابود کردند هرچه دار و ندارمو گرفتند، بیچاره ام کردند.
در آغاز میخواهم بگویم تجربهام در دوران حضور در این شرکت خیلی روشن و مشخص است و اگرچه قدیمی است، اما به خوبی نشان میدهد چه چیزهایی در آنجا رخ میدهد. مدیری که با نامی که در متن آمده بود، به هیچ وجه نمونهای قابل اعتماد نبود و رفتارهایش نشان میداد که به خاطر جایگاهش خیلی به خودش بها میدهد و به کارمندها احترام نمیگذاشت. ورودی کار من در این دوره، وقتی وارد تیم پروژه بودم، با چالشی جدی روبهرو شدم؛ کار اول من در مقام کارشناس PMO بود و همزمان با تسلطی که در دورههای تخصصی از فرانسه داشتم، انتظار میرفت بتوانم با تیم مدیریت پروژهها همگام شوم. اما رفتار مدیر پروژه به گونهای بود که هیچ فضای امنی برای یادگیری و ارائهی ایدهها ایجاد نمیکرد. او گاه با لحن و رفتارش طوری رفتار میکرد که احساس میکردم تحت فشار قرار گرفتهام و در جمع از من انتقاد میشد. من از داکیومنتهایی که تیم به اشتراک میگذاشت، نکاتی را مطرح کردم که به نظر من حرکت به سمت درستی داشت، اما او واکنشهای تند و بیاحترامی نشان میداد و ادعا میکرد که حرف من درست نیست. در آغاز کار، دفتر مرکزی بسیار کنترلگر بود و به هر حرکت ما نظارت میکردند تا نحوهی ورود دادهها در اکسل را یاد بگیریم. این فشار جدی و حس استرس، به ویژه برای کسی که تازه کار بود، توان روحی را پایین میآورد. همچنین به دلیل وجود مسیری ناواضح در انتقال نیروها به محلهای مختلف پروژه، برای من که سوار خودرویی بودم تا مسیر طولانی را طی کنم، مشکلاتی پیش میآمد. در یکی از روزها با وضعیت جسمی نامطلوبی روبهرو شدم و به خاطر دود کارخانه و شرایط محیطی، شدت سرفهام بیشتر شد و مدیر پروژه در آن پروژه به شدت برخورد کرد و من را زیر سوال برد. در طول مدت کار، برخوردهای ناخواسته و برخی اتهامات بیمنطق هم مطرح شد و گاه از طرف همکاران یا کارفرماها گزارشهایی منتشر میشد که نشان میداد برخی افراد با حالت دشمنی به من نگاه میکنند و برای من مشکلاتی ایجاد میشد تا کارم به شکل مطلوبی پیش نرود. با وجود اینکه در آغاز تلاش میکردم با وجود برخی چالشها، کار را به درستی انجام دهم، اما فضا و رفتارها به گونهای بود که احساس رقابت ناسالم و بیاحترامی میکردم. در نهایت باید گفت که این تجربه برای من درسهایی داشت: نیاز به محیطی با فرهنگ کاری سالم، ارتباطهای روشن و حمایتی، و مدیرانی که با احترام و شفافیت با تیم رفتار کنند. همچنین روشن بود که برای موفقیت در پروژهها، باید کارکنانی با سابقه و تخصص وجود داشته باشند که از نظر حقوقی و اخلاقی، فضای کاری امن و سازندهای بسازند تا افراد بتوانند با آرامش و تمرکز بیشتری به کار خود بپردازند.
این سه ماه تجربه من بهعنوان برنامه نویس در پخش فردوس بود و به شدت تأثیر منفی روی روحیهم گذاشت. اولین نکته این بود که دوره آزمایشی من هر چه سریعتر طی شد و بعد از این مدت، تمدید قرارداد را پیشنهاد کردن اما من نپذیرفتم به خاطر موارد زیر. ساعت کار از ۸ تا ۱۶:۳۰ بود و پنجشنبهها هم تعطیل بودند، اما اضافهکاری اجباری بود. معمولا تا ساعت شش میماندم و پنجشنبهها از ۸ تا ۱۴ کار میکردم؛ اگر کمی دیرتر یا زودتر میرفتم تذکر میگرفتم. با این روال، در یک هفته نزدیک به ۶۰ ساعت کار میکردم. حقوق هم پایین بود؛ به من میگفتند برای این سمت حدود ده میلیون است، اما یک سوم این مقدار اضافهکاری محسوب میشد و در واقع حقوق پایه در حدود هفت میلیون بود. فضای فرهنگی شرکت بسیار پایین بود و ارتباط با همکاران دشوار بود. برخوردها بهطور کلی سرد بود و به نظر میرسید رفتارها در محیط خیلی خانوادگی و مزاحمانه باشد. مدیر پروژه فردی با خودمحوری بود و بارها به من گفت که چیزی بلد نیستم، در حالی که در ماه آخر حضورم در مصاحبه با سه شرکت دیگر پذیرش گرفتم و در نهایت پس از ترک شرکت، در یک شرکت نرمافزاری معتبر شروع به کار کردم. مدیر بخش نرمافزار و IT هم باتوجه به خانمی بود که رفتارش با زیردستان بیادبانه بود و کنار او پسربچهای بود که دائم مزاحم کار بود. مرخصی هم بهشدت سختگیرانه بود و گاه حتی یک روز در ماه هم اجازه استفاده نمیدادند. در کل، طی این مدت از نظر روحی دچار فشار شدید شدم و استرس زیادی را تجربه کردم و هیچوقت کار در چنین فضایی را به کسی توصیه نمیکنم.
در این شرکت هم تجربه من به عنوان کارشناس PMO کاملا ناخوشایند بود و از همان روزهای اول حس بیاعتمادی و بیانگیزگی به من دست میداد. مدیر پروژه به شدت پرخاشگر و بیحوصله بود و با هر حرفی میکوبید به انهکه چرا از غذای کارخانه نمیخورم و تلاش میکرد در هر موضوعی دخالت کند؛ انگار هیچ ربطی به کارم نداشت اما همیشه جوی پر از کنجکاوی ایجاد میکرد. یکبار اکسل حاوی دادههای خام را بدون بررسی برای جلسه فرستاده بودم و او با وجود هیچ بررسیای، همان را برای جلسه فرستاد که من دچار استرس و خجالت شدم و او با صدایی بلند مرا زیر سوال برد. او به رغم اینکه ادعا میکرد باید چک میکرد کار را، در نهایت اعتراف کرد که اشتباه از او بوده است، اما رفتارهای توهینآمیزش تا مدتها روی روحیه من باقی ماند. به اندازهای که در برابر ارزیابی کارم، برخوردی فرمانبردارانه داشت و حتی واحد منابع انسانی که من با فردی بیسواد از همسایه او برخورد میکردم، به جای کمک، تنها با مشکلاتی روبهرو میشدم. در طول هفتهای که در واحد HR بودم، مشاهده کردم که مدیر فروش با یکی از کارمندانش در حضور بقیه رفتارهای غیر حرفهای داشت و فسادی در شرکت وجود داشت، که هیچ آموزشی یا ارزش افزودهای به من ارائه نشد. بهخصوص در حوزه مدیریت پروژه، مدیر پروژه فراتر از آنچه انتظار میرفت، واقعا چیز جدیدی به من یاد نداد و بهعکس، فهمیدم نیروهای قبلی هم تنها از چند مطلب پایه برخوردار بودهاند. یک نکته جالب این بود که مدیر عامل، طبقه ما، با ویژگیهای دوگانه ایرانی-آلمانی، رفتارش را به شکل بهظاهر دوستانه اما گاهی از حد خارج میکرد و با شوخیها و جکهای سطحی، باز هم فضای کار را غیر حرفهای میکرد. او گاهی با شوخیهایی مانند پوشیدن کفش ورزشی و یا صحبتهایی درباره بیمه پاها، فضای کار را غیررسمی و گاهی مبهم میکرد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و استعفا دادم. باورش برای مدیر پروژه سخت بود و فکر میکردم با ترک کار، حقوقم را از دست میدهم یا به من ضربهای بزند؛ اما من با آرامش گفتم که به هر حال مسیرم را عوض میکنم. حقوق در جای بعدی برای من دو برابر شد و این تفاوت، نتیجه تصمیم من بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.