وقتی وارد مجموعه شدم، در کلام اولیه منابع انسانی همه چیز خوب و پویا به نظر میرسید؛ از وجود چندین استارتآپ صحبت میکردند و اینکه رشد و یادگیری توی محیط وجود دارد. اما از همان روزهای آغازین متوجه شدم که تعیین نکردن قرارداد رسمی از سوی کارفرما اولویت دارد و بعد هم دنبال این بودند که سفتهای بگیرند. در نهایت با قراردادی دوماهه کار را آغاز کردم که بیان میکرد تابع قوانین وزارت کار نیست و باید هر ماه بیست و سه تا بیست و دو یا بیست و سه ساعت کار کنم—حتی در ایامی که تعطیل بوده، موظف بودم تا پایان ساعات مقرر به فعالیت ادامه دهم. اگر در وسط ماه اعلام میکردند دیگر نیازی به حضور نیست، انتظار دریافت حقوق کامل را نمیبردم؛ هرچند اصل قانونی میگوید چیز دیگری است. در طول این دو ماه هم خبری از بیمه نبود و اغلب قبل از پایان قرارداد، قطع همکاری میکردند و جایگزین میکردند. به طور خلاصه باید به نوع قرارداد دقت میکردم تا گرفتار وضعیتی استثمارگونه نشوم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت پردازش های هوشمند ناوش آریا را برای مدت کوتاهی تجربه کردم و واقعاً ناراحتم از نحوهٔ برخورد و فرآیندهاش. از همان ابتدای کار با فشارهای مالی روبهرو بودم؛ شرکت تعهداتی مطرح میکرد و به آنها پایبند نبودند و تسویهٔ حقوق هم درست انجام نمیشد. در روزهای پایانی استخدام، به دنبال پرداخت حقوق رفتیم اما با وجود تعهداتی که شرکت ادعا میکرد، به تعهدات خود عمل نکردند و با برخورد نامناسب در صورت اشتباه روبهرو میشدیم. ناهار و برخی مزایا را با کسر از حقوق جبران میکردند تا نشان دهند تعهد مالی ندارند. در مورد تحویل کار هم سختگیری زیادی داشتند، اما وقتی خودشون اشتباهاتی داشتند، به تعهدات عمل نمیکردند. در دو سال اخیر، چندین نفر از همکاران آمدند و رفتند که ضعف مدیریتی را نشان میداد، بهنظر میرسید فقط افرادی که رابطه یا خویشاوندی داشتند میتوانستند دوام بیاورند. همکاران ما هم در نهایت از اجرایینشدن تعهدات مالی گلایه داشتند و بسیاری ناراضی بودند.
با وجود بزرگ بودن شرکت و داشتن ساختمان و تیم پر از نیرو، چیزهایی هست که واقعاً اذیتم میکند. دسترسی مستقیم به اینترنت نداریم و مجبوریم از طریق میز اینترنت ارتباط بگیریم. کار دائم فشرده است و حجم کار بالاست. فناوریهای استفادهشده قدیمیاند و بهروز نیستند؛ مدیریت هم به برنامهنویسها و ابزارهای جدید اعتماد چندانی ندارد. وعدهها معمولاً روی زمین میافتد و تیم منابع انسانی هم به اندازه کافی دلسوز یا متعهد نیست. از همه بدتر این است که حقوق نسبتاً پایین است.
برای شش ماه هم ردیفِ فرصتهای یادگیری به نظر میرسید، اما واقعیت چیز دیگری است. مدیران تیم بهنظر میرسد از دو یا چند نفر با سابقههای مشابه از جاهای مشخصی آمدهاند و حالا سبک رهبریشان از بالا به پایین است؛ در نتیجه فضای کاری به شکل گروهی با گرایش باندی شکل گرفته. اگر باهات کنار بیایند، مسیر رو فرامیخوانند وگرنه زیرآب زدن و حرفهای پشتسرتی هم میشنوی. در قرارداد یک دورهی آزمایشی یک ماهه میگذارند و در نهایت بیشتر از نود درصد تأیید نمیشوند، در حالی که مدیرعامل ادعا میکند فرصت یادگیری وجود دارد. یکی از مدیران آنقدر دقیقنگر است که حتی رفتوآمدهایت هم در شرکت کنترل میشود. بعد از چهار تا پنج ماه دیدم همدورهایها یا ورودیهای قبلی خیلیها رفتند و دوباره برای جذب برنامهنویس اقدام میکنند. بهطور خلاصه با چشم باز تصمیم بگیریید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید؛ این بیشتر نمایشِ سطحی و بیهدف جلوی چشم است. همچنین به یاد بسپارید لپتاپ را با خودتان بیارید چون شرکت لپتاپ ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهشان به شما سنگین میشود.
سالها توی این شرکت کار کردم تیم های مختلفی داره که همه توی حوزه بانکی هستند ولی شرکت شناخته شده ای نیست تیم سخت افزار داره که سخت افزارهای شبیه خودپرداز میسازند تیم سوئیچ داره که سوئیچ های چند تا بانکو داره توسعه و پشتیبانی میده تیم ارزی داره که واسط ارزی چندین بانک رو داره انجام میده تیم حساب های متمرکز داره که هسته مرکزی یکی از بانک های کشوره فضا کمی قدیمیه و مقاومت هایی برای استفاده از تکنولوژی های روز دنیا وجود داره اکثرا افراد قدیمی قدرت رو دست گرفتن و معمولا کسی رو راه نمیدن جدیدا وارد بورس شده و مجبور شده صورت های مالی رو شفاف کنه حقوق و مزایای متوسط رو پایین نسبت به بقیه شرکت های مشابه می پردازه سالن غذاخوری روی پشت بومش داره که خیلی جذابه و صبحونه و سالاد میده به کارمندا مسابقات سالانه برگزار می کنه مثل شطرنج و دارت و تخته فضا دوستانه است وام هم یه صندوق قرض الحسنه داره و به بانک ها هم معرفی میکنه ولی خیلی بدرد بخور نیستن اگه بتونید لینکی اونجا پیدا کنید و از طریق اون وارد بشین معمولا امکان پیشرفت دارید ولی صلاحیت فنی خیلی اونجا ملاک نیست و افراد بدرد بخوری مسئولیت ها رو بعهده نگرفتن، به جز تیم ارزی وکه تیم مدیریتش با بقیه تیم ها فرق داره و آدم های بدردبخوری اونجان بیمه تکمیلیش هم خیلی اذیت میکنن و خودشون فاکتور رو ازت میگیرن و پرداخت میکنن و عملا بدرد نمی خوره حقوق هارو کمی دیر(مثلا پنجم ماه) پرداخت می کنن تا توی بانک بخوابونن و خودشون وام بگیرن
از بین تمام شرکتهایی که تجربه کردم، این تنها جایی بود که حتی سالها بعد از ترک کردنش، هنوز یادآوریش من رو عصبانی میکنه. وقتی شرکت به نیروها نیاز داشت، از تعهد، همراهی و فداکاری حرف زده میشد و وعدههای زیادی داده میشد. من هم تمام انرژی و توانم رو گذاشتم، اما در نهایت احساس کردم چیزی که از دست دادم خیلی بیشتر از چیزی بود که به دست آوردم.افراد متخصص خیلی زیادی هم با تجربه های زننده و بد اینجا شرکت رو ترک کردن . امروز بزرگترین حسی که از اون دوران دارم، حس فرسودگی و هدر رفتن چند سال از مسیر حرفهایمه. اگر تمام توانت رو برای یک مجموعه بگذاری و بعد احساس کنی نه رشد کردی، نه قدردانی شدی و نه آینده بهتری ساختی، احتمالاً متوجه میشی چرا هنوز بعد از این همه سال، این تجربه برام تلخه.
بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
مدیریت اصلیش به شدت افتضاحه.فقط به فکر خودشه با عدد های بسیار پایین نیرو میگیره و عملا با وعده وعید مجاب میکنه ادمارو که بیان واسش کار کنن و همشم از نیروهای قبلی که داشته بد میگن. هر چندماه یکبار نیروهاشو عوض میکنه که عیدی و سنواتو اینا نده. حقوق هارو دیر به دیر میده و چک میده مثلا واسه 10 ماه دیگه. خیلیم بی ادب و فحاشه اصلا فرهنگ سازمانی و کاری اونجا وجود نداره. کلی هم پرونده ی شکایت دارن. پول 5 ماه حقوق منو هم ندادن. بیمه هم درست و حسابی رد نمیکنن.جای هیچ رشد شغلی هم نداره
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
وقتی وارد مجموعه شدم، در کلام اولیه منابع انسانی همه چیز خوب و پویا به نظر میرسید؛ از وجود چندین استارتآپ صحبت میکردند و اینکه رشد و یادگیری توی محیط وجود دارد. اما از همان روزهای آغازین متوجه شدم که تعیین نکردن قرارداد رسمی از سوی کارفرما اولویت دارد و بعد هم دنبال این بودند که سفتهای بگیرند. در نهایت با قراردادی دوماهه کار را آغاز کردم که بیان میکرد تابع قوانین وزارت کار نیست و باید هر ماه بیست و سه تا بیست و دو یا بیست و سه ساعت کار کنم—حتی در ایامی که تعطیل بوده، موظف بودم تا پایان ساعات مقرر به فعالیت ادامه دهم. اگر در وسط ماه اعلام میکردند دیگر نیازی به حضور نیست، انتظار دریافت حقوق کامل را نمیبردم؛ هرچند اصل قانونی میگوید چیز دیگری است. در طول این دو ماه هم خبری از بیمه نبود و اغلب قبل از پایان قرارداد، قطع همکاری میکردند و جایگزین میکردند. به طور خلاصه باید به نوع قرارداد دقت میکردم تا گرفتار وضعیتی استثمارگونه نشوم.
شرکت پردازش های هوشمند ناوش آریا را برای مدت کوتاهی تجربه کردم و واقعاً ناراحتم از نحوهٔ برخورد و فرآیندهاش. از همان ابتدای کار با فشارهای مالی روبهرو بودم؛ شرکت تعهداتی مطرح میکرد و به آنها پایبند نبودند و تسویهٔ حقوق هم درست انجام نمیشد. در روزهای پایانی استخدام، به دنبال پرداخت حقوق رفتیم اما با وجود تعهداتی که شرکت ادعا میکرد، به تعهدات خود عمل نکردند و با برخورد نامناسب در صورت اشتباه روبهرو میشدیم. ناهار و برخی مزایا را با کسر از حقوق جبران میکردند تا نشان دهند تعهد مالی ندارند. در مورد تحویل کار هم سختگیری زیادی داشتند، اما وقتی خودشون اشتباهاتی داشتند، به تعهدات عمل نمیکردند. در دو سال اخیر، چندین نفر از همکاران آمدند و رفتند که ضعف مدیریتی را نشان میداد، بهنظر میرسید فقط افرادی که رابطه یا خویشاوندی داشتند میتوانستند دوام بیاورند. همکاران ما هم در نهایت از اجرایینشدن تعهدات مالی گلایه داشتند و بسیاری ناراضی بودند.
با وجود بزرگ بودن شرکت و داشتن ساختمان و تیم پر از نیرو، چیزهایی هست که واقعاً اذیتم میکند. دسترسی مستقیم به اینترنت نداریم و مجبوریم از طریق میز اینترنت ارتباط بگیریم. کار دائم فشرده است و حجم کار بالاست. فناوریهای استفادهشده قدیمیاند و بهروز نیستند؛ مدیریت هم به برنامهنویسها و ابزارهای جدید اعتماد چندانی ندارد. وعدهها معمولاً روی زمین میافتد و تیم منابع انسانی هم به اندازه کافی دلسوز یا متعهد نیست. از همه بدتر این است که حقوق نسبتاً پایین است.
برای شش ماه هم ردیفِ فرصتهای یادگیری به نظر میرسید، اما واقعیت چیز دیگری است. مدیران تیم بهنظر میرسد از دو یا چند نفر با سابقههای مشابه از جاهای مشخصی آمدهاند و حالا سبک رهبریشان از بالا به پایین است؛ در نتیجه فضای کاری به شکل گروهی با گرایش باندی شکل گرفته. اگر باهات کنار بیایند، مسیر رو فرامیخوانند وگرنه زیرآب زدن و حرفهای پشتسرتی هم میشنوی. در قرارداد یک دورهی آزمایشی یک ماهه میگذارند و در نهایت بیشتر از نود درصد تأیید نمیشوند، در حالی که مدیرعامل ادعا میکند فرصت یادگیری وجود دارد. یکی از مدیران آنقدر دقیقنگر است که حتی رفتوآمدهایت هم در شرکت کنترل میشود. بعد از چهار تا پنج ماه دیدم همدورهایها یا ورودیهای قبلی خیلیها رفتند و دوباره برای جذب برنامهنویس اقدام میکنند. بهطور خلاصه با چشم باز تصمیم بگیریید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید؛ این بیشتر نمایشِ سطحی و بیهدف جلوی چشم است. همچنین به یاد بسپارید لپتاپ را با خودتان بیارید چون شرکت لپتاپ ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهشان به شما سنگین میشود.
سالها توی این شرکت کار کردم تیم های مختلفی داره که همه توی حوزه بانکی هستند ولی شرکت شناخته شده ای نیست تیم سخت افزار داره که سخت افزارهای شبیه خودپرداز میسازند تیم سوئیچ داره که سوئیچ های چند تا بانکو داره توسعه و پشتیبانی میده تیم ارزی داره که واسط ارزی چندین بانک رو داره انجام میده تیم حساب های متمرکز داره که هسته مرکزی یکی از بانک های کشوره فضا کمی قدیمیه و مقاومت هایی برای استفاده از تکنولوژی های روز دنیا وجود داره اکثرا افراد قدیمی قدرت رو دست گرفتن و معمولا کسی رو راه نمیدن جدیدا وارد بورس شده و مجبور شده صورت های مالی رو شفاف کنه حقوق و مزایای متوسط رو پایین نسبت به بقیه شرکت های مشابه می پردازه سالن غذاخوری روی پشت بومش داره که خیلی جذابه و صبحونه و سالاد میده به کارمندا مسابقات سالانه برگزار می کنه مثل شطرنج و دارت و تخته فضا دوستانه است وام هم یه صندوق قرض الحسنه داره و به بانک ها هم معرفی میکنه ولی خیلی بدرد بخور نیستن اگه بتونید لینکی اونجا پیدا کنید و از طریق اون وارد بشین معمولا امکان پیشرفت دارید ولی صلاحیت فنی خیلی اونجا ملاک نیست و افراد بدرد بخوری مسئولیت ها رو بعهده نگرفتن، به جز تیم ارزی وکه تیم مدیریتش با بقیه تیم ها فرق داره و آدم های بدردبخوری اونجان بیمه تکمیلیش هم خیلی اذیت میکنن و خودشون فاکتور رو ازت میگیرن و پرداخت میکنن و عملا بدرد نمی خوره حقوق هارو کمی دیر(مثلا پنجم ماه) پرداخت می کنن تا توی بانک بخوابونن و خودشون وام بگیرن
از بین تمام شرکتهایی که تجربه کردم، این تنها جایی بود که حتی سالها بعد از ترک کردنش، هنوز یادآوریش من رو عصبانی میکنه. وقتی شرکت به نیروها نیاز داشت، از تعهد، همراهی و فداکاری حرف زده میشد و وعدههای زیادی داده میشد. من هم تمام انرژی و توانم رو گذاشتم، اما در نهایت احساس کردم چیزی که از دست دادم خیلی بیشتر از چیزی بود که به دست آوردم.افراد متخصص خیلی زیادی هم با تجربه های زننده و بد اینجا شرکت رو ترک کردن . امروز بزرگترین حسی که از اون دوران دارم، حس فرسودگی و هدر رفتن چند سال از مسیر حرفهایمه. اگر تمام توانت رو برای یک مجموعه بگذاری و بعد احساس کنی نه رشد کردی، نه قدردانی شدی و نه آینده بهتری ساختی، احتمالاً متوجه میشی چرا هنوز بعد از این همه سال، این تجربه برام تلخه.
بسیار ادمای گداصفت و بی فرهنگ مدیرا از ترس اینکه جاشون رو بگیری نمیذارن پیشرفت کنی اصلا از کارمند حمایت نمی کنن جلوی بقیه ضایعت می کنن منابع انسانی یک ادم خوک صفت و بی فرهنگ نسخه کوچک شده ج ا هرجور بتونن ازت سواستفاده می کنن فقط حقوق پایه رو به بیمه رد می کنن
این تجربه را با نگارهای روشنتر و بیانی تازهتر بازنویسی میکنم اما نکتهها و احساسات اصلی را حفظ میکنم. به رغم وجود حراست و مصاحبههای ιδ، اوضاع به گونهای است که انسانهای بااخلاقی کمرنگ میشوند. مدیری که واقعاً تخصص نداشت، به رغم این که توانایی کدنویسی هم نداشت، به دلیل مهارت در برخوردهای بالا دستی و لابی با مدیران پیش رفت و به سمت مدیرگیری رسید. او همراه با مسئول برنامهریزی و یکی از معاونان باعث شد که شرکت با جریمهای به ارزش تقریبی نهصد میلیارد تومان روبهرو شود، زیرا کارها به موقع و دقیق انجام نمیشد. فرد دیگری که سابقاً واحدی را به نظم و سامان رسانده بود، حالا به این تیم پیوسته تا اوضاع را اصلاح کند. خوشبختانه یکی از افراد را به صورت گستردهای کنار گذاشتند و حتی یک روز صبح اجازه ورود به او داده نشد. در سایر واحدها نیز نه تنها بینظمی وجود دارد که سرقتهای سنگین هم گزارش میشود. در کل، وضعیت شرکت بههمریخته و پر از آشفتگی است.
هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
به هیچ وجه و هیچ جوری برای استقرار یا فروش یا هرچی سمت شرکتی که شخصی به اسم اقای ع.ام جزو مدیریتش باشه نرین فرار کنین فرارررررر بیچارتون میکنه با وعده و دروغ میارتتون و بعد زیر همه چی میزنه نه حق حقوق درست دادن نه قانون کار قبول دارن نه منابع انسانی درست درمون دارن که مشکلات پیگیری کنن خلاصه داغونن ۲۰ تا خانواده بخاطر بی مسئولیتی اینا شب عید موقع جنگ بیکار شدن بالا دستیا هیچکی نگفتن که اقا چرا ؟ دشمنان سیستم بیشتر مناسبه براشون اچ آر ککشونم نگزید فقط به فکر خودشونن خدا نگذره ازشون
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
مدیریت اصلیش به شدت افتضاحه.فقط به فکر خودشه با عدد های بسیار پایین نیرو میگیره و عملا با وعده وعید مجاب میکنه ادمارو که بیان واسش کار کنن و همشم از نیروهای قبلی که داشته بد میگن. هر چندماه یکبار نیروهاشو عوض میکنه که عیدی و سنواتو اینا نده. حقوق هارو دیر به دیر میده و چک میده مثلا واسه 10 ماه دیگه. خیلیم بی ادب و فحاشه اصلا فرهنگ سازمانی و کاری اونجا وجود نداره. کلی هم پرونده ی شکایت دارن. پول 5 ماه حقوق منو هم ندادن. بیمه هم درست و حسابی رد نمیکنن.جای هیچ رشد شغلی هم نداره
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.